ژاک دریدا (1930- 2004)
ژاک دریدا (1930- 2004)
محمدامین مروتی
دریدا در الجزایر از خانواده ای یهودی به دنیا آمد. غالبا "ساختارگرایان" در ابتدا انقلابیون مارکسیستی بودند که از جنبش مـه 1968 حـمایت می کردند؛ ولی بعد از آن متوجه قـدرت و نقش مهم زبان در تمام اسطوره های کلان از جمله در اسطوره مارکسیسم شدند و به صورت انقلابیون زبان شناس، تأثیرات زبان را مورد توجه قرار دادند.
شالوده شکنی deconstruction:
دریدا بنیان گذار "شالوده شکنی" است.
شالوده شکنی زیرمجموعه پسا ساختگرایی و از تفکرات پست مدرنیستی است که به نفی مرکزیت کلام و خرد می پردازد. مثلاً ما خود را بر محور "من" تفسیر می کردیم ولی فروید نشان داد که این "من" اصلاً چیز متعین و مشخصی نیست و عمده آن ضمیر ناخودآگاه است در حالی که پیش از آن تفکر ما بر خودآگاه محوری بنا شده بود. حتی فروید هم با اصالت دادن به ناخودآگاه در مقابل خودآگاه در دام نوعی محور ساختن و مرکزیت دادن به ناخودآگاه افتاد.
پیشینه ی ایجاد تقابل های دوگانه و اصالت و محوریت دادن به یک طرف از این تقابل ها، به افلاطون و نظریه مثل او برمی گردد که با برتری به مفهوم متافیزیک در مقابل فیزیک بنای این کار را نهاد و پس از آن تقابل و بـرتری روح بر جسم، حضور بر غیاب، تمدن بر توحش، نظم بر بی نظمی، گفتار بر نوشتار، مرد بر زن و متن اصلی بر متن ترجمه، شده پیدا شد که کل منطق شناخت انسانی را در برگرفته است.
شالوده شکنی قبل از هر چیز نوعی "مرکز زدایی" است. دریدا معتقد است اندیشه های مرکزمحور، همواره قسمتی از واقعیت را نادیده می انگارند. مثلاً به مدت 2000 سال فرهنگ غرب، مسیحیت محور بود و مدت ها مرد محور و مرد سالار. یک فرهنگ مسیح محور، درکی از فرهنگ بودایی و اسلامی ندارد. فرهنگ ها گرفتار بازی تضادهای دوگانه شده اند از قبیل بازی مرد/ زن، روح/ ماده، مسیحی/ کافر و... . و ذهن خودبخود در قالب و چارچوب این مقـولات و زوج های خودساخته عمل می کند. اما شالوده شکنی امکان قرائت های مختلف را پیش می نهد.
در بحث نقد ادبی و ادبیات نیز تصور می شود که نقد ادبی متکی بر یک فرا زبان metalanguage غیرادبی است. برای فلسفه هم تصور یک فرازبان خارج از چرخه دال و مدلول وجود داشته است.
شالوده شکنی همانا برپایی نوعی منطق پارادکسی در مقابل منطق سنتی تقابل- که مبتنی بر دید این یا آن است- می باشد . شالوده شکنی بر منطق هم این و هم آن استوار است.
ذهـن متافیزیکی می خواهد برای هر دالی یک دلالت واحد بجوید؛ ولـی دال و مدلول رابـطه یکسویه ای با هم ندارند و به همدیگر معنا می دهند کما اینکه در فرهنگ لغت برای یافتن مدلول یک دال، به یک واژه می رسیم ولی این واژه را درست نمی فهمیم و برای ادامه فهم آن دنبال مدلول دیگری که این دال جدید را معنا کند می گردیم. شالوده شکنی به ما می گوید همیشه معنا چند قدم جلوتر از ما و دست نیافتنی است. اقتدار با تکثیر آن شکسته می شود.
بهترین ترجمه برای Deconstruction دریدا نه شالوده شکنی و ساختارشکنی و بن فکنی بلکه "واسازی" است که ناظر است بر عدم معنای واحد و نهایی برای یک واژه و به تأخیر افتادن معنا در شبکه گستردة دال ها است. دریدا برای تأخیرفکنی از واژه differance استفاده کرده که به دلیل شباهت به واژه difference به تفاوت ترجمه شده است که غلط است.
واسازی نوعی پنبه کردن رشته های مدرنیته و عدم ارجاع معنا به مرجع واحد و نهایی است. نوعی به رسمیت شناختن تعدد معنا به تعداد انسان ها و نوعی پخش و پراکنده کردن حقیقت و تبدیل ساختار درختی و هرمی حقیقت به ساختار اینترنتی و ریزومی آن.
زبان فقط بیان امر واقع نیست بلکه بیانگر چیزهای متفاوتی است. شالوده شکنان به دنبال این نبودند که زبان چه می گوید بلکه به دنبال آنند که چگونه می گوید.