معرفی یک کتاب مهین محمدی شمس شناسی بر اساس کتاب تحلیل موضوعی مقالات شمس و مولانا
معرفی یک کتاب
مهین محمدی
شمس شناسی بر اساس کتاب تحلیل موضوعی مقالات شمس و مولانا نوشته ی دکتر محمد امین مروتی نشر باز تاب 1395
تحلیل موضوعی مقالات شمس و مثنوی معنوی که به تازگی روی از حجاب چاپ برکشیده حاصل سی و پنج سال زندگی و همنشینی
مستمر نویسنده با مولانا و مثنوی می باشد . کتاب شامل دو دفتر است . دفتر اول تحلیل موضوعی مقالات شمس دارای مقدمه و دوازده گفتار در شصت صفحه که در نوع خود کاریست بدیع و بی سابقه و در حیطه ی شمس شناسی از منابع نادر ادبیات می باشد. دفتر دوم کتاب به نام تحلیل موضوعی مثنوی معنوی است که شامل پنج گفتار می باشد. این مقاله گامیست در جهت آشنایی بیشتر یا شمس. شاید گلچینی ازبخش اول کتاب بهترین شیوة معرفی آن به خواننده باشد.
محمد ابن علی ابن ملک داد تبریزی ملقب به شمس الدین متولد 582 ه.ق است و حدود 64سال زندگی کرده است . از خود کتابی ندارد اما سخنان او را مریدان و شاگردانش گرد آوری کرده اند که به نام مقالات شمس موجود می باشد . این مقالات به انضمام آثار خود مولانا ،ابتدا نامه ی سلطان ولد ، مناقب العارفین افلاکی و رساله ی فریدون سپهسالار معدود منابع زندگی شمس هستند . از او تا قبل از آشناییش با مولانا اطلاعات چندانی نداریم الا اینکه با عنوان بازرگان سفر بسیار می کرده و از راه بافتن بند شلوار گذران می کرده است . طی الارض میکرده و به این دلیل به "شمس پرنده" معروف شده است . از سخنان شمس چنین بر می آید که به مصداق حدیث قدسی "اولیایی تحت قبابی" (دوستان من زیر چادر من پوشیده و گمنامند)، اصرار بر گمنامی و ناشناختگی داشت . در احوال کودکی می گوید از همان اوان خود را غریب و تنها و متفاوت با بقیه حس می کردم مثل تخم بطی که زیر مرغی خانگی گذاشته اند. اهل ریاضت بوده و گاه تا مدتها غذا نمی خورده است. می گوی پدرم اهل نیکویی بود و نازک دلی، اما عاشق نبود و شمس از این لحاظ با او نمی ساخت .سه سال مانده به آخر عمر در پی یافتن قبله ای جهت تسکین ملولیت خویش رویایی می بیند که او را به قونیه فرا می خواند . مولانا هم از آن طرف از خود با آن همه هیمنه و کبکبه و دبدبه و احترام و قدرت و وعظ از خود ملول و دلخسته بود و خالی درونش با هیچ چیز پر نمی شد.ولی به دنبال سالک روان میشود و این گام نقطه ی ی شروع سیری متفاوت و دیگر گونه در سلوک عرفانی می شود . البته شمس به مولانا به چشم مرید نمی نگریست بلکه اورا مراد و حتی از آن بالاتر مراد مراد می دانست که هدف از خلقتشان را "روی نهادن دو دوست بهر خدا و دور از هوا " بیان میکرد .هر چند در نهایت تنگ نظری و حسادت اطرافیان مولانا شمس را مجبور به ترک قونیه می کند اما در بی تابی ها و دلتنگی های مولانا مریدان را به طلب بازگشت او روانه ی دمشق کرد و خود سرخوشانه از این وصل مجدد می سراید"
شمـــــــــــس و قمرم آمد سمع و بصرم آمد وان سیمبرم آمد وان کان زرم آمد
مستی سرم آمد نـــــــــور نــــــــظرم آمد چیز دگر ار خواهی چیز دگرم امد
مولانا از نظر شمس:
شمس خود را خم لبریز از شراب و سربسته و مهر و موم شده قلمداد می کرد که مولانا بازش کرد ....
شمس از نظر مولانا:
بانگی از عالم دیگر تا کتاب وجود او را بخواند . مولانا این غریبگی و از عالمی دیگر بودن شمس را خوب دریافته بود چنانکه برای خود نیز مخاطبینی در آن سوی زمان تصور می کرد . زبان من دارد جویی می کند تا آبی در آن روان شود و آیندگان از آن بنوشند. مولانا شمس را معجزه ی تولد دوباره ی خود می دانست و حق این صحبت را برای خود گزاردنی نمی دانست . پس به ناچار پوشیده و در قالب حکایات و از زبان دیگران احوال خود و شمس را به زبان می اورد :
چه گویم مرده بودم بی تو مطلق خدا از نو دگر بار آفریدم
اهم آموزه های شمس به مولانا:
شمس در طی هشت آموزه ی اساسی که به مولانا داد از او کسی ساخت که از پس قرن های متمادی هر زمان حرفی تازه برای مخاطبیـــــــنش دارد :
1-انقلاب درونی یا کوپر نیکی در وجود مولانا : کوپر نیک با دادن تز مهم و مشهورش مبنی بر دور زدن زمین به حول خورشید به عکس اعتقاد رایج زمانه که فکر میشد خورشید به دور زمین می گردد انقلابی را در علم و اعتقاد عصر خویش بر پاکرد.شمس نیز یک چنین انقلابی را در وجود مولانا پدید آورد .شمس به مولانا آموخت : محور وجودی خود را محو کن تا خدا محور وجودت قرار گیرد .محصولات علم و عقل و فلسفه تو را به جایی نخواهند رساند مگر این که به عشق رو اوری که نظر محبت خود کار دیگر است.
2-عشق به عنوان محور عرفان :
صفای درونی همه ی ناپاکی ها را خواهد شست . شمس محبت را در مقابل کینه ورزی –بزرگ ترین عیب بشری- قرار داد و مبنای تصوف خویش را شفقت بر عامی و عارف گذاشت .
3- نفی رهبانیت و چله نشینی
مولانا قبل از شمس سه چله را تحت تعلیم برهان الدین محقق ترمذی از سر گذرانده بود . استاد به او اموخت زن بخواه و مجرد باش . زاهد را میان کوه با سنگ چه کار ؟ میان ناس باش باش و تنها
4- آموزش کیمیای سکوت
درویش را درویشی و خاموشی .. تمام دیوان مثنوی و دیوان شمس متاثر از این آموزه ی شمس است . بر این مبنا مولانا تخلص خویش را "خاموش" برگزید.
5- سماع
تمام متصوفه ی قدیم غیر از بایزید که طریقت سکر داشت سماع را خروج از شرع تلقی می کردند . شمس سماع را به عبادت و شکر گزاری متعالی تبدیل کرد و شرط اساسی برای سماع صحیح را دل سلیم قرار داد .
6- شادمانگی
شمس بشارت و شادی درونی را نقطه ی مقابل تند خویی و ملولگی قرار داد و گفت : عارف شاد و بشاش و متبسم است . "در اندرون من بشارتی است گویی می پریدمی و بر زمین نیستمی."
7- نفی تقلید
می گوید: "مرد زمان خود باش . گذشتگان هر یک بر مسند مردی نشسته بودند چون مردان این عصر شمایید اسرار و سخنان شما کو؟"
8- نوبینی :
شمس می گوید: اهل تقلید نباش . تا عقل و حس و قلبت را به کار گیری آن گاه همه چیز را نو خواهی دید . اگر کهنی در نظرت آمد رجوع کن به سوی خویش . علت ملالت مردمان در درون آن هاست .
و به این ترتیب مولانا را مولانا تر ساخت....
گفتار سوم کتاب در باب روزگار شمس و نقد تصوف قدیم است:
در روزگار شمس از تصوف و عرفان تنها اسمی و رسمی باقی مانده بود . راه تقلید باز و راه شهود بسته بود . شمس از موضع بالاو با اعتماد به نفس قوی به همه می تازد .از سلطان العارفین بایزید بسطام گرفته تا شهید عشق ابو منصور حلاج .
در نقد شطح معروف بایزید "سبحانی ما اعظم شانی"می گوید :"سبحانی لفظ تعجب است و تعجب در خدا راه ندارد . علت در این بزرگان است که بر متابعت نبوده اند ."
در نقد انالحق منصور سخت تر می تازد که:"انالحق سخت رسواست .سبحانی پوشیده ترک است وقتی از من سخن گفتی از حق نمی توانی سخن گفت حق کجا و انا کجا؟"
در نقد ابن عربی گفت :"نیکو مرد بود این شیخ محمد اما در متابعت نبود . شیخ گفت عرصه ی سخن فراخ است گفتم عرصه ی معنی فراخ است از سخن پیشتر آی تا فراخی بینی ...".
امام محمد غزالی و کیمیای سعادتش ، سهروردی ، امام فخر رازی ، افلاطون ، خیام و دیگران نیز از تیررس نقد تند و تیز شمس در امان نمانده اند ...
گفتار چهارم در تفسیر قرآن است :
شمس به ذو بطون بودن قرآن باور دارد . این قرآن جهت امر و نهی و نشان دادن راه به عوام ذوقی دارد و آن که با خواص گویند ذوقی دیگر .
برای تلاوت قرآن سه شرط اساسی قرار می دهد :
1- با چشم های عاشق قرآن را بخوانی . بنده ی خدا باش تا زبان خدارا بدانی.
2- تاکید بر متابعت از سنت و سیره ی پیامبر . شمس معتقد بود که سنت می تواند بهترین مفسر قرآن باشد .
3- تفسیر نباید خلاف عقل و علم باشد .
گفتار پنجم در خدا شناسی از تظر شمس است :
شمس در خصوص مساله ی خدا شناسی بر این نظر است که راه صحیح خداشناسی آن است که به جای احاطه ی عقلی به خدا باید بگذاری خدا بر تو محیط شود و تو محاط . در غیر این صورت خدای برساخته ای خواهی داشت که مخلوق ذهن خودت می باشد .
از دیدگاه او افراط در تنزیه خدا مردم عامی را سرگردان می کند و معتقد است اگر تشبیه را از دست مردم بگیری خدا را گم می کنند:
"منزهی گفت : خدارا نه در شش جهت و نه بر عرش و نه بر کرسی مجویید . مشبهی برجست جامعه بدرید که وا خدای از جهان گم شوی که خدا ی ما از جهان گم کردی ."
در توحید خدا می گوید: تا با عالم و آدم حس یکی بودن و وحدت وجود پیدا نکنی به توحید نمی رسی :"او یکی است تو کیستی . تو شش هزار بیشی . یکتا شو و گرنه از یکی او تو را چه؟"
گفتار ششم در خود شناسی از نتظر شمس است :
در مبحث خود شناسی شمس به سختی به نظریه ی انسان خدایی ابن عربی سخت می تازد و می گوید :
معنای "اذا تم الفقیر فهوا الله" این نیست که کسی که کاملا فقیر شد خدا می شود بلکه یعنی خدا را می یابد . ابن عربی آدم را نسخه ی کوچک عالم یا همان عالم اصغر می خواند. اما شمس اورا عالم اکبر می داند و خود پرستی را نقطه ی مقابل خداپرستی قرار می دهد .
گفتار هفتم در معرفت شناسی است:
در این گفتار به نظرات شمس در خصوص مساله ی کفر و ایمان پرداخته می شود .
شمس برای کفر و ایمان یک حکم واحد صادر نمی کند . مومن جستجو گر است و در راه نیل به کمال ناگزیر است که بارها و بارها از مدار ایمان ارثی و آبا و اجدادی خود گذر کند و در خلال این گذر است که ایمان او عالمانه خواهد بود نه عامیانه و موروثی . آن چه که ضروری است این نکته می باشد که برای طی مسیر کمال باید بتوانی با دانسته ها و علوم اکتسابی خود از مرز تعصب بگذری و ذهنت را خالی کنی تا جام حقیقت را بنوشی . در غیر این صورت دانسته ها برایت مانع و حایل و حجاب خواهد شد. اسلام حقیقی همان مقام سلم و تسلیم در مقابل حقیقت است و این مهم مستلزم اتقلاب دم به دم و تحول دایمی در محتوای ایمان است .
گفتار هشتم در عبادت است :
شمس به شرع به چشم راهنمایی می نگرد که سالک را در مسیر نیل به حقیقت کمک می کند مانند شمع که روشنایی راه است تا تو درآن گام برداری . پیش تر هم گفتیم او بر لزوم متابعت از سنت وسیره پیامبر تاکید می کرد .
شمس شریعت گریزی را به بهانه دعوی کمال نکوهش می کرد و پیامبر را شاهد مثال میاورد که در اوج کمال خود را بی نیاز از نماز نمی دانست آن حضرت از ادای نماز چنان ذوق ، حلاوت و شیرینی را تجربه می کرد که علاوه بر نماز های واجب ، نماز های شب و تهجد را نیز در کمال اشتیاق ادا می کردند شمس به نماز به چشم تکلیف اجباری نمی نگریست و گوشه ای از حلاوت و ذوق پیامبر در ادای نماز را برای خود نیز تجربه شده می خواند . ذکر زبانی رانیز لازم می دانست به شرطی که معطوف و مذکر به مذکور و محبوب باشد.
گفتار نهم در تکثر گرایی است :
شمس در مساله تکثر گرایی سعه صدر دارد اهل تکفیر نیست او مراحل پایین را گذرانده ومی داند هرکسی در پله ی دارد قرار و درعین حال خود اسیر چه مقامی نیست.
در وحدت ادیان و انبیا معتقد است که صور آن ها مختلف ومعانی یکی است مثل دانه های انگور که جدایند اما چون بیفشاری در کاسه از عدد نشان نمی بینی.
معنای اسلام را گسترش می دهد . کفر واسلام نه یک اسم که یک مسما ست ویک محتوی .
گفتار دهم درخلق و خوی شمس و نگاه او به زن گفتر دهم و یازدهم را در بر می گیرد.
گفتار دوازده در زبان شمس است:
زبان شمس اساسا گسسته است . از دو جهت یکی به دلیل گنگی و نارسایی بیان او و دیگر به جهت ضبط ناقص آن توسط شاگردانش اما خود می گوید غلبه ی معنی مرا به سکوت کشانده و حرف زدن را مربوط به عالم فراق می داند .. آنجا که اتحاد معین است و حضور چه جای گفت و گو می بینی ؟
من زشیرینی نشستم رو ترش من زپری سخن باشم خمش
در اینجا دفتر دوم کتاب در بخش های مولانا شناسی ، خداشناسی ، جهان شناسی ، معرفت شناسی و خود شناسی آغاز میگردد .
زیبایی نثر و شیوایی بیان و انسجام متون و موضوعات طبقه بندی شده ی آن خواننده را مسحور کرده و به دنبال خود به قرن هفتم ، قونیه ، مساجد و معابر و مدارس مملو از شاگرد و مریدان پر شور و واعظ و فقیهی مشهور و عاشق و دل از کف شده و سماع گر و کف زن می کشاند ...