روانشناسی رفتار متقابل و سیاست

محمدامین مروتی

به نظر "داریوش آشوری"، ما باید غرب را به درستی بشناسیم، به غرب برسیم و همزمان خود را نقد و اصلاح کنیم. ضعف های فلسفی و علمی خود را بشناسیم و راهی برای برون رفت از دوگانة غرب ستیزی و غربزدگی پیدا کنیم.

به نظر آشوری، غربزدگی، کاریکاتوری از شیوه زندگی غربی است. انسان غربزده به صورت تابعی از متغیّر غرب عمل می کند. از خود و فرهنگ خود بیزار است. حتی از دین خود بیزار می شود.

از آن طرف، روشنفکران جهان سومی، به تدوین نظریه "وابستگی" و تئوری هایی نظیر "بازگشت به فرهنگ بومی" دست زدند. این بازگشت در اشکال ملی و مذهبی نمود می یافت.

آشوری با نقد هر دو رویکرد، در پی بومی کردن علم و فرهنگ غربی بر اساس یک تفکر فلسفی است تا گریبان خود را از چنگال عقده حقارت(خود کمتر بینی) و واکنش مالیخولیایی و مگالومانیایی(خود بزرگ بینی) رها کند. باید بدون کین توزی(روسانتیمان) نسبت به غرب(نظیر جلال آل احمد و علی شریعتی و چپ) و فرهنگ و تاریخ گذشته خود (نظیر آرامش دوستدار و ناصر پور پیرار) و همچنین بدون برساختن یک تاریخ شکوهمند و پر افتخار از ایران قبل از اسلام، به غرب شناسی و در کنار آن ایران شناسی و خودشناسی روی آوریم.

اگر بخواهیم به زبان روانشناسی رفتار متقابل سخن بگوییم، غرب زدگی، مبین وضعیت اول و غرب ستیزی، مبین وضعیت سوم و غرب شناسی، مبین وضعیت چهارم است.

توضیح آنکه هر فرد در طول زندگی و رشد خود، 4 وضعيت را مي‌گذراند:

وضعيت اول: شما خوب هستيد و من خوب نيستم. من بد هستم به خاطر احساس غيرخوب كودك نسبت به دنيا و آن خود به دليل حادثه فجيع تولد و احساس ناتواني و ناداني كودك است. شما خوب هستيد به خاطر اين است كه شما سرچشمه نوازش من هستيد و من را تروخشك مي‌كنيد. وضعیت اول به جنبه "کودک" وجود ما یعنی بخش رشد نایافته و وابسته ما مربوط است که بر متنی از احساس حقارت شکل می گیرد.

وضعيت دوم: من خوب نيستم شما خوب نيستيد. اين وضعيت در پايان يك سالگي و با آغاز راه رفتن شروع مي‌شود و ديگر نوازش مطلق در كار نيست و گاهي سرزنش هم مي‌شود بعلاوه به علت جنب و جوش بيشتر، بچه در معرض حوادث نامطلوب قرار مي‌گيرد و بنابراين به احساس غيرخوب خودش، احساس غيرخوب ديگران هم اضافه بشود. (نوعی نفی نیهیلیستی)

وضعيت سوم: من خوب هستم شما خوب نيستيد كه در دو سه سالگي شكل مي‌گيرد و بسياري از جنايت‌كاران به خاطر تأثير و ثبات با بازنواخته شدن اين دوران به وجود مي‌آيند. در اين وضع كودك به سختي تا حد شكسته شدن دست و پا از والدين كتك مي‌خورد و احساس مظلوميت شديد (من خوب هستم) مي‌كند و نفرت و وعده انتقام وجودش را در بر مي‌گيرد و از آن پس نخواهد توانست منصفانه به واقعيت و روابط پي ببرد. این وضعیت نیز به بخش کودکانه و عاصی وجود برمی گردد، با این تفاوت که در زمینه ای از خودشیفتگیِ جبرانی، اظهار می شود.

وضعيت چهارم: يا وضعيت آخر من خوب هستم شما خوب هستيد به جنبه "بالغ" وجود مربوط است و بيانگر صميميت است. وضعيت چهارم برخلاف آن سه‌تاي ديگر يك تصميم آگاهانه است.