چشم ها را باید شست

محمدامین مروتی

مولانا انسان حریص به دنیا را به مورچه ای تشبیه می کند که خرمنی را نمی بیند و عمر و هستی  و همّ و غم خود را به دانه ای گندم تقلیل داده است و مورد شماتت صاحب خرمن یعنی خدا که صاحب تمام عالم است، قرار می گیرد:

مور بر دانه بدان لرزان شود

که ز خرمن های خوش، اعمی[1] بود

صاحب خرمن همی‌گوید که هَی

ای ز کوری پیش تو معدوم، شی[2]

تو ز خرمن های ما آن دیده‌ای

که در آن دانه به جان، پیچیده‌ای

دنیا به چشم مورچه وار تو ذرّه ای کوچک است و حشمت کیهانیِ سلیمان را نمی بینی:

ای به صورت ذرّه کیوان را ببین

مور لنگی، رو سلیمان را ببین

مگر این که از افقی وسیع تر در عالم نظاره کنی و نوع نگاهت و عمق و وسعت نگرشت را تغییر دهی. یعنی عالم را در دنیا و جسم حقیرت خلاصه نکنی:

تو نه‌ای این جسم تو آن دیده‌ای

وا رهی از جسم گر جان دیده‌ای

چرا که حقیقت وجود ما نگاهی است که در جهان می کنیم. به قول سپهری چشم ها را باید شست:

آدمی دیده‌ست باقی گوشت و پوست

هرچه چشمش دیده است آن چیز اوست

و باز به قول خود مولانا:

ای برادر تو همان اندیشه ای

مابقی خود استخوان و ریشه ای

 



[1] اعمی: نابینا

[2] یعنی شیءِ موجود را معدوم می پنداری و خرمن را نمی بینی