یادداشتهایی پس از خواندن "تمرین نیروی حال" اکهارت توله
یادداشتهایی پس از خواندن "تمرین نیروی حال" اکهارت توله
محمدامین مروتی
زندگی اصیل چیست؟
احساس "اتصال با هستی"، هم واقع بینی است و هم روشن بینی و عین بصیرت است
محوری ترین آموزه توله این است که وجود اصیل و حقیقی ما عبارت از ذهن نیست ، بلکه عبارت از "نگاه" است. ذهن، انبار عقیده است و قضاوتش پیشداوری است. نگاه اما قضاوت نمی کند و اگر بکند هم بی طرفانه است. روشن بینی ، یعنی از فراز ذهن در عالم نگریستن و آگاهیِ منهای فکر و واژه. نفس (ذهن) متوهم و مغرض و متعصب است و نمی تواند ارتباط بی شائبه و اصیل با واقعیت پیدا کند خود را به واقعیت اضافه و تحمیل می کند و در حقیقت دستکاری و دخل و تصرف می کند. ذهن مغرض است اما نگاه، واقع بین و فاقد پیشداوری است. زندگی اصیل احساس اتصال بی واسطه با هستی است و البته این به معنای نفی اندیشه و تعقل نیست . در زندگی اصیل ، ارتباط کامل با واقعیت هم به لحاظ حسی وجود دارد و هم به لحاظ فکری. اما ذهن توهمات خود را به واقعیت می افزاید. در نتیجه نه ارتباط حسی کامل با واقعیت دارد و نه ارتباط عقلی. زندگی ما را ذهن پر توهم و خیال اندیشمان مدیریت می کند باید مدیریت را به وجود اصیلمان بسپاریم . ذهن انباری از باورها و پیشداوریها ست و بی طرف نیست ولی نگاه بدون پیشداوری چشم در چشم امر واقع و حقیقت اکنون می دوزد و آن را می پذیرد.
زندگی با "من ذهنی" چه عوارضی دارد؟
کوله باری از دردمندی ، نفرت ، رنجش و غم از ناخودآگاه ما وجود دارد که در اثر تلنگرهایی به فعل در می آیند و آزارمان می دهند در واقع یک میدان انرژی منفی همیشه مترصد بروز ظهور در وجود ماست. ما بمب های بالقوه ای از رنجش و آزار هستیم.
ما باید خود را از این کوله بار جدا کنیم تا سبک شویم و راه قطعی این جدایی جایگزین کردن منِ ذهنیِ متکی بر حافظه، با نگاه منهای من است اگر ما، هیچ شود و فقط نگاه باقی بماند مشکل حل است و این البته کار مشکلی است و نیاز به تمرین و ممارست مداوم دارد. ما لحظاتی تبدیل به نگاه می شویم ( خاصه در لحظات عشق ورزی یا تحقیق علمی یا حیرانی) ولی حفظ و نگاه داشتن این نگاه مشکل است و به دلیل مکانیکی عمل کردن ذهن، نگاه پایدار نمی ماند ما چاره ای جز تمرین در تعاملات روز مره و نقد و تحلیل مداوم این روابط نداریم.
نق زدن ، بهانه گیری، منفی بافی ، برون فکنی و قضاوت، کارِ همان ذهن تا شده زیر کولبار دردمندی است.
شاید اگر می توانستیم چهره زشت و کریه این دیو درون را به عینه ببینیم مدت ها پیش خود را از دست آن خلاص کرده بودیم. مخفی بودن این دیو زیر نقاب توجیهات و تاویلات است که کار را دشوار ساخته است.
نقش طبیعی فکر چیست؟
زندگی اصیل همان اتصال با هستی است اما در همین حالت اتصالی، ذهن می تواند به صرافت طبع با ظرفیت و هشیاری کامل مفید و کارساز باشد یعنی در این حالت اصیل، ذهن هم کار طبیعی و اصیل خود را انجام می دهد. ولی وضعیت ما معکوس است .رئیس ما ذهن است و حالت اصیل ارتباط وحدت وجودی به حاشیه رانده شده . چرا که ذهن رابطه با وجود را با انحصار طلبی مخدوش و بلکه قطع می کند. در مقابلِ ذهن، عشق است که به ترمیم این رابطه می آید. در وضعیت موجود مغز ما هم با تمام قوایش کار نمی کند چون اسیر کژ نمایی ها و حاشیه سازی های ذهن است.
کلام نهایی چیست؟: ما هیچ ، ما نگاه:
"ما هیچ ما نگاه"، عنوان یکی از بهترین کتابهای سپهری است.
زندگی اصیل تماس و اتصال همه جانبه با هستی بدون پیشداوری است. خوب نگریستن است. "ما هیچ، ما نگاه" است. یعنی نگاه منهای ذهن ونفس . نفس که هیچ شد، ما که هیچ شدیم، "من" که حذف شد، فقط نگاه باقی می ماند و این یعنی زندگی اصیل.
نقش ذهن در مکانیسم زمانمندی چیست؟
خود را عبارت از نگاه دانستن، باعث می شود ما با تمام وجود در زمان حال بمانیم اما خود را عبارت از ذهن دانستن مستلزم حرکت ذهن به گذشته و آینده است تا با وعده و وعیدهای ذهنی، آبی فراهم شود و مجال شناوری برای هویت و نفس و ذهن فراهم شود. برای نگاه همین لحظه اهمیت دارد.
برای نفس یا ذهن، لحظه حال تقریباً وجود ندارد و فقط گذشته و آینده مهم به نظر می رسند. زمان فیزیکی برای برنامه ریزی کاربرد دارد. هیچ سعادتی در آینده وجود ندارد مگر اینکه همین الان وجود داشته باشد. اگر این حقیقت را با تمام وجود فهمیدیم و مرتب آن را به خود یادآور شدیم، در آستانة رهایی قرار گرفته ایم . وعده فردا فریب ذهن است برای تداوم خویش. فهم عمیق این مطلب یعنی مکانیسم فریب زمان، در تسریع پروسة رهایی خیلی مهم است.
از دست دادن زمان حال و دویدن و تعجیل به سوی آینده ، عمر را کوتاه می کند و پروسه پیری را سرعت می بخشد و جلو می اندازد و همه عمر برای رسیدن لحظه موعود و موهوم مصرف می شود .همه عمر تمهید مقدمات برای لحظه ای است که هرگز سر نمی رسد.
هدف از تمرین حضور این است که در همین لحظه احساس کامل بودن و شکر گزاری داشته باشیم. منتظر نمانیم و حالت انتظار نداشته باشیم.زمان مندی نوعی خواب و خیال است. حضور، همان بیدار شدن است . هویت ذهنی از راه پیوند دادن گذشته و آینده و حرکت بین آنهاست که بقای خود را تضمین می کند , چون هویت ذهنی، در زمان حال وجود ندارد و نمی تواند وجود داشته باشد. هویت و شخصیت از حرکت ذهن بین گذشته و آینده بوجود می آید ولی از سکونت در حال، معدوم می گردد. ما دائما به آینده نیاز داریم تا ما را از شر گذشته نجات دهد در حالی که فقط حال قادر است ما را از چنگ گذشته و آینده نجات دهد.
کیفیت روابطمان با هم چگونه است؟
هیچ چیزی بدون ادراک برای انسان، معنی ندارد و ادراک عبارت است از رابطه و ترابط من و غیر من. انسان عین رابطه است نه یک سوی رابطه. در گذشته ادراک را انطباق ذهن(سوژه) بر عین (ابژه) می دانستند ولی فلاسفه امروز، ادراک را نوعی تداخل و ترابط سوژه و ابژه می دانند و به واقع، موضوعیت و استقلال وجودی "من" را زیر سوال می برند.
نکته بسیار مهم دیگر در باره روابط ما با هم این است که روابط ما با هم در حال حاضر، رابطه ذهن با ذهن و نفس با نفس است. وجودهای اصیلمان در ارتباط با هم قرار نمی گیرد. ارتباطمان با هم بی شائبه نیست. حجابی ضخیم از دروغ و تظاهر و خود نمایی مانع ارتباط بی شائبه مان با هم می شود.
شعار "بنی آدم اعضای یکدیگرند"، نه یک شعار اخلاقی، بلکه بیانگر یک حقیقت وجودی است:
انسان با انسان پیوند عمیق دارد و سرنوشت همه تبدیل شدن به مشتی خاک است که تمایزی نسبت به هم ندارد ما یکی هستیم در تحلیل نهایی و سرنوشت آخری همه یکی هستیم و تشخص و تمایزی به هم نداریم اگر "موتوا قبل ان تموتو " پیشه کنیم با هم مهربان خواهیم بود. پس از مرگ همه با هم یکی می شویم و به بخشی از وجود تبدیل می شویم چرا از هم الان این وحدت را تجربه نکنیم.
همه ما بیماران ذهن زده هستیم که از سر اختیار و آگاهی عمل نمی کنیم اسیر ذهن مکانیکی و عادتمند هستیم و انسان مجبور ، قابل سرزنش نیست لذا با این تفکر همه را می بخشیم می دانیم جوهر تک تک آدم ها حضور و وجود است و سعی می کنیم از طریق این گوهر و این نور به هم متصل شویم.
چرا از هم می ترسیم؟
از زرنگی و سوء استفاده دیگران. نفسانیت اساسا کلاهبردار و خودخواه است لذا وقتی نفس در رابطه با نفس قرار می گیرد همه را به کیش خود می پندارد و این پندار درستی هم هست همه نفسانیت ها در فکر سود خود و زیان نفوس دیگرند. اما غافلیم که با تقویت واکنش های ذهنی از ترس سوء استفاده دیگران و برای پیشگیری و مقابله به مثل و داشتنِ دستِ پیش،در حقیقت هم مورد سوء استفاده ذهن خود قرار می گیریم و هم مورد سوءاستفاده ذهن دیگران. انسان نا آگاه، به همان اندازه که استثمار می کند و فریب می دهد استثمار می شود و فریب می خورد. ترس از سوء استفاده دیگران عین ورود در یک رابطه باخت- باخت و خسران آمیز است.
دلیل تظاهر و نمایش چیست؟
نفس چون از زیر سوال رفتن و قضاوت دیگران می ترسد، بر ترسِ خود نقاب قدرت می زند و نمایش قدرت می دهد.
نقش ذهن در مکانیسم برون فکنی و دشمن سازی چیست؟
ذهن همواره مشکلی را جایگزین مشکلی دیگر می کند تا بی مشکل نماند و بتواند مشکلات خودساخته اش را برون فکنی کند و بر سر کسی فریاد کند. ذهن همیشه به دشمن نیاز دارد تا به هستی خود تداوم بخشد. ذهن هویتش را از مسائل خود ساخته می گیرد. اما "نگاه"، مشکلات را نه به چشمِ مشکل که به چشم چالش و سرگرمی می بیند. خود را با آنها ورز می دهد تا ورزیده تر و کامل تر شود.
چرا از مرگ می ترسیم؟
ترس از نفسانیت بر می خیزد و ترس از مرگ ، ترس از مرگ خود جسم نیست بلکه ترس از مرگِ جسمی است که حامل نفس است. در واقع ما از مرگِ نفس می ترسیم نه از مرگ جسم.
نشانه شناسی بیماری های نفسانی:
هر ناراحتی و رنجشی که در وجود شماست،از نوعی مقاومت و عدم تسلیم در وجودتان حکایت می کند .این یک نوع نشانه شناسیِ مقاومت است. هر وقت عصبانی هستید حق با شما نیست. چون در موقعیتی قرار ندارید که حق با شما باشد. چون تسلیم حقیقت نیستید چون می خواهید حرف خود را به کرسی بنشانید. مهمترین ویژگی حضور، آرامش است .آرامشی در دل لحظه ای بیکران ولو با وجود درد.
راهکارهای مهم خروج از چرخه خودکاری ذهن کدامند؟
راهکارهای کوتاهمدت کدامند؟
راهکار اصلی کنترل خودفرمایی و خودکاری بی مهارِ ذهن، تامل و تأنی در حرکات و سکنات روزمره است. تامل و تأنی و کاهش سرعت در انتقال ما از ذهن به نگاه، موثر است. اینکه روند مکانیکی بودن و رانده شدن توسط ذهن را قطع کنیم و در هر لحظه بدانیم داریم چه می کنیم. احضار آگاهی و نشاندنش به جای عادت. آگاهی و حضور فرصت رابطه محبت آمیز با اطراف را به ما می دهد به محض تانی و تامل ما ارتباطمان با اطراف و اطرافیان مان، با توجه و دلسوزی توام می شود و این توجه و دلسوزی را برای تقویت عشق در وجودمان باز می کند.
توام کردن این راهکار با لبخند و سلم بسیار موثر و کار آمد است . در کنار تمرین نگاه کردن، کاهش سرعت زندگی و حفظ لبخند سه راهکار مهم و سه توصیه موثری است که می توان به کسی کرد و البته لبخند کوتاهترین و سریع ترین راه ورود در این حالت سِلم است. شروع با لبخند، کاهش سرعت و حفظ خود در وضعیت نگاه کردن کلید گنج مقصودند.
راه حل درازمدت چیست؟
لبخند و کاهش سرعت راه حل کوتاهمدت و فوری اند. اما راه حل طولانی تر و موثرتر، حفظ نگاه و انتخابهای آگاهانه و برنامه ریزی است.
چگونه تصمیم و انتخاب آگاهانه طلسم خودسری ذهن را می شکند؟
آنچه به عنوان شخصیت تصور می کنیم ، مجموعه ای از رفتارهای مکانیکی متکی به حافظه است.به شخصیت اجازه حرکت مکانیکی و سر خود ندهیم این کار با حضور( تامل و تصمیم) ممکن است. انسان به اندازه تصمیم های آگاهانه و ارادیش انسان است. گزینش مداوم و آگاهانه از ما انسانهای بهتر و قوی تری می سازد. گزینشِ عاقلانه مانع گزینش نفس می شود .نفس گزینش نمی کند و در واقع مکانیکی و عادتمند عمل می کند. گزینش و آگهی تداوم حرکت مکانیکی و شرطی ذهن را قطع می کند.
ذهن با ما مثل ماشین رفتار می کند و کنش ها و واکنش های خودش هم مکانیکی است .حضور یعنی پایان دادن به این کیفیت مکانیکی و واکنشی ذهن. کار ذهن مکانیکی و متکی بر ناخودآگاهی است. عشق، حضور آگاهانه در لحظه هاست.
راهکار مهم در زندگی زناشویی:
برای کنترل خودسری ذهن، قدم اول بی قضاوت بودن و حضور نسبت به خود و قدم دوم بی قضاوت بودن نسبت به همسر است . ذهن بیشتر از هر چیز در زندگی زناشویی بازیمان می دهد و داستانهای مظلومانه سر هم می کند تا تداوم خود را تضمین کند.
عشق، خروج از چرخه دوست داشتن و نفرت است. پذیرش واقعیت های شریک زندگی است، بدون توقعی از او.
تغییر دگران سخت و حتی غیر ممکن است برای این تغییر انرژیمان را هدر ندهیم ولی اگر روی خود کار کنیم شاید روی دیگران هم اثر بگذاریم . به جای دشنام دادن به تاریکی دیگران شمع وجود خود را روشن کنیم.
چگونه رویکرد طبیبانه و سازنده داشته باشیم؟
عدم داوری به معنی ندیدن مشکل نیست به معنی واکنش ذهنی نشان ندادن به آن است. به چشم طبیب در مشکل نگریستن است. ورود طبیبانه در موضوع است ورود آگاهانه مسئولانه و پر مهر و مشفقانه در ماجراست .
اگر باد در چشمتان خاک پاشید آنقدر ناراحت نمی شدیم که شخصی به چشممان خاک بپاشد و در حالیکه واکنش عاقلانه به هر دو مورد حل مسئله است نه عصبانیت روشن بینی و اقع بینی کنش را جای واکنش می نشاند.
با درد و رنج هایمان چگونه برخورد کنیم؟
گاهی مصیبت های عظیمی ما را در شرایط بهتری برای رسیدن به حضور و خوداگاهی قرار می دهد .رنج و درد نعمتی است که انسان را از اعتیاد ذهنی نجات می دهند فرصتی برای به خود آمدن. گاهی درد شما را مثل یک کاتالیزور مجبور به روشن بینی می کند و به سوی روشنی هُل می دهد. هر وضعیت نامطلوبی را فرصتی برای تمرین حضور کنیم.
ناظر غم باشیم نه حامل آن:
نگاه کردن یعنی ممانعت از تبدیل احساس کوتاهمدت و گذرا به فکر زائد و مزمن و پاینده. اگر در کنار درد بمانیم ( به عنوان همراه و ناظر) آرامش حاصل می شود اگر با آن بجنگیم یا بخواهیم از دستش فرار کنیم ، نه تنها دست از سرمان بر نمی دارد بلکه جری تر و قوی تر هم می شود. ما عبارت از فکرها و حس ها یمان و دردها و خوشی هایمان نیستیم. ما هیچ نیستیم و اگر هم قرار است چیزی باشیم، چیزی ورای غم و شادی هایمان هستیم . ناظری در آن سوی خوشی و ناخوشی هایمان هستیم. بگذارید هر چه موجب آزارتان می شود از درونتان عبور کند و بگذرد نه اینکه آن را نگه دارید.
از مشکلات، زمان را بگیرید ، از قالب مشکل خارج می شوند و اگر هم خارج نشوند، آزارشان به حداقل می رسد .
اگر راه گریزی از رنج ندارید از درون آن عبور کنید چرا که گریز از رنج و انکار رنج، عین ابقا و تثبیت و بلکه تحکیم و تشدید آن است.
عبور از درون رنج یعنی پذیرش حس منهای فکر کردن بدان. آن را حس کنید ولی با ملحق کردنش به زمان و فکر کردن به آن، آن را تشدید نکنید. به خود درد معطوف شوید نه اینکه به سبب آن بیاندیشید. تا وقتی به مسبب فکر می کنید و دنبال مسببی برای فرافکنی خشم خود هستید، از چنگ آن رها نمی شوید. عبور از میان درد یعنی احساس کردنِ درد؛ نه فکر کردن بدان. یعنی احساس کردن درد منهای نوشتن سناریوی مظلومیت یا انتقام.
مواجهه با درد و رنج شجاعتی می خواهد که خود این شجاعت، کار غلبه یا عبور از درد و رنج را آسان می سازد. بر عکس فرار کردن از درد و رنج ، درد و رنج را جری می سازد تا سر در پی شما نهد. درست شبیه مواجهه انسان با جانوری مثل سگ. با درد ماندن بهترین راه عبور از درد است برای عبور از درد باید شجاعت مواجهه و عبور از آن را داشته باشیم.
هنرتسلیم بودن چیست؟
تسلیم، بی عملی نسبت یک رویکرد ذهنی و روحی به مسائل نیست بلکه آن است که خود خوری و مقاومت نکنیم در حالت تسلیم شما در بهترین وضعیت برای حل مسئله خواهید بود.و مسئله را نه به چشم مشکل که به چشم نوعی تفریح و چالش با نشاط خواهد بود.
علامت و نشانه اصلی تسلیم ، راحتی و سبکباری است.
هر گاه تسلیمم در کارگه تقدیر آرام تر از آهو بی باکتر از شیرم
هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر رنج در پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
تسلیم، واقعیت خارجی را تغییر نمی دهد اما خودمان را تغییر می دهد و متحول می سازد.
خروج از چرخه غم و شادی از طریق نگاه:
گفته اند خداوند ضد دارد و نه ند. مانور بین محبت و نفرت حاصل وابستگی است نه عشق. دوگانه غم و شادی در همه روابط نفسانی وجود دارد خروج از سامسارا و دایرة این روابط مستلزم زیستن در حال است .
آنک او بسته ی غم و خنده بود
او بدین دو عاریت زنده بود
باغ سبز عشق کو بی منتهاست
جز غم و شادی درو بس میوههاست
عاشقی زین هر دو حالت برترست
بی بهار و بی خزان سبز و ترست
ما هم معتادیم چون گرفتار "چرخة نشئگی و خماری" هستیم. همیشه غمی و نقصی و احساس کمبودی است. لذا تنها راه برون رفت از چرخة غم و شادی مجهز شدن به سلاح "نگاه" و تسلیم است و این که خود را با غمها و شادی هایمان یکی نکنیم. تکامل یعنی رفتن به ورای نیک و بد پله ای بالاتر از نیک و بد، آزار نیک و بد محو می شود.
کل آموزة نیروی حال را می توان چنین خلاصه کرد:
خود را عبارت از داشته ها یتان ندانید هر چه را که بر سر راهتان قرار می گیرد بپذیرید و از آن به بهترین شکل خارج شوید .بدون قضاوت. و در فراسوی نیک بد قدر لحظه های زندگیتان را بدانید در غیر این صورت از چرخه مکرر شاد و غم گریزی نخواهید داشت همان خماری و تشنگی.
در تحلیل نهایی شادی شما همان غم شماست چون زمانی به پایان می رسد در واقع اگر تفاوتی بین این دو قائل نشوید و هر دو را با آغوش باز استقبال کنید غم به پایان می رسد. چون غم و شادی از هم تغذیه می کنند به محضی که ذهن از وابستگی به شادی و غم خارج شود شادی جای غم را می گیرد.
به رفاه مادی چگونه بنگریم؟
لوازم و امکانات مادی مسکن اند نه درمانگر اگر به دستشان نیاوری به عالم غر می زنی و اگر به دستشان بیاوری تسکینی موقتی می دهند ولی بعدش دلزدگی و سیری می آید و روز از نو روزی از نو. اما همانطور که مزلو می گوید پیش نیاز معنویت، رفع حداقلی از حوائج مادی است.
معنی وارستگی:
وارستگی یعنی ضد ضربه شدن و نرنجیدن از دیگران. وارستگی همان پذیرش واقعیت موجود آدمهای اطرافمان است.