نظم پریشان مولانا

محمدامین مروتی

 

بیان مولانا به قول خودش زیر و زبر یعنی بی آداب و ترتیب و نظم و نسق است. از این رو حکایت در حکایت می رود و در پی تداعی های لفظی و معنوی، سخن می گرداند تا یک چیز بگوید تا حرف اصلیش را بزند که: هشدار! که این حکایات شرح حال خود ماست نه قصصی برای سرگرمی و پر کردن اوقات. در واقع او نیز مانند حافظ، "نظم پریشان" می گوید. نظم از این جهت که ناظر به هدف و مقصدی معین است و پریشان از آن رو که نظم و نسق ظاهری ندارد و حاصل شور و شوق و بی تابی شاعر در بیان مکنونات قلبش است:

حافظ آن ساعت که این نظم پریشان می‌نوشت

طایر فکرش، به دام اشتیاق افتاده بود

 در دفتر سوم وپس از داستان اعرابی و هدیه بردن سبویی از آب به سوی خلیفة بغداد می گوید اشعار من، مانند افکار عاشقان، سر و ته و زمان بندی ندارد چون با ازل و ابد آمیخته است :

این حکایت گفته شد زیر و زبر

همچو فکرِ عاشقان، بی پا و سر

سر ندارد چون ز ازل بودست پیش

پا ندارد با ابد بودست خویش

بلک چون آبست هر قطره از آن

هم سرست و پا و هم بی هر دُوان

حاش لله این حکایت نیست هین

نقد حال ما و تست این خوش ببین

صوفی از نقد حال خودش سخن می گوید نه قصه های گذشتگان:

زانک صوفی با کر و با فر بود

هرچ آن ماضیست، لا یُذکَر بود

مولانا با اشاره به آیه 9 سوره ذاریات می گوید حقیقت این داستان ها رو می گرداند از کسی که از او رو بگرداند و در واقع کسی که این حکایات را بر زندگی خود تطبیق ندهد، از آن ها استفادة واقعی نمی کند:

هم عرب ما، هم سبو، ما هم مَلِک

جمله ما، یؤفک عنه من افک