عدل الهی و استغنای او و مسئلة خیر و شر
عدل الهی و استغنای او و مسئلة خیر و شر
محمدامین مروتی
طی هفته های گذشته خبرهای ناخوشایند زیاد بود. بدترین هایش خبر قتل آتنای کوچولو و مرگ نابهنگام مریم میرزا خانی بود. این اخبار علاوه بر جریحه دارکردن احساسات عمومی، سوال مرتبط با نسبت شرور عالم با عدل الهی را – حداقل برای اهل فکر و ذکر - مجددا مطرح می کند. به هنگام سیل و زلزله و نظائر آن نیز این سوال، موضوعیت برجسته تری می یابد. نسبت خدا با عالم چیست و چرا خدا در این صحنه ها به نفع مظلوم، دخالت نمی کند؟ فلاسفه پرسیده اند در زمان رونق نازیسم و کوره های آدمسوزی خدا کجا بود؟ پاسخ این سوال از منظر فلسفی به غایت دشوار است و بهترین پاسخ این بوده که خدا عالم را قانونمند ساخته و از آن پس در کار آن دخالت نمی کند تا قیامت دررسد. اما عرفا پاسخشان این است که نسبت خدا با عالم قرب و بعد مکانی نیست. خدا موجودی از موجودات عالم نیست که با یکی نزدیک و از دیگری دور باشد. که در آسمان باشد و در زمین نباشد. خدا درعالم و با عالم است. هر چه هست خداست و هر چه در این عالم اتفاق می افتد خودش با خودش می کند. شیخ محمود شبستری، صریح تر از سایر عرفا به این مضمون پرداخته است و در جواب این سوال که:
وصال ممکن و واجب به هم چیست
حدیث قرب و بعد و بیش و کم چیست؟
می گوید حجاب تو و خدا نفسانیت و دعوی اختیار است. وجود ما بالعرض و سایه است و دعوی هستی و اختیار، امری شیطانی:
تو را غیر تو چیزی نیست در پیش
ولیکن از وجود خود بیندیش
اگر در خویشتن گردی گرفتار
حجاب تو شود عالم به یک بار
تعینهای عالم بر تو طاری است
از آن گویی چوشیطان" " همچو من کیست؟"
از آن گویی مرا خود اختیار است
تن من مرکب و جانم سوار است
کدامین اختیار ای مرد عاقل
کسی را کو بود بالذّات باطل؟
چو "بودِ" توست یک سر همچو "نابود"،
نگویی که اختیارت از کجا بود؟
کسی کو را وجود از خود نباشد
به ذات خویش نیک و بد نباشد
مؤثر حق شناس اندر همه جای
ز حد خویشتن بیرون منه پای
و بعد می گوید پیامبر فرمود، جبر مذهب من و اختیار مذهب کفراست:
هر آن کس را که مذهب غیر جبر است
نبی فرمود کو مانند گبر است
ما انجام دهنده عمل نیستیم مگر در لفظ و مجاز:
به ما افعال را نسبت مجازی است
نَسَب خود در حقیقت، لهو و بازی است
نبودی تو که فعلت آفریدند
تو را از بهرِ کاری برگزیدند
یکی هفتصد هزاران ساله طاعت
به جای آورد و کردش طوق لعنت
دگر از معصیت نور و صفا دید
چو توبه کرد نور «اصطفی» دید
شیخ محمود نتیجه می گیرد نسبت خداوند با اجزای عالم مساوی است؛ چرا که همه اجزاء اویند و جز او چیزی وجود ندارد. به همبن دلیا می گوییم خداوند لاابالی است. یعنی به چیز خاصی اهمیت نمی دهد:
جناب کبریایی لاابالی است
منزه از قیاسات خیالی است
پس ما باید بندگی کنیم و لاغیر:
سزاوار خدایی لطف و قهر است
ولیکن بندگی در جبر و فقر است
انسان مامور و معذور است. مگر می شود از بشر بی اختیار سوال از نیک و بد اعمالش کرد؟
نبوده هیچ چیزش هرگز از خَود
پس آن گه پرسدش از نیک و از بد
ندارد اختیار و گشته مامور
زهی مسکین که شد "مختارِ مجبور"
نه ظلم است این که عینِ علم و عدل است
نه جور است این که محضِ لطف و فضل است
لاابالی گری همان استغنا و بی نیازی خداوند نسبت به مخلوقات و حیثیت نیازی و طفیلی مخلوقات نسبت بدوست. عطاملک جوینی، در تاریخ جهانگشایش آورده است که وقتی لشکر چنگیز به بخارا رسید، مسجد جامع را محاصره نمود. کتاب های خطّی را از صندوق ها در می آوردند که در زیر سمّ اسبان برگ برگ می شد و با سرگین می آمیخت و با صندوقها برای اسبان آخور می ساختند و مغولان در همانجا با می و مطرب به شادخواری مشغول بودند. دانشمندان شهر را کشان کشان به مسجد می آوردند و مجبور به تیمار ستوران می نمودند. در این حالت امام شهر به رخسار نورانی رکن الدين امامزاده نگریسته از او می پرسد: مولانا چه حالت است؟ و مولانا امامزاده با آرامشی لرزاننده پاسخ می دهد: خاموش باش، باد بی نیازی خداوند است که می وزد، سامان سخن گفتن نیست.
آمدیم بر سر خانة اول که خدا در ایلغار مغول کجا بود؟ پاسخ عرفا این است که در همانجا بود ولی مستغنی از احساس بود یا حتی با دست چنگیز، انتقام می کشید.
بحث جبر و اختیار و عدل الهی است. عرفا عمدتا می گویند در سوی ما همه جبر است و در سوی خدا، همه اختیار. چرا که همه چیز خودش است و هر چه می کند خودش می کند و با خودش می کند. ما سایه و آیه و تصاویر مجازیِ آینه ای او هستیم و لا غیر.
هم پاسخ فلاسفه و هم پاسخ عرفا، بخشی از ابهام ها را در نسبت خالق با مخلوق می زداید ولی همة سوال ها را جواب نمی دهد. هر دو می تونند از قرآن هم شواهدی در تایید نظر خود بیاورند.
ببینیم قرآن چه می گوید:
قرآن هم فعل بشر را به خدا نسبت می دهد «وَاللَّهُ خَلَقَکُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ »(سوره صافات96) و از آن بالاتر خواست بشر را هم موکول به خواست خدا می کند: " و ما تشاؤن الا ان یشاء الله رب العالمین." (تکویر- آیه۲۹ ). و از آن بالاتر ایمان و کفر هم به دست خداست. يُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء (مدثر-31) این که خدا دست اکتشافات و اختراعات بشری مثل کشتی را هم به خود نسبت می دهد، از همین باب است. در آیه ای حتی بدی های بشر را به خود نسبت می دهد: " وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ" : و اگر به آنها ( منافقان) حسنه ای برسد، مىگويند: « اين، از ناحيه خداست.» و اگر سيّئه ای برسد ، مىگويند: « اين، از ناحيه توی پیامبر است .» بگو: « همه ی اينها از ناحيه خداست.»(نسا-78)
هر چند بلافاصله در آیه بعدی بدی ها را به بشر نسبت می دهد:
مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ : آنچه از خير و خوبي به تو ميرسد ، از ( فضل ) خدا است ؛ و آنچه بلا و بدي به تو ميرسد از خود تو است . (سوره نساء آيه 79)
در حدیث هم داریم سعادت و شقاوت آدمها از شکم مادرشان معین شده است:
«السّعید سعید فی بطن امه و الشّقی شقی فی بطن امه» یعنی همه کاره خود اوست.
اما آیه های دیگری مثل آیه اخیر هست که بر سعی انسان و کسب او تاکید می کند و عقلا هم خداوند نمی تواند با کسی خطاب و عتاب داشته باشد و تهدید به عقاب و عذاب کند ؛ مگر او را آگاه و مختار آفریده باشد.
تفسیر عرفا برای اثبات وحدت وجود و این که در نهایت موجودی در عرض خدا وجود ندارد خوب و دلچسب است و علاوه بر دلائل نقلی، موید به دلائل عقلی هم هست ولی می توان وفق منظر فلاسفه هم، بحث اختیار و امانت الهی و عقاب و عذاب را نیز ذیل همین دائره، مطرح کرد و اراده بشر را ذیل ارادة خدا و در طول آن آورد و به نحوی بین رای عارف و فیلسوف جمع کرد که البته با حدیث " بطن امه" جور در نمی آید. در این تجمیع ، لاابالی بودن به معنی بی خیال بودن نیست. بلکه بدین معنی است که از سویی ساز و کار جهان و سنن الهی بر عدم دخالت مستقیم خدا برای تنگ کردن دائرة اختایر بشر است و از دیگر سو هر چه بکنیم و هر چه بشود، گردی بر دامن کبریا ئیش نمی نشیند الا این که خود ما را دچار نقص و کمال می کند. در واقع ساز و کار خلقت بشر هم به نحوی است که اگر وفق سنن الهی از اختیارش استفاده کند، کمال می یابد و اگر چنین نکند، نقصان می یابد و در نهایت این بازی یا سناریویی است که طراحش خود خداست. والسلام.