گفتار هشتم: راهکارهای تحول 17 ـ تمرين سپاسگزاری
خودشناسی بر اساس مثنوی
محمد امین مروتی
گفتار هشتم: راهکارهای تحول
17 ـ تمرين سپاسگزاری :
يكي از عوارض و شگردهاي نفسانيت، ناشكري و ناسپاسي است. براي مقابله با اين ترفند اولا بايد بدانيم زندگي ما ، فرصتي يگانه و تكــرار ناشدني و بيبديل است . تأمل در ميزان و احتمال وجود و عدم ما ، تأملي مفيد در جهت كا هش چسبندگي و درجهت تضعيف نفسانيت است . احتمال لقاح بين آن تخمك و اسپرم معيني كه ما حاصل آنيم ، چيزي حدود يك به رقمي با بيست صفر و بلكه بيشتر است ولي ما قدر جان نميدانيم، فقط بدان سبب كه به قول مولوي ، خداوند آن را به رايگان به ما داده است:
قدر جان زان می ندانی ای فلان که بدادت به بخشش، رایگان
90% امكانات خــوب زيستن را داريم و به بهــانه نداشتن آن 10 % باقيمانده ، بد زندگي ميكنيم . اگر نتوانيم از اين 90 % استفاده كنيم از آن 10% هم نخواهيم توانست .
راهکارهای رهایی
18 ـ مرگ آگاهي :
تأمل در اندازه و ابعاد و وزن وجودمان نيز ، حقارت و ناچيزي نفس را موكد ميسازد و او را سر جاي خود مينشاند . بدين بيانديش كه نسبت به كل كائنات، چقدر وجود داري و آيا عرض اندام كردن و قيافه گرفتنت ، هيچ تناسبي با اندازهي وجودت دارد . توكه در شهري از شهرهاي كشوري به نــام ايــران و قارهاي به نام آسيا و كرهاي به نام زمين، زندگي ميكني كه خود اين كره ، يك ميليون بار كوچك تر از خورشيد است و كل خورشيد و منظومه شمسي جزئي از يك كهكشان و اين كهكشان جزئي از كائنات و . . . آنقدر بيانديش و تأمل كن تا به كنه اين واقعيت پي ببري كه تو همان قدر وجود داري كه يك سنگ ، يك گياه و يك مورچه و يك مگس . همه ما در چشم طبيعت واحدهاي مساوي بيولوژيكيم .
در آسمان شب چنان بنگر و چندان بنگر تا كوچك و كوچك و كوچكتر شوي و آن قدر در بحرش فرو رو و غوطه بخور كه احساس قطره بودن در دريا را پيدا كني. به قول خيام :
آمد شدنِ تو اندر اين دنيا ، چيست ؟ آمــد مگسي پــديــد و ناپيدا شـد
و همين خيام ميگويد اگر ميخواهي بداني دنيا پس از تو چگونه خواهد بود ، بنگر كه پس از رفتن ديگران چگونه است . به كوه و در و دشت و اين كهنه رباط دنيا بيانديش كه عروس هزاران هزار داماد بوده و همين كوهي كه تو ميبيني چه شاهان و اميران و سلسله ها را كه نديده . . .
اي بس كه نباشيم و جهان خواهد بود ني نــام زِمــا و ني نشان خواهد بــود
زين پيش نبــوديم و نَبـُـد هيچ خِلَل زين پس كه نباشيم ، همان خواهد بود
و به گفته سعدي :
باري نظر به خاك عــزيزان رفته كن تا مجمــَل وجــود بينــي ، مفصّلـي
و نظامي :
يكي مــرغ بر كــوه بنشست و خــاست بر آن كه چه افزود و زان كه چه كاست؟
تــو آن مــرغي و اين جهان ، كـــوه تو چــو رفتي ، جهــان را چه انــدوه تو ؟
و ما چنان خود خواهيم كه هنگام مرگ هم ، دست از سر هويت پر مدعا و پر هياهوي خــود بــرنميداريم و ميخواهيم كه به خاك سپردن و مراسم مرگمان هم با شكوه و پر طمطراق باشد . الحذر از اين شيطان و اين فرعونِ غاصب و اشغالگري كه در خانه وجودمان چنين جا خوشكرده است . اين كه گفتهاند در هنگام غرور و يأس به گورستان و بيمارستان برويد ناظر به همين معناست .« دون خوان » در عرفان تولتکی و سرخپوستی هم مرگ را بهترين مشاور و مشورت دهنده به زندگي ميداند.