عين القضات همداني
عين القضات همداني (525- 492 هـ) دومين شهيد صوفيه محسوب ميشود كه در سي و سه سالگي به طرز فجيعي شمع آجين گشت. در همين عمر كوتاه آثار بسياري از خود به جا گذاشته كه بر نبوغ و احاطه جامع علمياش به علوم زمانه حكايت ميكند. لقب " قاضي" را از پدر و جدش به ارث برده است. شاگردِ شيخ بركه و شيخ احمد غزالي بود. شيخ بركه، شيخي امي بود كه جز سورة حمد و چند سورة ديگر چيزي از قرآن نميدانست.
رسالة "لوايح" به شيوه "سوانح" احمد غزالي نوشته شده كه شرحي است به كلمات و جملات قصار بابا طاهر.
"زبدة الحقايق" را در بيست و چهار سالگي به عربي نوشت كه رسالهاي فلسفي در مبدأ و معاد است كه مطالب آن دستاويز قتل او گشت.
"تمهيدات" شرح مبسوط كتاب "زبده" است به زبان فارسي و "مكتوبات" نامههاي اوست كه در زندان و آخر عمر نوشته شدهاند. در زندان بغداد رساله "شكوي الغريب"را در دفاع از خود تحرير كرده است.
از كتاب تمهيدات ميتوان عقيده به حلول و برتري ولايت بر رسالت را نتيجه گرفت كه عقيده حلول به خصوص در ميان" اهل حق" هم رايج است.
در باب ابليس نظير شيخ احمد غزالي و حسين بن منصور ميانديشيد و او را "شيرمرد" مي خواند. در تمهیدات می نویسد:
"اي عزيز! آن عاشق ديوانه كه ابليسش خواني... خدا را دوست داشت. محكّ محبت داني كه چه آمد؟ يكي بلا و ديگر ملامت و مذلت. گفتند: اگر دعوي عشق ميكني، نشاني بايد. محكِّ بلا و قهر و ملامت و مذلت، بر وي عرض كردند. قبول كرد... زهي جوانمرد! دريغا! منصور حلاج از اين جا گفت "ما صحت الفتوة الا الاحمد و ابليس." جوانمردي دو كس را مسلم بود: احمد را و ابليس را. اين جوانمرد ابليس ميگويد اگر ديگران از سيلي ميگريزند، آن را بر گردن خود گيريم... از اين درد گويد:
ايــن جور نگر كه بـا مـن مسكين كــرد خود خواند و خودم براند و دردم زين كرد
... اما هرگز دانستهاي كه خدا را دو نام است؟ يكي الرحمن الرحيم و ديگر الجبار المتكبر؟ از صفت جباريت، ابليس را در وجود آورد و از صفت رحمانيت، محمد را... ابليس را به درباني حضرت عزت، فرو داشتند و گفتند تو عاشق مايي. غيرت بر درگاه ما بكار دار و بيگانگان از حضرت ما باز دار و اين ندا ميكن:
معشوق، مـرا گفت نشين بر درِ من مگذار درون، آن كه ندارد سرِ من
اي دريغا! گناه ابليس، عشق او آمد به خدا و گناه مصطفي، عشق خدا آمد به او... دريغا نمييارم گفتن. مگر كه شريعت را نديدهاي كه نگاهبان شده است بر آنها كه از ربوبيت سختي گويند؟ هر كه از ربوبيت سخن گويد، در ساعت، شريعت، خونش بريزد." (تمهيدات)
عين القضات در" نامه ها "ميگويد ارادت خدا اين بود كه ابليس بر غير او سجده نكند ولي فرمانش بر سجده بود پس ابليس از كمال عشق، فراق معشوق را بر سجده به غير، اختيار كرد.
علیرغم دفاع همه جانبه ای که عین القضات از ابلیس می کند می گوید او را باید لعنت کرد چرا که بهره و نصیب او از دوست لعنت است و آن لعنت برایش از مِدحَت لذیذتر است. عطار هم از قول شبلی در تـذکره الاولـیاء آورده که به ابلیس رشک دارم چون آن « اضافتِ لعنت به ابلیس نمی توانم دید». در واقع این خطابِ لعنت بهتر از مخاطب قرار نگرفتن است که گفته اند:
طـاعـت از دسـت نیاید گنهی باید کـرد در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
جامي در نفحات الانس از قول او ميگويد: " راه نمودن محمد، مجازي ميدان و گمراه كردن ابليس مجازي ميدان. يُضِلُّ مَن يَشاء وَ يَهدي مَن يَشاء، حقيقت ميدان. گيرم كه ابليس خلق را اضلال ميكند، ابليس را بدين صفت كه آفريد؟ "
در باره جبر و اختيار در تمهيدات ميگويد: "فاعل حقيقي خداست و هدايتگري محمد (ص) و ضلالتگري ابليس بر سبيل مجاز است. خداوند هركس را مُسخّر به كاري كرده و چنان كه آتش را مسخر به سوزاندن كرده، انسان را مسخر به اختيار كرده."
در باب حج در مكتوباتش آمده است:« اي عزيز! حجِّ صورت، كار همه كس باشد. اما حجِّ حقيقت، نه كار هر كس باشد. در راه حج، زر و سيم بايد فشاندن و در راه حق، جان و دل.»
او در بند مذهب خاص نيست و به مذهب عشق باور دارد:
آتش بزنم، بسوزم ايـن مـذهـب و كـيش عـشـقـت بنهم، به جاي مذهب، در پيش
تا كي دارم، عـشـق نهان، در دل خويـش مقصود رهم تويي، نه دين است و نه كيش
عين القضات همداني در 24 سالگي به خدمت امام احمد غزالي ميرسد در حالي كه پيش از آن مطالعهاي چهار ساله در آثار امام محمد غزالي ، فقط سرگشتگي و حيراني برايش به ارمغان آورده بود. اما به بركت درك محضر احمد به قول خودش "چشم بصيرتش گشوده شد". در "زبدة الحقايق" آورده پس از مطالعهي آثار امام محمد گمان كردم كه به مقصد رسيدهام تا شيخ احمد را ديدم و دانستم راهي طولاني در پيش دارم.
از جملات اوست:
هرچه دلبندِ توست، خداوند توست و هرچه هوايِ توست خداي توست.
هركس كه عاشق شود و آن عشق پنهان دارد و بر عشق بميرد شهيد است.
عين القضات به سعايت ابوالقاسم انس آباديِ درگزيني- وزير سلطان محمود بن محمد سلجوقي- گرفتار شد و سپس سوزانده و شمع آجين گشت.