خودشناسی بر اساس مثنوی.ترفندهاي نفس
ترفندهاي نفس :
ماهرانه ترين و در عين حال رذيلانه ترين ترفند نفس آدرس غلط دادن است و آن هنگامي است كه به ما وعده خودشناسي و خودسازي مي دهد و مهار وجود را در دست مي گيرد مانند دزدي كه براي رد گم كردن "فرياد دزد را بگيريد" را سر مي دهد در حالي كه دزد واقعي خود اوست .
15 ـ تمرين همدلي :
يكي از مؤثرترين راههاي تقويت همدلي اين است كه انسان بكوشد طرف خود را درك كند و وضعيت او را بفهمد و پيش خود تحليل كند كه چگونه او به وضع فعلي رسيده است . « دالايي لاما» اين رويكرد را در چهار جمله خلاصه كرده است :
1 ـ من يك انسانم .
2 ـ به عنوان يك انسان ميخواهم شاد باشم و رنج نبرم.
3 ـ ديگران هم مثل من انسانند و عينا احساس من راجع به شادي و رنج را دارند.
4 ـ پس شادي و رنج آن ها عين شادي و رنج من و در واقع شادي و رنج خود من است .
راه ديگر تضعيف نفسانيّت و تفاخرنسبت به ديگران ، آن است كه از خود بپرسيم آنچه كه به عنوان هويّت و تشخص خود ميشناسيم و بعضا هم بدان مي نازيم ازكجا آمده است . جواب اين است كه تمام خصوصيّات خوب و بد ما ، دو منشا بيشتر ندارد . ژنتيك و محيط . انسان برساخته اين دو خاستگاه است و هيچكدام از اين منابع را خودمان انتخاب نكردهايم . نه پدر و مادرمان و خصوصيّاتي كه به صورت توارث در ما نهادهاند و نه محيط و زمان و مكاني كه درآن به دنيا آمده ايم . هركدام از اين عوامل هم كه تغييرميكرد، ما ايني كه هستيم نبوديم . پس ديگر چه فخري است كه از بابت داشتن صفات خوب به هم بفروشيم و چه حقارتي است كه از بابت نواقص بايد متحمّل شويم. لذا با دانستن اين واقعيّات دست از قضاوت و خوب و بدكردن برداريم و اگرچنين كنيم خودكمتربيني و خود برتربيني ما از بين خواهد رفت .
ما روزن هايي هستيم كه مجرا و كانال عبور نور و ظلمت هستيم . نه نور از ماست و نه ظلمت . روزنه نميتواند مدعي نورانيت باشد . تمام نورها و تاريكي هاي وجودمان را بر لوح سپيد ذهنمان ، محيط و ژنتيك نقش كردهاند . اينكه همه چيز را از خدا بدانيم و محاسنمان را به حساب توانائي هاي ذاتي خو د نگذاريم و بدان ها غره نگرديم ، باعث كاهش چسبندگي نفسانيت ـ كه دستاوردها را به حساب خود و كمبودها را به حساب عوامل خارجي ميگذارد ـ خواهد شد .
مصفا ميگويد اگر سيل و زلزله آسيبي به ما برساند ، خصومت و كينهاي از آن ها به دل نميگيريم و آن ها را بلاياي طبيعي كه تعمدي و اختياري و سوء نيتي ندارند تلقي ميكنيم ولي در رابطه با انسان ها چنين نيست و انسان در رابطه با انسان است كه نفرت و كينه ميورزد و آن بدان دليل است كه انسان ها را مختار و عامد تلقي ميكنيم ولي در نهايي ترين تحليل همين انسان ها هم معلول و بر ساخته شرايط محيطي و ارثي خود هستند و اراده اي در انتخاب اين شرايط نداشتهاند . پس بيائيد به چشم بيمار در آن ها بنگريم نه گناهكار و مستوجب نفرت و مجـازات . اين امر به همدلي ما وتضعيف نفرت كه مهمترين خوراك نفس است ، كمك خواهد كرد .