ما و کورش
ما و کورش
محمدامین مروتی
مهرنامه در شمارة 50 خود پرونده ای برای کورش دارد. این مقاله نوعی جمع بندی نویسنده از مقالات مختلف این شماره است.
زندگی کورش:
کورش سومین شاه هخامنشی و درگذشته به 530 ق.م است.
منابع زندگی کورش عبارتند از گل نوشته یا همان استوانه یا منشور کورش که در 1879 میلادی و 1257 ه.شمسی در خرابه های بابل کشف شد، کتیبه ای در پاسارگاد، کورش نامة گزنفون، تاریخ هرودت و کتب عهد عتیق. ابوالقاسم اسماعیل پور می گوید به طورکلی یونانیان کورش را رقیب می دانسته اند و با او حس همدلی نداشته اند. در مقابل یهودیان او را منجی و خود و فرستادة یهوه تلقی می کرده اند. با همة این اوصاف حتی هرودت و بخصوص گزنفون هم نتوانسته اند سجایای اخلاقی کورش را نادیده بگیرند در حالی که از کمبوجیه و خشایارشاه به عنوان بربر یاد می کردند. هرودت او را جهانگشایی جوانمرد می نامد.
این که در شاهنامه نامی از کورش و اشکانیان نیامده ناشی از کمبود منابع در این باب است کما این که تا قرون اخیر - و آن هم به همت خاورشناسان -کسی نمی توانست خط میخی را بخواند. اصولا تا 150 سال پیش اطلاعاتی از هخامنشیان و اشکانیان نداشتیم و سلسله های ماقبل ساسسانی را پیشدادی و کیانی می خواندیم. چنان چه فردوسی درباب اشکانیان می گوید:
از آنان به جز از نام نشنیده ام نه در نامة خسروان دیده ام
همین کمبود منابع زندگی کورش را به اسطوره های مشابه هم پیوند می زند. مانند داستان موسی، داراب و کیخسرو و ....از همین رو پاره ای محققان کیخسرو شاهنامه را کورش و داریوش را همان فریدون دانسته اند که او هم اصلاحات کورش را در ابعادی وسیع تر ادامه داد.کیخسر را هم افراسیاب به پیران ویسه دا تا سر به نیست کند و او چنین نکرد و کورش را به چوپانی سپرد. داراب به معنی از آب کشیده شده هم سرنوشتی مانند موسی دارد زمانی که همای مادر او او را در صندوقی به آب می سپارد و به وسیلة گازری از آب کشیده می شود.
هرودت می گوید مادر کورش ماندانا خواب دید که فرزندی که در شکم دارد بر کل آسیا چیره می شود . او از ترس پدرش آستیاگ (یا اژدهاک احتمالا همان ضحاک)، نوزاد تازه به دنیا آمده را به هارپاگ وزیر می دهد و او هم کورش را به بچه چوپانی می سپارد. کورش در دربار آستیاگ بزرگ می شود.
دلائل رونق اقتصادی و فرهنگی در زمان کورش :
شروین وکیلی در مهرنامة 50 دلائل رونق اقتصادی و فرهنگی در زمان کورش را چنین بر می شمارد که استفاده از خیش آهنی و شخم عمیق در زمان کورش موجب انقلابی در بارآوری زراعت شده بود. همینطور استفاده از جنگ افزارهای فلزی مانند زره و شمشیر آهنی. سازماندهی ارتش بر مبنای دهدهی تحولی در عرصظنظامی بود. رواج دین یکتاپرستی با اندیشه های اسطوره ای و فلسفی قوی نیز مزید بر این رونق همه جانبه شده بود. سیر از اقتصاد کالا با کالا به اقتصادی با وساطت پول نیز باعث رونق اقتصادی شده بود. شیوة کشورداریش کاملا نو و بی سابقه بود.
کورش از نظر تورات:
نبودکدنصر (562-605 ق.م) در عهد عتیق پادشاهی سفاک معرفی می شود که طی دو لشکرکشی کشور "یهودا" را ویران و اهالیش را به اسارت گرفت. در مدت اسارت، انبیای بنی اسرائیل نظیر ارمیا، حزقیال، ناحوم، اشعیا و دانیال، امید آمدن نجات دهنده ای از سوی یهوه را در دل های یهودیان زنده نگه داشته بودند.
ارمیای نبی پیش بینی کرده بود که پس از هفتاد سال اسارت این آزادی متحقق می شود.کتاب یشعیای بابلی (یشعیای ثانی) آمده است که " آن مشرق زمینی دادگر را چه کسی برانگیخت تا برخیزد؟ چه کسی سرنوشت ملت های عالم را بدو سپرد و او را شاه شاهان کرد؟" (آیه 41.2) همچنین در آیه 45.1 کتاب یشعیا یا اشعیا، از قول یهوه به کورش آمده است:
"چنین گوید یهوه به مسیح(مسح کردة) خود، به کورش، که دست راست تو را گرفته ام تا امت های عالم را مغلوب تو سازم... من خود پیشاپیش تو ره می سپرم تا ناهمواری های راه را بر تو هموار سازم....تا بدانی و یقین کنی که این من بودم یهوه خدای اسرائیل که تو را به نام خواندم یرای (نجات) بندة خود یعقوب (بنی اسرائیل)....هرچند که تو مرا نمی شناختی.."
ذوالقرنین:
در این میان رویای دانیال نبی جالب است که خواب می بیند قوچی دوشاخ (ذوالقرنین) شمال و جنوب و مغرب را با شاخ خود شخم می زند و بزرگ و بزرگ تر شد تا این که بز نری از جانب مغرب شاخ هایش را شکست و او را از پای در آورد. جبرئیل بر دانیال ظاهر می شود و رویای او را چنین تعبیر می کند که قوچ پادشاه مادها و پارسیان و بز پادشاه یونانیان است.(دانیال. باب هشتم. آیات 1 تا 27) این رویا و تعبیرش، سندی دال بر آن است که ذوالقرنین که در قرآن مورد ستایش خداست، همان کورش بوده است و بز نر اسکندر مقدونی که آخرین ذوالقرنین یعنی داریوش سوم را شکست می دهد. یهودیان برای آزمایش نبوت پیامبر از او از ذوالقرنین سوال کردند و پیامبر از قول خدا از فتوحات او در شمال و مغرب و اعمال نیکویش سخن گفت. تا زمان دانیال کورش فقط بر ولایت پارس حکم می راند و یک شاخ داشت ولی در رویای دانیال حاکم ماد هم می شود و شاخ دیگری بر سر او می روید و ذوالقرنین می شود.
نخستین بار ابوالکلام آزاد هندی در باب یکسانی کورش و ذوالقرنین سخن گفت .کتاب او توسط باستانی پاریزی ترجمه شد. در قرآن او انساني خدا ترس است كه با اوصاف اسكندر تاريخي مطابقت ندارد. حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا ﴿86ـ كهف﴾ تا آنگاه كه به غروبگاه خورشيد رسيد به نظرش آمد كه [خورشيد] در چشمهاى گلآلود و سياه غروب مىكند و نزديك آن طايفهاى را يافت فرموديم اى ذوالقرنين [اختيار با توست] يا عذاب مىكنى يا در ميانشان [روش] نيكويى پيش مىگيرى. قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّكْرًا ﴿87ـ كهف﴾ گفت اما هر كه ستم ورزد عذابش خواهيم كرد سپس به سوى پروردگارش بازگردانيده مىشود آنگاه او را عذابى سختخواهد كرد. گفت اما هر كه ستم ورزد عذابش خواهيم كرد سپس به سوى پروردگارش بازگردانيده مىشود آنگاه او را عذابى سختخواهد كرد. وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا ﴿88ـ كهف) و اما هر كه ايمان آورد و كار شايسته كند پاداشى [هر چه] نيكوتر خواهد داشت و به فرمان خود او را به كارى آسان واخواهيم داشت. علامه طباطبایی نیز بر اساس یافته های قرآنی بر ادعای ابوالکلام مهر تایید نهاد. علامه طباطبايی می گويد: اگر ذوالقرنین قرآن، مردی مومن به خدا و به دين توحيد بوده، کوروش نيز اين چنين بوده و اگر ذوالقرنين، پادشاهی عادل و رعيت پرور بوده، کوروش نيز چنين بود؛ اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردی سياستمدار بوده او نيز بود؛ اگر دين، عقل، فضايل اخلاقی و ثروت و شوکت داشت، کوروش هم داشت؛ همان گونه که قرآن فرموده کوروش نيز سفری به سوی مغرب کرد، بر لیدی و پيرامون آن مسلط شد و بار ديگر به سوی مشرق سفر کرد. آنجا مردمی ديد صحرانشين و وحشی که در بيابان زندگی می کردند. برای همین، به آنها کمک کرد، سدی ساخت در مقابل قبيله و قومی که آنها را آزار می دادند؛ در تنگه داريال ميان کوه های قفقاز و نزديک به شهر تفليس (تفسير الميزان، علامه طباطبايی). ظاهرا یاجوج و ماجوج همان گنکوک و منچوک و در کتاب مقدس گوگ و مگوگ باشند که احتمالا شکلی از واژة مغول باشند.
منشور کورش:
استوانة گلی کورش یا همان منشور کورش در 1879 در عراق کشف شد. سطور اول و آخر آن از بین رفته. در این استوانه کورش از مظالم نبونئید شاه بابل (از جانشینان نبوکدنصر) و بیزاری مردوخ خدای بابلیان از او و برانگیختن کورش برای نجات مردمش از دست نبونئید سخن می گوید. و اجازه بازگشت یهودیان به زادگاهشان و فرمان بازسازی معابد شهر بابل و اجازة بازگرداندن ظروف گرانبهای غارت شده معبد اورشلیم را می دهد. کورش در این استوانه خود را مامور خدای بابلیان مردوخ معرفی می کند. به گفته تورات نبونئید عبادت مردوخ را لغو کرده بود و از مردم بیگاری می کشید و می خواست عبادت خدای پیشین یعنی خدای سین را احیا کند. لذا مردوخ نیزکورش را برای نجات قومش برانگیخت. کورش که خود را پرستندة مردوخ می نامید، با کمترین خونریزی و با کمک روحانیان بابلی که پرستندة مردوخ یا مردوک بودند، وارد بابل شد.
به نظر می رسد کورش از سر اعتقاد به همة ادیان یا از سر زیرکی و مصلحت اندیشی و پس از مشاهدة انتظار نجات دهنده ای در ادبیات دینی بابلیان و یهودیان با ادیان دیگر مدارا و حتی همیاری کرده است تا او را همان نجاتبخش موعود تلقی کنند و البته در این کار کاملا موفق بوده. البته پیداست که او مزداپرست بوده و به اهورا مزدا اعتقاد داشته اما گویی سایر خدایان را هم رقیب تلقی نمی کند و بدیشان از سر رغبت یا مصلحت احترام می نهد. کما این که او به بعل خدای سریانی و آپولون خدای یونانی هم احترام می گذارد. دکتر کزازی می گوید در زمان هخامنشیان برغم دورة ساسانیان، رواداری مذهبی وجود داشته و کورش و داریوش بر کیش خود تاکید خاصی ندارند. داریوش هم تنها نامی در ابتدای کتیبة بیستون از اهورامزدا می برد.
در هر احوال شخصیت متفاوت و رئوف کورش در زمانة جاری بودن قتل و غارت ها، به هیچوجه قابل انکار نیست. کورش هم جهانگشا بود. اما فرقش با جهانگشایان روزگارش این بود که با رافت با شکست خوردگان رفتار می کرد. با مردم مهربان بود و نه تنها مانع انجام مناسک دینی شان نمی شد که در این مراسم شرکت می کرد . به نوعی جنگ هایش آزادیبخش بود و ملت ها را از ظلم حاکمان قبلیشان نجات می داد. مثل جهانگشایان روزگارش به غارت و قتل عام دست نمی زد. سید حسن امین او را الگویی از فیلسوف- شاه یا همان حاکمِ حکیم افلاطونی می داند.