نقد شایگان به ایدئولوژی زدگی
نقد شایگان به ایدئولوژی زدگی
محمدامین مروتی
ما در سوءتفاهمی عجیب، "ایدئولوژی" را معادل جهان بینی به کار برده ایم. حال آن که ایدئولوژی، چنان که مارکس به کار گرفت، به معنی آگاهی کاذب است. شایگان در مصاحبه با اندیشه پویا شماره 45 می گوید که مصادیق واقعی ایدئولوژی زدگی، تقریبا گریبان تمام جریانات مذهبی و غیرمذهبی را گرفت. غرب ستیزانی که غرب را نمی شناختند و با مفاهیم غربی نظیر انقلاب و پارلمان به جنگ غرب می رفتند تا مسلمانانِ مارکسیسم ناشناس که مفاهیم مارکسیستی نظیر انقلاب و برابری، از دین ایدئولوژی و نوعی آگاهی کاذب و استحاله شده ساختند. عدم شناخت از غرب و شرق، مبنای کاذب بودن آگاهی ایشان از دین و ملی گرایی بود. مودودی و شریعتی و سید قطب و امثالهم برای احیای عزت از دست رفته و جبران عقب ماندگی ملت های مسلمان، به فقه سیاسیِ قرون متمادی ماضی پشت کردند و مفاهیم انقلابی را از جنبش هایی با خاستگاه غربی، اخذ کردند تا از دین یک سلاح و یک آگاهی کاذب برای هویت یابی و هویت سازی بسازند. داریوش شایگان می گوید به هنگام رنسانس فکری و اقتصادی و علمی در غرب، آسیا به خواب چند قرنه فرو رفته بود و وقتی بیدار شد، خود را مغبون دید و برای احیای هویت از دست رفته و تحقیر شده، دامن انقلاب را گرفت. جریان هایی مثل داعش و خمرهای سرخ، حاصل جهش و موتاسیون عجولانه ای هستند که با کمک آگاهی کاذب می خواستند فاصله خود را با جهان ندرن جبران نمایند. نتیجة این تعجیل نامعقول، تولد موجودات عجیب الخلقه و به قول شایگان فرانکیشتن های داعش و خمرهای سرخ بوده است.
شایگان روشنفکران ایرانی را به دن کیشوت تشبیه می کند و می گوید:
" اولین رمان مدرن دن کیشوت بود: شوالیه قرون وسطایی سوار بر اسبی که می خواهد به جنگ اژدها برود اما با آسیابها می جنگد چون دنیا عوض شده و او نمی داند. دن کیشوت با دنیای خودش کاملا بیگانه است. این مشکل ما از صدر مشروطه بود. درست است که نخبگان ایرانی ایده های جدیدی با خود اوردند، اما مثل این بود که شما مبلمان مجللی از فرنگ بیاورید اما خانه ای نداشته باشید که مبلمان فرنگی را در آن بگذارید. ما فاقد نهادهای لازم برای حمل ایده های مشروطه بودیم؛ نه بانک ملی داشتیم، نه دادگستری، نه اداره پست، نه ثبت احوال، نه دانشگاه. هیچ کدام از این ها در زمان مشروطه وجود نداشتند. در غیاب این نهادها چگونه قرار بود ایده های فرنگی در جامعه ما جای بگیرند؟ ماجرای ما و ایده های مدرن، ماجرای همان دن کیشوت و آسیابهای بادی است. از یک جایی روشنفکران ما به جنگ همین آسیابهای بادی رفتند و در حقیقت با توسعه جنگیدند. در پایان کتاب آسیا در برابر غر به این «تاریک اندیشی جدید» را هشدار داده ام. مادر ضیافت مدرنیته غایب بودیم، به هنگام رنسانس ایتالیا در قرن پانزدهم واصلاحات این شانزدهم و عصر روشنگری در قرن هجدهم و عصرانقلاب صنعتی در قرن نوزدهم، در "تعطیلات تاریخی" به سر می بردیم خواب بودیم به یک باره کشتیهای بیگانه را در سرزمین خود دیدیم و از خواب غفلت بیدار شدیم."
روشنفکرانی مثل شریعتی و آل احمد حامل این ایدئولوژی کاذب شدند. شایگان نومید از جریان روشنفکری، به جای روشنفکران به تکنوکرات ها و فرزانگان -که عقلانیت را در تئوری و عمل، مبنا قرار می دهند- امید می بندد.