نگاه کردن به زندگی از نقطه صفر

محمدامین مروتی

منظورم از نگاه کردن به زندگی از نقطه صفر یادآوری مکرر این واقعیت است که زمانی بود که ما نبودیم و امور دنیا می گشت و زمانی نیز نیستیم و دنیا خواهد گشت. سخت گیری و دلمشغولی ما ناشی از نگاه کردن از مرکز به دنیاست. همه ما با یک حساب سادة دو دو تا چارتا، می دانیم که دنیا بر محور ما نمی چرخد ولی طوری زندگی می کنیم و طوری از دنیا طلبکاریم که گویی دنیا بر محور ما می چرخد.

اگر می خواهیم بدانیم دنیا پس از ما چگونه می گردد کافی است ببینیم پس از مرگ بزرگ تر از ماها چگونه می گردد.

به دو صورت می توان از نقطة صفر به زندگی نگاه کرد:

اول اینکه خود را به شرایط قبل از شکل گیری نطفه مان ببریم و به خود یادآور شویم که ما هیچ حقی برای بودن نداریم و در یک محاسبة سرانگشتی ریاضی، احتمال بودنمان به مراتب کمتر از احتمال بودنمان بوده است. به قول مولوی:

ما نبودیم و تقاضامان نبود       لطف تو ناگفتة ما می شنود

دوم از منظر مرگ آگاهی خود را به لحظة مرگمان ببریم که پس از مدت ها بیماری و کشیدن سختی، همه چیز، همه چیز به نقطه پایان رسیده است. دیگر وارد عالم بی خبری و سکوت و سکون می شویم. یادآوری این لحظه شاید موجب شود قدر لحظه های حاضر را بدانیم و به بیهودگی به هدرشان ندهیم.