معرفی فیلم درون سپیدی

                                                                      http://forum.cinemacenter.ir/thread10314.html                :                منبع: نازی سنتر

درون سپیدی (به انگلیسی: Into the White) فیلمی‌ست به کارگردانی پیتر نائس محصول کشورهای نروژ و سوئد در سال ۲۰۱۲.

داوید کروس، لاکلان نیبر و روپرت گرینت از بازیگران این فیلم می باشند.

از پایان جنگ تا حدود سال 1980 دوران مجرم شناختن بی قید و شرط نازی ها و ساخته شدن فیلم های یکطرفه بود در حالی که هیچ چون و چرایی در مقابل این اتهامات سینمایی مطرح نبود.از سال 1980 تا حدود 2003 دوران مطرح شدن فیلمهایی متفاوت و شکل گیری زمزمه های مخالفت با اتهامات بی قید و شرط بود که گاها با عکس العمل هایی مانند «نجات سرباز رایان» ، «دشمن پشت دروازه ها» و «پیانیست» مواجه شد.از سال 2003 تا اکنون دوران قدرت گیری فیلمهای نسبتا تجدید نظر طلب در برابر فیلمهای یکجانبه فاتحانه بود که اوج این جریان را در «سقوط» ، «درسدن» و «زنی در برلین» شاهد هستیم

درون سپیدی یک فیلم کاملا فلسفی سمبلیک بوده و البته بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده است.

سقوط یک هواپیمای هاینکل 111 آلمانی و یک شکاری بریتانیایی و سرگردانی سرنشینان آنان در برف زار های نروژ آغاز داستان را رقم می زند

خلبانان آلمانی 3 نفر و خلبانان بریتانیایی 2 نفر بوده و کلبه ای تنها در میان بوران و برف می یابند ، کلبه ای که تا پایان فیلم هرگز صاحب اصلی آن مشخص نمی شود.

کلبه مزبور نماد دنیا و هر آنچه که کلبه دارد ، نماد محیط زیست ای که انسان از آن استفاده می کند می باشد.آلمانی ها به واسطه داشتن سلاح و تعدد نفرات ، بریتانیایی ها را ظاهرا به اسارت می گیرند حال آن که خود سرگردانند در حالی که هم بریتانیایی ها و هم آلمانی های فیلم هر دو در کلبه روزگار می گذرانند تا اوضاع جوی بهتر شده و به سوی پایگاه نظامی خودی حرکت کنند .انسانها در شرایط برابر تلاش می کنند یکدیگر را به اسارت بگیرند حال آن که همین اسیر گرفتن برای خود زحماتی پدید می آورد.آلمانی ها از نظر تعداد بیشتر اند (3 نفر) و بریتانیایی ها کمتر (2 نفر) ولی تک نفر آلمانی که باعث اکثریت آنان می شود زخمی است و این باعث ایجاد شرایط تقریبا برابر می گردد که منظور از آن برابری نسبی ملل مختلف می باشد. در حالی که همه در کلبه (جهان) قرار دارند ، افرادی که سلاح در دست دارند مرز روی زمین مشخص می کنند و کلبه (جهان) را مابین خود و آنان تقسیم می کنند ولی همین تقسیم باعث به زحمت افتادن خود آنان می شود و در اواخر فیلم می بینیم علی رغم این که خط مرزی روی کف کلبه باقی مانده ولی عملا کارایی خود را از دست داده است که اشاره به روند جریان مشابه مرزها در تاریخ دارد.در سکانس بسیار جالبی می بینیم آلمانی زخمی است و سلاح در دست دارد و دوستانش نیز سلاح در دست دارند (3 به 2) اما با وجود این اکثریت و مسلح بودن باز هم ترس و وحشت از شورش اقلیت غیر مسلح به شدت آنان را آزار می دهد تا جایی که کابوس های شبانه دست از سر آنان بر نمی دارد و در همین راستا مجبور به پاس دهی های شبانه می گردند که همه و همه اشاره به بدبینی ملل نسبت به هم دارد. ناسیونالیسم به شدت در کلبه مشهور است ، هر دو طرف شدیدا ملیت خود را به رخ یکدیگر می کشند و یونیفورم های یکدیگر را به رخ هم می کشند و در همین شرایط ، مساله تفاوت میان ملل به میان کشیده می شود و با طرح جریان قطب نما و راهنمایی های دو طرف به یکدیگر نشان از ویژگی های ذاتی هر ملت مطرح می گردد .

کشمکش میان این دو طرف هر دم افزایش می یابد و سلاحها در این میان دست به دست می شوند تا این که هر دو طرف تصمیم به از بین بردن سلاحها می گیرند و چندی پس از از بین بردن سلاحها ، شاهد آن هستیم که سلاحها بر علیه حیوانات وحشی به کار گرفته می شوند که بازهم اشاره به روند و سیر تاریخی کاربرد سلاح دارد.

اوضاع جوی بهتر نمی شود تا شخصیت های فیلم در کلبه ماندنی تر شوند ، آنان برای برطرف کردن نیاز های خویش از کلبه استفاده می کنند از جمله این که چوب های کلبه را شکسته و برای گرم شدن استفاده می کنند یا به عبارت بهتر : انسانها طبیعت را خراب می کنند و نیاز های خود را برطرف می نمایند. هر چه به پیش می رویم کلبه خراب تر و روابط انسانها بهتر و از خشونت دور تر می شود.

سرانجام روابط به حد اعلای خوبی می رسد ، در شرایطی که هیچ چیزی برای خوردن باقی نمانده ، غذاهایی دلچسب زیر کف کلبه یافت می شود ، در واقع چیزهایی از دل طبیعت بیرون می آید و دو طرف که چندین بار سعی در اسیر گرفتن طرف دیگری داشتند هم اکنون در کنار هم می باشند و اوضاع بهتر و بهتر می شود ولی معادلات هنگامی به هم می ریزد که پای انسانهای دیگر به قضیه باز می شود ...

انسانهای دیگر ، با قتل یکی از آلمانی ها چنین می پندارند که «هموطن (یا همنوع) خود را نجات داده اند» و جالب ترین بخش این که دوست بریتانیایی فرد مزبور وقتی که در آخرین لحظه بر بالین وی حاضر می شود این عبارت را می شنویم:

«انگلیسی احمق!»

چه اتفاقی افتاد که رابطه گرم و صمیمی مابین این دو نماینده دو ملت این چنین در یک لحظه جای خود را به تنفر داد؟ورود انسانهای دیگر به مساله در حالی که آنان سیر این تاریخ را طی نکرده اند تمامی معادلات را به هم می ریزد.

به محض ورود انسانهای مسلح دیگر به قضیه بلافاصله بگیر و ببند ها و تنفر ها از سر گرفته می شود اما به زیرکی تمام اشاره به این می شود که همین روند به ظاهرناکام تاریخ ، تاثیر خود را بر جای گذاشته است.

همه چیز از دست رفت و آخرین صحنه ، نمای کلی کلبه است که در قاب تصویر جای می گیرد ...کلبه ای که تاریخ در آن طی شد ...کلبه ای که همه چیز داشت ...کلبه ای که هرگز صاحب اصلی اش مشخص نشد ...انسانها همه رفتند با همه چیزشان ... ما ماندیم و این دنیا و مهم آن که ما چه خواهیم کرد.

فیلم درون سپیدی فاقد هرگونه جلوه ویژه بوده و هیچ صحنه درگیری مانند فیلمهای ژانر جنگی در آن دیده نمی شود .اهمیت فیلم بر پایه پیام صلح و دوستی آن و پایه فلسفی ای که دارد می باشد و حقیقتا برای یک تیم آماتور با ویژگی های ذکر شده یک فیلم درجه بالا به شمار می رود

فیلم مزبور در حالی در سینمای نروژ مطرح شد که تنفر از نازی ها در سینمای این کشور به اوج خود رسیده بود هرچند «درون سپیدی» را هرگز نمی توان از کاروان فیلمهایی چون «سقوط» ، « استالینگراد» و یا «داس بوت» به شمار آورد ولی در نوع خود از شدت تنفرات علیه نازی ها در سینمای نروژ کاست.