کارل یاسپرس (۱۸۸۳-۱۹۶۹)
کارل یاسپرس (۱۸۸۳-۱۹۶۹)
محمدامین مروتی
زندگی:
کارل یاسپرس در آلمان به دنیا آمد. در ۱۹۰۹ دکترای پزشکی را اخذ نمود . تفكر ياسپرس تا حد بسيار زيادي تحت تأثير سه واقعه بسيار مهم در زندگي اش بود. واقعه اول در 18 سالگیش بود كه فهميد مبتلا به يك بيماري لاعلاج است. در يادداشتهاي فلسفياش مينويسد:
«يك واقعيت در مورد وجود من تمام تصميمات زندگيام را رقم زد: اين كه من از كودكي دچار بيماري برونچكتياس ـ از كارافتادگي قلبي عروقي- بودم. 18 ساله بودم... كه بيماري تشخيص داده شد. مقالهاي از رودولف ويرشو خواندم كه بيماري را با تمام جزئياتش شرح داده بود و گفته بود اين بيماران در بهترين حالت در دهه سي زندگي خود و بر اثر ورود چرك به خون خواهند مرد...ميبايست بدون توجه زياد به آن از پسش برميآمدم و طوري به كار كردن ادامه ميدادم كه انگار اين بيماري در زندگيام وجود ندارد. بايد تمام جوانب زندگيام را با اين بيماري سازگار ميساختم بيآن كه تسليمش شوم. بارها دچار اشتباه شدم. بيماري و پيآمدهاي آن تمام برنامهها و لحظه لحظه زندگي مرا تحت تأثير قرار ميداد.»
واقعه مهم ديگر ازدواج عاشقانه با زني يهوديالاصل به نام گرگرودمير در سال 1910 بود. درباره اولين ديدارشان در زندگي نامهاش اين گونه مينويسد:
«تنهايي، افسردگي، ضمير خودآگاهم... وقتي در 24 سالگي او را ديدم همه چيز عوض شد. هيچ وقت فراموش نميكنم وقتي به همراه برادرش براي اولين بار وارد اتاقش شدم. انگار هر دو ميخواستيم خيلي زود گفتگويمان فلسفي شود. انگار سال ها بود كه همديگر را ميشناختيم. از همان لحظات اول هماهنگي عجيبي ميانمان وجود داشت. امري كه برايم باورنكردني بود.»رابطه عميق و عاشقانه او با همسرش، نقش محوري در شكلگيري مفهوم "ارتباط اگزیستنس" فیمابین افراد داشت .
واقعه سوم ظهور نازيسم در آلمان بود. پس از به قدرت رسيدن نازيها در سال 1933 وي از تمام مناصب اجرايي در دانشگاه هايدلبرگ كنار گذاشته شد. در سال 1937 حق تدريس در دانشگاه از او گرفته شد و يك سال بعد حق انتشار نوشتههايش را نيز از او گرفتند. طي سال هاي جنگ جهاني دوم ياسپرس و همسرش را خطر اعزام به اردوگاههاي كار اجباري تهديد ميكرد. كه باعث شد پس از جنگ به همراه همسرش از آلمان به سوئيس مهاجرت كند و كرسي استادي دانشگاه باسل را در 1948 بپذيرد. چون کارل یاسپرس، احتمال میداد که درحین جنگ جهانی دوم، نازی ها همسر یهودی اش را به کوره های گاز و آدم سوزی بفرستند، او همیشه چند کپسول و آمپول سیانور همراه خود داشت تا درموقع دستگیری، هردو خودکشی نمایند.
آثار مهم:
کتاب فلسفه درسه جلد (۱۹۳۵) - نیچه (۱۹۳۶) - منطق فلسفی (۱۹۴۷) -آغاز و انجام تاریخ (۱۹۵۰)-فلاسفه بزرگ (۱۹۵۷)- فلسفه هستی (۱۹۶۴)
انسان شناسی:
در فلسفه یاسپرس مفهوم تعالی (transendance) هم به معنی خدای متعال و هم به معنی انسان متعالی که از مراتب نازل وجود به جایگاه اگزیستانسیل خود رسیده به کار رفته است.
یاسپرس در انسانشناسي فلسفياش و در کتاب «فلسفه» ، از چهار سطح در انسان سخن می گوید :
۱ـ وجود تجربی یا دازاین: انسان در این مرتبه مانند صرفا زندگی بیولوژیک و غریزی مانند سایر موجودات دارد. در سطح «وجود تجربی» جست وجوی سعادت بر اساس تجربه اکثریت برای فرد مطرح است. او در آداب و رسوم و اعتقاد و رفتار اجتماعی محو می شود. شباهت با دیگران مشخص می کند که خوشبختی یا رضایت چیست و چه چیزی برای زندگی ضرورت دارد. در بعد زيست بسيط يا وجود زيستي و زندگي غريزي ، به قول كانت، به اشخاص صرفاً به صورت ابزاري براي رسيدن به يك غايت و نه به عنوان غايتی فينفسه نگاه ميشود.
۲- در سطح «آگاهی کلی» آگاهی فردی با آگاهی کلی هماهنگ است. فرد از وجود خود پرسش نمی کند و صرفاَ منافع خود را می جوید. در این سطح هر فرد، دیگری را چونان وسیله در نظر می گیرد. فرد، دیگران را برای خود می خواهد و آنان را از قصد خود آگاه نمی سازد.
۳- مرتبه روح و عقل. در این مرتبه، به ایده خدا و جهان و ایده های دیگر دست می یابیم.
۴- در سطح «اگزیستانس» هدف ارتباط دو اگزیستنس برای تحقق یک اگزیستانس دیگر است. برای ارتباطی میان دو «خود» اصیل، باید نه دانش دیگری بلکه ایمان او را فرا خواند. در این سطح با آفرینش متقابل، «خود» آفریده می شود بدون آن که در دیگری منحل شود. در این حالت تنهایی و اتحاد هر دو تحقق دارند. ياسپرس اين نوع ارتباط را ارتباط اگزيستانس مينامد .يك رابطه صميمانه و شخصي مابين دو انسان را تشكيل ميدهد و نظير آن را ميتوان در رابطه ميان دوستان، عشاق، زن و شوهر، والد و فرزند، استاد و شاگرد و غيره ديد. اين اشكال صميمانه ارتباط ميان افراد، امكان هستيمدارانه درك معناي زندگي در مقام اگزيستنس را فراهم ميآورد.
یاسپرس در تقابل با «سودای اروتیک» از «عشق متافیزیکی» سخن می گوید. سودای اروتیک ناظر به این جا و اکنون است در حالی که عشق متافیزیکی میل به جاودانگی دارد و بی زمانی.
خداشناسی:
اما انسان با عقل نمی تواند به شناخت خداوند نائل شود.
خداوند برای یاسپرس موضوع ایمان است نه موضوع شناخت عقلانی . طبق الهیات سلبی که بدان معتقد است حتی صفت «واحد» از خداوند سلب می شود. «خدای واحد» دور است. آن که کاملاً «دیگری» است در نهایت پوشیدگی می باشد. نه تشبیه و نه تنزیه عقلانی، راه به خدا نمی برند. اگر خداوند را دور در نظر بگیریم انسان ها به نفی وی ترغیب می شوند و اگر خیلی نزدیک فرض شود به چیزی مانند ما بدل می شود.
اما راه ارتباط ما با خدا واسطه های طبیعی است که رمز ارتباط با اویند. کوه ها، دشت ها و دریاها و کلیه مظاهر طبیعت و همچنین مکاتب و نظریه های فلسفی رمزهای متعالی یا (آیات الهی) هستند و ما را به سوی خداوند راهنمایی می کنند. ادراک این رمزها فردی است به همین دلیل انسان ها در درجه ایمان یا در سطح ادراک تعالی (خداوند) با هم متفاوتند و حتی یک شخص ممکن است در لحظه ای معین رمزها را دریابد و در لحظه دیگر از آن ها غافل شود و درمیان اشیای بی جان گرفتار شود، بدون این که جهان پیرامون او نقشی در راهنمایی اش به طرف خداوند داشته. نزد یاسپرس رمزها زبان تعالی (خداوند) هستند و خداوند از طریق رمزها با انسان سخن می گوید. گوش فرادادن Listening به رمزها راه ارتباط با خداست.اما ایمان مورد نظر یاسپرس، ایمان منهای وحی است.
اکنون عصاره و فشرده کلام یاسپرس را از صفحه 42 تا 81 از کتاب «درآمدی بر فلسفه »، تالیف خود او را، نقل می کنیم:
یاسپرس مانند کانت می گفت:
"اثبات خدا از راه استدلال نظری به قضایای جدلی الطرفین منجر خواهد شد".
" قدیمی ترین برهان شناخت خدا برهان حرکت و حدوث ممکنات است، ولی این استدلال صحیح نیست، زیرا ما پیوسته در درون طبیعت هستیم و هرگز کل آن را نمی توانیم مشاهده کنیم و جهان به ما اجازه نمی دهد چیزی غیر از جهان بدست آوریم. برهان زیبایی و جمال نیز اگر اثبات خدا نماید، وجود شرور مانع آن خواهد بود و حداکثر از این برهان استفاده می شود که جهان بی پایان است و خدا موضوع معرفت ما واقع نمی شود».
پس از رد ادله خداشناسی چنین می گوید:
"مقصود انکار خدا نبود، زیرا اگر نتوان وجود خدا را اثبات کرد، به طریق اولی عدم وجود او را نیز نمی توان اثبات نمود بلکه ادله اثبات خدا و ادله نفی آن، مثبتِ این معنی است که خدایی که وجودش با دلیل اثبات شود، خدا نیست و هر چه در ادله و براهین خداشناسی تفکر و تدبر شود، تنزیه خدا و پیچیده تر شدن وجود او بیشتر آشکار می گردد و بیشتر مفهوم خدا در پرده ای از ابهام قرار می گیرد".
همانطور که کانت از اخلاق به خدا می رسد، یاسپرس از اختیار بشر به خدا می رسد:
" سرچشمه ایمان به او در آزادی و اختیار بشر نهفته است ... زیرا شک نیست که ما دارای اراده و اختیاریم و این اختیار و اراده تحت هیچ نیرویی نیست. پس باید مربوط به وجود برترین باشد. پس اختیار انسان دلیل بر وجود خدا و نفی اختیار دلیل بر نفی خداست و این تنها مقامی است که در آن می توان یقین به وجود خدا را احساس نمود".
آنگاه در معرفی خدا می گوید:
"در مکاشفات بشری می توان به مرحله ای رسید که نفس و وجدان، بدون کلمات و تصاویر ذهنی، وجود خدا را احساس کند و این مرحله ای است که زبان یارای گفتن ندارد و باید در آستان آن ژرفنا زانو زد. پناهگاه ما آنجاست. آنجا مامن آرامش است. وقتی از مرز پرسش ها و پاسخ ها که محل بحث فلسفی است، فراتر رفتیم، با سکوت عالم هستی روبرو می شویم و به جهان خاموشی پا می گذاریم. ما به هر نحوی که خدا را بخوانیم و از او یاد کنیم، چون طبق درک خود ماست، به هر حال ناقص است و نادرست و باید از دعای خود توبه کنیم. خدا را به هر زبانی بخوانیم، زبان بشری است و ترجمه از او کرده است که نادرست و غلط است پس نمی توانیم به سوی الوهیت راه یابیم، مگر طبق الزامات کتاب مقدس ". (درآمدی بر فلسفه، ترجمه دکتر مبشری)
ارتباط:
از نظر یاسپرس گوهر آدمی در نحوه ارتباط یابی انسانی با دیگران و ارتباط آدمی را با امر متعالی (خداوند) نهفته است.
یاسپرس به اصالت ذات معتقد نیست و مثل سارتر، انسان را دارای ماهیت و ذاتی از پیش تعیین شده نمی داند. او معتقد است که انسان در ارتباط با «عالم» و «امر متعالی» ، تعین می یابد و آدمیان، افراد نوع واحدی نیستند که تعریف ثابتی داشته باشند. ارتباط مقوم وجود انسان است. افراد جوهرهایی نیستند که ربط و نسبت به آن ها اضافه شده باشد، بلکه ارتباط، عین آن ها و مقوم آن هاست.
او در «کوره راه خرد» می نویسد:
" من تنها در پیوند با دیگران هستم. من در تنهایی هیچم ... تنها در ارتباط است که همه حقیقت های دیگر کمال می یابند، تنها در ارتباط است که من خویشتن خویش هستم، که فقط زندگی نمی کنم، بلکه زندگی را کمال می بخشم...»
ارتباط و تفرد و عشق:
در توضیح مفهوم یاسپرسیِ « ستیز عاشقانه»، باید گفت غایت و مقصود عشق، اتحاد تام عاشق و معشوق است. ذات و جوهر عشق ایمان به این اتحاد و تمنای آن است، اما اگر مقصود حاصل شود غیریت و تفاوت اشخاص محو می گردد و در این صورت ارتباط هم دیگر وجود نخواهد داشت و عشق نیز بی معنا خواهد شد. پس استقلال یا غیریت باید برقرار بماند. هرچند انسان در ارتباط تحقق پیدا می کند، ولی نباید در آن گم شود و هویت خود را از دست بدهد. تنهایی و فردیت امری است نازدودنی زیرا حقیقت وجود دیگران همواره برای ما نامفهوم و پابرجاست چنان که تفرد و تنهایی ما نیز همچنان برجا می ماند. در واقع بدون تنهایی هیچ ارتباطی وجود ندارد. یاسپرس می گوید اگر برای دیگری قداست قائل شویم یا او را به مرتبه خدایی برسانیم دیگر با او رابطه وجودی نخواهیم داشت. پس باید امکانات و محدودیت های دیگری را درک کنیم. از سوی دیگر این محدودیت شامل خود ما نیز می شود. به نظر یاسپرس با توجه به همین محدودیت باید جرأت اشتباه کردن را نیز داشت. ما محدودیم و اگر بخواهیم فقط چیزهای درست را انجام دهیم هیچ کاری نخواهیم کرد. اگر بخواهیم واقعی باشیم باید خود را در معرض اشتباه قرار دهیم. تنهايي و تفرد فضیلت بزرگی و نیازمند شجاع بودن و همرنگ نشدن با جماعت است اما این فضیلت بزرگ تنها با عشق کامل می شود. من بيآن كه تنها باشم نميتوانم وارد ارتباط با ديگري شوم. دومين فضیلت اخلاقي مورد نظر وي، آزادانديشي و صراحت است. فضیلت سوم، مربوط است به قصد صادقانه و خالصانه براي قبول طرف مقابل به عنوان شريكي مستقل در تعامل با او . ياسپرس نقد و پشتيباني متقابل شريكان در يك ارتباط را «مبارزه عاشقانه» مينامد. فرد بايد برابري و استقلال طرف مقابلش را به رسميت بشناسد .
عشق و عقل:
در «سرود عشق» از «پولس قدیس» ، عشق برتر از ایمان و امید دانسته شده است. ایمان ممکن است دستخوش تردید شود و امید نیز ممکن است به ناامیدی منجر شود، در حالی که عشق هرگز از میان نمی رود. یاسپرس می گوید ما از چیستی عشق آگاه نیستیم. اما ناچار چنان از عشق سخن می گوییم که گویی می دانیم چیست.
یاسپرس ویژگی های «عشق متافیزیکی» را برمی شمارد. شخص واقع گرا ممکن است آن را انکار کند. زندگی عاشقان بی تاریخ است. اما آیا ممکن نیست عشق تنها فریب و توهم باشد؟
یاسپرس می گوید انسان واقعی چون دارای امکانات و درگیر با واقعیات گوناگون است استعداد عشق کامل را ندارد و همواره دچار سوءتفاهم می شود، به عشق آسیب می رساند و آن را تضعیف می کند. از این رو نیاز به نظارت خرد و وجدان پیش می آید:
"آن کس که با اعتماد به عشق صفا یافته زندگی کند مصداق جمله قدیس آگوستین است: «عشق بورز و هر چه می خواهی بکن»، اما به حکم آن که ما انسانیم و در معرض خودفریبی و پنهان داری و معطوف به نیروهای عاری از عشق، نمی توانیم بدون بازداری زندگی کنیم. هر عشقی که ده فرمان را نقض کند دیگر عشق نیست، بلکه به نام عشق دروغ پردازی می کند و از سودایی دیگر مایه دارد."
پس از جنگ، خرد در تفكر فلسفي ياسپرس در کتاب های "در باب حقيقت"(1948) و"بمب اتمي و آينده بشر" (1958)، برجسته گشت.
ياسپرس آينده سياست در جهان را آرمانهاي مافوق سياسي خردگرايانه می داند. بدون حاكميت خرد، محال است بتوان بر خطر نابودي حيات بر كره زمين به وسيله بمب اتمي يا برقراري حكومتي تماميتخواه در كل جهان، غالب آمد.
بنا به نظر ياسپرس تفكرات تماميتگرا تبعات فاجعهباري در حوزههاي فكري و ابعاد مختلف زندگي انسان در پي داشته است و آن ها را گرايش هايي قلمداد ميكند كه در مخالفت با آزاديهاي اگزيستانسي و سياسي و زيست توأم با كرامت انسان ها در جامعهاي باز و تحقق صلح پايدار جهاني هستند. انسان ها اساساً موجوداني دچار نقصان و خطاپذير هستند كه نميتوانند به هيچ گونه امر مطلقي در زندگي دست يابند. حتي در مرحله اگزيستنس نيز آگاهي از تعالي، دائمي و هميشگي نيست بلكه صرفاً در برخي لحظات بودنمان رخ ميدهد. كاركرد خرد در جلوگيري از دگمسازي از مفاهيم «خودشناسي انسان»، «آزادي فردي»، «حقيقت» يا «خدا» است.
راهکارها:
چگونه انسان می تواند اگزیستانس خود را تحقق بخشد؟ پاسخ یاسپرس می گوید اگزیستانس از سرچشمه های استعلایی (Transcendental) حاصل می شود و تحقق آندو شرط دارد:
۱- تجربه وضعیت های مرزی وضعیت های مرزی همچون مرگ، عسرت و احساس گناه .
۲- تجربه ارتباط عاشقانة متقابل وجودی با دیگری.
در مقابل موقعیت های مرزی می توان به دوگونه برخورد کرد: با آرامش و متانت وکرامت و عقل و انتخاب و حس مسئولیت یا با انفعال و انکار و یاس و پوچی. آن فضيلت اخلاقي كه ياسپرس ناظر براحساس گناه ميداند آمادگي دائم فرد است براي قبولي كامل مسئوليت همه اعمال خويش و پیامدهاي آن ها در جهان.
از سوي ديگر، وضعيت كرانهاي ديگر وضعيت تنازع و كشمكش گريزناپذير در دنيا است. وضعيت تنازع برای بقا هم ميتواند خشن و قهرآميز باشد. یا تبدیل به نوعی «مبارزه عاشقانه» گردد. مبارزه عاشقانه صورتي غيرخشونتآميز و غيرقهرآميز از ارتباط با ديگري است . هر فرد مسئول است تا طي تجربه بينظير و دورانساز وضعيتهاي كرانهاي فضيلتها و ديدگاه هاي اخلاقي حقيقي و نتيجتاً اصالت خود را درك كند. موقعیت های مرزی فرصت هایی برای تعالی ما هستند.
نظر به نزدیکی و قرابت اندیشه ها، بررسی تطبیقی افکار یاسپرس و مولانا و به خصوص عرفای جدید، می تواند بسیار مفید و آموزنده باشد.