معرفت و ايمان و كاركرد دين

 

مي گويند معرفت "باور صادق موجه" است . ممكن است گزاره اي مثل" خدا وجود دارد" صادق باشد ولي نتوان آن را ثابت كرد و موجه ساخت پس اين گزاره جزء معارف به حساب نمي آيد و با عقل ثابت نمي شود . ايمان گراياني چون ويتگنشتاين و كي يركه گور در اين مواقع به ايمان متوسل مي شوند و مي گويند موضوع ايمان همان چيزي است كه نمي توان با عقل بدان رسيد . نحوة زندگي شما و مثلاً تجربة مواجهه تان با رنج و درد شما را مؤمن به خدا مي كند . در اين صورت گذر به ايمان گذري رواني است نه منطقي . البته چنين ايماني نه به دلايل عقلي بلكه به دلايل رواني مي تواند قابل دفاع يا قابل نقد باشد . اگر اين ايمان از سرِ ضعف و نوعي پناهگاه براي انساني باشد كه نمي تواند روي پاي خود بايستد ، حداقل به لحاظ روانشناسانه انسان را  كودك و ناتوان بار مي آورد ولي اگر ايمان شما را سر پا نكهدارد تا مواجهه بهتري با زندگي داشته باشيد و در يك كلام اگر ايمان بهداشت رواني شما را تامين كند . البته كه قابل دفاع است .

 اصلاً فرض كنيم هيچ گونه دليل عقلي براي ديندار بودن نداريم ـ كه داريم ـ اما اين كه تا به امروز دينداري باقي مانده و مردم دست از آن برنمي دارند ، لابد كاركرد مثبتي داشته. فكر نكنيد كل كار كرد دين در ترورهاي بنياد گرايانه خلاصه مي شود . براي غير اهل سياست -كه اكثر مردم ديندار را تشكيل مي دهند - دين كار كرد ديگري دارد و آن تامين بهداشت رواني است . كسي كه در بدترين شرايط تنها نيست و به لحاظ رواني مستظهر به نيرويي بزرگتر است ، طبيعتاً كمتر از انسان بي خدا قافيه را در شرايط سخت مي بازد .

 مي خواهم بگويم بيائيد از زاوية ديگري به دينداري بنگريم . دين مانده است و مي ماند چون كار كردهاي واقعي دارد . حتي همين مراسم تعزيه و گرياندن و گريستن هم گاهي كاركرد روانشناسانه و تصعيدي دارد . گو اينكه ممكن است كاركرد تهييجي و سياسي هم پيدا كند ولي عاقل آن است به جاي نفي و انكار دين و مقابله با دين داري مردم ـ كه آب در هاون كوفتن است ـ سعي كند بر كاركردهاي مثبت دين بيافزايد و آن ها را تبليغ كند . كاري كه اهل عرفان و روشنفكران ديني مي كنند . حتي فراتر از اين بايد از قول شمس تبريزي گفت" هر اعتقادي كه تو را سرد كرد دور انداز و هر اعتقادي تو را گرم كرد نگه دار ." مي خواهم بگويم نه تنها در عرصه ي اعتقادات ديني بلكه در همه عرصه هاي زندگي و خاصه در بن بست هاي فكري ، اعتقادي را برگزين كه كاركرد مثبت تري دارد. اين عين عقلانيت است . دكتر مصطفي ملكيان با همين استدلال ، عقلانيت را با معنويت جمع كرده است . اصلاً فرق بين آدم ها به نحوة عمل آن است نه نحوة تفكرشان . تجلي عملي يك باور است كه ارزش دارد. چه بسا باورهاي قشنگ كه در عمل ، كاركرد مثبتي ندارند و بالعكس . كار كرد هرچيزي مهم تر از تئوري هاي مربوط بدان است و عمل هر كسي مهمتر از باورهايش و البته در تحليل نهايي هم نيات مهمتر از اعمالند كه انالاعمال بالنيات. در واقع برخورد تئوريك و نظري-  از موضع دفع و انكار- با دين ره به جايي نمي برد به خاطر اين كه دين هم در جاي خود- به قول ويتگنشتاين- يك "بازي زباني" است كه كاركرد خود را دارد و مادام كه از آن كاركرد برخوردار است به حيات خود ادامه مي دهد . به قول مولوي" زدن دري است به اميد بيرون آمدن سري" و مادام كه اين اميد وجود دارد دين به كار بشر مي آيد چرا كه به قول معروف انسان بدون اميد زنده نخواهد ماند . در علم يك مورد ابطال براي رد يك نظريه كافي است اما در دين صدها مورد عدم اجابت دعا ، شما را نا اميد نمي كند چرا كه ادامه ي حياتمان بدين اميد وابسته است. .

اگر نگاهمان را به دين عوض كنيم ، از آن بهره خواهيم گرفت و اصلاٌ عقل حكم مي كند كه نگاهي به دين داشته باشيم كه براي خود و اجتماعمان مفيد باشد . به عنوان مثال جبر و اختيار يكي از غوامض كلامي است كه به لحاظ نظري دچار نوعي بن بست شده و به قول مولوي :

در بيان جبري و اهل قدر                  همچنين تا حشر، بحث است اي پسر

ما مي توانيم از طرفي جبر را بهانه كاهلي و انفعال كنيم و از طرفي آن را مبناي نگاه مهر آميز و خطاپوش و بخشنده نسبت به خطاي ديگران كنيم.  اختيار هم مي تواند از سويي مبناي خود بزرگ بيني و محكوم كردن انسان ها به اشد مجازات باشد و از سويي هم مي تواند مبناي تلاش و فعاليت و پذيرش مسئوليت اشتباهاتمان باشد . خوب در حالي كه در يك بن بست نظري و كلامي قرار گرفته ايم عقل- بر مبناي بهداشت روانيمان-  به ما حكم مي كند كه از جهتي به جبر و از جهت ديگر به اختيار باور داشته باشيم و اين جهات به گونه اي باشد كه به حال خودمان و ديگران مفيد تر باشيم. انتخابي كه در عين حال پراگماتيك و هم عاقلانه باشد . 

      

كاري كه مولوي و ابن عربي و ديگراني مثل الهي قمشه اي با قرآن مي كنند همين است . آنان نگاهي به قرآن دارند كه بهداشت رواني و سلامت روح آدمي را تامين مي كند و خود را معطل چالش هاي بي ثمر كلامي نمي كنند . خود قرآن هم با زيباترين تعابير خور را " شفا" مي خواند. قرآن جهت مجادله و دعواي من و تو نيست. رسني است و حبل المتيني كه با كمك آن از قعر چاه طبيعت بر اوج جاه معرفت راه يابي . دارويي است كه بايد آن را بخوري نه  بر سر آن با ديگران به جنگ آيي . نمي گوئيم بحث كلامي و عقلي در كار نباشد مي گويم در بن بست هاي فكري به مسيري برو كه اطمينان قلبي و سكينه خاطري عايدت شود. در اين بن بست هاست كه جا براي ايمان باز مي شود. تنها بخشي از ايمان از جنس عقيده است . اما بخش عمده آن از جنس عشق و اميد است . نگاه عاشقانه و اميدوارانه ، نگاه سازنده و گره گشايي است . عشق درمان همه دردهاست :

شاد باش اي عشق خوش سوداي ما                              اي طبيب جمله علت هاي ما

اي دواي نخوت و ناموس ما                                     اي تو افلاطون و جالينوس ما

به قول حافظ عيب جويي نشان بي هنري است. هنر ما در اين است كه به جاي نظر به عيب كردن با چشمي دنيا را ببينيم كه به حالمان مفيد باشد :

كمال سر محبت ببين نه نقص آن                  كه بي هنر افتد آن كه نظر به عيب كند

و به قول سلمان هراتي:

جهان ، قرآن مصور است / كه آيه ها /  /در آن/ به جاي آن كه ايستاده باشند /نشسته اند/با چشم هاي عاشق / بيا تا جهان را تلاوت كنيم.  

                    4/7/87