سنت گرایی چیست؟

محمدامین مروتی

 

ابتدا مهم است تمایز بین سنت گرایی فلسفی-دینی و سنت گرایی فرهنگی روشن و از خلط مبحث احتراز گردد. سنت گرایی متعارف یا فرهنگی (traditionalism) نوعی نوستالژی بازگشت به گذشته در ابعاد فرهنگی و اجتماعی است که مناسبات سنتی را بر مناسبات مدرن ترجیح می دهد و کمابیش در اکثر انسان ها حضور، ظهور و بروز دارد. خاصه زمانی که با نوستالژی و خاطرات کودکی در آمیزد. اما سنت گرایی فلسفی-دینی در پی احیایِ سنن الهی و سبک زندگی مومنانه است که بعضا هم با سنت گرایی متعارف وجوه مشترکی پیدا می کند. نقدی که به سنت گرایی فلسفی وارد است این است که در جنبه ی معنویِ قرون وسطی تاکید دارد حال آن که از جنبه ی اجتماعی، جوانب منفی این دوران و تعبیر عصر تاریکی از قرون وسطی و دوران تاریک اندیشی و علم ستیزی به قدر کافی واکاوی شده است. هیچ شاهد متقنی دالّ بر معنوی تر بودن بشر در قرون وسطی وجود ندارد و به عکس شواهد علیه آن – خاصه در میان اصحاب کلیسا- به وفور وجود دارد. این درست است که انسان قرون وسطایی در هاله ای از اسرار متافیزیکی غرق شده بود و جهان را بر سبیل رمز و راز و تحیر می فهمید، اما این تحیر بیشتر از آن که صبغه ی عرفانی داشته باشد، رنگ و بوی عوامانه و جاهلانه داشت. از آن طرف، جهان راززدایی شده نیز لزوما از معنا خالی نمی شود. حیرت و کشف و شهود علمی، نیز با حیرانی عارفانه نسبت دارند. تحیر عرفانی به مثابه ی یک تجربه ی منحصربفرد، به اشکال دیگر نزد یک میکرب شناس یا فیزیولوژیست یا کیهان شناس هم وجود دارد. صرف نظر از این که نامش را تجربه ی دینی بگذاریم یا نه. ارشمیدس و کشفِ قانونِ چگالی، نیوتن و شهودِ جاذبه، اینشتین و کشف بعد چهارم، فیزیک کوانتوم و نتایج حاصل از آن، همه و همه، حاصلِ نوعی کشف و شهودند که انسان را به فروتنی و ناچیزی خود و علم خودش و به بی نهایتی کائنات و جهل او به خوبی رهنمون می سازند. این رویکرد سنت گرایی باعث شده آن ها بعضا نگاهی غیر همدلانه به باورهای علمی و نظرات مارکس و داروین و فروید و فردگرایی و همه ی مظاهر مدرنیته و حتی دموکراسی داشته باشند و "شورش پرومته ایِ" گالیله و دکارت و نیوتن را نقد می کنند.

 

مشخصه های اصلی سنت گرایی فلسفی-دینی، باور به "وحدت متعالی ادیان" و "حکمت خالده"(سوفیا پرنیس=perennial philosophy) و همچنین "نقد مدرنیته" است.

سنت گرایی بیش از هرچیز ارجاع به فطرت و سنت است که به واسطه ی سیطره ی مدرنیته، مغفول مانده است. مدرنیته با دو مشخصه ی "کمیت زدگی" و "شتابزدگی"، عرصه را بر سبک زندگی فطری و مومنانه تنگ کرده است. زندگی فطری مبتنی بر "ذکر" یعنی احساس وجود خداست به گونه ای که این احساس بر شیوه زندگی و تعاملات انسان ها با هم و با طبیعت و هنر تاثیر بگذارد. چیزی که سید حسین نصر از آن به "حضور هماره ی "امر قدسی" و نگاه قدسی به عالم، تعبیر می کند.

"رنه گنون" (1886-1951) فرانسوی یا شیخ عبدالواحد یحیی ، در مراکش به طریقت صوفیانه "شاذلیه" مشرف و مسلمان شد. او مولف کتاب "سیطره کمیت و علائم آخرزمان" است که از اضمحلال و انحطاط تمدن مدرن و غیبت معنویت و غلبه ی مادیت و دیدگاه ماتریالیستی سخن می گوید که خدا در آن غایب است و حضور ندارد.

فریتیوف شوان (1907-1998) سویسی بود. او هم مانند گنون به طریقت شاذلیه پیوست و نام شیخ عیسی نورالدین احمد را اختیار کرد. تاکید وی بر "وحدت متعالی ادیان" و وجود گوهر مشترک بین ادیان ابراهیمی و حتی غیر ابراهیمی است. اختلاف ادیان عارضی و در عوارض است، نه در هسته ی اصلی و جوهری آن ها. این دیدگاه، سنت گرایان را مستعد مدارا و تساهل و همزیستی مسالمت آمیز ادیان می کند و راه و روش شان را از انحصارگرایان دینی جدا می سازد و این دقیقا نحوه ی سلوک عرفانی است که تعلق خاطر سنت گرایان به تصوف را به خوبی توضیح می دهد. اصولا نحله های عرفانی در ادیان مختلف با هم تعاملات همگرایانه و پذیرش گرانه ی بیشتری دارند. سنت گرایان در مدارا با ادیان مختلف، صبغه ی پلورالیستی دارند اما برغم پلورالیست ها به نسبیت حقیقت باور ندارند و تاکیدشان بر حقیقت ازلی و ابدی در همه ی ادیان است که آن هارا مداراگر کرده است؛ حال آن که پلورالیست ها را اندیشه ی نسبیت و عدم وجود حقیقت مطلق نزد دین خاص، متساهل می کند.

شوان همچنین اندیشه ی حکمت خالده (جاودان خرد) را پرورد که وفق آن ذات همه ی ادیان یکی است و آن حکمتِ جاودانه ی زیستن طبق سنت و فطرت است. این حکمت از وجه معرفت شناختی "ذکر" و به یاد آوردن سنن الهی و فطری است  به مدد عقل شهودی است که از مقوله ی وحی و الهام است ، نه یادگرفتن امر جدید به مدد عقل ابزاری. به تعبیر مسیحیان "خدا انسان شد تا انسان خدا شود". انسان از نفخه ی الهی مایه و پایه دارد و خدا امسان را بر صورت خود آفریده. پس بشر خداگونه است و باید خدایی بماند و بر خدایی ماندنش مراقبت و مداومت داشته باشد تا از سبک زندگی معنوی برخوردار گردد. نوستالژی سنت گرایان دینی،برغم سنت گرایی تاریخی، لزوما نوستالژی گذشته نیست، بلکه نوستالژی از دست رفتن معنا و امر قدسی است که البته مدرنیته آن را  تشدید کرده و از همین رو  آن را با نقد مدرنیته و نوستالژی گذشته، به هم در آمیخته است. مضمون این دلتنگی بیش از هرچیز دلتنگی برای "اکنون و اینجا"ی رهایی بخش و جاودان است که حالت خشیت و نیایش به بشر می دهد و تفرعن و خودمداری را از او می ستاند. شوان با بنیانگزاری طریقه ی "شاذلیه،علویه، مریمیه" یا "کالت" قدمی در جهت توسعه ی تشکیلاتیِ سنت گرایی برداشت.

سنت گرایان با خلع لباسِ تاریخ و زمان و مکان از حکمت خالده، نگاهی خطی به تاریخ ندارند؛ بلکه نگاهشان سیکلیک و دایره ای است. گنون، سیکل کنونی را شش هزار سال می دانست که عصر آهن یا "کالی یوگا" نام دارد و از آن به "آخر زمان" تعبیر می کند.

تیتوس بورکهارت (1908-1984) سویسی و آلمانی تبار بود. او نیز مانند گنون و شوان به طریقت شاذلیه گروید و مسلمان شد و نام ابراهیم عزالدین را برای خود برگزید. گرایش او به تحقیق در هنر اسلامی و خاصه معماری بود. باور داشت که گوهر دین، به دست آوردن کیمیایی است که مسّ وجودش را به زر تبدیل نماید و این تبدیل در هنر اسلامی تبلور یافته است. لذا گوهر دین را باید در هنر جست. مثلا مقرنس کاری، مبین وحدت زمان و مکان است و در آثار هنری اسلامی نوعی وحدت متمایل به استعلا دیده می شود که از جمله، در شکل ظاهری گنبدها و مناره ها جلوه گر است. مشاهده ی این بناها حس وحدت و هارمونی و توحید را به بیننده القا می کند. به علاوه هنرمند مسلمان به نحوه ی نورگیری و تبلور نور در بناها در وجه احسن آن، عنایت دارد که مبینِ روح کمال جوی اوست.

مارتین(ابوبکر سراج الدین) لینگز (1909-2005) انگلیسی در باب وحدت متعالی ادیان، استعاره ی گویایی به کار می برد که طبق آن، ادیان نقاط روی محیط دایره اند و شعاع ها مسیر سیرو سلوک و مرکز دایره، نماد حق تعالی است. هر چه انسانی به مرکز دایره نزدیک تر باشد با سالکان ادیان دیگر نزدیک تر می شود.

منبع: مهرنامه ی شماره ی 40