منطق تحولات معرفتی و اصلاحات اجتماعی

محمد امین مروتی

تاریخ به ما می آموزد که همیشه تعویض و تغییر قالب دشوارتر از تعویض محتوا بوده است. منطق دیالکتیکیِ تاریخ همواره حرکت از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب بوده است. تاریخ در مجموع وضعیت مطلوب را از دل وضعیت موجود در می آورد نه از راهِ نفی تمامیت آن. این را تاریخِ فلسفة علم، از منطق دیالکتیکی هگل تا تئوری ابطال پوپر و تئوری انقلاب علمی کوهن و ملاک تعدیلِ کواین و فایرابند و لاکاتوش و حتی تئوری تکامل داروین و همه اکتشافات علمی در طول تاریخ به ما می گویند. هر کشفی از علم گذشته استفاده کرده و بر شانه های علمای گذشته نشسته تا قد و قامت بیشتر و بیشتری کشیده و به این جا رسیده که ما هستیم.

تمثیل کواین در باره قایقِ معرفت بسیار گویاست که وفق آن بشریت در قایقی از جنس معرفت نشسته و هر بار قسمتی از این قایق را تعمیر و تعویض می کند. در طول تاریخ کلیت این قایق بارها و بارها به کلی عوض شده ولی نه یکباره بلکه تدریجا. همچنان که زیست شناسان در بارة بدن خودمان می گویند که سلول های آن به کرّات مرده اند و سلول های جدید، جایگزین شان گشته اند ولی کماکان نسبت بدان ، حس بدن قبلی خود را داریم.

مهمترین سخنی که طرفداران منطق دیالکتیکی زدند این بود که همه چیز در تغییر است الّا خودِ تغییر. اما منطق این تغییر عمدتا " استحاله" است. یعنی حرکت تدریجی و نامحسوس از وضع موجود به وضع مطلوب.

مثال گویای دیگر تحولات زبان است و اینکه هیچ نسلی مثل نسل قبل حرف نمی زند. مثال دیگر معماری است. اگر می توانستیم در زمان سفر کنیم و به صد سال آینده یا صد سال گذشته برویم، قادر نبودیم محله ای را اکنون در آن زندگی می کنیم، بازشناسیم. در مورد پوشاک و خوراک و به طریق اولی تکنولوژی نیز همینطور است. همین الآن به آرایش موها و چهره مردمان پنجاه سال یا صد سال گذشته در فیلم های قدیمی بنگریم متوجه این تحولات خواهیم شد. با این تذکر و تبصره که هر چه رو به آینده می رویم، به سرعت این تحولات به مراتب افزوده می شود.

مخلص منطق تحولات علمی و اجتماعی این است که تحول، عبور از سنت به مدرنیسم است با دو شرط: نبریدن و نپریدن از سنت و نچسبیدن به سنت. حرکت از متن و بطن سنت به مدرنیته. کاری که همه مصلحان عالم من جمله پیامبران می کرده اند، همین بوده است. مصلحان عالم عمدتا در شرایطی ظهور کرده اند که پافشاری بر سنن و عرف نامعقول کار را به نوعی انحطاط و انسداد رسانده بود. آنان نیز با تکیه بر عناصر معقولِ سنت و بر بستر عرف، اصلاحاتِ جدید خود را عرضه می کردند و مورد اقبال قرار می گرفتند.

شرط لازم برای تحول این است که جامعه، در مجموع ناکارآمدی روش های گذشته را در مواجهه با شرایط جدید و مستحدث، درک کند. شرط کافی هم این است که صاحبان قدرت دیگر نتوانند مانند گذشته اعمال زور و قدرت نمایند.

البته اعمال زور می تواند تحولات اجتماعی را حتی به اندازه یک یا دو نسل عقب بیاندازد ولی مردم از تاریخ درس می گیرند و عقب ماندگی ها را جبران می کنند. برآیند حرکت در تاریخ گم نمی شود. نیروی محرکه تاریخ که در خواست عمومی تجلی می کند، میل به پیشرفت در همه جهات مادی و معنوی است که شرق و غرب ندارد و تمایلی همگانی است که نمی توان برای مدتی طولانی جلو بروز و ظهورش را گرفت.