بابا طاهر همداني
دنباله تاریخ تصوف
محمدامین مروتی
بابا طاهر همداني (قرن پنجم هـ) در قرن پنجم ميزيسته ولي سال دقيق تولد و وفاتش معلوم نيست.
در كنار مكتب خراسان، بغداد و فارس، شايد بتوان از مكتب همدان هم نام برد. سلسلهاي از صوفيه كه بابا طاهر، "شيخ بركه"، "شيخ فتحه" و "عين القضات" مهمترين رهروان آنند.
اما در مهمترين تذكرههاي صوفيه نظير" تذكرة الاولياء" و" نفحات الانس" ، ذكري از بابا طاهر نرفته است و اين عجيب به نظر ميرسد. شايد هم به واسطة عدم اتصال به صوفيه ی ما قبل خود، اعتباري براي سير و سلوك و مشرب صوفيانهاش قائل نبودهاند. اما بعدها حروفيه و بخصوص "اهل حق" انتساب خود به بابا طاهر را تأئيد و تأكيد كردند كما اين كه لقب "بابا" به جاي "پير" در ميان آنان رايج است مثل "بابا يادگار".
اهميت بابا طاهر به خصوص در دوبيتي هاي سوزناك اوست كه روستايي وار و با لهجه محلي سروده شدهاند. اگر بخواهيم عنواني گويا و اسمي بامسما به طريقت بابا طاهر بدهيم، بايد از عبارت تصوف "سوته دلانه" ،"پاكدلانه" يا تصوف "روستايي" سخن بگوييم.
بابا به هر سو رو ميكند وجه الله است:
به صـحــرا بنگرم صحرا ته وينم به دريـا بنگرم، دريــا تــه وينم
به هر جا بنگرم كوه و در و دشت نشان از قامت رعـنـاي تــه وينم
او را به استناد اين دوبيتي، شيعه اثني عشري دانستهاند:
از آن روزي كــه مـا را آفريدي به غير معصيت از ما چه ديدي
خداوندا به حـق هشت و چارت ز ما بگذر شـتـر ديدي نديدي
بنا به حكايت ملاقاتش با شاه سلجوقي-كه او را به عدل و احسان توصيه ميكند. در باب سادهدلي و پاك طينتي او نقل كردهاند كه در جواني به جرگهي طلاب وارد ميشود ولي چيزي از قيل و قال مدرسه نميفهمد و از يكي از طلاب ميپرسد شما چه ميكنيد كه از اين سخنان سر در ميآوريد. او به مزاح ميگويد شبها يخ حوض را ميشكنيم و تا صبح چهل بار غسل ميكنيم. بابا طاهر اين كار را ميكند و پس از بار چهلم نوري به قلبش ميتابد و سرآمدِ طلاب ديگر ميشود. شايد لقب "عريان" او هم به سبب اين ماجرا بوده باشد و قول معروف او كه" امسَيتُ كُرديا و اصبَحتُ عربيا" يعني شب كرد بودم و چيزي نميدانستم و صبح زبانم به عربي گويا شده است، اشاره به همين واقعه بوده باشد. باباطاهر در همدان ميزيسته و در همان جا هم وفات يافته ولي رباعياتش به لهجهي لري است و اين به دليل مراودات و مجاورت همدان و لرستان است. اما در حكايت غسل در حوض يخ زده، خود را كرد معرفي ميكند.
دوبيتي زير را به اين عقيده زرتشتيان كه در هر هزاره (الف) ، منجياي ظهور ميكند نسبت داده و بدين گونه علائق او را با عقايد ايرانيان باستان مؤكد ساخته اند.
من آن بحرم كه در ظرف آمدستم چــو نقطه بر سر حــرف آمدستم
بـه هـر اَلْفي، اَلِف قــدي بـرآيــو الـف قـدّم كــه در اَلْفْ آمدسـتـم
در تصوف" پاكدلانه" حركت و تكامل معنوي بر اساس اخلاص، نيت پاك و دل صاف صورت ميگيرد و سواد و علم محلي از اعراب ندارد. اگر بخواهيم نمونههاي ملموستري از اين نوع تصوف را معرفي كنيم بهترين مورد همان "شبان" داستان "موسي و شبان" مولوي است و نيز شخص" صلاح- الدين زركوب" كه زباني عاميانه داشت و قفل را "قلف" و خم را "خنب" تلفظ ميكرد ولي در كار طريقت پاك باز و يك دله و خالص و مخلص بود . سرآغاز اين نوع تصوف را هم شايد بتوان در طريقت ابوالحسن خرقاني كه او هم امي و درس ناخوانده بود، جست.
در دو بيتيهاي بابا طاهر هم غم فراق و سوز هجران نمودي تام و تمام دارد و از اين نظر عنوان تصوف "سوز و گداز، هم عنوان مناسبي براي آن است.
غمم غم بــي و غمخوار دلــم غــم غمم هم مونس و هـم يـار و هـمـدم
غمم نهله كــه مــو تـنـهـا نشينـم مـريـزا، بــارك الــه، مـرحـبــا غم
٭٭٭٭
سه درد آمد به جانم هر سه، يك بار غـريـبــي و اسـيــري و غــم يــار
غـريـبي و اسـيــري چــاره ديــرن غـم يـــارم، غـم يـــارم، غـم يـــار
بيان بابا طاهر روستايي و به قولي "لري" يعني ساده و بيپيرايه است و حرف دل را خيلي كوتاه و مستقيم و ساده و بدون حاشيه بيان ميكند و از اين رو گفتهاند كه سيمش هميشه متصل است و اهل دل وقتي بخواهند در كمترين زمان، حالِ اتصال پيدا كنند، از او ميخوانند.
اگر دل، دلـبـره، دلـبر كدام است وگر دلبر، دله، دل را چه نام است
دل و دلــبــر بـه هم آويته و نيم ندونم دل كه و دلــبـر كدام است
در مجموع كم ترين اطلاعات را از سالكان اين طريقت داريم و صرفاً از اشارتي كه "عين القضات" در آثارش به "شيخ بركه" و "شيخ فتحه" كرده و اين كه استاد هر دو شيخي به نام "طاهر" بوده، خبري به ما رسيده است.
عين القضات بر 421 جمله قصار بابا طاهر كه به 50 عنوان و باب تقسيم شدهاند، شرحي به نام"لوايح" نوشته است