حرفی از ان هزاران....
آیه هفته:
وَمَن يَكْسِبْ خَطِيئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ يَرْمِ بِهِ بَرِيئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتَاناً وَإِثْماً مُّبِيناً : هركس دچار لغزشي شود يا گناهي بكند ، سپس آن را به بيگناهي نسبت دهد ، به راستي بهتان و گناه آشكاري مرتكب شده است . ( نساء آيه 112)
کلام هفته:
به شخصیت خود بیشتر از آبرویتان اهمیت دهید زیرا شخصیت شما جوهر وجود شماست و آبرویتان تصورات دیگران نسبت به شماست
داستانک:
پیرزنی یک همسایه کافر داشت. هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعنت می کرد و می گفت خدایا جون این همسایه کافر من رو بگیر طوری که مرد کافر می شنید. زمان گذشت و پیرزن بیمار شد. دیگه نمی تونست غذا درست کنه ولی در کمال تعجب غذای پیرزن سر موقع در خونه اش ظاهر می شد. پیرزن سر نماز می گفت خدایا ممنونم که بندتو فراموش نکردی و غذای منو در خونه ام ظاهر می کنی و لعنت بر اون کافر خدا نشناس. روزی از روزها پیرزن خواست بره غذا رو بر داره دید این همسایه کافرِه هست که غذا براش می ذاره. از اون شب به بعد موقع دعا و عبادت می گفت خدایا ممنونم که این مرتیکه شیطان رو وسیله کردی برای من غذا بیاره، من تازه حکمت تو رو فهمیدم که چرا جونشو نگرفتی.
شعر هفته:
دعاهای مثنوی:
ای خدا ای فضل تـو حـاجــت روا با تو یاد هیـــچ کــس نبــود روا
این قدر ارشــاد تو بــخـشیـدهای تا بدین بس عیب ما پوشیدهای
قطره دانش که بخشیدی ز پـیش متصل گردان به دریاهای خویش
قـطرهای علمسـت اندر جان من وارهـانش از هـوا وَز خاک تــن
[مثنوی: دفتر اول]
باد ما و بود ما از دادِ تـوســت هستی ما جمله از ایجاد تـوسـت
لذت هستی نمودی، نیست را عاشق خود کرده بودی نیسـت را
لـذت انــعام خود را وامــگیــر نقل و باده و جام خـود را وامــگیر
منــگــر اندر ما مکن در ما نظر انـدر اکـرام و سـخای خـود نـگـر
[مثنوی: دفتر اول]
تــو بــزن یــا ربّــنـا آب طهـور تا شود این نار عالم جمــله نور
آب دریا جمـله در فــرمان تـوسـت آب و آتش ای خداوند آن توست
گر تو خواهی آتش آب خَوش شود ور نخواهی آب هم آتش شــود
این طلب در ما هم از ایجـاد تست رَستن از بیداد یا رب داد تـست
بیطلب تو ایــن طلـبمان دادهای بیشمار و حـد عطـاها دادهای
[مثنوی: دفتر اول]
هم دعـا از تـو اجابت هـم ز تو ایمــنی از تــو مـهـابـت هم ز تو
گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن مُصلحی تو ای تو سلطان سخن
کیمیا داری که تبـدیلــش کنی گر که جوی خون بُوَد نیلش کنی
اینچنین میناگریها کار تست اینچنین اکسیرها اســرار تست
[مثنوی: دفتر دوم]
یا رب این بخشش نه حدّ کار ماست لطف تو لطف خفی را خود سـزاست
دســتگیــر از دسـت ما ما را بـخـر پــرده را بــردار و پـــردهی مــا مــدر
باز خــر ما را از ایــن نــفس پــلیـد کــاردش تــا استــخوان مـا رســیــد
ما ز خود سوی تـو گــردانــیــم سـر چـون تــویـی از مـا بـه مــا نـزدیـکتر
این دعا هم بخشش و تعلیم تـست گر نه در گلخن گلستان از چه رُست
[مثنوی: دفتر دوم]
از چو ما بیچارگان این بند سخت کی گشاید ای شه بیتاج و تخت
این چنین قفل گــران را ای ودود که تواند جز که فـضل تــو گــشود
[مثنوی: دفتر دوم]
ما ز حرص و آز خود را سوختیم وین دعا را هـم ز تــو آمــوختیم
حرمت آن که دعـا آمـــوخــتــی در چنین ظلمت چراغ افروختی
[مثنوی: دفتر سوم]
ای خــدای بـینــظیـر ایثـار کـن گوش را چون حلقه دادی زین سخن
گوش ما گیر و بدان مجلس کشان کز رحیقت مَی خورند آن سرخوشان
چون به ما بـویی رسانیـدی از این سر مبنــد آن مشـک را ای ربّ دیــن
از تـو نـوشــند ار ذکــورنــد ار اُنـاث بیدریغــی در عطا، یا مُــســتــغاث
ای دعا ناگـفـتـه از تو مسـتـجاب داده دل را هر دمــی صـد فتــح باب
[مثنوی: دفتر پنجم]
ای دهــنــدهی عقــلهـا فـریادرس تا نخواهی تو نخواهد هیچ کس
هم طلب از توست هـم آن نیکـویی ما که ایم؟ اول تویی آخــر تــویی
هم بگو تو هم تو بشنو هم تو باش ما همه لاشیم با چندین تلـاش
[مثنوی: دفتر ششم]
چون دعامان امر کردی ای عجاب این دعای خویش را کن مستجاب
[مثنوی: دفتر ششم]