واقعة عارفانه

محمدامین مروتی

واقعه، خواب یا رویایی است که عارف در بیداری می بیند و ضمن آن احوالی از عالم غیب بر او مکشوف می گردد. مولانا هم بعضا از واقعاتی سخن می گوید که برای اهل دل اتفاق می افتد. من جمله در دفتر ششم از واقعه ای که برای فقیری رخ می دهد و طی آن نقشه گنجی دست می یابد. از خود حکایت می گذرم. چون سخن اصلی ام در این مقال توصیفِ کیفیت "واقعه" است.

دید در خواب او شبی و خواب کو

واقعه بی‌خواب صوفی‌راست خو

مولانا می گوید پس از این واقعه آن فقیر احوال خوشی داشت که پرده ها و حجاب های عالم معنا بر سمع او مکشوف گردیده است:

چون به خویش آمد ز غیبت آن جوان

می‌نگنجید از فرح اندر جهان

یک فرح آن کز پس شصد حجاب

گوش او بشنید از حضرت جواب

از حُجُب چون حس سمعش در گذشت

شد سرافراز و ز گردون بر گذشت

شادی دیگرش هم این بود که چه بسا بصیرت هایی هم مکشوفِ چشمش گردد. چرا که مولانا معتقد است وقتی یک حس گشایش و وسعت یافت، حواس دیگر نیز یک به یک گشوده می شوند:

که بُود کان حسِّ چشمش زِ اعتبار

زان حجاب غیب هم یابد گذار

چون گذاره شد حواسش از حجاب

پس پیاپی گرددش دید و خطاب

در دفتر دوم هم می گوید عارف ابتدا به نشان پای مقصود سلوک می کند. به هدف که نزدیک شد، بوی او را می شنود و نزدیک تر که شد خود او را مشاهده می کند:

زاد دانشمند: آثار قلم

زاد صوفی چیست؟ آثار قدم

همچو صیادی سوی اشکار شد

گام آهو دید و بر آثار شد

چندگاهش گام آهو در خورست

بعد از آن خود ناف آهو رهبرست

چونک شکر گام کرد و ره برید

لاجرم زان گام در کامی رسید

رفتن یک منزلی بر بوی ناف

بهتر از صد منزل گام و طواف

آن دلی کو مطلع مهتابهاست

بهر عارف فتحت ابوابهاست