آیه هفته:

شرطِ رستگاری، کارکردن برای رضای خدا و نیکوکاری است:

سوره لقمان آيه  22:‏ وَمَن يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى وَإِلَى اللَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ ‏:و هر كس روى دلش را به سوى خداوند نهد و نيكوكار باشد، به راستى كه دست در دستاويز استوارى زده است، و سرانجام كارها با خداوند است‏.

کلام هفته:

این گرسنگی نیست که انقلاب‌ها را برپا می‌کند، بلکه این است که مردم در اثر خوردن اشتها کسب کرده‌اند!

                                                                                            نيچه- اراده‌ى معطوف به قدرت

داستانک:

مردی وارد خانه شد و دید همسرش گریه می کند. از او علت را جویا شد، همسرش گفت گنجشک‌هایی که بالای درخت هستند وقتی بی‌حجابم به من نگاه می کنند و شاید این امر معصیت باشد!

مرد به خاطر عفت و خداترسی همسرش پیشانیش را بوسید و تبری آورد و درخت را قطع کرد. پس از یک هفته روزی زود از کارش برگشت و همسرش را در آغوش فاسقش آرمیده یافت!

شوهر زن فقط وسایل مورد نیازش را برداشت و از آن شهر گریخت...به شهر دوری رسید که مردم آن شهر در جلوی کاخ پادشاه جمع شده بودند. وقتی از آنها علت را جویا شد، گفتند؛از گنجینه پادشاه دزدی شده!

در این میان مردی که بر پنجه ی پا راه میرفت از آنجا عبور کرد.مرد پرسید او کیست؟

گفتند: این شیخ شهر است و برای اینکه خدای نکرده مورچه‌ای را زیر پا له نکند، روی پنجه ی پا راه می رود! آن مرد گفت به خدا دزد را پیدا کردم مرا پیش پادشاه ببرید.

او به پادشاه گفت؛ شیخ همان کسی است که گنجینه تورا دزدیده است! شیخ پس از بازجویی به دزدی اعتراف کرد.

پادشاه از مرد پرسید: چطور فهمیدی که او دزد است؟

مرد گفت: «تجربه به من آموخت وقتی در احتیاط افراط شود و در بیان فضیلت زیاده روی شود بدان که این سرپوشی است برای یک جرم!»

شعر هفته:

انکحتُ... عشق را و تمام بهار را !

زوّجتُ... سیب را و درخت انار را !

متعتُ... خوشه‌خوشه رطب‌های تازه را

گیلاس‌های آتشی آب‌دار را

هذا موکلی...: غزلم دف گرفت، گفت:

تو هم گرفته‌ای به وکالت سه‌تار را

یک جلد... آیه ‌آیه‌ی قرآن! تو سوره‌ای

چشمت «قیامت» است، بخوان «انفطار» را

یک آینه... به گردن من هست... دست توست،

دستی که پاک می‌کند از آن غبار را

یک جفت شمع‌دان؟ نه عزیزم! دو چشم توست

که بردریده پرده شب‌های تار را

مهریه‌ی تو چشمه و باران و رودسار

بر من بریز زمزمه آبشار را

ده شرطِ ضمنِ... ده؟ نه! بگویید صدهزار

با بوسه مُهر می‌کنم آن صدهزار را

لیلی تویی که قسمت من هم جنون شده

پس خط بزن شرایط دیوانه‌وار را

سیامک بهرام‌پرور

طنز هفته:

قبول دارین همه مون يه خريت هايى كرديم تو زندگى كه خود خَر نكرده؟؟