طنزفلسفی
فلسفه (طنز):
سقراط گفته زن بگيريد اگر خوب بود خوشبخت ميشويد و اگر بد بود فيلسوف.
كسي كه داستان فرار ارشميدس از حمام به صورت لخت مادرزاد را ديده بود گفت هر جسمي كه در آب فرو رود به اندازه ارشميدس ديوانه نميشود و بر سر در آن حمام زدند كه براي حفظ شئونات اخلاقي از پذيرش دانشمندان و فلاسفه معذوريم.
هراكليت كه به اصل تغيير اعتقاد داشت هر صبح كه از خواب پا ميشد از همسرش ميپرسيد تو كه هستي؟ زنش هم هميشه غذاي مانده جلوي او ميگذاشت و ميگفت هر وقت بخوريش تازه است درست مثل خودت و رودخانهات.
كسي گفت در يك رودخانه حتي يك بار هم نميتوانيد شنا كنيد مگر اينكه شنا بلد باشيد.
يكي ديگر گفت تغيير و حركت باعث شده من و پسرم روي همه چيز اختلاف داشته باشيم ميترسم كار به جايي برسد كه با خودم هم اختلاف پيدا كنم.
در مـورد تاريخچه پيدايــش نظريه "تغيير" دائمي ميگويند هراكليت در كودكي در آب نهري بازي مي كرد كه صاحب آن به اين كار راضي نبود و هر وقت مچ هراكليت را ميگرفت يك دفعه ميگفت اون دفعه من نبودم يك دفعه ميگفت اين رود همان رود نبود.
قبل از بيكن براي آن كه بدانند دندان هاي اسب چند تاست همه كار مي كردند حتي دندان هاي خود را هم ميشماردند ولي محال بود دندان هاي خود اسب را بشمارند تا اينكه بيكن گفت در طويله يك اسب است برويد دندان هايش را بشماريد. يكي گفت اگر دندان هاي اين اسب دوازده تا نباشد من در اسب بودن حيوان شك ميكنم. يكي گفت از كجا معلوم همه دندان هايش درآمده باشد يا دندانش شكسته نشده باشد. ديگري گفت اصلاً بايد ديد منظور از دندان چيست. يكي ديگر گفت اصلاً منظور ما از اسب چيست اولي گفت منظورمان از اسب حيواني است با دوازده دندان.
تا قبل از بيكن آشپزي كه ميخواست بداند غذايش شور است يا نه از آن نميچشيد چون آن را استقراي ناقص ميدانست و براي آن كه استقراي كامل انجام دهد مجبور بود همه غذا را بخورد و اين كار باعث از دست دادن شغلش ميشد.
در مورد حكم گاليله داير بر گرديدن زمين، عدهاي ميگفتند كه اين حرف گاليله به دليل زياده روي در خوردن مشروب بوده چرا كه هركس بيش از حد الكل بخورد نه فقط زمين كه همه چيز ميگردد.
در مورد دكارت و حرف معروفش يكي گفته بود من گاهي فكر مي كنم پس گاهي هستم و ديگري گفته بود فكر ميكنم كه فكر ميكنم پس فكر ميكنم كه هستم. ديگري گفت من فكر نميكنم پس نيستم. يك اگزيستانسياليست گفته بود من دلهره دارم پس هستم. ليلي و مجنون ها گفتند ما عشق مي ورزيم پس هستيم. پولدارها گفتند ما پول داريم پس هستيم. فيلسوفي گفت هركس از دوري همان چيزي ميميرد كه با آن زنده است. جامعه شناسان گفتند ملتي كه فكر نميكند وجود ندارد و بعضي ها اعتقاد دارند شوراي نگهبان فكر ميكند پس ما هستيم.
كانت آنقدر دقيق بود كه اهالي محل ساعت هايشان را با زمان خروج او از منزل ميزان ميكردند تا جايي كه روزي كه كانت نيم ساعت ديرتر از خانه خارج شد همه اهل محل و شهر نيم ساعت ساعتشان را عقب كشيدند و كارمنداني كه تازه از سر كار آمده بودند سر كار برگشتند.
تا قبل از نيوتن اگر توپي به هوا شوت ميشد بازي فوتبال تمام ميشد چون فكر نميكردند توپ به زمين برگردد. بعد از نيوتن زمان فوتبال شد 90 دقيقه. يكي گفت سيب بزرگي بود چون مغز نيوتن بيچاره را تكان داد. ديگري گفت نه فقط مغزش تكان نخورده كه بسيار باهوش است چرا كه آدم هايي هستند كه اگر يك كاميون سيب هم به ملاجشان بخورد چيزي كشف نمي كنند.
اردلان عطاپور- مو لاي درز فلسفه
فيلسوفي را اسير گرفتند. مردي خواست او را بخرد. از او پرسيدند كه: به چه درد ميخورد؟ فيلسوف گفت: به درد آزادي. راغب اصفهاني
آمبروز بيرس طنزنويس و نويسنده ي كتاب "فرهنگ شيطان"جمته ي معروف دكارت راچنين اصلاح ميكند:من فكر مي كنم كه فكر مي كنم پس فكر مي كنم كه هستم.
ميـــرداماد شنيــد ستم مــــن كه چـو بگــزيد بن خاك وطــن
بر سرش آمد و از وي پـــرسيـد ملك قبر كه: « من ربك مـن؟*»
ميـــر بگشاد دو چشم بينـــــا آمـــد از روي فضيلت به سخـن
اسطقسي* است بدو داد جــواب اسطقسات دگـــــر زو متٌقًــن*
حيرت افزودش ازين حرف ملك بـرد اين واقعـــه پيش ذوالمن*
كه زبان دگــر اين بنــدة تـــو ميدهـد پاسخ مــا در مــدفـن
آفريننــده بخنـــديــد و بگفت تو بدين بنـــدة من حرف مـزن
او در آن عـالم هم، زنده كه بود، حــرف ها زد كه نفهميـدم من
نيما يوشيج