درجات و مراتب یقین آوری علوم
درجات و مراتب یقین آوری علوم
محمدامین مروتی
درجات یقین آوری علوم نسبی است. یقین آورترین علوم ریاضیات و منطق است. پس از آن علوم تجربی اند. در میان علوم تجربی، فیزیک و مکانیک که با فرمول های ریاضی سروکار دارند از همه یقینی تر اند و پس از آن شیمی و زیست شناسی قرار دارند. پس از علوم تجربی، نوبت به علوم انسانی می رسد. اقتصاد به واسطة سروکار داشتن با ارقام، دقیق تر از بقیه است. جامعه شناسی و روانشناسی و سیاست و تاریخ از پی می آیند. تاریخ از همه نادقیق تر است چرا که عمدتا بر اقوال متکی است نه شواهد در دسترس. مسئله این است که ما در فیزیک و شیمی، برای رد و اثبات یک کزاره، می توانیم در همین لحظه شرایط آزمایش را مهیا سازیم و آن گزاره را به محک تجربه بزنیم ولی در مورد تاریخ، بازسازی آن غیرممکن است مگر بازسازی بخش های کوچکی از راه اسناد تاریخی که خود باید محک بخورند و قرائن باستان شناسی. در واقع هر چه دائرة زمانی یک پدیده، طولانی تر باشد؛ بازسازیش مشکل تر است. مثلا در مورد جامعه شناسی اعتیاد، ما مجبوریم، سال های متمادی نتایج روش های مختلف مبارزه با اعتیاد را رصد و جمع بندی کنیم تا به حکمی قابل قبول برسیم. همین طور در مورد صحت و سقم فلان نظریه اقتصادی. حکمی که برخلاف علوم تجربی، با وجود شواهد و مویدات متعدد هم قابل مناقشه است. در مورد تاریخ بازة زمانی تجربه، بسیار طولانی تر است. لذا تاریخ علمی است که یقین آوری بسیار کمتری از سایر علوم اجتماعی و انسانی دارد. به خصوص اگر فقط به نقل متکی باشد.
در فلسفة علم می گویند پیشرفت علمی بر اساس حدس و ابطال صورت می گیرد. داده های جدید، نیاز به تبیین و تفسیر پیدا می کنند. دانشمندان ابتدا حدس هایی برای تبیین پیش می نهند که بدان فرضیه می گوییم هر چه این فرضیات بتوانند داده های بیشتری را توضیح دهند و مهم تر از آن بتوانند پیش بینی های درست تری انجام دهند، درجه یقین آوریشان بیشتر می شود و به نظریه علمی تبدیل می شوند. ولی این پایان کار نیست و روند حدس و ابطال تا بی نهایت ادامه دارد . پیشرفت علمی محصول این فرآیندی بی پایان است. لذا صرف نظر از علوم ریاضی و منطق، سایر علوم هرگز یقین آور نیستند و فقط درجه یقین آودریشان روز به روز افزایش می یابد. آن چه را ما قانون می نامیم، نظریه هایی است با درجه بالای تیقن نه دارای یقین کامل. قدما این یقیت را مطلق تلقی می کردند. به همین دلیل برای فرضیه و نظریه گالیله و کپلر و نیوتن لفظ قانون را به کار می بردند. متاخرین که در پرتو شناخت از فلسفه علم، از سودای یقین دست کشیده اند، ترجیح می دهند از واژه های فرضیه و نظریه استفاده کنند. به همین دلیل به جای کلمه "قانون" از کلمه "نظریه" نسبیت انیشتین و "تئوری" تکامل داروین و "نظریه" کوانتوم سخن می گویند که شواهد متعددی در تاییدشان یافت شده و قدرت پیش بینی بالایی هم دارند.
در واقع تمام حدس ها و فرضیه ها، می بایست به مثابه سرنخ هایی برای کشف حقیقت تلقی گردند. درست مثل کشف حقیقت به وسیلة پلیس و کارآگاه در داستان های جنایی. با این تفاوت که در علوم کشف نهایی حقیقت در کار نیست و با قدری مسامحه تعبیر نزدیک شدن به حقیقت یا تقریب به حقیقت، گویاتر است. تئوری های سابق کاملا ابطال نمی شوند بلکه ضعف هایشان رفع و کامل و کامل تر می شوند. گاهی هم این تکمیل و تقریب، ناگهانی و غیرمنتظره است که از آن به انقلاب علمی و تغییر پارادیم و گفتمان تعبیر می کنیم.