بار امانت

آیه 72 سوره ی احزب معرکه ی آرای مفسران است و این به لحاظ ایجاز فوق العاده ی آیه ی شریفه  است. می فرماید ما امانتِ (خود) را بر آسمان ها و زمین عرضه کردیم ولی آن ها از حمل ( پذیرش ) آن خودداری ( ابا ) کردند و از آن ترسیدند و انسان آن را پذیرفت به راستی او ستمکار و نادان بود.

سوال اول این است که این امانت چیست؟

سوال دوم این که مگر آسمان و زمین عقل و شعور و اختیار دارند که چیزی را بپذیرند یا نپذیرند یا از چیزی بترسند یا نترسند.

سوال سوم این که این انسان، مفهومی کلی است یا فردی؟ مقصود انسان معینی مثلا آدم ابوالبشر است یا همه ی انسان ها؟ اگر مقصود همه ی انسان ها ست، این خطاب و تحمیل امانت کی و کجا صورت گرفته و اساسا ماهیتِ صورت کلیه و نوعیه انسان چیست که وجودی منتزع و مجزا از فردافراد انسان ها دارد؟

و سوال چهارم این که پذیرش این امانت کار خوبی بود یا نه؟ اگر کار خوبی بود چرا خداوند او را ستمکار و نادان لقب می دهد و اگر کار بدی بود چگونه می فرماید " ولقد کرمنا بنی آدم ". به هر حال آیه ی به غایت دشواری است.

در پاسخ سوال اول جواب های متفاوتی داده شده. امانت الهی را عده ای عشق، جمعی علم، و گروهی اختیار و جماعتی عبادات و فرائض دینی گرفته اند کما این که مصدر" افتراض " هم به معنی به گردن گرفتن فرائض است.

در پاسخ سوال دوم، پاسخ های درخوری داده نشده. همین قدر گفته اند که بیان این آیه مبتنی بر مجاز و استعاره است و گرنه آسمان و زمین که فهم و اختیار ندارند که طرف تخاطب قرار گرفته گیرند.

در پاسخ سوال سوم هم سخن معتنابهی بیان نشده است. اما عرفا گفت اند در روز الست، خداوند از ذریه ی بنی آدم عهد و پیمان گرفت که ربوبیت او را گردن گذارند. لذا این خطاب در عالم ذر و با ارواح و ذریات آدمیان بوده است.

ودر پاسخ سوال چهارم سرگشتگی و افتراق بیش از همه جاست:

سید قطب می گوید امانت الهی همان اختیار و اراده ای است که جز به انسان داده نشده و همین هم مایه کرامت بنی آدم شده است ولی مقصود از ظلوم و جهول بعضی از مردمند که قدر این امانت و هدیه ی الهی را ندانسته اند و ارزش وجودی خود و مقامِ مکرم خود را در نیافته اند. اما سید قطب به سوال های دوم و سوم جوابی نمی دهد.

  جواب هایی را هم که امانت الهی را علم و یا فرائض دینی دانسته اند، می توان به همان اختیار و اراده تحویل کرد چرا که اختیار مستلزم علم و آگاهی است و انجام فرائض هم مستلزم اختیار. اما عرفا طبق معمول حدیث دیگری در میان آورده اند که این امانت الهی، عشق است.

حافظ می گوید:

آسمان بار امانت  نتوان  کشید              قرعه ی فال به نام من دیوانه  زدند

این دیوانه همان ظلوم و جهول است. سعدی به اعتراض می گوید:

من آن ظلوم جهولم که اولم  گفتی        چه خواهی از ضعفا ای کریم وَز جُهّال

  مرا تحمل بـاری چگونه دست دهد        که  آسمان و زمین  بر نتافتند و جبال

ولی مولانا طبق معمول سخن را بسط بیشتری داده است و می گوید عاشق بی عقل و جهول است. همان دیوانه ای است که حافظ می گوید ولی این جهل و دیوانگی صد بار بر آن عقل شرف دارد:

آزمودم   عقل   دور    اندیـش  را               بعد  از  این دیوانه  سازم خویش  را

عاشق ظلوم و جهول است اما این ظلمت و جهل، نوعی فضیلت و برتری بر علم دارد:

کرد  فضلِ  عشق،  انسان را  فضول             زین فزون جویی، ظلوم است و جهول

انسان از سایه ی سر عشق، فضول یعنی کمال جو و افزون طلب است و چون این عشق او را شکارِ معشوق می کند، به نوعی بی عقلی می کند. مثل خرگوشی که شیری را در آغوش کشد:

جاهل است و اندر این مشکل شکار             می کشد  خرگوش ، شیری  در کنار

عشق نوعی جرات به عاشق می دهد که دست به قمار و خطر می زند و بر خلاف عقل دور اندیش و محاسبه گر نیست:

کی  کنار  اندر  کشیدی  شیر   را ؟              گـر بدانسـتی  و  دیـدی  شیـر  را

لذا عاشق بر خود ظلم می کند اما چه ظلمی؟ ظلمی که از همه ی عدل ها پیش تر می رود و بر آن ها سبقت می گیرد و جهلی که به صد علم می ارزد:

ظالم است او بر خود و بر جان خود               ظلم  بین کز  عدل ها  گو می برد[1]

جهل  او  مرعلـم ها  را    اوسـتاد                 ظلم  او مر عـدل ها  را شد  رشاد[2]

ارزیابی:

ساده ترین و قریب به ذهن ترین جواب سوالات چهار گانه مربوط به این آیه ی شریفه این است که بار امانت همان تکالیف الهی و آموزه های دینی است که از طریق ارسال رُسُل بر آدمیان حمل شد ولی مشکل این تفسیر این است که انسان اختیاری در انتخاب این بار نداشت و خداوند بود که تصمیم گرفت خلقت بشر را به این گونه سامان دهد و چگونه می توان کسی را که به اجبار تکلیفی بر دوش او نهاده ای، ظلوم و جهول بخوانی مگر این که تمام این دیالوگ ها را بر سبیل مجاز و و استعاره تفسیر کنیم و بگوییم با این دیالوگ مجازی خداوند می خواهد انسان را متوجه امر خطیر مسئولیت هایش نماید.

پاسخ سید قطب هم در نوع خود جالب و قابل تامل است اما او هم در توجیه این که چرا موجودی را که بار امانت الهی را حمل کرده باید ظلوم و جهول خواند به نوعی در می ماند و به گونه ای ناموجه می گوید این خطاب متوجه آدمیانی است که قدر مرتبت خود نمی دانند در حالیکه خطاب با صراحتی کامل، عام است در عوض تفسیر مولانا به خوبی این خطاب عام و کلی توضیح می دهد ولی قرینه ای هم به دست نمی دهد که چرا باید آن امانت الهی را عشق بدانیم.

شما کدام تفسیر را بیشتر می پسندید؟                                                                                        7/4



[1] . گوی بردن: برنده شدن در مسابقات گوی و چوگان

[2] . رشاد: رهنما