عرفان حال است یا مقام معرفتی؟
عرفان حال است یا مقام معرفتی؟
محمدامین مروتی
شفیعی کدکنی تصوف را رویکرد هنرمندانه و زیبایی شناسانه به عالم می داند و مرتضی مردیها می گوید عشق فوران عاطفه و محصول سازوکارهای بیوشیمیایی و هورمونی است. در هر دوی این گفته ها، نفی و انکار جنبة معرفت شناسانة عرفان مندرج است. در حالی که عرفا، طریقت را راه وصول به حقیقت برتر می دانند و به همین علت واژة "عرفان" افادة معنای معرفت و شناخت هم می کند. معرفتی مبتنی بر بصیرت و دیدن به جای شنودن. مبتنی بر چشم نه مبتنی بر ذهن.
خلاصة سخن شفیعی و مردیها این است که عشق نوعی احوال خوش است که تعبیر معرفت برایش اضافی است.
شاید نگاهی به حجم عظیم گزافه گویی هایی که اهل تصوف به نام معرفت به خورد خلائق داده اند حق را به منتقدان ایشان بدهد ولی در نهایت ما روشی برای راستی آزمایی مدعای متصوفه نداریم. ضمن آن که می دانیم در بقعة امکان، وجود چنین معرفتی میسر است. چرا که تمام علم ما از عالم و آدم، منصرف به امکانات ارتباطی موجود است که علی الاصول می تواند قبض و بسط پیدا کند. تغییر در حدود و مرزهای فرکانس های دریافتی به چشم و گوش و بینی، می تواند انسان به کل متفاوتی از ما بسازد. اگر اکثر ادعاهای صوفیانه هم به گزاف باشد، احتمال نوعی از معرفت شناسی بلاواسطه و مستقیم، قابل رد کردن نیست.