ایمان ترکیب امید و اعتماد و عشق است
ایمان ترکیب امید و اعتماد و عشق است
محمدامین مروتی
مولانا در دفتر ششم از صوفئی سخن می گوید که دعا می کرد بی آن که اجابت شود چون بر خالق اعتماد و به او امید داشت:
پیش از آن کو پاسخی بشنیده بود
سالها اندر دعا پیچیده بود
بیاجابت، بر دعاها میتنید
از کرم، لبیک پنهان میشنید
چون که بیدف رقص میکرد آن علیل[1]
ز اعتمادِ جودِ خلاقِ جلیل
سوی او نه هاتف و نه پیک بود
گوش اومیدش پر از لبّیک بود
امیدش، گرد ملال و خستگی از دلش می روفت:
بیزبان میگفت اومیدش: تعال[2]
از دلش میروفت آن دعوت، ملال
مانند کبوتر جَلدی که جز بام صاحبخانه را نمی شناسد و جز بر در و بام او نمی گردد. چنین کبوتری را حتی اگر سنگ زنی و برانی اش، به تعبیر مشیری، نمی رود و نمی گسلد:
آن کبوتر را که بام آموختست،
تو مخوان، میرانش کان پَر دوختست
گر برانی مرغ جانش از گزاف
هم بگرد بام تو آرد طواف
چینه و نقلش همه بر بام تُست
پر زنان بر اوج مست دام تُست
گرد این بام و کبوترخانه من
چون کبوتر پر زنم مستانه من