نقش حدیث گرایی در ترک قرآن
نقش حدیث گرایی در ترک قرآن
محمدامین مروتی
پیامبر در قیامت از امتش به خدا شکایت می کند که این مردمان، قرآن را رها کردند:
وَقالَ الرَّسولُ يا رَبِّ إِنَّ قَومِي اتَّخَذوا هذَا القُرآنَ مَهجورًا : و پیامبر [درقیامت] می گوید: پروردگارا! همانا قوم من این قرآن را متروک گذاشتند! (الفرقان آیه ۳۰)
رها کردن قرآن به معنی، عدم قرائت آن یا عدم احترام به آن نیست. به معنی دور زدن آن با اخبار و احادیث مشکوک است. کاری که اخباریون و اهل حدیث با همسنگ قرار دادن حدیث و قرآن، قرن هاست که دارند انجام می دهند. در حالی که قرآن می فرماید هیچ سخنی نباید هموزن آیات قرآنی تلقی شود:
تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَآيَاتِهِ يُؤْمِنُونَ: اينها آيات خداست كه به راستى بر تو تلاوت مىكنيم. جز خدا و آياتش به كدام سخن ايمان مىآورند؟ (آیه 6 سوره جاثیه)
درست است که کلمه "حدیث" در این آیه، معنای اصطلاحی ندارد ولی معنای اصطلاحی را هم در بر می گیرد. درست مثل آن که می فرماید "من دون الله" کسی را نپرستید و مقصود منع پرستش هر چیزی جز خداست. در اینجا هم منظور نهی از همسنگ قرار دادن غیرِ قرآن با قرآن است.
قرآن به کرات می فرماید فهم قرآن برای مردم آسان است و نیاز به واسطه ای برای تفهیم نیست:
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ : ما (فهم) قرآن را آسان ساختهايم ، آيا پندپذير و عبرتگيري هست ؟( سوره قمر آيه 17)
« يَسَّرْنا » یعنی ساده نمودهايم . آسان ساختهايم . يعني قرآن لغز و چيستان و فلسفه و کلام نیست و به سادگي قابل فهم است. در این سوره چهار بار بر متوالی و مکرر بر این معنا تاکید شده است. اهل حدیث می گویند، حدیث مبین و روشنگر ابهامات قرآن است. قرآن خود را مبین می داند و این ادعا را رد می کند. قرآن نور است و نور برای دیده شدن به نور دیگری نیاز ندارد. بهترین کار این است که این ادعای اهل سلف و حدیث را در مقام عمل هم محک بزنیم و ببینیم حدیث حقیقتا بر ابهامات افزوده و گره گشا بوده یا بر ابهامات افزوده است؟ تاملی اندک در مبانی اختلافی مسلمین ثابت می کند که اتفاقا مبنای هفتاد و دو فرقه شدنِ مسلمانان، وجود احادیث متعارض است نه قرآن.
اما در قرآن دوگانه ی "قرآن و حکمت" مطرح است نه "قرآن و سنت". یعنی قرائت حکیمانه قرآن. چنان که اقبال لاهوری می گوید:
ساز و برگ ما، کتاب و حکمت است این دو قوّت، اعتبارِ ملت(=دین) است
آفریدی شرع و آیینی دگر اندکی با نور قرآنش نگر
قرآن، نه بر دوگانه ی "کتاب و سنت"، که بر دو گانه ی "کتاب و حکمت" تاکید می کند. به کرّات می فرماید به پیامبران کتاب و حکمت دادیم. نمی گوید کتاب و سنت ابراهیم یا سایر پیامبران. یعنی باید به کتاب، نگاه حکمت آمیز و عمیق داشت. خداوندی که در مورد اهم آموزه های دینی در کتابش فروگذار نکرده، اگر می خواست مثلِ اهلِ سلف، کتاب و سنت را همسنگ قرار دهد ، هرجا از کتاب سخن می گفت، مثل ایشان باید بلافاصله به جای حکمت، سنت را هم به دنبال می آورد که چنین نیست. قرآن از "سنت الهی" به کرات سخن می گوید ولی حتی یک بار به "سنت نبوی" اشاره نمی کند. حداقل قرآن باید بر لزوم جمع آوری احادیث تاکید می کرد یا پیامبر طی حدیثی باید بدان امر می کرد نه این که خلفا از آن ممانعت به عمل آورند. روایتی در صحیح بخاری در باب وصیت رسول الله پیش از وفاتشان نشان می دهد که ایشان هم تاکید بر قرآن دارند نه سنت :
«عن طلحة بن مصرف قال: سألت ابن أبي أوفي: هل أوصى رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) قال لا. قلت: كَيْفَ كَتَبَ عَلَى النَّاسِ الْوَصِيَّةَ وَلَمْ يُوصِ؟ قال: أَوْصَى بِكِتَابِ اللَّه». (طلحه بن مصرف میگوید: از ابن ابی اوفی پرسیدم: آیا رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ وصیت کرد؟ گفت: نه. پرسیدم: چگونه وصیت را بر مردم مقرر کرد، اما خودش وصیت نکرد؟ پاسخ داد: به کتاب خدا وصیت کرد). (صحيح البخاري كتاب فضائل القرآن. باب الوصية بكتاب الله عز وجل. حدیث4734)
به همین علت پیامبر، کتابت حدیث را مانند کتابت قرآن تشویق نکرد تا مبادا منبعی در عرض قرآن ایجاد و مایه سردرگمی مردم شود. اگر لازم بود منبعی در عرض قرآن داشته باشیم، پیامبر با همان تاکید باید به کتابت حدیث امر می کردند تا احادیث صحیح، درست به مانند قرآن جمع آوری و ثبت گردد و حداقل پس از ایشان بازار حدیث سازی و فرقه سازی رواج نگیرد. ابوبکر و عمر نیز از سر همین ترس، کتابت و نقل حدیث را منع کردند و این منع تا زمان عمر بن عبدالعزیز طول کشید. اهل حدیث باید به به این سوال جدی بیاندیشند که آیا حقیقتا اگر ابوبکر و عمر بودند به مسلم و بخاری اجازه جمع آوری حدیث می دادند؟ ابوحنیفه که بیش از 16 حدیث را مورد تاکید قرار نمی داد، مورد انکار اهل حدیث است. اگر قرار بر اخذ دین از سلف صالح هم باشد، این ها نزدیکترین کسان به پیامبر و زمان او بودند. بازار نقل و تجمیع حدیث در قرون بعد از صحابه بود که گرم شد.
همه این سخنان به معنی نفی حدیث نیست. حدیث نهایتا با تسامح و با شرط و شروطی معین، می تواند مکمل و متمم و موید تلقی شود. چنانچه طب سنتی را نسبت به طب روز، طب مکمل می گوییم یا قانون اساسی را دارای متمم می دانیم. حدیث بعضا می تواند روشنگر بعضی ابهامات باشد. به سه شرط:
اولا مخالف قرآن نباشد. مثلا در حدیث صحیح منقول توسط مسلم و بخاری، عمر به نقل از پیامبرگریه کردن بر مرده را موجب افزایش عذاب او می دانست؛ ولی عایشه با استناد به قرآن که خداوند کسی را بابت گناه دیگری مجازات نمی کند، قول او را رد کرد. (مندرج در صحیحین)
ثانیا مخالف محکمات اخلاقی نباشد. مثل این که در حدیث صحیح منقول توسط مسلم و بخاری اکثر دوزخیان از زنانند در حالی که از سوی دیگر بهشت زیر پای مادران است و از آن سو عادت ماهیانه که خلقت خداست باعث نقص دین زنان است و در حقیقت زنان باید تقاص خلقت الهی خود را هم بدهند. (مندرج در صحیحین)
ثالثا مخالف مسلمات عقلی و بدیهیات علمی نباشد. مثل این حدیث منقول در صحیحین که پیامبر برای معالجه بیماران آب دهان در دهان یا غذای مریض می کرد با مسلمات علم پزشکی در تضاد است. یا این حدیث منقول در صحیحین با این مضمون که بیماری واگیردار وجود ندارد یا این که خداوند متعال ثلث آخر هر شب به آسمان دنیا می آید تا نیاز بندگان را بر آورده سازد.گذشتگان که تصوری از کرویت زمین نداشته اند دچار این سوال نشده اند که ثلث آخر شب برای همه نقاط زمین -به لحاظ کروی بودنش - در آن واحد یکی نیست که خدا بدان فرود آید. خدا به کجای زمین و به کدام ثلث وارد می شود؟(مندرج در صحیحین) و به طور خلاصه در تعارض با فطرت و دین فطری و حنیف نباشد.
حالا اگر به حدیث صحیحی رسیدیم که حائز همه ی شرایط بالا برای استناد به پیامبر شد ، تازه متدولوژی و روش بهره گیری از این احادیث هم شرط و شروط خود را دارد:
اولا پیامبر علاوه بر شانِ نبوت، دارای شئونات بشری هم بوده است. همه ی احادیث، برخاسته از شانِ نبوت پیامبر نیستند. کما این که خود ایشان در ماجرایِ توصیه شان به عدم لزومِ تلقیح درختان خرما، منقول در صحیحین، می فرمایند، در امور دنیوی از من تبعیت نکنید و حتی در حدیث صحیح دیگری می فرماید من هم مثل شما بشرم و چه بسا شکایتی را نزد من بیاورید و یکی از طرفین مرا در قضاوت به اشتباه بیاندازد. (مندرج در صحیحین)
ثانیا بسیاری از احادیث، به عرفِ روزگار بر می گردند و لزوما قابل تسرّی به روزگاران بعد نیستند. مثل بحث ختنه ی زنان یا منع زیر ابرو برداشتن برای زنان و تاکید بر ریش گذاشتن برای مردان یا پاره ای توصیه های اقتصادی -که همه در صحیحین آمده اند- به فرهنگ قبیله ای و اجتماعی روزگار پیامبر بر می گردد. این احادیث را باید از لباس فرهنگ عربی و زمان- مکانیِ روزگارش بیرون آورد و معنا و مقصودش را استخراج کرد. کاری که در مورد پاره ای از آیات قرآن هم صادق است. مثلا منع نقاشی و مجسمه سازی، تابع روزگاری است که هر تصویری و مجسمه ای می توانست مردم را به بت پرستی بکشاند که البته امروزه دیگر موضوعیت ندارد. (مندرج در صحیحین)
بعضی احکام صرفا برای راه گشایی و رفعِ عسر و حرجِ معینی آمده اند. بنای فعل و قول پیامبر بر آسان گیری، رفع مشکل، راه گشایی بر اساس عرفِ عقلای روزگار، بوده است و احکام دین در جهت حل مسائل مردم بوده نه این که خودشان به مسئله تبدیل شوند. توجه به نحوه ی مقرر شدن "تیمم" در صحیحین، در این مورد آموزنده است. (مندرج در صحیحین)
بعضی احکام تابعِ علمِ روزگار بوده و نقص هایِ این علم- خواه ناخواه- در حکم مورد نظر انعکاس می یافته. مثل اعتقاد به نپوسیدن استخوان دنبالچه. (مندرج در صحیحین)
بعضی احادیث را باید تاویل کرد مثل چانه زدن پیغمبر با خدا در مورد تعداد رکعات نماز برای امتش در معراج. جمله بندی بعضی احادیث وفق فهم عرب عصر جاهلی و به زبان ایشان بوده است و قس علیهذا....
(مندرج در صحیحین)
نتیجه نهایی آن که قرآن، پیامبر نه تنها بر نقل حدیث تاکید نکرده اند که از غلبه آن بر قرآن خوف داشته اند. علت منع نقل حدیث توسط دو خلیفه اول نیز همین بوده است.
معهذا استفاده از حدیث مشروط به عدم تضاد با قرآن، عقل و عرف عقلا، مسلمات علمی و بدیهیات اخلاقی، می تواند در جهت تایید دوگانه "قرآن و حکمت" یعنی قرائت حکیمانه قرآن، مورد استفاده قرار گیرد.