مبانی هویت ملی و ظرایف آن

محمدامین مروتی

هر چند در حقوق بین الملل هنوز تعریف دقیقی از ملت وجود ندارد، معهذا حق تعیین سرنوشت به طور کلی پذیرفته شده است.

از زمان ساسانیان تا کنون، عوامل متفاوتی محور حس هویت ما بوده است. در ایران قدیم، تمایلی به جدایی و استقلال از سرزمین ایران وجود نداشته بلکه هر قوم و قبیله ای می کوشیده بر تمامیت این سرزمین حاکم شود. جدایی خواهی مسئله ای جدید و متاخر است.

در زمان ساسانیان جدال و رقابتی بین دین زردشت و پادشاهان برای تعریف هویت کشور وجود داشته است که در شاهنامه هم انعکاس و رد پای آن دیده می شود.

ایرانیان پس از حمله اعراب، به مدت نهصد سال تا زمان صفویه، حکومت ایرانی نداشته اند در حالی که در اروپا چنین نبوده است. ایران در میان کشورهای دیگر ویژگی های خود را دارد.

در میان روشنفکران مشروطه مثل آخوندزاده و میرزا آقا خان کرمانی و پس از آن در حلقه برلنی ها، گرایشی ایدئولوژیک در بازگشت به ایران قبل از حمله اعراب وجود داشت که در شکل افراطی خواهان ممنوعیت زبان های محلی و رسمیت بخشیدن به زبان فارسی بود. در زمان رضا شاه پروژه ملت سازی آمرانه از طریق پاکسازی زبان دنبال شد. رویکرد آمرانه در فارسی سازی و مدرن سازی توامان دنبال می شد. الگوی آلمانی و ترکی در این مسیر، به نوعی راهنمای دولتمردان بود.

ذات گرایی در برساختن هویتی ایدئولوژیک از ایران و ایرانی، در معرض انتقاداتی است که به همه گرایش های ذاتگرایانه وارد است. "روح ایرانی" که دکتر طباطبایی با استناد به فلسفه هگل، مبنای "تئوری ایرانشهری" خود کرده نیز در معرض همین انتقاد قرار دارد. همینطور است شعار پان ایرانیستیِ "فلات ایران در زیر یک پرچم" که کماکان و به وجهی زمان پریشانه، سودای احیای امپراتوری ایران باستان را دارد.

ادغام فرهنگ ترکی و به خصوص عربی در طی این نهصد سال در فرهنگ پیشین، غیرقابل انکار است به گونه ای که دین اسلام به بخشی از هویت ما تبدیل شده است.

سرزمین ما به زبان مشترک و دین مشترک و خون مشترک تقلیل پذیر نیست. نوعی تکثر طبیعی در کشور ما وجود دارد که به رسمیت نشناختنش به هویت مشترک مان لطمه می زند.

برسازنده هویت ملی، حسّ تعلق است و برسازنده حس تعلق، عوامل مختلفی نظیر منافع مشترک، زبان مشترک، خاک مشترک، خون مشترک(نژاد)، دین مشترک، فرهنگ مشترک(آداب و رسوم) و عقیده مشترک است.

بر این اساس انسان هایی که در یک کشور زندگی می کنند، نقاط مشترک و نقاط مفترقی دارند که باعث نزدیکی و دوری آن ها می شود.

تاکید بر ویژگی های خاص و پس زدن ویژگی های دیگر به احساس تعلق ضربه می زند. همه ایرانیان آریایی نیستند، مسلمان نیستند، فارس زبان نیستند و فرهنگ های مختلف هم دارند. حتی وحدت سرزمینی در طول تاریخ دستخوش تغییر بوده است و حدود نیمی از خاک این کشور، از آن جدا شده است و تمایلی هم به بازگشت به قلمرو سابق ندارد. در مرزها نیز به دلیل مشترکات قومی با همسایگان، نوعی گریز از مرکز و احساس تعلق به آن سوی مرز وجود دارد.

راه حل در پذیرش تکثر در عین وحدت است. نوعی پلورالیسم که ترجمه سیاسی اش چیزی نظیر فدرالیسم و خودگردانی نسبی از آب در می آید.

ابعاد و اصول این خودگردانی باید حاصل یک توافق وگفتگوی همگانی باشد نه تحمیل یکجانبه وگرنه آن حس تعلق که برسازنده هویت مشترک است، شکل نمی گیرد.

این تکثر، پتانسیل های واگرایی و همگرایی را همزمان در خود دارد. برای بالفعل کردن ظرفیت های همگرایانه، این تکثر باید به شیوه ای پست مدرن و دموکراتیک مورد استقبال قرار گیرد. این تنوع و رنگارنگی نه تنها چیز بدی نیست بلکه بسیار زیبا و مطلوب است. چه چیزی زیباتر از تنوع لهجه ها و آداب و رسوم و رقص و موسیقی. مبنا را باید بر رضایت داوطلبانه اقوام و ملیت ها برای با هم بودن بگذاریم. وحدتی درونزا به جای وحدتی دستوری و آمرانه. وحدتی که به واسطه علقه ها و علاقه های مشترک و روحیه مدارای ساکنان این سرزمین، در دسترس است. چندلایگی هویت ایرانی، امکان تقلیل آن را به یک پروژه سیاسی و ایدئولوژیک منتفی می کند.

این وحدت متکثر حداقل در زمان هخامنشیان وجود داشته است و می تواند مبنا قرار گیرد که به شکل نامتمرکز و ساتراپی(ایالتی) اداره می شد.

زبان فارسی نیز می تواند به عنوان زبان مشترک، نقش واسطگی و وحدتبخش بین زبان های مختلف داشته باشد.

منبع:

سیاست نامه 23 شهریور 1401 مقاله "سرزمین یا هویت؟" از "حیدرعلی تیموری"