گئورگ لوکاچ
گئورگ لوکاچ
محمدامین مروتی
زندگی:
گئورگ لوکاچ (۱۸۸۵- ۱۹۷۱) فیلسوف، نویسنده، منتقد ادبی، تئوریسین و مبارز کمونیست مجار و یهودی، کمیسر فرهنگ و آموزش در حکومت سوسیالیستی کوتاهمدت مجارستان در ۱۹۱۹ بود. لوکاچ، از سران «شورش مجار» در سال ۱۹۵۶ بود که طی آن مردم علیه حکومت استالینیستی به پا خواستند.
از لوکاچ آثاری در زمینه تئوری مارکسیستی زیباییشناسی که با کنترل سیاسی هنرمندان مخالف بود، دفاع از انسانیت و تشریح مفهوم «از خود بیگانگی» برجای ماندهاست و در غرب کلاً او را مارکسیستی با گرایشهای انساندوستانه میشناسند.
او در حلقه فکری هایدلبرگ که ماکس وبر به دور خود گرد آورده بود شرکت داشت. برجستهترین اثر لوکاچ پیش از پیوستن او به مارکسیسم، «نظریه رمان» (۱۹۱۶) است که تحت تأثیر نظریات اعضای آن حلقه نظیر جورج زیمل صورت گرفتهاست.
در ابتدا او به عنوان یک «کمونیست چپ» در جناح انترناسیونال کمونیست خواهان حمله بیامان انقلابی علیه کاپیتالیسم بود. «تاریخ و آگاهی طبقاتی» -کار برجسته لوکاچ بود ولی لوکاچ سریعاً شروع به فاصله گرفتن از کتابش نمود و شامل تأکید بر ویژگیهای مثبت تمدن بورژوازی و نیز پیوستگی میان آنها و خصوصیات جامعه سوسیالیستی بود، هرچند چنین کاری در آن زمان از نظر سیاسی عملی خطرناک بود.
«جوله دفریت» مینویسد، از جمله تراژدیهای ایدئولوژیهای دگماتیک این است که بهترین تئوریسینهای آنها روزی به منتقدین آشتیناپذیرشان تبدیل میشوند. و این امر شاید دربارهی لوکاچ صدق کند.
آثار:
جان و صورت (۱۹۱۱)
نظریه رمان (۱۹۱۶)
تاریخ و آگاهی طبقاتی (۱۹۲۳)
تاملی در وحدت اندیشه لنین (۱۹۲۴)
در دفاع از «تاریخ و آگاهی طبقاتی»، دنبالهروی دیالکتیک (۱۹۲۵ یا ۱۹۲۶)
مطالعاتی در رئالیسم اروپایی (۱۹۴۸)
زوال خرد (۱۹۵۵)
رمان تاریخی
لیست آثار منتشر شده به فارسی:
معنای رئالیسم معاصر، ترجمه فریبرز سعادت، انتشارات نیل، چاپ نخست: ۱۳۴۹
هگل جوان: پژوهشی در رابطه دیالکتیک و اقتصاد، ترجمه محسن حکیمی، نشر مرکز، چاپ نخست: ۱۳۷۴، چاپ سوم: ۱۳۸۶
تاریخ و آگاهی طبقاتی، ترجمه محمدجعفر پوینده، نشر تجربه، چاپ نخست: ۱۳۷۷
تأملی در وحدت اندیشه لنین، گئورگ لوکاچ، ترجمه: حسن شمسآوری، علیرضا امیرقاسمی، نشر و پژوهش دادار، چاپ نخست: ۱۳۸۱
پژوهشی در رئالیسم اروپایی، ترجمه اکبر افسری، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ نخست: ۱۳۷۳
رمان تاریخی، گئورگ لوکاچ، ترجمه: امید مهرگان، نشر ثالث، چاپ نخست: ۱۳۸۸
رمان تاریخی،گئورگ لوکاچ،ترجمه شاپور بهیان، انتشارات اختران،تهران،1388
مطالعاتی درباره فاوست، گئورگ لوکاچ، ترجمه: امید مهرگان، نشر ثالث ،چاپ نخست: ۱۳۸۸
نظریه رمان:
لوکاچ فرهنگ باستان را به سه دوره: حماسی، تراژدی، و فلسفی تقسیم میکند و میگوید که در عصر فعلی، حماسهسرایی غیرممکن است و به جای آن، ژانر رمان وارد ادبیات گردیده.
به نظر او با آثار بالزاک و تولستوی، رمان تاریخی به مرحله رمان واقعگرای اجتماعی رسید، و بعد از آنها میتوان انسانگرایی آزادی خواهانه ادبی را در رمانهای رومن رولان، آناتول فرانس، استفان تسوایگ و های ریش مان مشاهده کرد.
او به پیروی از لنین به نویسندگان چپ توصیه میکرد که از آثار ارزشمند کلاسیک فرهنگ گذشتهی بورژوایی استفاده نمایند و آنها را به خدمت خود درآورند، نویسندگان کلاسیک رئالیستی مانند شکسپیر، سروانتس، گوته و بالزاک که میتوانند معلم برجستهای برای نویسندگان ترقیخواه باشند. انگلس، به تحسین از رئالیسم گفته بود که توانایی بالزاک در پرداختن به تحلیل جامعه فرانسه و تاریخ آن از جمله دستاوردهای آن مکتب است و لوکاچ با تکیه بر این نظر انگلس، برخلاف دکترین حاکم آن زمان حزب کمونیست، به دفاع از نویسندگانی مانند پوشکین، گوگول، داستایوفسکی، استاندال و فلوبر پرداخت و از آنها اعادهی حیثیت نمود. لوکاچ میگفت، عمق و معنا و وسعت رئالیسم واقعی چنان گسترده است که آثار شکسپیر، گوته، بالزاک، استاندال، دیکنز و تولستوی را میتوان از آن جمله به شمار آورد، او ادامه میدهد که ما ادبیات خوب یا بد داریم، شکسپیر و گوته را نمیتوان به بهانه سوسیالیست نبودن نفی کرد. فرق اساسی بین ادبیات خوب سوسیالیستی و یا بورژوایی وجود ندارد.
هنر واقعی برای لوکاچ همیشه اعتراض به بیعدالتی و حضور در این جهان و نه پرداختن به مسایل عالم هپروت است.
به گفتهی خود او، جامعه شناسی ادبی او غیر از مارکس، زیر تأثیر دو کتاب «فلسفه پول»، نوشته «زمیل» و، «یادداشتهای پروتستانی»، مارکس وبر بود. او هاینه را اولین شاعر و متفکر انقلابی اروپا و توماس مان را آخرین نماینده رمان رئالیستی - انتقادی میدانست، و بنیانگذار رمان تاریخی را والتر اسکات، بزرگترین نویسندهی تاریخ از دید او. او حتا پوشکین ، گوگول و استاندال را ادامهدهندهی راه اسکات حساب میکرد .لوکاچ بزرگترین نمایشنامهنویس قرن گذشته را برشت میدانست. او نیچه را بنیادگذار خردگریزی دوره امپریالیسم میدانست، چون به نظر او نیچه از آغاز مخالف دموکراسی، سوسیالیسم و حقوق زنان بود. او همچنین مخالف نویسندگان آوانگارد مانند دوبلین، جویس و دوس پاسوس بود.
تاريخ و آگاهي طبقاتي :
تاريخ و آگاهي طبقاتي شايد قويترين بيان فلسفي در ميان شورش عامي كه عليه شكل غالب ماركسيسم در انترناسيونال دوم (1889-1914) صورت گرفته بود، باشد. آنتونيو گرامشي انقلاب اكتبر 1917 را "انقلابي عليه سرمايه" ناميد. پيروزي انقلاب سوسياليست در يك كشور عقب مانده، درستآييني ماركسيسمي را كه توسط نظريهپردازاني چون كارل كائوتوسكي و جورج پلخانوف طراحي شده بود واژگون ساخت. بر اساس نظر اين تئوريسينها، تاريخ مبتني بر ضرورت طبيعي خود طبق قوانين اقتصادي جبري پيشرفت ميكند. لوكاچ و گرامشي هر دو تحت تأثير جورج سورل قرار داشتند كه معتقد بود انقلاب، عملي بر اساس اراده جمعي است. لوكاچ تلاش كرد ماركسيسم بيقيد سورل را بر حسب اصطلاحات سازگار با آن مفهوم از انقلاب مجدداً طراحي كند. اين امر در اولين گام شامل معرفی درستآيينی در روش بود. لوكاچ تا بهحدي جلو رفت كه بيان داشت:" اگر تحقيقات جديد به فرض نادرستي تكتك احكام ماركس را ثابت كرده باشد" صحت خود ماركسيسم خدشهدار نميشود.
لوكاچ با اخذ و وارد كردن نظرات وبر و زيمل به درون يك چارچوب ماركسيستي، جامعهاي را توصيف ميكند كه در آن كميت به طور متزايد كيفيت را كنار ميزند و عقلانيت ابزاري در آن حكمراني ميكند: وجوه فردي زندگي اجتماعي ممكن است مدرنيزه شود و تحت تأثير روندهاي بوروكراتيك قرار گيرد، اما روابطي كه اينها را به يكديگر درون يك كليت پيوند ميدهد درك نميشود. ماركس مدعي است كه روابط در نظام سرمايهداري، روابط اجتماعي ميان انسانها به شكل روابط ميان اشياء درميآيند. مبادله كالا درقواعد بازاري زندگي مردم، قيمتي بر روي نيروي كار ميگذارد و در بحران اقتصادي محتملاً آنها را به بيكاري و فقر محكوم ميكند. به اعتقاد لوكاچ حتي پيشرفتهترين صور فلسفه مدرن از دكارت تا كانت، داغ بتانگاري كالايي را بر پيشاني دارند، مخصوصاً بهخاطر ناتوانيشان در درك جامعه به عنوان يك كليت. هگل به تنهايي تشخيص داد كليت اجتماعي تنها بهوسيله يك ذهن كلّي قابل فهم است، ولي اين انديشه را در صورتی رمزگونه از مفهوم "روح مطلق" بيان كرد.
راه حل لوكاچ براي آنچه كه "تناقض انديشه بورژوازي " ميخواند اين است كه يك بار ديگر از "سرمايه" ماركس استفاده شود. بر اساس انديشه ماركس، استثمار سرمايهداري مبتني بر دگرگوني نيروي كار يا توانايي كار، به كالايي است كه در بازار خريد و فروش ميشود. كارگران، يعني توده انسانها به اشياء قابل فروش بدل ميشوند. اما چون استثماری كه صورت ميگيرد لازمه تشكيل كامل شبكه روابط كالايي است كه جامعه سرمايهداري را تشكيل ميدهد، كارگر محور اين جامعه است. بنابراين به اعتقاد لوكاچ تنها طبقه كارگر است كه در موقعيتی قرار دارد كه ميتواند جامعه سرمايهداري را به مثابه يك كل درك كند. چون كارگر تنها وقتي ميتواند از وجود خود آگاه شود كه به خود به عنوان يك كالا آگاه شود "بنابراين آگاهي او، خودآگاهي كالاست" يا به عبارت ديگر اين خودآگاهي و خود ظاهرسازي جامعه سرمايهداريئي است كه بر مبناي توليد و مبادله كالا استوار شده است".
بنابراين پرولتاريا آن ذهن كلي است كه نيازمند درك جامعه به مثابه يك كليت است، چون شناخت جايگاه خود، شناخت به مجموعه روابطي را دربر دارد كه او به عنوان يك كالاي مطلق، منبع آن است. بنابراين او همان "ذهن- عين يگانه فرايند اجتماعي و تاريخي تكامل است" بعلاوه اين همان جايگاه ممتاز طبقه كارگر است كه ماترياليسم تاريخي را امكانپذير ميسازد. ماركس و اخلافاش به طور نظري خودآگاهي پرولتاريا را مفصلاً بيان كردهاند. آنها عليرغم اينكه عموماً خود كارگر نبودهاند قادر به چنين كاري گشتهاند زيرا اين خودآگاهي مبتني بر موقعيت عيني پرولتاريا در جامعه سرمايهداري است.
ماركسيست هاي بعدي، نظير مكتب فرانكفورت بيشتر تحت تأثير شيئوارگي لوكاچ بودهاند تا نظريه آگاهي طبقاتي او.
خلاصه:
مهمترین نظریات لوکاچ شامل تئوری رمان، نقش طبقه کارگر و تاکید بر نظریه فتی شیسم کالایی است.
در نظریه رمان، نگاه زیبایی شناسانه اش از او مارکسیستی می سازد که از دگم های هنر طبقاتی فاصله می گیرد.
در مبحث نقش طبقه کارگر ضمن تداوم مارکس، گرامشی و کائوتسکی، از نظریه لنینی-استالینی حزب فاصله می گیرد.
در مبحث از خود بیگانگی و فتی شیسم کالایی، به جوهر انسانی مارکسیسم نزدیک می شود که بعدا در اندیشمندان حلقة فرانکفورت به خصوص مارکوزه تداوم و توسعه می یابد.
منبع: ویکی پدیا