خلاصة جهان بینی حافظ در غزل شمارة 80
خلاصة جهان بینی حافظ در غزل شمارة 80
محمدامین مروتی
غزل شمارة 80 حافظ را می توان به نوعی بیانیه یا مانیفست و به عبارتی خلاصة جهان بینی رندانة حافظ علیه زهد تلقی کرد. حافظ در این بیانیه به زاهد، می گوید چه کسی به تو نمایندگی از طرف خدا داده تا مردم را قضاوت کنی و رندان را گناهکار و دوزخی بدانی؟ مگر تو از پس پرده با خبری؟ از کجا معلوم کسی که به مستی می میرد، مستقیم به بهشت نرود؟ مگر نه اینکه انسان با گناه زاده شده تا شایستة عفو کردگار گردد؟ مگر نه این است که آدم ابوالبشر هم خطا کرد و بخشیده شد؟ مگر نه این است که همه- از مست و هشیار- طالب خدایند و در هر سَری، سرّی از خدا وجود دارد؟ چرا مردم را از خدا نومید می کنی و می ترسانی؟ مگر لطف خدا ازلی و عمیم نیست؟ و بالاخره با لحنی رندانه می گوید اگر مدعی سخن مرا نفهمید، حرفی برای گفتن با او ندارم و بگویید سرش را به دیوار همان میخانه ای بزند که من برخاک آن خدا را سجده می کنم.
در واقع مخلصِ معنای رندی و عاشقی حافظ این است که خطاب به دینداری از نوع زاهدانه چنین قطعنامه ای در شش ماده و اصل صادر می کند:
اصل قضاوت نکردن:
اولا تو از پیش خدا نیامده ای و قباله بهشت و جهنم را تقسیم نمی کنی و داوری با تو نیست پس کسی را قضاوت مکن چرا که از پس پرده خبر نداری. ( تو پس پرده چه دانی که، که خوب است و که زشت؟).
اصل گناه مهمتر:
ثانیا از کجا معلوم که گناه تو بیشتر از گناه من نباشد و گناه ریا از مستی بیشتر نباشد. (حافظا روز اجل گر به کف آری جامی/ یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت)
اصل مسئولیت شخصی:
ثالثا هر کسی مسئول اعمال خویش است. گیرم من گناهکارم. به توچه؟ (هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت و این که : گناه دگران بر تو نخواهند نوشت).
اصل گناه آلودگی:
رابعا گناهکاری، جزئی از سرشت و سرنوشت بشر است. (نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس/ پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت).
اصل تکثرگرایی:
خامسا همه مردم به سائقه و سابقه ای فطری و ازلی به راه های مختلف، خداجویند و راه های رسیدن به خدا در انحصار تو نیست. (همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست/ همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت).
اصل رحمت عام:
سادسا چرا لطف ازلی خدا را در حساب نمی آوری؟چرا مردم را از لطف و بخشندگی خدا ناامید می کنی که خود بزرگترین گناهان است؟ (ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل).
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت/ که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش/ هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست/ همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
سر تسلیم من و خشت در میکدهها / مدعی گر نکند فهمِ سخن گو سر و خشت
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل/ تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس/ پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز اجل گر به کف آری جامی/ یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت