جان لاك(1704-1632)

محمدامین مروتی

    مؤسس مكتب تجربي است هر چند قبل از او هم فرانسيس بيكن انگليسي گام‌هاي مهمي برداشته بود.

   معرفت شناسي:

 او اولين كسي است كه علم انسان را محدود مي‌داند و آن را به شمعي در مقابل خورشيد شبيه مي‌كند ولي مي‌گويد همين شمع هم كار ما را راه مي‌اندازد چون كار ما كاري شبيه مطالعه است كه نور شمع براي آن كافي است و براي مطالعه ی ما لازم نيست كل عالم روشن باشد، تا وجود خورشيد لازم بيايد.

    او مي‌گويد ما به ذوات راه نداريم و تصوراتي از چيزها داريم و تصديق هم حمل موضوعي بر محمول و جوهري نيست بلكه تجميع همين تصورات محدودي است كه از چيزها داريم.

    تنها قضاياي يقيني رياضيات و اخلاقند كه علت تيّقن آنها هم ماهيت قراردادي آنهاست. 

    ارسطو مي‌گفت چيزي در عقل جود ندارد كه قبل از آن در حس نبوده باشد و از اين منظر او مذهب تجربي داشت و فلاسفه اسكولاستيك هم چنين نظري داشتند. اولين بار دكارت باني راسيوناليسم بود كه مسئله وجود مفاهيم فطري را پيش كشيد. لاك هم با او مخالفت كرد.

    اما لاك و دكارت در موضوع مربوط به دخالت ذهن در فهم، از موضع ارسطو فاصله گرفتند. قبل از دكارت، نوعي راليسم خام و نسخته حاکم بود كه ذهن را آينه‌دار عين مي‌دانست ولي دكارت و لاك، اين راليسم را تعديل modified كردند وگفتند ذهن كيفيات ثانويه را از خودش به كيفيات اوليه مثل بعد و اندازه مي‌افزايد و در واقع بعد و اندازه مربوط به جهان واقعي است و ذهن هم طعم و بو و رنگ (كيفيات ثانويه) را به آنها مي‌افزايد.

خداشناسي:

    خداوند مفهوم مركبي است كه انسان از تركيب اراده و قدرت و عدل و علم مطلق پيدا كرده است. اثبات وجود خدا فقط از راه اخلاق ممكن است و توجه به اين امر كه چرا موجودي متناهي مثل انسان دل به كمال و تكامل نامتناهي می بندد ، ما را به وجود خدا راهنمايي مي‌كند.

    دكارت خدا را مفهومي فطري و مادرزادي مي‌دانست ولي لاك مي‌گفت آنتروپولوژيست‌ها، انسان‌هايي را شناسايي كرده‌اند كه تصوري از خدا ندارند. لذا تصور از خدا فطري نيست. كما اينكه در كودكان هم در مرحله خاصي از رشد اين تصور ايجاد مي‌شود.

سياست:

    در سياست لاك به نوعي بنيان‌گذار ليبراليسم سياسي است. او دين را امري شخصي مي‌داند و مخالف اختلاط دين و سياست است.

منبع: درسگفتارهای مصطفی ملکیان با تصرف و تلخیص