پیشنهاد فیلم:نظریه همهچیز(36)
پیشنهاد فیلم:
نظریه همهچیز (فیلم ۲۰۱۴)
کارگردان جیمز مارش
نظریه همهچیز (انگلیسی: The Theory of Everything)
از ویکی پدیا:
اِدی رِدمِین در نقش استیون هاوکینگ، فلیسیتی جونز، چارلی کوکس، امیلی واتسون، سایمن مکبرنی، کریستین مککی و دیوید تیولیس در این فیلم به ایفای نقش پرداختهاند.
این فیلم عموماً با نظرات مثبت مخاطبان مواجه شد و در جشنوارهها و با گرفتن جوایز مختلف، موفقیتهای زیادی کسب کرد. در مراسم جایزه گلدن گلوب، نامزد دریافت چهار جایزه بود و از بین آنها جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد فیلم درام برای ردمِین و بهترین موسیقی متن را ازآن خود کرد. در مراسم بفتا هم نامزد دریافت ۱۰ جایزه بود که سه تا از آنها، جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد برای ردمِین، بهترین فیلم بریتانیایی و بهترین فیلمنامه اقتباسی برای مککارتن را کسب کرد. در جوایز اسکار هم نامزد دریافت پنج جایزه شد، ازجمله: بهترین فیلم، بهترین بازیگر نقش اول مرد برای ردمِین و بهترین بازیگر نقش اول زن برای جونز.
در سال ۱۹۶۳، در یک مهمانی، استیون هاوکینگ (ادی ردمین)، دانشجوی کیهانشناسی دانشگاه کمبریج، با جِین وایلد (فلیسیتی جونز)، که دانشجوی ادبیات در همان دانشگاه است، آشنا میشود. با وجود اینکه استیون در ریاضی و فیزیک توانایی بالایی دارد، دوستان و استادانش نگران موضوع تز دکترای وی هستند. استیون بههمراه استادش (دیوید تیولیس) به یک سخنرانی راجع به سیاهچالهها میروند که باعث میشود استیون به این فکر بیفتد که سیاهچالهها باعث بهوجود آمدن جهان شدهاند، و بعداً تصمیم میگیرد موضوع تزش را "زمان" انتخاب کند.
زمانی که درحال تحقیقات است، برخی ماهیچههای بدن استیون از کار میافتند و باعثِ افتادن و وارد شدن ضربهای به سر وی میشود. به او گفته میشود که به بیماری عصبی نادری مبتلاست و بهزودی تمام ماهیچههای بدنش از کار خواهد افتاد و توانایی راه رفتن، حرف زدن و غذا خوردن را از دست خواهد داد؛ اما به مغزش آسیبی وارد نمیشود، و اینکه حداکثر دو سال دیگر زنده خواهد ماند. استیون گوشهگیر میشود و همه را از خود میرانَد. جِین به او میگوید که دوستش دارد. جین تصمیم میگیرد که با استیون بماند. آنها ازدواج میکنند و پسرشان بهدنیا میآید.
استیون کمکم توانایی صحبت کردن را از دست میدهد. زمانی که تزش را ارائه میدهد، به او گفته میشود که در نظریهاش ایرادهایی وجود دارد، ولی تئوری او انقلابی است در دنیای علم و نشان دکترا را به او اعطا میکنند. استیون زمانی که درحال جشن گرفتن بههمراه جین و دوستانش است، متوجه میشود که دیگر نمیتواند راه برود و باید از ویلچر استفاده کند.
بعد از بهدنیا آمدن فرزند دوم، استیون نظریهای جدیدی راجع به پدیداری سیاهچالهها ارائه میکند. بعد از ارائه این نظریه، استادان شگفتزده میشوند و در ادامه باعث میشود استیون شهرت جهانی پیدا کند. در این بین، جین، با وجود بچههایش، سلامتی و نگهداری از استیون، فرصت کار کردن بر روی تز خودش را ندارد. جین وضعیت را برای استیون توضیح میدهد و او در جواب میگوید که درک میکند که او به کمک احتیاج دارد. جین به پیشنهاد مادرش به گروه سرود کلیسا میپیوندد و آنجا با جاناتان (چارلی کوکس) آشنا میشود. او و جاناتان دوستان نزدیکی میشوند و جین او را برای درس پیانو دادن به بچههایش استخدام میکند. خیلی زود جاناتان دوست کل خانواده میشود و به جین، استیون و بچهها در زندگیشان کمک میکند.
وقتی فرزند سوم جین بهدنیا میآید، مادر جین از او میپرسد که فرزند از جاناتان است یا استیون. جین از این حرف ناراحت میشود و بعد متوجه میشوند که جاناتان حرفهای آنها را شنیدهاست. جین سعی میکند جلوی رفتن او را بگیرد و در همانجا به هم اعتراف میکنند که یکدیگر را دوست دارند. جاناتان مدتی از آنها فاصله میگیرد، تا اینکه استیون پیش او میرود و میگوید جین به او نیاز دارد.
استیون به یک کنسرت اپرا در بوردو دعوت میشود. زمانی که او در کنسرت است، جین و جاناتان بچهها را به کمپ میبرند و به هم نزدیکتر میشوند. استیون در کنسرت حالش بد میشود و به کما میرود. مشخص میشود که استیون به ذاتالریه مبتلا شدهاست. جین به بیمارستان میرود و دکتر به او میگوید برای زنده ماندن، مجبورند نای استیون را سوراخ کنند، و این باعث میشود که دیگر نتواند حرف بزند.
الین (مکسین پیک) استخدام میشود تا به استیون کمک کند. او با استفاده از یک تخته که حروف بر روی آنها حک شده، با دیگران ارتباط برقرار میکند. آن دو به هم نزدیک میشوند. بعد به استیون یک کامپیوتر هوشمند اهدا میشود که بهکمک آن میتواند صحبت کند. استیون با استفاده از آن، کتاب تاریخچه زمان (به انگلیسی: The History of Time) را مینویسد که به یک کتاب پرفروش جهانی تبدیل میشود. استیون به جین میگوید که او برای دریافت یک جایزه به آمریکا دعوت شده و الین همراه او به آمریکا خواهد رفت. در اینجا هر دو متوجه میشوند که این پایان راه ازدواج آنهاست.
استیون بههمراه الین، که حالا عاشق یکدیگر شدهاند، به سخنرانی میرود. جین و جاناتان هم به هم میپیوندند. درهنگام سخنرانی، استیون میبیند که خودکار یک دانشجو روی زمین میافتد. او خودش را تصور میکند که بلند میشود و خودکار را به دانشجو میدهد و از تصور اینکه این بیماری چگونه بر بدنش تأثیر داشته، ناراحت میشود. با این وجود، او ادامه میدهد و یک سخنرانی الهامبخش ارائه میکند.
جین یک نامه دریافت میکند که در آن ملکه الیزابت دوم خواهان ملاقات با استیون شدهاست. جین و استیون دوباره یکدیگر را میبینند و به ملاقات ملکه میروند. در حیاط کاخ، آن دو به فرزندانشان نگاه میکنند و استیون میگوید: «ببین چی ساختیم».
در سکانس پایانی، فیلم به عقب برمیگردد تا زمان اولین ملاقات جین و استیون، که نشاندهنده آرزوی استیون است برای عقب بردن زمان تا ببیند در ابتدای جهان چه اتفاقی افتادهاست. در پایان، در متنی اشاره میشود که جین و جاناتان با هم ازدواج کردند و تا به امروز از دوستان صمیمی استیون باقی ماندند. همچنین، استیون نشان شوالیه را از ملکه قبول نکردهاست.
آنتونی مککارتن از سال ۱۹۸۸، که کتاب تاریخچهٔ زمان را خواند، به زندگی استیون هاوکینگ علاقهمند شدهبود. در سال ۲۰۰۴، مککارتن سفر به بینهایت: زندگی من با استیون نوشتهٔ جِین هاوکینگ را خواند و بلافاصله شروع به نوشتن فیلمنامهای برپایهٔ آن کرد، درحالیکه هیچ تضمینی برای ساخت آن وجود نداشت. او چندین بار با جِین در خانهاش دیدار کرد تا درمورد این پروژه بحث کند. بعد از نوشتن چندین نسخه از فیلمنامه، سال ۲۰۰۹ ازطریق کریگ برنستاین با لیسا بروس آشنا شد.[۷]
لیسا بروس سه سال بههمراه مککارتن تلاش کردند تا جِین را متقاعد کنند که از روی کتابش فیلم اقتباسی ساخته شود.[۸] در ۱۸ آوریل ۲۰۱۳، اعلام شد که جیمز مارش این فیلم را کارگردانی خواهد کرد و فیلمبرداری در کمبریج و لوکشینهایی دیگر در بریتانیا انجام خواهد شد. همچنین اعلام شد که ادی ردمین نقش اصلی فیلم را ایفا خواهد کرد.[۹] در ۲۳ ژوئن ۲۰۱۳، تأیید شد که جونز در نقش مقابل ردمین بازی خواهد کرد.[۱۰][۱۱] در ۸ اکتبر پیوستن تیولیس و واتسون به پروژه تأیید شد[۱۲] و اینکه تیم بیون، اریک فلنر، لیسا بروس و آنتونی مککارتن تهیهکنندگان این فیلم هستند.[۱۳]
مارش تمام تصاویر و فیلمهای موجود از هاوکینگ را بررسی کرد تا صحت و دقت فیلم بالا رود.[۱۴] ردمین خودش با هاوکینگ دیدار کرد. او دراینباره گفت: «حتی الآن که نمیتواند حرکت کند، میتوانید جنبش و طراوت را در چشمانش ببینید». او همچنین بازی در نقش هاوکنیگ را یک چالش سنگین خواند و گفت: «مشکلی اصلی این بود که یک فیلم به ترتیب زمانی فیلمبرداری نمیشود و همهچیز درباره جدول زمانیِ زوال جسمیِ او بود، و اینکه بتوانیم از روزی به روزی دیگر بپریم و در عین حال شادابی و بذلهگویی او را حفظ کنیم».
ردمین شش ماه درمورد هاوکینگ تحقیق کرد و همهٔ تصاویری را که از او پیدا کرد، مشاهده کرد.و گفت هاوکینگ برای آنها آرزوی موفقیت کرد و گفت: «واکنش [هاوکینگ] بسیار مثبت بود. حتی پیشنهاد داد که از صدای خودش استفاده کنیم، همان صدای واقعیای که خودش استفاده میکند. صدایی که در فیلم میشنوید، دقیقاً همان صدایی الکترونیکیای است که هاوکینگ در واقعیت استفاده میکند». اعلام شد که در جشنواره بینالمللی فیلم تورنتو، که فیلم برای اولین بار اکران شد، وقتی چراغها روشن شده، پرستارِ هاوکینگ قطرههای اشک را از صورتِ او پاک کردهاست.
استیون ویلیام هاوکینگ (به انگلیسی: Stephen William Hawking) (۱۹۴۲) فیزیکدان نظری، کیهانشناس و نویسندهٔ بریتانیایی و مدیر تحقیقات مرکز کیهانشناسی نظری در دانشگاه کمبریج است.
کتاب تاریخچه زمان او که با رکوردی ۲۳۷ هفتهای به عنوان پرفروشترین کتاب در بریتانیا باقیماند، باعث شهرتش شد. همچنین، کتاب طرح بزرگ او که در اواخر سال ۲۰۱۰ به چاپ رسید، جنجال زیادی به پا کرد. این کتاب تنها پس از چند روز به یکی از پرفروشترین کتابهای آمازون تبدیل شد. هاوکینگ مبتلا به بیماری اسکلروز جانبی آمیوتروفیک بوده و از هر گونه تحرک عاجز است؛ نه میتواند بنشیند، نه برخیزد، و نه راه برود. حتی قادر نیست دست و پایش را تکان بدهد یا بدنش را خم و راست کند و حتی توانایی سخن گفتن را نیز ندارد. وی با وجود تواناییهای بسیار در زمینه کیهانشناسی، تاکنون جایزه نوبل را کسب نکردهاست.
استیون هاوکینگ در هفده سالگی به کالج دانشگاه آکسفورد وارد شد . او از همان زمان به اخترفیزیک و کیهانشناسی علاقهمند شد زیرا در خود کنجکاوی شدیدی مییافت که به رمز و راز ستارگان و آغاز و انجام کیهان پی ببرد. وی در آستانه امتحانات نهایی یک شب را تا صبح نخوابید، و در نتیجه پاسخ تعدادی از سؤالها را به هر ترتیبی که شده، داد. نمرههای نهاییاش در مرز بین اول و دوم قرار گرفت. مطابق معمول در این مورد، برای مصاحبه فراخوانده شد تا در مورد سرنوشتش تصمیم بگیرند. در این هنگام اعتماد به نفس ویژه وی برگشته بود. وقتی درباره برنامههایش از او پرسیدند، پاسخ داد:
«اگر شاگرد اول شوم به کمبریج راه پیدا میکنم. اگر شاگرد دوم شوم در آکسفورد خواهم ماند. از این رو انتظار دارم مرا شاگرد اول کنید.»
به قول دکتر برمن:
«مصاحبهکنندگان به اندازه کافی از خرد و هشیاری برخوردار بودند که تشخیص دهند دارند با کسی صحبت میکنند که از اکثرشان بسیار باهوشتر است.»
هاوکینگ شاگرد اول شد، و در پاییز سال ۱۹۶۲، در بیست سالگی به ترینیتیهال کمبریج وارد شد.
۱۹۶۳: آغاز بیماری ALS و خواب اندام[ویرایش]
در سال آخر تحصیل هاوکینگ در آکسفورد در پاگرد پلهها زمین خورده و سرش به زمین اصابت کرده بود. در نتیجه، اندکی حافظهاش را از دست داده بود. دوستانش گمان میکردند که این اتفاق ناشی از مستی او بودهاست اما این تنها باری نبود که او از پلهها افتاده بود و گاهی هم گره زدن بند کفشهایش برایش دشوار شده بود. وقتی در پایان نخستین نیمسال تحصیلی یعنی در ژانویه ۱۹۶۳ در آغاز بیست و یک سالگی در کمبریج به خانه رفت، پدرش تصمیم گرفت او را برای معاینه به بیمارستان ببرد. نتیجه فراتر از بدترین کابوسهایی بود که ممکن بود به سراغ کسی بیاید. آزمایشهایی که روی او انجام گرفت علائم بیماری بسیار نادر و درمانناپذیری به نام ALS را نشان داد. این بیماری بخشی از نخاع و مغز و سیستم عصبی را مورد حمله قرار میدهد و به تدریج اعصاب حرکتی بدن را از بین میبرد و با تضعیف ماهیچهها فلج عمومی ایجاد میکند به طوری که به مرور توانایی هر گونه حرکتی از شخص سلب میشود. معمولاً مبتلایان به این بیماری بیدرمان مدت زیادی زنده نمیمانند و این مدت برای استیون بین دو تا سه سال پیشبینی شدهبود. هاوکینگ به کمبریج بازگشت، به حالت افسردگی سیاه و هراسناکی فرو رفت. ناگهان همه آرزوهای خود را بر باد رفته میدید؛ دوره دکترا، رؤیای دانشمند شدن، کشف رمز و راز کیهان، همگی به صورت کاریکاتورهایی در آمدند که در حال دورشدن از او بودند.
آنچه به او قوت قلب و اعتماد به نفس بیشتری برای مبارزه با ناامیدی و بدبینی داد آشناییاش در همان ایام با دختری به نام جین وایلد بود. دختری که در مهمانی سال نو با او دیدار کرده بود، در کمبریج به دیدنش رفت. او فقط هیجده سال داشت. جین دختری کمرو و خجالتی بود. وقتی هاوکینگ نخستین بار به او گفته بود که دارد کیهانشناسی میخواند، او بعداً ناگزیر به فرهنگ لغات مراجعه کرد تا بفهمد کیهانشناسی به چه معناست. (نابغهها چنین چیزهایی را توضیح نمیدهند) جین به خداوند اعتقاد داشت، و طبعاً خوشبین بود. وی معتقد بود که هر چیزی برای هدف و منظوری به وجود آمده و در واقع آفریده شدهاست؛ و مهم نیست که رویدادهای نامناسب و نامطلوب چگونه جلوه میکنند، که ممکن است چیز خوب و مطلوبی از دل آنها به وجود آید و رخ بنماید. هاوکینگ از دیرباز اعتقاد به خدا را وانهاده بود، اما نگرش جین به نظرش آشنا آمد و در دلش نشست. ازدواجش با جین در سال ۱۹۶۵ صورت گرفت.از نظر هاوکینگ، این اتفاق «همه چیز را تغییر داد.» وی اکنون چیزی داشت که به خاطرش زندگی کند. اما اگر قرار بود ازدواج کند، پس باید شغل و پیشهای میداشت و اگر باید به کاری مشغول میشد، به درجه دکتری نیاز داشت. هاوکینگ بار دیگر اعتماد به نفس خود را به دست آورد، و دست به کار اندیشیدن درباره موضوع مناسبی برای پایاننامه دکتری خود شد. خود را خوشبخت میدانست.
از اواخر دهه ۶۰ برای نقل مکان از صندلی چرخدار استفاده میکند و قدرت تحرک از همه اجزای بدنش بجز دو انگشت دست چپش سلب شدهاست. با این دو انگشت او میتواند دکمههای رایانه بسیار پیشرفتهای را فشار دهد که اختصاصأ برای او ساختهاند و به جایش حرف میزند و رابطهاش را با دنیای خارج برقرار میکند زیرااستیون از سال ۱۹۸۵ قدرت گویایی خود را هم از دست دادهاست.
زمینه پژوهشی اصلی وی کیهانشناسی و گرانش کوانتومی است. از مهمترین دستاوردهای وی مقالهای است که به رابطه سیاهچالهها و قانونهای ترمودینامیک میپردازد.
او نشان میدهد که سیاهچالهها بعد از مدتی به وسیله زوجهای ذرات مجازی که در افق رویداد آن تشکیل میشود، نابود میشوند که همین زوج ذرات پیش بینی میکند که سیاه چالهها باید امواجی از خود تابش کنند، که امروزه این امواج به نام تابش هاوکینگ (و گاهی تابش بِکستِین-هاوکینگ) خوانده میشوند.
وی که به دلیل ابتلا بیماری ای ال اس (اسکلروز جانبی آمیوتروفیک)، امکان تحرک ندارد، از سیستم جدیدی که با استفاده از هوش مصنوعی تولید شده برای صحبت کردن استفاده میکند. بیماری ای ال اس باعث تخریب پیشرونده و غیرقابل ترمیم دستگاه عصبی مرکزی فرد میشود. به همین دلیل صدای او آهنگی رباتیک دارد. پروفسور هاوکینگ اذعان میکند که صدایش هنوز کمی رباتی است اما تأکید میکند که به دنبال صدایی «طبیعیتر» نیست: «این صدا حالا به نشانه من تبدیل شده و حاضر نیستم آن را با یک صدای طبیعی با لهجه بریتانیایی عوض کنم.» شرکت بریتانیایی سویفت کی در ساخت این دستگاه مشارکت داشتهاست. تکنولوژی هوش مصنوعی این شرکت (که در حال حاضر به عنوان اپلیکیشن صفحه کلید در تلفنهای هوشمند به کار گرفته میشود)، یاد میگیرد که پروفسور هاوکینگ چطور میاندیشد و بر این اساس واژهای را پیشنهاد میدهد که این دانشمند قصد استفاده از آن را دارد.
هاوکینگ در آثار خود اشارههایی در باب وجود خدا و یا عدم وجود آن میکند. برای مثال در کتاب پرفروش تاریخچه مختصر زمان مینویسد: «اگر ما بتوانیم فرضیههای لازم برای توضیح هر پدیده و ماده موجود در هستی را کشف کنیم، این کشف یک پیروزی نهایی برای خرد انسانی است، بدین معنی که ما میتوانیم فکر خدا را بخوانیم.»
در کتاب طرح عظیم نیز به این موضوع اشاره میکند که برای توضیح عالم هستی نیازی به یک آفریدگار نیست. همچنین وی به صراحت عنوان کردهاست که اعتقاد به وجود بهشت و یا حیاتِ پس از مرگ در حقیقت «افسانهای» است برای مردمانی که از مرگ میهراسند. او با صراحت میگوید که پس از آخرین فعالیت مغز انسان، دیگر حیاتی برای آن وجود ندارد.
هاوکینگ در مصاحبهای در سال ۲۰۱۴ با نشریه الموندو، به طور قطع وجود خدا را انکار کرده و میگوید: «ال موندو [به معنای جهان در اسپانیایی] حاصل پدیدههای علمی قابل توضیح است.» و «طبیعی است که پیش از درک دانش به خلق هستی به دست یک خداوندگار باور داشته باشیم. اما اکنون و در این عصر، دانش توضیحی مجابکنندهتر در اختیار ما قرار میدهد.» سپس خبرنگار «ال موندو» بازهم از نظریه پیشینِ هاوکینگ در کتاب «تاریخچه مختصر زمان» مبنی بر «کمک دانش به درک اندیشه خداوندگار توسط بشر» پرسیدهاست. هاوکینگ در پاسخ توضیح داد: «منظور من در آنجا این بود که اگر بر همه چیز عالم شویم، به درک اندیشه خداوند نیز نائل خواهیم آمد، با این قید که اساساً خدایی وجود داشته باشد، که این چنین نیست. من خداناباور هستم.»
هاوکینگ در مه ۲۰۱۳ با تصمیم به عدم شرکت در همایش سالانه فردای پیش رو که هر ساله به میزبانی شیمون پرز در اورشلیم برگزار میشود به جمع کمپین تحریمکنندگان علمی اسرائیل پیوست.
وی در سال ۲۰۱۴ خواستار پایان دادن به جنگ سوریه شد: «ما باید از هوش انسانیمان برای پایاندادن به این جنگ بهره ببریم. منِ پدر، وقتی رنجکشیدن بچههای سوری را میبینم، با خود میگویم: دیگر بس است.»
استیون هاوکینگ در رابطه با حق پایان دادن داوطلبانه به زندگی برای بیماران لاعلاج معتقد است:
فکر میکنم کسانی که بیماری لاعلاج دارند و درد زیادی تحمل میکنند باید این حق را داشته باشند که زندگیشان را تمام کنند و کسانی که به آنها کمک میکنند نباید تحت تعقیب قرار بگیرند. ما اجازه نمیدهیم که حیوانات زجر بکشند، پس چرا انسانها باید زجر بکشند؟
و بالاخره گفتگو با استیون هاوکینگ درباره فیلم «تئوری همه چیز»
استیون هاوکینگ، فیزیکدان بریتانیایی، پرآوازهترین دانشمند دهه آخر قرن بیستم است که اکنون در دانشگاه کمبریج همان کرسی استادی را در اختیار دارد که بیش از دو قرن پیش به آیزاک نیوتن، کاشف قانون جاذبه، تعلق داشت. او را انیشتین دوم نیز لقب دادهاند، زیرا میکوشد تئوری معروف نسبیت را تکامل بخشد و از تلفیق آن با تئوریهای کوانتومی، فرمول جدیدی ارائه دهد که تمامی تحولات جهان هستی، از ذرات ریز اتمی تا کهکشانهای عظیم، را توجیه کند.
-نظرتان درباره بازی ادی ردمین چیست؟
به نظرم ادی ردمین نقش مرا به خوبی ایفا کرد. او زمان زیادی را با افراد مبتلا به بیماری اسکلروز جانبی آمیوتروفیک گذراند تا بتواند از پس این نقش بربیاید. آنقدر خوب بازی کرد که گاهی خودم را با او اشتباه میگرفتم.
-نظرتان درباره بازی فلیسیتی جونز چیست؟
فلیسیتی در نقش همسرم جین، بازی بینظیری داشت.
-احساستان نسبت به فضای حاکم بر این فیلم چیست؟
در کمال تعجب باید بگویم که به شدت تحتتاثیر این فیلم و حس مسئولیتپذیری ادی نسبت به این نقش قرار گرفتم.
-فکر میکنید چرا داستان زندگیتان تا این اندازه برای مردم جالب است؟
در دل زندگی من یک داستان انسانی و مهم وجود دارد. پیروزی در برابر کمبودها و مشکلات. این داستان به همه نشان میدهد که معلولیت مانع پیشرفت نیست.
منبع: ویکی پدیا