نگاهی به زندگی و آثار سید محمد طاهر سیدزاده هاشمی

 

بیستمین و سومین گفتار از مجموعه ی "نام آوران شعر و ادب کرمانشاه" را به "سید طاهر هاشمی" اختصاص داده ایم. این مجموعه - که ادای دینی به بزرگان ادب و هنر دیارمان است- به پیشنهاد و تشویق آموزگار عزیزم "یدالله عاطفی" و بذل توجه دوست خوش ذوقم "رضا حساس" و الطاف روزنامة باختر تداوم یافته است. بزرگوارانی که پیش از این از آثار آن ها سخن گفته ایم، عبارت بوده اند از: یدالله بهزاد، پرتو کرمانشاهی، اسدالله و یدالله عاطفی، ابوالقاسم شیدا، یدالله لرنژاد، خانبابا جیحونی، معینی کرمانشاهی، محمدجواد محبت، شمس علیزاده، احمد عزیزی، سعید عبادتیان، وحدت کرمانشاهی، محمدرضا فتاحی، سید صالح ماهیدشتی ، سید یعقوب ماهیدشتی، تمکین کرمانشاهی ، جلیلی بیدار، غلامرضا رشید یاسمی ، شامی کرماشانی، کیوان سمیعی و محمدسعید میرزایی.

 

 

نگاهی به زندگی و آثار سید محمد طاهر سیدزاده هاشمی (۱۲۹۴ – ۱۳۷۰ ه.ش)

 محمدامین مروتی

 

دوران کودکی:

وی در روستای دولت‌آباد روانسر متولد شد. در شعر «طاهر» تخلص می‌کرد. فرزند سید قیدار هاشمی سید الدوله، از سلسله سادات سوله ای از خاندان سادات برزنجی است. جدش سید شیخ رسول سوله‌ای برزنجی در حدود سال ۱۲۴۷ ه. ق از عثمانی به ایران آمده و در دولت‌آباد روانسر، تکیه و مدرسه علوم دینی دولت‌آباد را بنیاد می نهد. در سال 1310 شمسي در عهد دولت رضا شاه پهلوي عدهّ اي از متنفذين كردستان توسط رضا شاه دستگير شدند.پدر سّيد طاهر هاشمي كه در آن هنگام پنجاه ساله بود با برادرش سّيد علي بيست و پنج ساله ، در ميان دستگير شدگان بودند. پدرش اديب و شاعر بود و سيد طاهر هم از ميان فرزندان او سخنورترين و اديب ترين محسوب مي شده  است.

 

شاعری:

سید محمد طاهر هاشمی خود را چنین معرفی می کند:

"یادم می آید که در حدود 16 سالگی شعر فارسی و کُردی می سرودم و برای تصحیح نزد استادم می بردم و ایشان بعد از تصحیح آنها مرا بیش از حد به سرودن اشعار تشویق و ترغیب می نمود. در همان سال ها شاگرد برادرم سید وجیه الدین بودم. ایشان در سرودن اشعار بی همتا بود و در معنا و وزنِ شعر و زیبایی کلام، مرا بسیار آموخت. بعد از مدتی یک مجلد دفتر خریدم و در سن 20 سالگی اشعارم را جمع آوری نمودم . سال 1318 خورشیدی به کرمانشاه رفتم و در بانک کشاورزی استخدام شدم . در آن زمان که من در کرمانشاه بودم به تازگی مجله « گه لاویژ » به سر دبیری استاد علاء الدین سجادی چاپ و منتشر می شد و نوشته های مرا نیز به دفتر مجله  می رساند. برای اولین بار شعر بنده هم در این مجله به چاپ رسید.

در سال 1322 خورشیدی از بانک کشاورزی استعفا کردم و به دولت آباد برگشتم و تا سال های 1349-50 خورشیدی در آن جا ماندم . از این سالها به بعد تابستان ها در دولت آباد بودم و زمستان ها به کرمانشاه می رفتم و در همان زمان هم شروع به همکاری با رادیو کُردی کرمانشاه نمودم" .

سید طاهر با صائب و کلیم حس همدلی دارد:

دیوان خواجه ی ادبا صائب آن که هست                           در آسمان فضل و ادب، شمسِ پر ضیاء

در سبک مستقل و در امثال بــی مثال                           در شعر بی بدیل و به حکمت، فزون بهاء

چون وی کس از دقیقه شناسان نکرده است                   حــقّ سخـن بـه عـالـــم نظــمِ دری، اداء

 

 نقاشی:   

 "درسال هزاروسيصد وچهل وچهار قمري مرحوم عارف بي ريا ملّا محمّد كريم ماميزكي از مريدان قديمي خاندان خودمان (قدس روحه) در دولت آباد رحل اقامت افكند و پيشنمازي و خادمي مسجد دولت آباد را پذيرفت. الحق هر چه از زهد وتقوي و كرامات اين بزرگ مرد بنويسيم از عهده بر نيايم. او در سال هزاروسيصد و نوزده شمسي در سوله به رحمت خدا رفت. مرحوم ملا محمد كريم بسيار ميل داشت كه من در خدمتش درس بخوانم اما من تن در نداده و به نقاشي مي پرداختم. وسيله ي نقاشي من عبارت بود از ذغال كه با آن روي در و ديوار تصاوير شاهنامه را تمرين مي كردم. بالاخره در زمستان هزار و سيصد و چهل وچهار به خريد دو عدد مداد سياه موفق شدم .از اين موفقيت به حدّي لذّت بردم كه تا كنون هم كه پنجاه و سه سال از آن تاريخ مي گذرد هنوز آن را فراموش نكرده ام. با اين وسيله نقاشي خود را از ذغال و در و ديوار به مداد وكاغذِ قند ترقي دادم. درآن روزگار قند بلژيك درايران مصرف مي شد و كله قند هاي بلزيكي با يك بند محكم ابتدا در كاغذ سفيد و سپس در كاغذ كبود پيچيده شده بود.

دائي من مرحوم يار احمد بيگ نسخه اي "دلائل الخيرات" خطي داشت بسيار زيبا كه الان در كتابخانه ي من موجود است . دائي يك روز كتاب مزبور را در يكي از طاقچه هاي مسجد جا گذاشته بود من فرصت را غنيمت شمرده از بياضِ جنبينِ آن دو برگ در آوردم و روي آن تصوير رستم و سهراب كشيدم. از هزار و سيصد پنجاه و سه قمري كه مالك دلائل مزبور شدم تا كنون كه قريب چهل وچهار سال است بر آن كار قبيح نفرين مي فرستم .

     در اوائل نوروز هزار و سيصد وپنج شمسي پدرم به اتفاق همسر تازه اش به دولت آباد برگشت .در اين هنگام من درسي نمي خواندم ولي نقاشي خود را تا حدود چند رنگ مداد و روي يك نوع كاغذ كه مخصوص فیلتر سيگار بود ترقي داده بودم . از تصاوير يك نسخه ي شاهنامه ي چاپ بمبي نيز كه  به تازگي براي پدرم آورده بودند اقتباس مي كردم و در طرح تصاوير مسطح مهارتي به هم رسانيده بودم .

 مرحوم ملا محمد كريم مدرس مسجد نسخه اي از كتاب "دلايل الخيرات" داشت و چون شخصاً در فن صحافي استاد بود  هر دو نسخه را خيلي عالي صحافي نموده و شيرازه بسته و مخصوصاً در جنبين يك نسخه از آنها چند ورق سفيد قرار داده بود. گويا سيد وجيه  الدين برادرم  يا ديگري بنا به احتياج چند برگ از بياض جنبِ دلايل آ ن مرحوم را با تيغي تيز مي برد. حين بازگشت به دولت آباد كه دلايل الخيرات را بازرسي نموده و چند برگ از بياض جنب آن را بريده ديده بود با سوابقي كه در مورد بياض دلايل مرحوم يار احمد بيگ از من داشت، جزم كرده بود كه اين عمل را هم من براي مصرف نقاشي انجام داده ام يك روز غفلتا گريبان مرا گرفت وكشان كشان با نهايت عصبانيت به حضور پدر برد و گفت طاهر كاغذ جنب دلايل مرا بريده و روي آن بت مي سازد. از آن جايي كه همه چيز مردان خدا باعث خير است اين شكايت و عصبانيت مرحوم ملا محمد كريم هم براي من وسيله ي خيري شد زيرا پدرم مرا سخت تهديد نمود اگر درس نخواني نمي گذارم دست به نقاشي بزني .

 فرداي همين روز در خدمت شخص ملّا محمّد كريم (رحمه الله) عليه درس را شروع كردم ."

 

خوشنویسی:

در كتاب "فرزانگان كرد" به نقل از استاد در باره ي خوشنويسي چنين آمده:

"در ماه جمادي الثاني هزار و سيصد و چهل و هفت قمري شيخ قادر، استاد ملا محمد رحيم روحاني را با چند تن از طلاب علوم دينيه به دولت آباد فرستاد .

من ادبيات فارسي و عربي و خط نستعليق و نسخ را در خدمت آن مرحوم كسب كرده ام ...خط نسخ را به شيوه ي حافظ عثمان بدون تعليم استاد فرا گرفته ام. در ايران خط نسخ را به شيوه ي احمد نيريزي مي نويسند . اما در كردستان به دليل نزديكي با سرزمين عثماني شيوه ي حافظ عثمان مرسوم است ."

      هنگامي كه سید طاهر وفات يافت انجمن خوشنويسان و خطّاطان ايران اعلام نمود: "با تأسّف بسيارسيّد محمّد طاهر هاشمي آخرين خطّاط شيوه ي حافظ عثمان وفات يافت و متأسّفانه جاي او بي جانشين مانده است."

  ایشان قرآن کریم، صحیفه سجادیه، دلایل الخیرات وآثار متعدد دیگری را با خط نسخ و نستعلیق کتابت نموده اند.

 

  فعالیت فرهنگی در رادیو:

      با كودتاي 1958و سقوط نظام شاهنشاهي در عراق و تأسيس جمهوري عراق و تصويب قانون اساسي جديد و تأسيس راديو كردي بغداد به دستور عبد الكريم قاسم، رژيم شاهنشاهي ايران نيز راديو كردي تهران و سپس راديو كردي كرمانشاه را در سال1339تاسيس كرد .

سید طاهر مدتی با بخش کردی رادیو ایران و رادیو کردی کرمانشاه همکاری می‌کرد و برنامه‌های ادبی و تاریخی کردی و فارسی را می نوشت و اجرا می‌نمود. هاشمی در علوم اسلامی، ادبیات عرب ، تاریخ ایران و اسلام و همچنین علم نسب شناسی، جداول وفقی و جفر از علوم غریبه , تذهیب ، خطاطی و خوشنویسی صاحب نظر و دارای سبک بودند.

يكي از زيبا ترين و معروف ترين برنامه هاي نوشته ي استاد برنامه ي «هه وارگه ي دلان يا خيمه گاه دلها» است که در آن قطعات نثر فوق العاده اي به زبان كردي به عنوان پيش در آمدي بر يك غزل از هر كدام از شاعران كرد نوشته است. سبك نگارش اين قطعاتِ نثر، رواني و سادگي و زيبايي آنهاست. در واقع مي توان هاشمي را پیشرو در سبك ساده نويسي كردي ناميد.

 

مروت و مدارا:

پرورش در محيطي كه در آن هم طلبه و هم درويش و عارف تربيت مي شده ، موجب می شد - فارغ از تعصبات مرسوم ميان علماي ديني و ملايان يا مشايخ طريقت - سيد محمد طاهر منش رفتاري و فكر بسيار آزادي داشته باشد.        

منزل و محفل او جايي بود كه در آن افراد با آيين هاي گوناگون از اهل حق يا گنابادي يا نعمت اللهي، جلالي و ذوالرياستين تا نقشبنديه و تا ملاي متعصب يا افراد لائيك و غير مقيد به دستورات ديني تا روحاني متشرع شيعي به شرطي كه اهل شعر و ادب  يا هنر و خوشنويسي و نقاشي يا درويش يا طالب فراگيري علوم تاريخي و...جمع بودند.

دوستان او نيز جملگي همين ويژگي ها را دارند از شادروان سيد امرالله شاه ابراهيمی صحنه اي تا سيد نصرالدین حيدري گوران تا مير طاهر پير دراويش جلالي تا دكتر جواد نور بخش پير بزرگ نعمت الهي ايران تا يداله بهزاد كرمانشاهي تا هيمن شاعر ملي كرد تا شيخ عبدالجليل جليلي كرمانشاهي و دهها تن ديگر...که از آن میان رباعی زیبایی که یدالله بهزاد، در سپاس و ستایش سیدطاهر هاشمی سروده، خواندنی است و ماندنی. سید طاهر یکی از تابلوهای خط نسخ قاب شده ی خود را به آقای بهزاد تقدیم میکند و در زیرش می نویسد: " لحبیب الفاضل الاستاذ، یدالله بهزاد کرمانشاهی." بهزاد هم در پاسخ این رباعی را به خط زیبای شکسته نستعلیق می نویسد؛ قاب می کند و به سید تقدیم می کند که هنوز هم زینتبخش کتابخانه سید طاهر است:

از شوق، چو مرغِ دل من می خواند         صد نغمة شوق، به یک دهن می خواند

این بخت بلند بین و دولت، که مرا           محبوب، حبیبِ خویشتن می خواند

                                           حَرَّرَهُ قائِلهُ (یعنی تحریر کرد؛ گوینده اش) یدالله بهزاد کرمانشاهی

 

در این رباعی بهزاد در جواب سید که او را حبیب خویش می خواند(لحبیب الفاضل) خود را بختیار می داند که محبوبی مانند سید طاهر او را حبیب خویش خوانده است.

 

فروتنی و خوش محضری از ویژگی های برجستة سید طاهر بود.

آثار و تالیفات:

۱-دیوان و غزلیات فارسی

۲-دیوان و غزلیات کردی

۳-مجموعه شعر کردی «هه وار گه دلان» كه در سال 1370در تيراژ 3000جلد و251صفحه گردآوري و چاپ شده است.

۴-مناقب اهل بیت (ع) از دیدگاه اهل سنت. به اهتمام و با مقدمه ي سيّد ناصر حسيني ميبدي .چاپ موسسه ي آستان قدس رضوي سال1378 . اين كتاب يكي از مجموعه نگاشته هاي حديثي است كه سید طاهر گرد آورده است. چنان كه خود مي گويد مراجعش در اين تاليف، كتب اهل سنت بوده است.

۵-مولانا خالد و طریقت نقشبندی

6-سه هفت بند، از سه شاعر خانای قبادی، سید وجیه الدین هاشمی، سیدمحمد طاهر هاشمی چاپ امیر کبیر ۱۳۶۲

۷-کتابت و خوشنویسی قرآن کریم به خط نسخ

۸-کتابت و خوشنویسی صحیفه سجادیه

۹-عروض و بدیع وقافیه به زبان کردی

۱۰- دلائل الخیرات و مجموعه ادعیه اهل سنت-خوشنویسی

11- خوشنویسی و مقدمه و نظارت بر جلد اول حدیقه سلطانی چاپ ۱۳۶۴

۱۲-منظومه شیوا و مهدخت

۱۳- ديوان ليلي و مجنون به كردي شامل هزار و ششصد و شانزده بيت كه از سروده هاي ايشان در جواني مي باشد.

مقايسه اي نمونه وار بين سروده هاي هاشمي و ميرزا عبد القادر پاوه اي و نظامي گنجوي:

نظامي:     زِ بادي كو كلاه از سر كند دور                گياه آسوده باشد، سرو رنجور

هاشمي:    جه و باد كه كلاو جه سر كرو دور        گيا بي خَمَن، سهي سول، رنجور

ميرزا عبد القادر پاوه اي :   بادي هن كلاو جه سر كرو دور      گيا آسودن، سروان گشت رنجور

نظامي:  به هر جا آتشي گردد زراندود                     به سوي نيكوان خوشتر رود، رود

هاشمي:  هر جا كه آير روشن كران زود       په ي شه م جمالان وه شتر مه شو دود

ميرزا عبد القادر پاوه اي:  هر جا آتشي مه سوزو وَ دود    رو به روي نيكان خاستر مه شو دود

14-تصحیح و گردآوری و خوشنویسی مناجات نامه غلامرضا خان ارکوازی

۱۵-تصحیح دیوان میرزا محمد (ولی دیوانه)

۱۶-تصحیح خسرو شیرین خانای قبادی و سرایش نواقص آن. خاناي قبادي تا اول داستان شيرويه را به نظم در آورده و سپس شاعري ديگر كه در اندازه هاي شعر خانا نيست آن را تمام كرده است. سید طاهر در سال 1318خورشيدي پانصد بيت  ادامه ي داستان خسرو و شيرين را سروده است. ضمناً ميرزا عبد القادر پاوه اي شاعر سده ي گذشته ي كردستان نيز ادامه ي خسرو و شيرين را سروده است.

۱۷-گرد آوری و تصحیح دیوان شاعر بزگ کرد مولوی (سید عبدالرحیم تایجوزی)

18-مناقب و فضائل سید شیخ عبدالقادر گیلانی (غوث الاعظم)

۱۹-گرد آوری و تصحیح دیوان شاعر بزرگ کرد ملا مصطفی بیسارانی

۲۰-نگاهی به تاریخچه نقشبندیه در کردستان

21-مرآت الحق: نقدي است بر رفتار و كردار مدعيان عرفان و تصوف در جامعه ي كردستان قرن بيستم.

 

وفات:

سید محمد طاهر هاشمی در دوم تیرماه ۱۳۷۰ شمسی در سن ۷۶ سالگی مصادف با عید قربان در کرمانشاه وفات نموده و با تجلیل فراوان و تشییعی کم‌نظیر در دولت‌آباد روانسر در مقبره خانوادگی و جوار نیاکانش به خاک سپرده شد.

شاعران و سخنوران برجسته اي در رثاي مرگ استاد هاشمي مراثي سروده اندكه از ميان آنها ابياتي از «مشفق كاشاني »را مي آوريم:

دردا كه در ميان سران سروري نماند                            سوداي عشق و شور و هنر در سري نماند

در بزم روزگار به كام سخنوران                                          از دَورِ فتنه خيزِ فلك، ساغري نماند

تا رهنماي ديده ي اهل نظر شود                                       در آسمان فضل و ادب اختري نماند

از تند بادِ فتنه، ز خاك گُلي نرست                                 در شعله خيز حادثه، خشك و تري نماند

جز روشنانِ اشك كه از آسمان چشم                                ريزد به ياد دوست، دگر گوهري نماند

بگذشت طاهر از سر جان و جهان خاك                            تا دور او گذشت، سخن گستري نماند

تا ديده بست، جان زِ تن نظم و نثر رفت                            تا در گذشت، ملك سخن را سري نماند

آيينه ي تمام نماي هنر شكست                                      تا باز سازد آيينه ي اسكندري نماند

تا بود رهنماي هنر بود، اي دريغ                                   چون رفت در طريق سخن رهبري نماند      

 

 اشعار دینی:

       حاصل اشعار سید، ديواني است كه بنا بر گفته ي خودشان در مصاحبه اي كه در مجله ي كيهان فرهنگي سال 65 با ايشان انجام گرفته، درحدود پانزده هزار بيت است.

خود می گوید: در اين كتاب سعي كرده ام تا حد امكان آثار زيباي زبان و ادبيات فارسي و عربي را به زبان كردي ترجمه كنم.

نعت نبی خاتم:

  اي به يادت همچو گلشن، خاطرخار و خسان             پخته از فيض عَميمت كاهلان و نارسان

اي مقدس خاك پايت كُحل چشمِ اقدسان                           اي اميد نا اميدان و پناه بي كسان

نااميد و بي كسم دست من و دامان تو

اي مبارك خَلق و خُلقِ پاكت از تاديبِ رب                   اي سرا پا پيكرت آموخته از حق، ادب

زَ انبيا پيشي گرفته در نسب هم در حسب                          اي اميد نا اميدان، وي پناه بي كسان

نااميد و بي كسم دست من و دامان تو

يا رسول الله تو خورشيدي و جمله انبيا                      يافته چون اختران از شعله ي رويت ضيا

ريزه خوار خوانِ جودت، اصفيا و اوليا                              اي اميد نا اميدان وَي پناه بي كسان

نا اميد  و بي كسم دست من  ودامان تو

و:

اي لعمرك خلعت اندام جان آراي تو                            "فاستقم" فصلي ز وصف قامت رعناي تو

عنبرين زلف تو را واللّيل باشد شانه زن                    سوره ي والشّمس چِبوَد؟ آيينه ي◦ سيماي تو

باطن طاهر شده ظلمتگهِ وزر و ظلال                        پرتوي بخشش ز لطف اي آفتاب بي همال

طاهر بر آن است که تصوف جامه ای است که بر قامت مولا علی(ع) دوخته شده است :

اسدالله و دَرِ علم نبي، بحر صفا                                       پرورش يافته در حجرِ پيمبر ز وفا

ظاهر و باطن ارباب تصوف ز تو يافت                           چهره ي زرد علن شعله ي انوار خفا

صفتِ حلم تو هر كس شنود گاه نبَرد                           صفت حلم و حيا گيرد و دوري ز جفا    

سید به خود نهیب می زند که از خودپرستی به خداپرستی روی آورد:

     طاهر  ! بيا بدون كبر و شائبه و ريا                    از خود بگسل، رو به درگاه كبريا

 

اشعار اجتماعی و وطنی:

     بعداز سقوط رضا شاه بسياري از جوانان اهل انديشه رو به فعاليت سياسي مي آورند. سيد طاهر نيز از اين دسته مي باشد.اگر چه او ازسقوط رضا شاه خوشحال است، اما به شدت از اشغال ميهنش توسط متفقين آزرده مي شود.در اردیبهشت سال1320مي سرايد:

عشقي كجا ز عشق وطن بود پاكتر                                           كو آتشي ز مهر وطن سوزناكتر

هر كس به عشق خاك وطن گشت مبتلا                             در زير پاي ظلم شد از خاك خاكستر

آوخ كه بهر خطه ي ايران زمين، مرا                                  تن شد زِ غم نحيف و دل از جان هلاكتر

اي مام مهربان من، اي از جفا ستوي                                        اي دامن تو مهد جوانان نامجوي

گر خنجر عدو كندم سينه چاك چاك                                      الرّوح قَد يَرُوحُ وَلايَخرُجُ هَوَاك

یعنی روحم پرواز می کند ولی هوای تو خارج نمی شود و در جايي ديگر زمزمه مي كند:

بُود آن روز كه ايران به نوايي برسد                                       فتنه كوتاه شود، كار به جايي برسد

اين همه ناله كني از دل محزون طاهر!                             تا كه خود كي به هدف، تير دعايي برسد

وسپس با لحني افسرده از وضع نابسامان حكومت زمانش مي نالد:

آوخ چرا نريزم از ديده اشك خون                        زين سان كه محرمند تو را خائنان دون

 

یخبندان سال 1342را تبدیل به بهانه ای برای نقدی اجتماعی و قوی می کند که در آن اشک در چشم یتیمان و چشمة همت اغنیا، یخ زده است:

صفت اندر بر موصوف، به جا یخ بسته                                کَرَم اندر دل اربابِ سخـا یخ بسته

اشک در دیده ی ایتام به کنج غم و رنج                            همچـو عین هِمَمِ اهل غنــا یخ بسته 

گویی قضا و قدر هم یخ بسته اند:

گویی از سردیِ دی، دست قدر رفته زِکار                          صیـد در چنــگلِ شهبازِ قضـا یخ بسته

طاهرا شعر تو و سردی دَی ، همچو همند                        در دمــاغت ادب و هـوش و ذکا یخ بسته

اما تاریخ به ما امید و تسلی می دهد که راحت و رنج برای همه بوده است تا بر رنج و دشواری زندگی صبرکنیم:

چو دقتی به تواریخ روزگار کنم                                    هزار روزنه ام از امید بگشاید

شریکِ راحت و رنج کسان نشسته خموش                       ز رنج و راحت خــود، خاطــرم بیـاسـایـد

چو صفحه صفحه بخوانم حوادثات جهان                         هــزار فصل ز صبــرم به دل، بیفــزایــد

احتمالا ابیات زیردر باب شکست نازیسم در جنگ جهانی سروده شده است:

شکر خدا که جیش مُوآخات و اتفاق                                   فیــروز گشت بر فِـرَقِ کینه و نفاق

بـر نازیان ظالمِ شـومِ ستم شعــار                                       چیره شدند خیل دموکرات با وفاق

در گروهي به نام جمعيّت احياي كرد (ژ.كاف)، عضو مي شود که دبير كل آن عبدالرحمن ذبيحي از نويسندگان و ادباي كرد بود و كساني چون عبدالرحمن شرفكندي معروف به«هه ژار» و محمّد امين شيخ الاسلامي معروف به« هيمن » عضو آن بودند . سيّد طاهر مسئول تشكيلات كرمانشاهان مي شود. همزمان اشعار و مقالاتش را در مجله ي وزين «گلاويژ» به مدير مسئولي ابراهيم احمد و سردبيري اديب معروف علاء الدّين سجادي که در بغداد از 1941چاپ مي شد منتشر مي سازد.

در اواخر دهه ي20 با گسترش نهضت ملي شدن نفت به رهبري دكتر مصّدق، سيد طاهر سخت از مواضع او حمايت می کرد اما بعد از كودتاي 28مرداد ديگر فعاليت سياسي نداشت .

 

اشعار عرفانی:

سودای وصال از مضامین عاشقانه و عارفانه شعر اهل عرفان و من جمله سیدطاهر است:

اين خانه بي جمال تو ويرانه تا به كي؟                  وين خسته بي مثال تو بي خانه تا به كي؟

ياران همه به صدر وصال است جايشان                    اين هجر ديده بر در كاشانه تا به كي؟

خفاش اگر نه اي به حقيقت نگر چو شمع                    ورنه ز اهل بينشي افسانه تا به كي؟

طاهر ! بياو خوش ره مردان راه گير                                در انتظار همت مردانه تا به كي؟

سید طاهر بیش و پیش از هر چیز یک صوفی صافی است. احوال عرفانی به خوبی در غزل زیر پیداست. شبی خوش که براتی تازه از دوست به شاعر رسیده است:

نسیم دوستی آیـد ز کوی دوستان امشب                      از آن جانِ جهان مرده دلم بگرفته جان امشب

اگـر زیـن پیش بُد شمشیر قتالم، بحمدالله                     بشیرِ صبح عید است آن هلال ابروان امشب

شب قــدر است یا صبـح وفـا یا روز وصـل اینک          که از حق پُر سکینه آورم، قلب و روان امشب

مگــر آن گلبن بـاغ صفـا برده  زِ من نامی          که گشتستم چو بلبل، پرزنان و نغمه خوان امشب

مگر آن لب شکر را رفته بر لب،ذکر این محزون    که چون طوطی،ز شوقش گشته ام شکرفشان امشب

خواب می بیند که معشوق در دهانش نقلی نهاده و شاعر آن را به بوسه یار تعبیر می کند:

 نقلی نهــاد در دهنم یار دی به خــواب                      یعنی شود ز خاک درش، بوسه کامیاب

بـر آسمان رسید سرِ طاهر از شــرف                         تا روی خود بِسود برآن بابِ مستطاب

و به یمن محبوب ازل و ابد حس طهارت درونی و ایمنی پیدا می کند:

دلم بی نشـانه بـود، کنـون با نشانِ توست                    کجا بِه◦ نشان ازین دل و جان، از آن توست

به یُمـن تـو طاهــرم زِ کید و ریا و شیـد                   به سانِ من ایمن است کسی در امان توست

و با اذکار درویشانه یکی از یاران، در دلش غوغا می شود:

حیّ و هوی تو، های و هوی انداخت                        در صفِ مــردم صحیـح و سقــیم

سر و سرّی است با تو طاهر را                               به خـداونـدِ ذوالجلال علــیم

معشوق عرفا چه بسا رنگ و بوی زمینی هم داشته باشد:

چــو بیداران به خوابم رخ نمودی                              تعالی الله، زهی دولت، زهی خواب

مرا مهوش  جوانی بــرده از راه                                که از همت نِماید شیخ را، شاب[1]

ایضا:

درد من نیست علاجش نه به خیر و نه به شر                  یـار من رام نگــردد نه بــه زور و نـه بـه زر

نه طبیبی به کرامت کُنَدَم درد علاج                               نه دلم راه دهـد سوی دلارام دگــر

عشق مرده را هم زنده می کند:

صنمِ بهانه جویم، چو بهانه جـوید از من                         بدهم سلامتِ خود به بهایِ یک سلامش

منم آنکه همچو عنقا، شرفِ قناعتم بــود                   چه شدم که دانه جویم به هوای قید دامش؟

چه عجب که زندگان را، بکشد به جذبة ناز                    که به مُرده گر خرامد به قفا فتد عِظامش[2]

اما شرط محبوب شدن، عاشق بودن است. باید پروای جان دادن نداشته باشی، تا پروانگان به قربانت روند:

چون مرا پروا؛ نه از جان، عشقم این پروانه داد          تا شود هر شب دو صد پروانه مهمانم چو شمع

حافظ می گوید:

گفتم صنم پرست مشو با صمد نشین          گفتا به کوی عشق هم این و هم آن کنند

سید طاهر هم، حافظ وار هم با صمد می نشیند و هم با صنم[3] و تناقضی بین عشق زمینی و آسمانی نمی بیند:

دل صمــد طلـبم عاشــق وَثَن شــده است              از آن سبب به جهان خوار و بی ثَمَن شده است

ز دست جــور که نالــم؟ امان زکی طلــبم؟                  که این جفا و تطاول زِ من به من شده است

معهذا گاه می بیند نتوانسته است از عشق مجازی قنطره و پلی برای عبور به سوی عشق حقیقی بسازد:

خداوندا مـرا عشـق مجــازی                                             نکرد اندر طریقت چاره سازی

عشق دل را در سینه به تنگ می آورد و سهمی از نور خود به عاشق هبه می کند:

تــا اُنس و محبت تــو را یــافت                               در کشور سینه، دل غریب است

خورشید رُخت چو بر دلم تافت                                طاهــر! چو مَهَم زِ نور زیب است

معشوق، از عاشق جز ردّی و نقشی به جا نمی نهد اما این همان چیزی است که دل عاشق بدان قرار می گیرد:

دمی دامن کشان بر ما گذشتی                                نماند از ما به جز نقشی از آن پای

غمت، آسایشِ طاهــر فــزاید                                   تعالی الله از این رنجِ دل آسای

شور و شادی عمر را باید در های و هوی درویشان طلبید نه در کوکبه شاهان:

ز آشوب جهان کوکبه ی◦ شاهان گریزان شو                 بیا مستانه اندر حلقه ی غوغای درویشـــان

بـود مُلک و مَلَک را آه و واویلا و ناشادی                      گر از عالم نخیزد صیحه و آوای درویشان

ظاهرا غزل زیر، درد دلی است از ستمی که در محکمه ای بر او رفته است:

بیدادگر کسی است گِه داد گوش وی                             از استمــاع ناله ی بیچارگان کر است

آوخ که در دیــار منِ مستمنـــد نیست                          یک دادرس، مگر همه بیداد پرور است

قاضی چو شــد مدافع ظالم به محکمه                            آری همیشه خونِ ستمکش مهدّر است

هر دم که سیم و زر شــود اندر قضا گـواه                          حاجت نه با شهود و دلیل و نه داور است

 عارفان غالبا با موسیقی رابطة خوبی داشته اند:

خوشا وارسته مردا کز سرِ شور                                     انیـس بــاده و مِـزمـار[4] گشتـه

ز جاه و جان و مال و نام رسته                                      به یک بـاره فــدای یــار گشتـه

اگر پرسی طبیبا حال طاهــر                                        زِ بی دردی کنون بیمار گشته

عارف همیشه بر یک حال نمی ماند. چه بسا صحبت اهل ظاهر و دنیا، احوال معنوی را از او دور نماید:

از عشق سرمایه م بُدی، روزم به خشنودی شدی      هم عشق رفت و هم خوشی، از صحبت این خامها

کو آن همه حالات دل؟ کوّ آن سرور غم گُسِل؟              کو آن همه آرامش صبح و صفـای شـامهـا

سعدی از کسی سخن می گوید که صحبت اهل طریقت را رها کرده و به مدرسه آمده تا فقط به فکر حال خود و بیرون کشیدن گلیم خود از آب نباشد:

صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه/ بشکست عهد صحبت اهل طریق را

گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود/ تا اختیار کردی از آن این فریق را؟

گفت آن گلیم خویش بدر می‌برد ز موج/ وین جهد می‌کند که بگیرد غریق را

طاهر به دلایلی دیگر عکس صحبت اهل طریق را ترجیح می دهد:

ای که فضل مــدرسه دادی همی بر خانقاه                 جان من باری نظر بگمار همچون هوشیار

تا که گِرِد خانقه بینی به شور و وجد و شوق               صــد هــزاران عاشق آشفته حالِ جان نثار

آن یکی از دوری دلـدار نالد؛ موی  موی                       و آن دگر از شوق وصلِ یار، موید زار زار

آن یکی از جمعِ مغضوبٌ علیهم معتَرَض                      می طلب دارد صراط المستقیم از کردگار

تا که طلاب گرامی از دل و جان بگروند                          مـدرسه از خانقـه یابــد همیشه افتخار

 

اشعار عاشقانه:

صد هزاران شب قرين زلف پر ظلمت گذشت             تا دميد از مطلع جبهه ي◦[5] نگاران روزِ عشق

مي كند آيين صدق و سوز و صفوت برقرار                    هر كجا گردد مسلط، لشگر فيروز عشق

در علوم اولين و آخرين علّامه گشت                        هر كه را روي تو سازد طفلِ نو آموز عشق

طاهرا ! رقصان شود ذرّات تو از ساز درد                       گر دلت تأثير يابد ذره اي از سوز عشق

عشق زمینی در شعر طاهر جای نمایانی دارد. او نهال آرزوی وصل را در زمین فراق، با جوی اشک آبیاری می کند:

در جویبـار اشک، نهالِ خیــالِ وصل                 بر عرصه ی فراق به زاری نشانده من

 

و اما لیلی و مجنون:

طاهر به واسطه و سائقه زبان مادری، تسلط بیشتری در شعر کردی دارد.

اكثر اشعار اورامي او در وزن ده هجايي سروده شده اند . وزني كه به خاطر اين كه وزن غالب اشعار اورامي است آن را وزن ملي شعر كردي مي نامند.

ابتدا خلاصه ای از داستان لیلی و مجنون نظامی:
نظامي که خودش نيز، همسرش را در جواني از دست داده‌است، ماجراي مرگ ليلي و سوگواري مجنون را بسيار جانسوز بيان مي‌كند. 

يكي از بزرگان عرب از قبيلة بني‌عامر فرزندي نداشت؛ پس از دعا و نذر و نياز بسيار، خداوند به او پسري عنايت مي‌كند كه نامش را قيس مي‌گذارند. تا اين‌كه به سن درس خواندن مي‌رسد و او را به مكتب مي‌فرستند. در مكتب به جز پسرهاي ديگر، دختراني نيز بودند كه هر كدام از قبيله‌اي براي درس خواندن آمده‌بودند. در ميان آنان دختري زيبارو به ‌نام ليلي، دل از قيس مي‌برد و كم‌كم خودش نيز دل‌باخته قيس مي‌شود. اين دو ديگر فقط به اشتياق ديدار هم به مكتب مي‌روند. بي‌قراري‌هاي قيس باعث مي‌شود كه ديگران به او لقب مجنون (ديوانه) بدهند و آن‌قدر به طعنه سخن مي‌گويند تا به گوش پدر ليلي هم مي‌رسد، بنابراين از رفتن ليلي به مكتب جلوگيري مي‌كند و اين فراق و نديدن روي معشوق، شيدايي قيس را به نهايت مي‌رساند.

بالاخره پدر قيس تصميم مي‌گيرد به خواستگاري ليلي برود. پدر ليلي مي‌گويد تا قيس اصلاح نشود و راه و رسم عاقلان را در پيش نگيرد او را به دامادي نمي‌پذيرم.

مجنون آشفته‌تر از پيش سر به بيابان مي‌گذارد و با جانوران و درندگان همدم مي‌شود.پدر مجنون به توصيه مردم پسرش را براي زيارت به كعبه مي‌برد و از او مي‌خواهد كه دعا كند تا خدا او را از اين عشق شوم رهايي دهد و شفا بخشد. اما مجنون حلقه خانه‌ خدا را در دست مي‌گيرد و از پروردگار مي‌خواهد كه لحظه به لحظه، عشق ليلي را در دل او بيفزايد تا حدي كه حتي اگر او زنده نباشد عشقش باقي بماند:

کز عشق به غایتی رسانم

کو ماند اگر چه من نمانم

یارب تو مرا به روی لیلی

هر لحظه بده زیاده میلی

از عمر من آنچه هست بر جای

بستان و به عمر لیلی افزای

در اين ميان مردي از قبيلة بني‌اسد به‌نام «ابن‌سلام» دلباخته ليلي مي‌شود. يكي از دلاوران عرب به نام نوفل در بيابان مجنون را غزل‌خوانان و اشك‌ريزان مي‌بيند. از حال او مي‌پرسد. وقتي ماجراي او و عشقش به ليلي را مي‌شنود به حالش رحمت مي‌آورد، از او دلجويي مي‌كند و قول مي‌دهد او را به وصال ليلي برساند. پس با عده‌اي از دلاوران و جنگ‌جويانش به قبيله‌ ليلي مي‌رود و از آنان مي‌خواهد ليلي را به عقد مجنون درآورند.اما آنان نمي‌پذيرند و آماده نبرد مي‌شوند. نوفل جنگ و كشته‌شدن بي‌گناهان را صلاح نمي‌بيند و از درگيري منصرف مي گردد. مجنون دل‌شكسته دوباره رهسپار كوه و بيابان مي‌شود.

از سوي ديگر ابن‌سلام (خواستگار ليلي) آن‌قدر اصرار مي‌كند و هديه مي‌فرستد تا ناچار پدر ليلي به ازدواج او رضايت مي‌دهد. پس از جشن عروسي وقتي ابن‌سلام عروس را به خانه مي‌برد، هنگامي كه مي‌خواهد به او نزديك شود، ليلي سيلي محكمي به او مي‌زند و به خداوند قسم مي‌خورد كه اگر مرا هم بكشي نمي‌تواني به وصال من برسي. شوهرش هم به اجبار از اين كار چشم مي‌پوشد و تنها به ديدار و سلامي از او راضي مي‌شود. در همين ايام مرد شترسواري مجنون را در زير درختي مشغول ياد و نام ليلي مي‌بيند، فرياد برمي‌آورد كه: «اي بي‌خبر! چرا بيهوده خود را عذاب مي‌دهي؟ آن‌كه تو را اين‌چنين از عشقش بي‌تاب كرده‌است، اكنون در آغوش شوهرش به بوس و كنار مشغول و از ياد تو غافل است. اين بي‌قراري را رها كن كه زنان شايستة عهد و پيمان نيستند» مجنون چون اين سخن گزاف را مي‌شنود، فريادي جگرسوز برمي‌آورد و بي‌هوش به خاك مي‌غلطد. مرد پشيمان مي‌شود، از شتر پياده مي‌گردد و از مجنون دل‌جويي مي‌كند كه: «من سخن به درستي نگفتم، ليلي اگر چه بر خلاف ميلش شوهر كرده‌است، اما به عهد و پيمان پاي بند است و جز نام تو را بر زبان نمي‌آورد.» پدر مجنون باز او را پند مي‌دهد اما سودي ندارد و مدتي بعد با غصه و درد مي‌ميرد. اما مجنون پس از شبي سوگواري بر مزار پدر، به صحرا بازمي‌گردد و با جانوران همنشين مي‌شود. روزي سواري نامه‌اي از ليلي براي مجنون مي‌آورد كه در آن از وفاداريش به او خبر مي‌دهد. اين نامه مرهمي بر دل مجروح اوست و مجنون با نامه‌اي لبريز از عشق به آن پاسخ مي‌دهد.چندي بعد مادر مجنون نيز در مي‌گذرد و غم مجنون را صد چندان مي‌كند. ابن‌سلام (شوهر ليلي) بيمار مي‌شود و پس از مدتي از دنيا مي‌رود. ليلي مرگ همسر را بهانه مي‌كند، بغض‌هاي گره‌خورده در گلو را مي‌شكند و به ياد دوست گريه آغاز مي‌كند. به رسم عرب، زنان شوهر مرده، بايست تا مدتي تنها باشند و براي همسرشان عزاداري كنند، بنابراين ليلي پس از مدت‌ها فرصت مي‌يابد در تنهائي خود چند بيتي بخواند و از عشق مجنون گريه سردهد. با رسيدن فصل پائيز، گلستان وجود ليلي نيز رنگ خزان به خود مي‌گيرد. بيماري، پيكرش را در هم مي‌شكند و به بستر مرگ مي‌افتد. ليلي به مادرش وصيت مي‌كند: «پس از مرگ مرا چون عروس آراسته كن و مانند شهيدان با كفن خونين به خاك بسپار. با توجه به اين حديث: «هر كه عاشق شود و پاكدامني ورزد چون بميرد شهيد است». و آن‌هنگام كه عاشق آواره من بر مزارم آمد، بگو ليلي با عشق تو از دنيا رفت و امروز هم كه چهره در نقاب خاك كشيده، آرزومند توست» پس از مرگ ليلي، مادرش با ناله و شيون بسيار، او را چون عروسي مي‌آرايد و به خاكش مي‌سپارد.چون خبر درگذشت ليلي به مجنون بيچاره مي‌رسد، اشك‌ريزان و سوگوار بر سر آرامگاه ليلي مي‌آيد. مزار او را در آغوش مي‌گيرد و چنان نعره‌ مي‌زند و مي‌گريد كه هر شنونده‌اي متأثر مي‌شود. مانند ماري كه بر گنج حلقه زده آرامگاه يار را در بر مي‌گيرد و از خدا مي‌خواهد كه از اين رنج رهايي يابد و در كنار يار آرام گيرد. پس نام معشوق را بر زبان مي‌آورد و جان به جان آفرين تسليم مي‌كند.تا يك سال پس از مرگ مجنون، جانوراني كه با او مأنوس بوده‌اند، پيرامون مزار ليلي و پيكر مجنون را، رها نمي‌كنند، به حدي كه مردم گمان مي‌كنند مجنون هنوز زنده‌است و از ترس حيوانات و درندگان كسي شهامت نزديك شدن به آن‌جا را پيدا نمي‌كند. پس از آن‌كه بالاخره جانوران پراكنده مي‌شوند، مردمان مي‌بينند در اثر مرور زمان، از پيكر مجنون جز استخواني نمانده‌است كه همچنان مزار ليلي را در آغوش دارد.آنان آرامگاه ليلي را مي‌گشايند و استخوان‌هاي مجنون را در كنار معشوقش به خاك مي‌سپارند.

سید طاهر سبب نظم اين كتاب به زبان کردی را چنین بیان می کند:

شوي نِشته بيم خاطر پر جه خم               جه ماجراي ده ور په شيو و ماتم

( شبي با خاطري غمگين از ظلم روزگار پريشان نشسته بودم.)

             واتم خاسن پي مشغوليِ ويم                 كاري بكرون تفريح بو پريم

(گفتم خوب است براي سرگرمي خود كاري كنم كه مايه ي شاديم باشد.)

             آما نَ فكرم و بي چند و چون                  افسوس نامه ي عشق، دَستان مجنون

(افسوس نامه ي عشق مجنون بي چند و چون به ذهنم آمد.)

  شرح سرگذشت او شيداي سرسام               جه عشق رخسار ليلي گلندام

(شرح سر گذشت آن شيدا ي شيفته از عشق رخسارليلي گل اندام.)

     وينه ي دانه ي در رخشنده ي خوشاب     پي تفريح طبع شكر خاي احباب

(مانند دانه ي دُر درخشنده ي خوش آب و رو براي تفريح وشادي طبع شكرين دوستان.)

       بكيشو به نظم شيواي دلپسند                    بلكم گاگايي جيم بيان خرسند

(آن را به نظم رساي دلپسند بكشم تا شايد گاه گاهي به آن خرسند شوند.)

   در دَم هور گرتم خامه ي مشكين فام      نه صفحه ي كافور بي طور جولان دام

(فوراً قلم مشكين فام را برداشته ودر صفحه ي سفيدكاغذ اين طور جولان دادم.)

  طوطي خامه ي شوخ شكر خاي◦ بي گَرد    بي دستور جه طبع شكر ريزان كرد

(قلم طوطي مانندِ شوخ شكرخاي بي عیب، به اين شكل از طبع خود شكر ريخت.)

 

نظامی، تاثیر عشق در نرمدلی و شفقت عاشق را به خوبی در آنجایی تصویر کرده که مجنون به آهوانی افتاده در دام صیاد بر می خورد و زیبایی این جانوران او را به یاد زیبایی های لیلا می اندازد و بهای خونشان را به صیاد می پردازد تا آزادشان کند. ابتدا ابیات خود نظامی:

مجنون به شفاعت اسب را راند/ صیاد سوار دید و درماند

گفتا که به رسم دامیاری/ مهمان توام بدانچه داری

دام از سر آهوان جدا کن/ این یک دو رمیده را رها کن

بیجان چه کنی رمیده‌ای را/ جانیست هر آفریده‌ای را

چشمی و سرینی اینچنین خوب/ بر هر دو نبشته غیر مغضوب

دل چون دهدت که بر ستیزی/ خون دو سه بی گنه بریزی؟

آن کس که نه آدمیست گرگست/ آهو کشی آهوئی بزرگست

چشمش نه به چشم یار ماند؟/ رویش نه به نوبهار ماند؟

بگذار به حق چشم یارش/ بنواز به باد نوبهارش

گردن مزنش که بی‌وفا نیست/ در گردن او رسن روا نیست

آن گردن طوق بند آزاد/ افسوس بود به تیغ پولاد

وان چشم سیاه سرمه سوده/ در خاک خطا بود غنوده

وان سینه که رشک سیم نابست/ نه در خور آتش و کبابست

وان ساده سُرینِ نازپرورد/ دانی که به زخم نیست در خوَرد

وان نافه که مشک ناب دارد/ خون ریختنش چه آب دارد

وان پای لطیف خیزرانی/ درخورد شکنجه نیست دانی

وان پشت که بار کس نسنجد/ بر پشت زمین زنی برنجد

 

و اما همین ابیات از زبان سید طاهر:

مشي و راوه زام زده ي و رنجور                      ناكا ديش دامي داخريان جه دور

چند آهوي وحشي جه ياران جيا                   حلقه ي دامشان گرتن دست و پا

ها وختن صياد نه جا هوريزو                           چون بي مروتان هونشان ريزو

مجنون پي شفاي او ديده مستان                ياوا بصياد بوساش دو دستان

وات دس مريزو به دست و شانه                  رجام من جه تو اي سركشانه

ترجمه:

راه مي رفت و زخم خورده و رنجور بود ناگهان دامي را ديد كه پهن گشته

چند آهوي وحشي از ياران جدا مانده در دام افتاده بودند و حلقه ي دام دست و پايشان را گرفته بود.

نزديك بود كه صياد برخيزد و خونشان را ناجوانمردانه بريزد.

مجنون براي شفاي آن آهوان ديده مست پيش صياد رفت و دستانش را بوسيد.

به دست و شانه ي صياد دست مريزاد گفت و گفت انتظار من از تو آزادي اين سر كشان است.

 

بي گيان نه كري به مَوداي فولاد                    بكري نه بند دام ويت آزاد

مكژ بي دريخ اي چند رميده                      گيان وشن پري كل آفريده

بديه بو چمان قدرت رژيده                       بو شوخي اندام قلم كشيده

دل چون رات مدو به پر ستيزي                  هون گلوشان ناحق بريزي

پي كسي طبعش نه وينه ي گرگن                     شكار آهو عيبي بزرگن

ترجمه:

با نوك تيز فولاد اين آهوان را بي جان نكني آنها را از دام خودت رها كن.

حيف است اين چند حيوان فراري را نكش جان براي تمام آفريدگان شيرين است.

آن چشماني،كه با قدرت سرمه كشيده شده اند را ببين و آن اندام هاي زيبايي كه با قلم كشيده شده اند.

چگونه دلت مي آيد خون گلويشان را به ناحق بريزي .

براي كسي كه طبعش مثل گرگ نيست شكار كردن آهو عيبي بزرگ است.

 

ديه ديدشان چون ديده ي يارن             رنگشان وينه ي لاله ي وهارن

ببخشه به عشق ديده ي يارشان                      بنوازه وياد نو وهارشان

مبر گردنش بي وفا نين                           وِريس پي گردن او روا نين

حيفن او گردن جه بندان آزاد                    ببري به جور به موداي فولاد

حيفن ديده ي سرمه ساي چالاك   بي گنا نيشون نه توي هون و خاك

ترجمه:

چشمانشان را بنگر مثل چشمان يار است رنگشان مثل لاله ي بهاري است.

به عشق ديده ي يار آنها را ببخش به ياد نوبهار آنها را بنواز.

گردنش را نبر كه بي وفا نيست ريسمان براي گردن او روا نيست.

حيف است آن گردن آزاد از بند را با نوك فولاد ببري.

حيف است آن چشمان سرمه كشيده ي زيبا بي گناه به خاك و خون كشيده شوند.

 

او سينه ي بي گرد چون نقره ي نابن            جه كو سزاوار سيخ كواون

اده سرين شوخ ناز پرور                    عيبن تو به تيغ زخمدار مكر

او نافه ي بو وش پر مشك نافن          هون ريزيش پري هر كس خلافن

او پا كه لطيف پر لار و لنجه ن           جه كو سزاوار  كوت و شكنجه ن

او پشته كه بار جورش نكيشان                   مكرش جه بار مينت پريشان

ترجمه:

آن سينه ي بي گرد مثل نقره ي ناب است كجا سزاوار سيخ كباب است.

آن كفل ساده ي شوخ ناز پرور حيف است با تيغ زخمي اش نكن.

آن نافه ي خوشبو پر از مشك ناف است خونريزيش براي هر كسي خلاف است

آن پا كه لطيف و پر از نازواداست كجا سزاوار شكنجه و افتادن است.

آن پشت كه بار جور را نكشيده از بار محنت پريشانش نكن.


در غزلی کردی هم یار را به آهو تشبیه می کند و می گوید:

ئاسكه كه م بو تو يه خوش را كردن و وه ستانه وه       عاشقانيشت له زير باري جه فا چه وسا نوه

بينه بومان ساقيا له و باده ي صافه ت كاسه يي         تا به كي وه ك خِلتي ليلي بيخي خومره مانه وه

مخصوص توست خوش رمیدن و ایستادن             عاشقان را زير بارجفا خم کردن

ای ساقی جامی از آن بادة صافی برایمان بیاور        تا کی مانند خلط آمیختة ته خمره ماندن

 

مراثی:

در رثای پدر:

ای پدر مرگ توام صبر  و شکیبایی بُرد                                 هجــرت افزود غم و تاب و توانایی بـرد

حلقه ی درس توام کرد خردمند ولی                                  غم هجـران توام دانش و دانایی بُرد

رثای "شیخ محی الدین خالصی شیدا" را به گلایه از بدعهدی ها و ناسازگاری های چرخ گردون تبدیل می کند:

جهانا تا به کی کینه فـزودن                                              بر آهو برّه ای، شیری نمودن

به ما، درهای شادی بر ببستن                                              به مادرها درِ محنت گشـودن

نمــودن یـوسفی را یـار یعقــوب                                         سپس چون گرگش از دامن ربودن

همانا عادتت بیدادکاری است                                               قبـای قامتت ناسازگاری است

چراغـی را به بادی می نشانی                                                 جوانی را زِ پیری می ستانی

به پیری داده فرزندی یگانه                                                  در او بربسته آمال و اُمـانی[6]

هنوز آرامِ دل نادیـده از وی                                                  تو می خوانیش بهر میهمانی

تو ای مهمان کش شومِ جفاکار                                              دمی بـر نـوجـوانان رحمتی آر

ز جورت ای فلک تا کی ننالم                                                 چرا بــر خاک زاری رخ نمالم

که محی الدین شیــدای سخنور                                           که چون وی نیست دانایی به عالم

به ناهنگام بـِـر°بــودی زِ دستم                                              زدی بر هم اساس حال و بالم

خزان دادی بر آن رخسار گلبرگ                                             نمـودی نوجـوانی را جوانمــرگ

 

در تهیه این نوشته از منابعی که سید معتصم هاشمی در اختیارم نهاده و همین طور پایان نامه کارشناسی ارشد خانم مهین محمدی در باب لیلی و مجنون سید طاهر هاشمی استفاده بسیار کرده ام. همین جا مراتب امتنان خود را از هر دو بزرگوار اظهار می دارم.



[1]  شاب . مخفف شاب ّ به معنی جوان . یعنی پیر را جوان می کند.

[2] عظام: استخوان. یعنی تبدیل شدن مرده به استخوان به تعویق می افتد.

[3]  گفتم صنم پرست مشو با صمد نشین/ گفتا به کوی عشق هم این و هم آن کنند (حافظ)

[4]  مزمار : آلت موسیقی

[5] جبهه: پیشانی

[6]  آُمانی: جمع امنیه ؛ آرزوها.

دیکتاتوری حزب به جای دیکتاتوری طبقه

دیکتاتوری حزب به جای دیکتاتوری طبقه

محمدامین مروتی

مارکس رابطه کمونیست ها با دیگر احزاب کارگر را مکمل و تهییجی می داند. برغم لنین و استالین دستور حذف سایر احزاب مانند منشویک ها و اس ارها را نمی دهد. بلکه ضمن همکاری با ایشان، ان ها را تشویق به برداشتن گامهای بلندتر می کند.

در ارتباط با طبقه کارگر هم کمونیست ها و حزب کمونیست قرار نیست جای طبقه را بگیرد یا نماینده طبقه گردد. بلکه کمونیست ها در جهت تبیین منافع طبقه کارگر، برای ایشان روشنگری می کنند. هم در ارتباط با سایر احزاب کارگری و هم در ارتباط با طبقه نوعی تعامل و  رقابت و فعالیت دموکراتیک مد نظر است :

"رابطۀ کمونیست ها با پرولتاریا به طور کلی از چه شکلی است؟ کمونیست ها در مقابل سایر احزاب طبقه کارگر حزب جداگانه ای تشکیل نمی دهند. آنان منافعی جدا و جداگانه از پرولتاریا، به طور کلی، ندارند. آنان هیچ گونه اصول افتراقی از خود به وجود نمی آورند تا به وسیلۀ آن نهضت پرولتاریا را شکل داده، قالب گیری کنند.

تنها دو نکتۀ زیر کمونیست ها را از سایر احزاب طبقۀ کارگر مشخص می کند.

1-کمونیست ها در مبارزات ملی پرولتاریای کشورهای مختلف، منافع مشترک کل پرولتاریا را، صرف نظر از تمام ملیت ها، خاطرنشان کرده، آن را جلوه گر می سازند.

2- در مراحل مختلف که مبارزۀ طبقۀ کارگر با بورژوازی، در طول رشد خود، باید از آن بگذرد، کمونیست ها همیشه و در همه جا از منافع نهضت، به طور کلی، جانبداری می کنند.

به همین دلیل کمونیست ها از یک سو، یعنی در عمل، پیشرفته ترین و عزم جزم کرده ترین بخش حزب های طبقۀ کارگر هر مملکت را تشکیل می دهند، و در واقع بخشی هستند که دیگران را به حرکت در می آورند؛ و از سوی دیگر، یعنی از دیدگاه نظری، آنان نسبت به توده عظیم پرولتاریا این امتیاز را دارند که به روشنی، مسیر حرکت، شرایط، و نتایج نهایی و کلی نهضت پرولتاریا را درک می کنند."

مانیفست احزاب کارگری غیر کمونیست را به رسمیت می شناسد . در درون طبقه کارگر احزاب و سنت های دیگری هستند که برای حقوق طبقه کارگر مبارزه میکنند و حتی خواهان انقلاب کارگری هستند. نمونه این احزاب را چه در انقلابات ۱۸۴۸ و چه در تجربه کمون و یا انقلاب روسیه میبینیم. در انقلابات ۱۸۴۸ و در کمون پاریس احزاب دیگر کارگری دست بالا دارند و در انقلاب روسیه بلشویک ها این جایگاه را پیدا کردنداما به سایر احزاب امان ندادند.

دلیل این نحوه تعامل هم این است که کمونیستها اراده گرایانه قصد تغییر جامعه را ندارند بلکه بر بستر تاریخ و همسو با آن حرکت می کنند:

"نظریات تئوریک کمونیستها به هیچوجه مبتنی بر ایده‌ها و اصولی که یک مصلح جهان کشف و یا اختراع کرده باشد نیست. این نظریات فقط عبارت است از بیان کلی مناسبات واقعی مبارزه جاری طبقاتی و آن جنبش تاریخی که در برابر دیدگان ما جریان دارد. الغاء مناسبات مالکیتی که تاکنون وجود داشته، چیزی نیست که صرفا مختص به کمونیسم باشد."

"بدین مناسبت کمونیستها عملا، با عزم ترین بخش احزاب کارگری همه کشورها و همیشه محرک جنبش به پیش‌اند؛ و اما از لحاظ تئوری، مزیت کمونیستها نسبت به بقیه توده پرولتاریا در این است که آنان به شرایط و جریان و نتایج کلی جنبش پرولتری پی برده‌اند."

 

 

مومنان حق ستم بر غیرمومنان را هم ندارند

مومنان حق ستم بر غیرمومنان را هم ندارند

محمدامین مروتی

اهل کتاب دو دسته بودند. کسانی که تعالیم اخلاقی دین خود را در مورد پیروان دیگر ادیان رعایت می کردند و کسانی به بهانه لاکتاب بودن دیگران به خود حق ستم کردن بر آنان را می دادند:

سوره آل عمران آيه  75:  وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِن تَأْمَنْهُ بِقِنطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَمِنْهُم مَّنْ إِن تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لاَّ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلاَّ مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَآئِماً ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ وَيَقُولُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ ‏: و از اهل کتاب کسی هست که اگر مالی هنگفت به او امانت دهی، به تو بازخواهد داد، و هم از ایشان کسی هست که اگر دیناری به او امانت دهی به تو باز نخواهد داد، مگر آنکه پیوسته بر سرش ایستاده باشی [و باز پس بخواهی‌]، این از آن است که می‌گویند قوم بی‌کتاب [عرب‌] بر ما حقی و حکمی ندارند و آگاهانه به خداوند دروغ می‌بندند.

‏توضيحات : ‏

‏« إِن تَأْمَنْهُ » : اگر او را امين بداني . « قِنطَارٍ » : مراد دارائي هنگفت است. « دِينَارٍ » : مراد دارائي اندك است . « إِلاّ مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَآئِماً » : مگر آن كه بالاي سر او بايستي و پيوسته مطالبه كني . « أُمِّيِّينَ » : عربها  که کتاب آسمانی نداشتند. « سَبِيل‌ » : راه . مراد عتاب و ستم است .‏

سوره آل عمران آيه  76: بَلَى مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ وَاتَّقَى فَإِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ ‏: چنین نیست، بلکه هر کس که به پیمانش وفا کند و پارسایی‌ورزد [بداند که‌] خداوند پرهیزگاران را دوست دارد.

‏توضيحات : ‏

‏. « أَوْفَيا » : وفا كرد . « إِتَّقَيا » : پرهيزگاري كرد .‏

پس در مراوده با غیر مومنین هم در هر حال به عهد خود وفا کنید:

سوره آل عمران آيه  77: إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَناً قَلِيلاً أُوْلَئِكَ لاَ خَلاَقَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ وَلاَ يَنظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلاَ يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ‏: بى‌ترديد، كسانى كه پيمان خدا و سوگندهاى خود را به بهاى ناچيز مى‌فروشند آنان را در آخرت بهره‌اى نيست و خدا در روز قيامت با آنها سخن نگويد و به سويشان ننگرد و پاكشان نگرداند و آنها را عذابى دردناك است.

‏توضيحات : ‏

‏« يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللهِ وَ أَيْمَانِهِمْ » : عهد خدا و سوگندهاي خود را مي‌فروشند . « خَلاّق » : بهره و نصيب از خير و نعمت . « لا يُكَلِّمُهُمُ اللهُ وَ لا يَنظُرُ إِلَيْهِمْ » : مراد آن است كه خداوند از آنان ناراضي است و بديشان نظر لطف ندارد . « لا يُزَكِّيهِمْ » : با مغفرت خود آنان را از گناهان پاكيزه نمي‌دارد .‏

 

نسخ و نسیان: دو شیوه تغییر احکام

نسخ و نسیان: دو شیوه تغییر احکام

محمدامین مروتی

این آیه در میانة آیاتی آمده که قرآن به انحصارطلبانه احبار و رهبان پاسخ می دهد. در واقع پاسخی به احبار یهودی که احکام دین خود را فرازمانی و فرامکانی تلقی می کردند. می فرماید: احکام به دو گونه تغییر می کنند: به نسخ (در زمان نزول) و به ترک و نسیان (در طول تاریخ):

آیه  106: مَا نَنسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَلَىَ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ‏: هر حكمى را نسخ يا متروك كنيم، بهتر از آن يا مانند آن را مى‌آوريم. مگر نمى‌دانى كه خدا بر هر كارى تواناست.

‏توضیحات : ‏

‏« مَا نَنسَخْ » : آنچه را که زائل و نسخ کنیم . « نُنسِهَا » : از خاطر مردم آن را بزدائیم . متروک گردانیم.

خداوند به دوگونه احکامش را با مقتضیات زمانه، سازگار می کند. یکی نسخِ حکمی که زمانش گذشته است در زمان خود پیامبران آن دین مشخص. دوم به فراموشی سپردن احکام در طول تاریخ و زمان در اذهان مردمان که بخشی از تحولات تاریخی و اجتماعی اقوام است. در واقع "نسیان" نیز – درکنار نسخ-مکانیسمی است برای ترک بعضی از احکام مطابق ضرورت های تاریخی و زمانی. معنی دیگر آیه این است که بعضی از احکام تورات هم نسخ و در طول زمان به فراموشی سپرده شده اند. اما چرا در پایان آیه می گوید:"خدا بر هر كارى تواناست"؟ ، این جمله در پاسخ به احبار و رهبان است که بر ثبات فرازمانی احکام دینی شان تاکید موکد داشتند.

مومنان اهل کتاب کیانند؟

مومنان اهل کتاب کیانند؟

محمدامین مروتی

همة اهل کتاب را نمی توان به یکسان کافر تلقی کرد. آنان دو گروهند: حق گرا و ناحق گرا. حق گرایان دین قیم دارند:

سوره آل عمران آيه  113: ‏ لَيْسُواْ سَوَاء مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَآئِمَةٌ يَتْلُونَ آيَاتِ اللّهِ آنَاء اللَّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ ‏: [ولى همه آنان‌] يكسان نيستند. از ميان اهل كتاب، گروهى درست كردارند كه آيات الهى را در دل شب مى‌خوانند و سر به سجده مى‌نهند.

‏توضيحات : ‏

‏« سَوَآءً » : برابر و يكسان . « قَآئِمَةٌ » : بر دين خدا ماندگار و استوار .

حق گرایانشان نه تنها کافر نیستند بلکه مومنند و نهایتا صالح و رستگارند:

سوره آل عمران آيه  114: ‏ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَأُوْلَئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ ‏: ‏ و به خدا و روز رستاخيز ايمان دارند و امر به معروف و نهى از منكر مى‌كنند و در كارهاى نيك شتاب مى‌ورزند و از جمله صالحانند.

سوره آل عمران آيه  115: ‏ وَمَا يَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ فَلَن يُكْفَرُوْهُ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ و هر كار نيك كه كنند ناديده انگاشته نشود، زيرا خدا به پرهيزگاران آگاه است.

توضيحات : ‏

‏« لَن يُكْفَرُوهُ » :پوشانده نمی شود. نادیده گرفته نمی شود.

قیاس ربا و سود بانکی مع الفارق است

قیاس ربا و سود بانکی مع الفارق است

 

ربا در جاهلیت بی ضابطه و به اضعاف مضاعف و به سود ربا دهنده بود تا جایی که رباگیرنده به فلاکت می افتاد. این با مسئلة سود بانکی که مفلس را از افلاس می رهاند تا بر سر پای خود بایستد فرق دارد. مهم تر از آن این که امروزه وام بانکی عمدتا به کار سرمایه گذاری می آید و توسط سرمایه داران از بانک ها گرفته می شود و بنابراین کارکرد به کلی متفاوتی دارد.

سوره آل عمران آيه  130: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ الرِّبَا أَضْعَافاً مُّضَاعَفَةً وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ : ای مؤمنان ربا را چندین و چند برابر مخورید و از خداوند پروا کنید تا رستگار شوید. ‏

‏توضيحات : ‏

‏« أَضْعَافاً مُّضَاعَفَةً » : دو و چند برابر . اين گفته ، قيدي براي تحريم نيست ، بلكه بيان واقعيّتي است كه در جاهليّت بوده است و الاّ رِبا به هر كيفيّتي كه باشد - مضاعف يا غيرمضاعف ، كم يا زياد - با نصّ قرآن حرام و مبغوض است ( نگا : بقره / 275 و 276 ) .  

نقش فقه در تجدد سیاسی

نقش فقه در تجدد سیاسی

محمدامین مروتی

مجتهد شبستری به فقه برون دینی باور دارد.

سروش به فقه حداقلی و بزرگ کردن سایر علوم اسلامی به خصوص اخلاق و عرفان باور دارد. لذا به فربه شدن فقه معترض است و اخلاق را جوهر و ذات دین تلقی می کند و به شیوه غزالی فقه را علم حل خصومات دنیوی می داند.

 ولی فیرحی به فقه مشروطه دل بسته است. یعنی فقه درون دینی از نوع نایینی و مستشارالدوله ای. کدیور هم فقه درون دینی را میسر و مرجح می داند. فیرحی می گوید نمی توان از اخلاق قانون در آورد. فقه مهمترین علوم دینی است و باید برای تسهیل گذار بدان دل بست. از نظر فیرحی راه حل گذار به دنیای مدرن، استفاده از پتانسیل های دموکراتیک فقه سنتی و تبدیل فقه سنتی به حقوق و حقوق شرعی به حقوق عرفی است. در کشورهای عربی تمایزی بین فقه و قانون نیست. اصلاح سیاسی از کانال اصلاح قانونی و فقهی می گذرد. تفاوت فیرحی و فقهای سنتی این است که اولا فیرحی، سیالیت تاریخی فقه و به خصوص فقه سیاسی را می پذیرد و ثانیا به جای تاکید بر پتانسیل های گذشته گرا و ایستای فقه بر پتانسیل های آینده گرا و پویای آن درنگ می کند و انگشت تاکید می نهد.

 

جمع بین این راه حل ها دور از دسترس نیست. راه اصلاح از مصالحه و سازگاری می گذرد نه تقابل و نه طرد سایر متفکران. علیرغم نزدیکی نظریات فیرحی و سیدجواد طباطبایی در این موضوع، شیوة فیرحی به مراتب از شیوة ستیزندة طباطبایی موثرتر و بهداشتی تر است و ظنّ خودنمایی بدان نمی رود.

حق این است همان گونه که فیرحی در آثار محققانة مختلفش نشان داده است، فقه برساخته تاریخ است و متناسب با تحولات تاریخی، تغییر کرده و من بعد هم می تواند این تناسب را حفظ کند. اما این فقه در دوران جدید به حداقلی بودن خود هم رای می دهد و عرفی کردن فقه، دنبالة نظریه غزالی، مبنی بر حقیقتِ دنیوی بودن فقه است.

 اما فقه علاوه بر جنبة حقوقی و اجتماعی، به اخلاق و عبادت هم توجه دارد؛ در حالی که حقوق نسبت دورتری با اخلاق دارد و نسبتی هم با عبادات ندارد. در واقع توسعة جنبه های سه گانة فقه-یعنی حقوق و اخلاق و عبادت- می تواند کام همه اندیشمندان دینی را برآورد.

منبع: اندیشه پویا شماره 45. شهریور 96

 

مناسبات یهودیان و پیامبر در صدر اسلام

مناسبات یهودیان و پیامبر در صدر اسلام

 (رویکرد انحصارطلبانه روحانیون یهود به آیین اسلام و دفاع قرآن از تکثر)

محمدامین مروتی

شناخت مناسبات یهودیان و پیامبر در صدر اسلام از اهمیت ویژه ای برای درک آیات متعدد قرآن دارد. به طور خلاصه رویکرد اصلی و عمده پیامبر، بر محور و مرکزیت مبارزه با شرک و دعوت به توحید بنا شده بود و در این موضوع یهودیان بیشترین نزدیکی را با پیامبر داشتند. لذا انتظار پیامبر همراهی ایشان بود. به عکس پیامبر با تقابل ایشان و تشکیکاتشان مواجه شد. این مقابله دلایل مختلفی داشت. یهودیان ساختار فقهی و مناسک ستبری داشتند که از آن کسب هویت دینی و قومی می کردند. ساختاری که به لحاظ حجم و جزئیات با مناسک و فقه سایر آیین ها قابل قیاس نبود. احبارشان بر این میراث ستبر فقهی متکی بودند و با آن کسب موقعیت اجتماعی و اقتصادی می کردند. به علاوه خود را هم قوم برگزیده خدا می دانستند و بعضی تفاسیر از این برگزیدگی به نژادپرستی هم پهلو می زد. لذا با نظر حقارت به سایر آیین ها و به خصوص آیین نوپای اسلام مواجه می شدند و با طرح تشکیکات و سوال های فراوان تاریخی (یسئلونک عن ذوالقرنین و امثالهم)  و دینی قصد راستی آزمایی و به عبارت بهتر قصد تخریب پیامبر را داشتند. خود را تنها فرقه ناجیه تلقی می کردند و از موضع انحصارطلبی و علو با مسلمین مواجه می شدند. حجم بزرگی از آیات قران خاصه در سوره بقره به چند و چون این مقابله پرداخته است. اما قرآن با رد این دعاوی انحصارطلبانه، رستگاری را منوط به ایمان و عمل صالح می کند.

آیات 74 تا 150 سوره بقره، خلاصه ای از رویکرد انحصارطلبانه روحانیون یهودی به آیین اسلام است. گفتیم پیامبر روی همراهی یهود به عنوان آیینی توحیدی و دارای تعالیمی مشترک، حساب می کرد و قرآن همواره خود را مصدق و موید تعالیم تورات و انجیل می دانست (مُصَدِّقًا لِما بَینَ یَدَیهِ یعنی تصدیق کننده آنچه در دست و دسترس شماست). اما آن ها بی توجه به تعالیم محوری دین موسی یعنی "ده فرمان" از دین برای خود دکان ساخته بودند و حاضر به از دست دادن قدرت و نفوذ خود نبودند. لذا به جای تعالیم اصلی دین، کتبی مانند "تلمود" را جانشین ساخته بودند و در آن خود را تنها قوم و دین ناجی و رستگار می خواندند و این عین تحریف تعالیم محوری دین موسی بود که به یهودیان بیسواد تلقین می شد. خداوند در این آیات و در آیات بسیار دیگری در قرآن تاکید می کند که آنان دلشان از سنگ سخت تر شده بود و می فرماید رستگاری به ایمان و عمل صالح حاصل است نه داشتن آیین و مناسک خاص و من درآوردی که غالبا توسط روحانیون و صاحبان قدرت به جای آیین اصلی خداوند؛ تبلیغ می شد:

و دلهایشان سخت تر از سنگ شد:

آیه  74: ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُم مِّن بَعْدِ ذَلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ: پس از آن دلهاى شما چون سنگ، سخت گرديد، حتى سخت‌تر از سنگ كه از سنگ گاه جويها روان شود، و چون شكافته شود آب از آن بيرون جهد، و گاه از ترس خدا از فراز به نشيب فرو غلتد، و خدا از آنچه مى‌كنيد غافل نيست.

‏توضیحات : ‏

‏« قَسَتْ » : سخت شد . « الْحِجَارَةِ » : سنگ . « أَشَدُ قَسْوَةً » : سفت‌تر و سخت‌تر .« یَشَّقَّقُ » : از هم شکافته می‌شود .

 توقع نداشته باشید چنین سنگدلانی ایمان آورند:

آیه  75: أَفَتَطْمَعُونَ أَن یُؤْمِنُواْ لَکُمْ وَقَدْ کَانَ فَرِیقٌ مِّنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ یَعْلَمُونَ ‏: آيا طمع مى‌داريد كه به شما ايمان بياورند، و حال آنكه گروهى از ايشان كلام خدا را مى‌شنيدند و با آنكه حقيقت آن را مى‌يافتند تحريفش مى‌كردند و از كار خويش آگاه بودند؟

توضیحات : ‏

‏« تَطْمَعُونَ » : امیدوارید . « فَرِیقٌ » : گروه . دسته . « عَقَلُوهُ » : آن را فهمیدند و بدان آشنا شدند . « یُحَرِّفُونَ » : تبدیل می‌کردند . تغییر می‌دادند .‏

 توضیحات : ‏

مقصود از تحریف، تحریف معنایی است نه دست بردن در عبارات و الفاظ.

احبار به یهودیان می گفتند مسلمین از اطلاعاتی که بدیشان می دهید، بر علیه ما استفاده نمایند:

آیه  76: وَإِذَا لَقُواْ الَّذِینَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلاَ بَعْضُهُمْ إِلَىَ بَعْضٍ قَالُواْ أَتُحَدِّثُونَهُم بِمَا فَتَحَ اللّهُ عَلَیْکُمْ لِیُحَآجُّوکُم بِهِ عِندَ رَبِّکُمْ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ:  ‏و [همين يهوديان‌] چون با كسانى كه ايمان آورده‌اند برخورد كنند، مى‌گويند: «ما ايمان آورده‌ايم.» و وقتى با همديگر خلوت مى‌كنند، مى‌گويند: «چرا از آنچه خداوند بر شما گشوده است، براى آنان حكايت مى‌كنيد تا آنان به [استناد] آن، پيش پروردگارتان بر ضد شما استدلال كنند؟ آيا فكر نمى‌كنيد؟»

‏توضیحات : ‏

‏« لَقُوا » : برخورد کردند . رسیدند . « خَلا » : رفت . به خلوت نشست . « مَا فَتَحَ اللهُ عَلَیْکُمْ » : آنچه خداوند در کتاب آسمانی تورات به شما آموخته است . « لِیُحَآجُّوکُم بِهِ » : تا با شما بستیزند و آن را بر شما حجّت گیرند .‏

آیه  77: أَوَلاَ یَعْلَمُونَ أَنَّ اللّهَ یَعْلَمُ مَا یُسِرُّونَ وَمَا یُعْلِنُونَ ‏:آیا نمی‌دانند که آنچه را پنهان می‌کنند و آنچه را آشکار می‌سازند ، خدا همه را می‌داند ؟‏

‏توضیحات : ‏

‏« یُسِرُّونَ » : پنهان و نهان می‌کنند . « یُعْلِنُونَ » : علنی و آشکار می‌کنند .‏

بیسوادانشان از تورات چیزی نمی دانند:

آیه  78: وَمِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لاَ یَعْلَمُونَ الْکِتَابَ إِلاَّ أَمَانِیَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَظُنُّونَ ‏: برخى از ايشان بيسوادانى هستند كه تورات را جز خیالات خودشان نمی دانند. اينان تنها پايبند گمان خويشند.

‏توضیحات : ‏

‏« أُمِّیُّونَ » : کسانی که نمی‌توانند بخوانند و بنویسند . بیسوادان . « الکِتَابَ » : مراد تورات است . « أمَانِیَّ » : جمع أُمْنِیَّة از ماده ( مُنیا ) آرزوهای ناروا و نادرست .

و احبار کتابهایی مانند تلمود را به عنوان کلام خدا بدیشان عرضه می کردند:

آیه  79: فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِیَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَوَیْلٌ لَّهُم مِّمَّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَوَیْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا یَکْسِبُونَ:  ‏ پس واى بر آنهايى كه كتاب را خود به دست خود مى‌نويسند و مى‌گويند كه از جانب خدا نازل شده. پس واى بر آنها بدانچه نوشتند و آنچه از آن به دست آرند.

‏توضیحات : ‏

‏« وَیْلٌ » : وای بر ! مرگ بر !  « ثَمَناً » : پول . بها .‏

 که طبق آن کتابها، بنی اسرائیل قوم برگزیده اند و جز چند روز به دوزخ نمی روند:

آیه  80: وَقَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَیَّاماً مَّعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِندَ اللّهِ عَهْداً فَلَن یُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ : ‏ و گفتند: آتش جز چند روزى ما را نسوزاند. بگو: آيا با خدا چنين پيمانى بسته‌ايد، تا او خلاف پيمان خود نكند؟ يا آنكه از روى نادانى چنين نسبتى به خدا مى‌دهيد؟

‏توضیحات : ‏

‏« لَن تَمَسَّنَا » : هرگز به ما نمی‌رسد . « أَیَّاماً مَّعْدُودَةً » : چند روز قابل شمار . مدّت کمی .‏

چنین نیست بلکه دوزخ نتیجه گناهان و بدی و بهشت نتیجه ایمان و عمل صالح است:

آیه  81: بَلَى مَن کَسَبَ سَیِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ‏: (خیرچنین نیست) بلکه کسانی که بدی کنند و گناهشان بر آنان چیره شود، دوزخی‌اند و در آن جاودانه می‌مانند.

‏توضیحات : ‏

‏« بَلَیا » : آری . حرف جواب است و برای ابطال نفی متقدّم ، و افاده اثبات مفهوم بعد از خود می‌آید . « سَیِّئَةً » : زشت و قبیح . گناه. « خَطِیئَةُ » : بزه . گناهی که از روی قصد و عمد انجام پذیرد . « أَصْحَابُ الْنَّارِ » : دوزخیان .‏

آیه  82: وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ‏: و آنان كه ايمان آورده‌اند و كارهاى شايسته كرده‌اند، اهل بهشتند و در آن جاويدان.

‏توضیحات : ‏

‏« الصَّالِحَاتِ » : گفتار و کردار پسندیده و شایسته . « أَصْحَابُ الْجَنَّةِ‌ » : بهشتیان .‏

 میثاق خدا با بنی اسرائیل بر مبنای توحید و عمل صالح بود که بسیاری شان از آن عدول کردند:

آیه  83: وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً وَذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً وَأَقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّکَاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاَّ قَلِیلاً مِّنکُمْ وَأَنتُم مِّعْرِضُونَ ‏: به ياد آريد آن هنگام را كه از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خدا را نپرستيد و به پدر و مادر و خويشاوندان آن و يتيمان و درويشان نيكى كنيد و به مردمان سخن نيك گوييد و نماز بخوانيد و زكات بدهيد. ولى جز اندكى از شما، پشت كرديد و شماييد روى‌گردانندگان.

‏توضیحات : ‏

‏« مِیثَاقَ » : پیمان استوار . عهد مؤکّد . « إِحْسَاناً » : نیکوئی کردن . « ذِی‌الْقُرْبَیا » : خویشاوندان . « الْیَتَامَیا » : یتیمان . « حُسْناً » : سخن زیبا و پسندیده . « تَوَلَّیْتُمْ » پشت کردید و روی گرداندید . « مُعرِضُونَ » : اعراض‌کنندگان . سر باز زنندگان .  

آیه  84: وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ لاَ تَسْفِکُونَ دِمَاءکُمْ وَلاَ تُخْرِجُونَ أَنفُسَکُم مِّن دِیَارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ : ‏ و آن هنگام را كه با شما پيمان نهاديم كه خون هم مريزيد و يكديگر را از خان‌ومان آواره مسازيد و شما به پيمان گردن نهاديد و خود بر آن گواه هستيد.

‏توضیحات : ‏

‏« لا تَسْفِکُونَ » : نمی‌ریزید . « دِمَآءَ » : جمع دَم ، خونها . « دِیَار » : جمع دار ، خانه‌ها . سرزمینها .‏

 و اکنون  از ده فرمان موسی سرپیچی می کنید:

آیه  85: ثُمَّ أَنتُمْ هَؤُلاء تَقْتُلُونَ أَنفُسَکُمْ وَتُخْرِجُونَ فَرِیقاً مِّنکُم مِّن دِیَارِهِمْ تَظَاهَرُونَ عَلَیْهِم بِالإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَإِن یَأتُوکُمْ أُسَارَى تُفَادُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْرَاجُهُمْ أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاء مَن یَفْعَلُ ذَلِکَ مِنکُمْ إِلاَّ خِزْیٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ : ‏ پس شما چنين جماعتى هستيد كه يكديگر را مى‌كشيد و گروهى از خود را از خان‌ومانشان آواره مى‌كنيد و بر ضد آنها به گناه و بيداد به همدستى يكديگر برمى خيزيد و اگر به اسارت شما درآيند در برابر آزاديشان فديه مى‌گيريد و حال آنكه بيرون راندنشان بر شما حرام بود. آيا به بعضى از كتاب ايمان مى‌آوريد و بعض ديگر را انكار مى كنيد؟ پاداش كسى كه چنين كند در دنيا جز خوارى نيست و در روز قيامت به سخت‌ترين وجهى شكنجه مى‌شود و خدا از آنچه مى‌كنيد غافل نيست.

 ‏توضیحات : ‏

‏« تَظَاهَرُونَ عَلَیْهِمْ » : علیه آنان یکدیگر را پشتیبانی و کمک می‌کنید . « الْعُدْوَانِ » : ظلم و تعدّی . « أُسَارَیا » : جمع اسیر ، زندانیان. « تُفَادُوهُمْ » : فدیه آزادی آنان را می‌پردازید . « خِزْیٌ » : خواری . رسوائی . « یُرَدُّونَ » : برگشت داده می‌شوند .

تا دینشان را به منافع و قدرت دنیایی شان بفروشند:

آیه  86: أُولَئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُاْ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا بِالآَخِرَةِ فَلاَ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ یُنصَرُونَ ‏: اينان همان كسانند كه آخرت را دادند و زندگى دنيا را خريدند. از عذابشان كاسته نگردد و كس ياريشان نكند.

پیامبر انتظار داشت یهودیان در مبارزة با مشرکان یاریش کنند ؛ چرا که قرآن مصدق تورات بود و هر دو مبنای توحیدی و ضد شرک داشتند.

و این انکار از سر حسادت بود نه خودِ تعالیم که بین تورات و قرآن مشترک بود:

آیه  90: بِئْسَمَا اشْتَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ أَن یَکْفُرُواْ بِمَا أنَزَلَ اللّهُ بَغْیاً أَن یُنَزِّلُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ عَلَى مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ فَبَآؤُواْ بِغَضَبٍ عَلَى غَضَبٍ وَلِلْکَافِرِینَ عَذَابٌ مُّهِینٌ:  ‏ با خود، بد معامله‌اى كردند آنگاه كه از حسد به كتاب خدا كافر شدند و از اينكه خدا فضل و كرم خويش را به هر كس از بندگان خود كه بخواهد ارزانى مى‌دارد حسد بردند و قرين خشمى افزون بر خشم ديگر شدند، و كافران را عذابى است خواركننده.

‏توضیحات : ‏

‏« بِئْسَمَا » : چه زشت است . « إِشْتَرَوْا » : فروختند .« بَغْیاً » : فساد . در اینجا مراد حسد است . چون حسد از فساد نفس سرچشمه می‌گیرد . مفعولٌ‌له برای ( أَن یَّکْفُرُوا ) است . « أَن یُّنَزِّلَ اللهُ » : مفعولٌ‌له و محلاًّ منصوب است . تقدیر آن چنین است : لِأن یُّنَزِّلَ اللهُ . یعنی : لإِنزَالِ اللهِ . « بَآءُوا » : برگشتند . « بَآءُوا بِغَضَبٍ عَلی غَضَبٍ » : برگشتند و خشم پیاپی خدا را با خود آوردند . « مُهِینٌ » : خوارکننده .‏

آیه  91: وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُواْ بِمَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ نُؤْمِنُ بِمَا أُنزِلَ عَلَیْنَا وَیَکْفُرونَ بِمَا وَرَاءهُ وَهُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِّمَا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنبِیَاءَ اللّهِ مِن قَبْلُ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ ‏: و چون به آنها گفته شود كه به آنچه خدا نازل كرده است ايمان بياوريد، مى‌گويند: ما به آنچه بر خودمان نازل شده است ايمان مى آوريم. و به غير آن هر چند با حقيقت همراه باشد و كتابشان را هم تصديق كند، ايمان نمى‌آورند. بگو: اگر شما ايمان آورده بوديد، از چه روى پيامبران خدا را پيش از اين مى‌كشتيد؟

و انحصارطلبی شان را رد می کند و می گوید کسی که از خود مطمئن است از مرگ نمی ترسد:

آیه  94: قُلْ إِن کَانَتْ لَکُمُ الدَّارُ الآَخِرَةُ عِندَ اللّهِ خَالِصَةً مِّن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ : ‏بگو: اگر راست مى‌گوييد كه سراى آخرت نزد خدا ويژه شماست نه مردم ديگر، پس آرزوى مرگ كنيد.

و حقایق قرآنی را نادیده گرفتند:

آیه  101: وَلَمَّا جَاءهُمْ رَسُولٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِیقٌ مِّنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ کِتَابَ اللّهِ وَرَاء ظُهُورِهِمْ کَأَنَّهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ : ‏ و گروهى از اهل كتاب چون پيامبرى از جانب خدا بر آنان مبعوث شد كه به كتابشان هم گواهى مى‌داد، كتاب خدا را چنان كه گويى از آن بى‌خبرند، پس پشت افكندند.

به جای مجادله و درگیری با مخالفان از اهل کتاب، به عبادت و عمل صالح بپردازید:

آیه  109: وَدَّ کَثِیرٌ مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَکُم مِّن بَعْدِ إِیمَانِکُمْ کُفَّاراً حَسَداً مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُواْ وَاصْفَحُواْ حَتَّى یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ‏: بسيارى از اهل كتاب با آنكه حقيقت بر آنها آشكار شده، از روى حسد، دوست دارند شما را پس از ايمان آوردنتان به كفر بازگردانند. عفو كنيد و گذشت كنيد، تا خدا فرمانش را بياورد، كه او بر هر كارى تواناست.

‏توضیحات : ‏

‏« وَدَّ » : دوست داشت . آرزو کرد . « أُعْفُوا » : عفو کنید و عقوبت نکنید . « إصْفَحُوا » : ببخشید و سرزنش نکنید .‏

آیه  110: وَأَقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّکَاةَ وَمَا تُقَدِّمُواْ لأَنفُسِکُم مِّنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ‏: نماز بگزاريد و زكات بدهيد. هر نيكى را كه پيشاپيش براى خود روانه مى‌داريد نزد خدايش خواهيد يافت. هر آينه خدا به كارهايى كه مى كنيد بيناست.

‏توضیحات : ‏

‏« أَقِیمُوا » : به جای آورید . به طور بایسته بخوانید . « ءَاتُوا » : بپردازید . « تَجِدُوهُ » : آن را خواهید یافت .‏

چرا که رستگاری به خلوص در ایمان و عمل صالح است نه داشتن دین خاص:

آیه  111: وَقَالُواْ لَن یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن کَانَ هُوداً أَوْ نَصَارَى تِلْکَ أَمَانِیُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَکُمْ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ : ‏ و گفتند: هيچ كس داخل بهشت نمى‌شود مگر آن كه يهودى يا مسيحى باشد. اينها خيالبافى‌هاى آنهاست. بگو: اگر راست مى‌گوييد، دليل خود را بياوريد.

‏توضیحات : ‏

‏« هُوداً » : جمع هائد به معنی توبه‌کننده ، یهودیان . پیروان موسی . « نَصَارَیا » : جمع نصران و نصرانة ، مسیحیان ، پیروان عیسی . « أمَانِیّ » : جمع اُمْنِیَّة ، آرزوها . آرزوهای نادرست و ناروا . « هَاتُوا » : حاضر کنید . بیاورید . اسم‌الفعل است . « بُرْهَانَ » : حجّت . دلیل .‏

آیه  112: بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ : ‏ آرى، هر كس كه از روى اخلاص رو به خدا كند و نيكوكار بود، پاداشش را از پروردگارش خواهد گرفت و دستخوش بيم و اندوه نمى‌شود.

‏توضیحات : ‏

‏« بَلَیا » : آری ، کار آن چنان نیست که ایشان می‌گویند ، بلکه . « أَسْلَمَ » : خالص و یکرنگ شد . تسلیم کرد . « أَسْلَمَ وَجْهَهُ » : خویشتن را خالصانه تسلیم کرد . « وَجْه‌ » : چهره . در اینجا به معنی خود و خویشتن است و تسمیه کلّ به اسم جزء می‌باشد . « مُحْسِنٌ » : نیکوکار .‏

نفی روشنِ مجدد انحصارطلبی دینی: هرکسی که فقط آیین خود را ناجح بداند، نادان است:

آیه  113: وَقَالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصَارَى عَلَىَ شَیْءٍ وَقَالَتِ النَّصَارَى لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلَى شَیْءٍ وَهُمْ یَتْلُونَ الْکِتَابَ کَذَلِکَ قَالَ الَّذِینَ لاَ یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللّهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِیمَا کَانُواْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ ‏: و يهوديان گفتند: «ترسايان بر حق نيستند.» و ترسايان گفتند: «يهوديان بر حق نيستند» -با آنكه آنان كتاب [آسمانى‌] را مى‌خوانند. افراد نادان نيز [سخنى‌] همانند گفته ايشان گفتند. پس خداوند، روز رستاخيز در آنچه با هم اختلاف مى‌كردند، ميان آنان داورى خواهد كرد.

‏توضیحات : ‏

‏« یَتْلُونَ » : می‌خوانند . « قَالَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ » : مراد بت‌پرستان و مشرکان عرب است . . « یَحْکُمُ » : قضاوت و داوری می‌کند .‏

انحصارطلبان به دیگران اجازه عبادت هم نمی دهند:

آیه  114: وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللّهِ أَن یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِی خَرَابِهَا أُوْلَئِکَ مَا کَانَ لَهُمْ أَن یَدْخُلُوهَا إِلاَّ خَآئِفِینَ لهُمْ فِی الدُّنْیَا خِزْیٌ وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ ‏: كيست ستمكارتر از آنكه نگذاشت كه نام خدا در مسجدهاى خدا برده شود، و در ويران ساختن آنها كوشيد؟ روا نيست در آن مسجدها جز بيمناك و ترسان داخل شوند و نصيبشان در دنيا خوارى و در آخرت عذابى بزرگ است.

‏توضیحات : ‏

‏« أَظْلَمُ » : ظالم‌تر ، ستمکارتر . « مَنَعَ » : مانع شد . بازداشت . « مَسَاجِدَ » : معابد . پرستشگاهها .« خِزْیٌ » : خواری . رسوائی .‏

اما خدا در محل و مسجد خاصی نیست و در همه جا هست:

آیه  115: وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَیْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ‏: مشرق و مغرب از آن خداست. پس به هر جاى كه رو كنيد، همان جا رو به خداست. خدا فراخ‌رحمت و داناست.

‏توضیحات : ‏

‏« أَیْنَمَا » : هرجا . « تُوَلُّوا » : رو کنید . « ثَمَّ » : آنجا . « وَجْه‌ » : ذات .

انحصارطلبان می خواهند همه را به آیین خود درآورند:

آیه  120: وَلَن تَرْضَى عَنکَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ الَّذِی جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَکَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ ‏: يهودان و ترسايان از تو خشنود نمى‌شوند، تا به آيينشان گردن نهى. بگو: هدايت، هدايتى است كه از جانب خدا باشد. اگر از آن پس كه خدا تو را آگاه كرده است از خواسته آنها پيروى كنى، هيچ ياور و مددكارى از جانب او نخواهى داشت.

‏توضیحات : ‏

‏« مِلَّة‌َ » : دین .

اگر در کتبشان به حقیقت نظر کنند، دلیلی برای مخالفت با قرآن نخواهند داشت:

آیه  121: الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاَوَتِهِ أُوْلَئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَمن یَکْفُرْ بِهِ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ‏: كسانى كه كتاب [آسمانى‌] به آنان داده‌ايم، [و] آن را چنانكه بايد مى‌خوانند، ايشانند كه بدان ايمان دارند. و[لى‌] كسانى كه بدان كفر ورزند، همانانند كه زيانكارانند.

پیامبران به قوم خاص تعلق ندارند و همه پیامبران تسلیم خدای واحد بوده اند:

آیه  133: أَمْ کُنتُمْ شُهَدَاء إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِیهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِی قَالُواْ نَعْبُدُ إِلَهَکَ وَإِلَهَ آبَائِکَ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ إِلَهاً وَاحِداً وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ : ‏آيا شما حاضر بوديد، آنگاه كه مرگ يعقوب فرا رسيد و به فرزندانش گفت: پس از من چه چيز را مى‌پرستيد؟ گفتند: خداى تو و خداى نياكان تو ابراهيم و اسماعيل و اسحاق را به يكتايى خواهيم پرستيد و در برابر او تسليم هستيم.

‏توضیحات : ‏

‏« شُهَدَآءَ » : جمع شهید به معنی شاهد ، حاضران . خدا در مقابل احبار یهود می فرماید همه پیامبران یک سخن گفته اند و منو شما پاسخگوی عمل خود هستیم.

به علاوه هر کسی جوابگوی اعمال خویشتن است و اگر بیشتر پیامبران از بنی اسرائیل بوده اند، به شما که از تعالیم آنان دور شده اید چه ربطی دارد؟

آیه  134: تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا کَسَبَتْ وَلَکُم مَّا کَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا کَانُوا یَعْمَلُونَ ‏: آن جماعت را روزگار به سر آمد؛ دستاورد آنان براى آنان و دستاورد شما براى شماست؛ و از آنچه آنان مى‌كرده‌اند، شما بازخواست نخواهيد شد.

‏توضیحات : ‏

‏« خَلَتْ » : گذشته است . رفته است .‏

یهود و نصارا فقط خود را ناجی و رستگار تلقی می کردند ولی خدا فرقی بین پیامبران و همچنین پیروانشان- جز به تقوی و ایمان و عمل صالح- نمی نهد:

آیه  135: وَقَالُواْ کُونُواْ هُوداً أَوْ نَصَارَى تَهْتَدُواْ قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفاً وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ‏: گفتند: يهودى يا نصرانى شويد تا به راه راست افتيد. بگو: ما كيش يكتاپرستى ابراهيم را برگزيديم و او مشرك نبود.

‏توضیحات : ‏

« حَنِیفاً » : حقّگرا .

آیه  136: قُولُواْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَیْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَى إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَمَا أُوتِیَ مُوسَى وَعِیسَى وَمَا أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ‏: بگوييد: ما به خدا و آياتى كه بر ما نازل شده و نيز آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و سبطها نازل آمده و نيز آنچه به موسى و عيسى فرستاده شده و آنچه بر پيامبران ديگر از جانب پروردگارشان آمده است، ايمان آورده‌ايم. ميان هيچ يك از پيامبران فرقى نمى‌نهيم و همه در برابر خدا تسليم هستيم.

‏توضیحات : ‏

‏« أَسْبَاطِ » : جمع سِبط ، نوادگان . قبائل . در اینجا مراد از اسباط ، قبائل دوازده‌گانه بنی‌اسرائیل است که از نژاد یعقوب بودند . « لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ » : میان هیچ یک از آنان در این که پیغمبر بوده‌اند ، فرقی نمی‌گذاریم .  

آنان نیز باید به بین پیامبران فرقی ننهند و به رنگ خدا در آیند:

آیه  137: فَإِنْ آمَنُواْ بِمِثْلِ مَا آمَنتُم بِهِ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا هُمْ فِی شِقَاقٍ فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللّهُ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ:  ‏ اگر به آنچه شما ايمان آورده‌ايد، آنان نيز ايمان بياورند، هدايت يافته‌اند. امّا اگر روى برتافتند، پس با تو سرِ خلاف دارند و در برابر آنها خدا تو را كافى است كه او شنوا و داناست.

‏توضیحات : ‏

‏« فَإِنْ ءَامَنُوا بِمِثْلِ مآ ءَامَنْتُم بِهِ » : اگر ایمان بیاورند همان گونه که شما ایمان آورده‌اید . یعنی آیین توحیدی و حنیف ابراهیم. « شِقَاقٍ » : جنگ و ستیز . « سَیَکْفِیکَ » : تو را بسنده خواهد بود .‏

به رنگ خدایی که بیرنگی است در آیید نه به رنگ آیینی خاص و انحصارطلب:

آیه  138: صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدونَ ‏: اين رنگ خداست و رنگ چه كسى از رنگ خدا بهتر است. ما پرستندگان او هستيم.

‏توضیحات : ‏

‏« صِبْغَةَ » : رنگ . هیئت . حالتی که چیز رنگ شده به خود می‌گیرد . « صِبْغَةَ الله » : دین خدا . شریعت خدا ، که ایمان است . این واژه از قبیل مشاکله تقدیری است و اشاره به غسل تعمید مسیحیان دارد . یعنی فرو رفتن در آب یا پاشیدن آب بر سر و روی ، مایه پاکی معنوی نمی‌گردد . بلکه آنچه وسیله تطهیر مؤمنان می‌شود دین خدا ، یعنی صبغة الله است .

پس دست از مجادله بردارید و قضاوت را به خدا بسپارید که هر یک با عمل خود محشور می شویم:

آیه  139: قُلْ أَتُحَآجُّونَنَا فِی اللّهِ وَهُوَ رَبُّنَا وَرَبُّکُمْ وَلَنَا أَعْمَالُنَا وَلَکُمْ أَعْمَالُکُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ : ‏ بگو: آيا درباره خدا با ما مجادله مى‌كنيد؟ او پروردگار ما و شماست. اعمال ما از آنِ ما و اعمال شما از آنِ شماست و ما او را به پاكدلى مى‌پرستيم.

‏توضیحات : ‏

‏« تُحَآجُّونَنَا » : با ما مجادله می‌کنید .

 همه پیامبران دین حنیف ابراهیم را داشتند و یهودی و مسیحی نبودند:

آیه  140: أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالأسْبَاطَ کَانُواْ هُوداً أَوْ نَصَارَى قُلْ أَأَنتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّهُ وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن کَتَمَ شَهَادَةً عِندَهُ مِنَ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ : ‏ آيا مى‌گوييد كه ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و سبطها يهودى يا نصرانى بودند؟ بگو: آيا شما آگاه تريد يا خدا؟ ستمكارتر از كسى كه گواهى خود را از خدا پنهان مى‌كند كيست؟ و خداوند از كارهايى كه مى‌كنيد غافل نيست.

‏توضیحات : ‏

‏« أَمْ » : یا این که . « کَتَمَ » : پنهان کرد .

ضمنا فضل پدر برای پسر فضلی نمی آورد و هر کس رهین عمل خود است:

آیه  141:  تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا کَسَبَتْ وَلَکُم مَّا کَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا کَانُواْ یَعْمَلُونَ: آنان امّتهايى بوده‌اند كه اكنون درگذشته‌اند. آنچه آنها كردند از آنِ آنهاست و آنچه شما مى‌كنيد از آنِ شماست و شما را از اعمال آنها نمى پرسند. ‏

توضیحات : ‏

‏« خَلَتْ » : رفته است . سرخود گرفته است .‏

به هرجا رو کنید خداست و خدای مکان خاصی ندارد:

آیه  142: سَیَقُولُ السُّفَهَاء مِنَ النَّاسِ مَا وَلاَّهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کَانُواْ عَلَیْهَا قُل لِّلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ : ‏ به زودى مردم كم خرد خواهند گفت: «چه چيز آنان را از قبله‌اى كه بر آن بودند رويگردان كرد؟» بگو: «مشرق و مغرب از آن خداست؛ هر كه را خواهد به راه راست هدايت مى‌كند.»

‏توضیحات : ‏

‏« السُّفَهَآءُ » : جمع سفیه ، کم‌خردان . نابخردان . « وَلاّهُمْ » : روگردان کرد . منصرف ساخت .‏

اینکه بیت المقدس قبله مسلمین بود ابزاری برای تفاخر یهود شده بود. لذا به چهار دلیل این قبله به سوی کعبه تغییر کرد:

1- تغییر قبله، آزمایشی برای اطاعت هم بود:

آیه  143: وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِّتَکُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی کُنتَ عَلَیْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَن یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن یَنقَلِبُ عَلَى عَقِبَیْهِ وَإِن کَانَتْ لَکَبِیرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذِینَ هَدَى اللّهُ وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُضِیعَ إِیمَانَکُمْ إِنَّ اللّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِیمٌ ‏: آرى چنين است كه شما را امتی میانه گردانيديم تا بر مردمان گواه باشيد و پيامبر بر شما گواه باشد. و آن قبله‌اى را كه رو به روى آن مى‌ايستادى دگرگون نكرديم، جز بدان سبب كه آنان را كه از پيامبر پيروى مى‌كنند از آنان كه مخالفت مى‌ورزند بازشناسيم. هر چند كه اين امر جز بر هدايت‌يافتگان دشوار مى‌نمود. خدا ايمان شما را تباه نمى‌كند، او بر مردمان مهربان و بخشاينده است.

‏توضیحات : ‏

‏« أُمَّةً وَسَطاً » : ملّت دادگر گزیده‌ای که راه تفریط و افراط نپوید . « وَسَطاً » : متّصف به فضائل. اطلاق حالّ بر محلّ است . « شُهَدَآءَ عَلَی النَّاسِ » : گواهان بر مردم در روز رستاخیز . « وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً » : پیغمبر بر شما گواه باشد در روز رستاخیز ( نگا : نساء / 41 ) . « لِنَعْلَمَ » : تا روشن و معلوم گردانیم . خدا همیشه عالم و آگاه است و گذشته و حال و آینده در برابر علم او یکسان است . لذا مراد از واژه‌هائی چون ( نَعْلَمَ ) و ( یَعْلَمُ اللهُ ) و عباراتی از این قبیل ، این است که علم غیبی خدا به علم عینی تبدیل شود و آنچه در پس پرده غیب نهان بود ، برای مردم به صحنه ظهور برسد و عیان گردد ( نگا : آل‌عمران / 140 ، توبه / 16 ) . « یَنقَلِبُ عَلَیا عَقِبَیْهِ » : بر پاشنه‌های خود می‌گردد . مرتدّ می‌شود و از دین برمی‌گردد . « عَقِب‌ » : پاشنه . « إِنْ » : مخفّف از مثقّله است . « کَانَتْ » : اسم آن ( هِیَ ) است که مرجع آن ( قِبْلَة ) است . « کَبِیرَةً » : سنگین . دشوار .‏

2-و همینطور اجابت خواسته پیامبر بود:

آیه  144: قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمَاء فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَیْثُ مَا کُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوِهَکُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِینَ أُوْتُواْ الْکِتَابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ ‏: نگريستنت را به اطراف آسمان مى‌بينيم. تو را به سوى قبله‌اى كه مى‌پسندى مى‌گردانيم. پس روى به جانب مسجدالحرام كن. و هر جا كه باشيد روى بدان جانب كنيد. اهل كتاب مى‌دانند كه اين دگرگونى به حق و از جانب پروردگارشان بوده است. و خدا از آنچه مى‌كنيد غافل نيست.

 ‏توضیحات : ‏

‏« تَقَلُّبَ » : روی به این سو و آن سو گرداندن . چرخش . « وَجْهِ » : چهره . « نُوَلِّی‌ » : می‌گردانیم . متوجّه می‌کنیم . « شَطْرَ » : سو . جانب . « حَیْثُ مَا » : هر کجا .

3- و همینطور تمایز با قبله اهل کتاب که بدان فخر می کردند و ان را مایه برتری آیین خود می دانستند:

آیه  145: وَلَئِنْ أَتَیْتَ الَّذِینَ أُوْتُواْ الْکِتَابَ بِکُلِّ آیَةٍ مَّا تَبِعُواْ قِبْلَتَکَ وَمَا أَنتَ بِتَابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَمَا بَعْضُهُم بِتَابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم مِّن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّکَ إِذَاً لَّمِنَ الظَّالِمِینَ ‏: براى اهل كتاب هر برهان و نشانه‌اى كه بياورى از قبله تو پيروى نخواهند كرد، و تو نيز از قبله آنها پيروى نمى‌كنى، و آنها هم خود پيرو قبله يكديگر نخواهند بود. هرگاه پس از آگاهى، پى خواهشهاى ايشان بروى، از ستمكاران خواهى بود.

آیه  146: الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَعْرِفُونَهُ کَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ وَإِنَّ فَرِیقاً مِّنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ یَعْلَمُونَ : اهل كتاب همچنان كه فرزندان خود را مى‌شناسند او را مى‌شناسند، ولى گروهى از ايشان در عين آگاهى حقيقت را پنهان مى‌دارند.‏

آیه  147:الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ فَلاَ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ ‏: [تغيير قبله‌] فرمان حقى از جانب پروردگار توست، پس مبادا كه از ترديد كنندگان باشى.

‏توضیحات : ‏

‏« الْمُمْتَرِینَ » : شکّ‌کنندگان . از مصدر ( إمتراء ) و از ماده ( مری ) .‏

4- و تاکید بر اهمیت امرخیر و این که مجادله در جهت قبله باعث نجات نمی شود در امر خیر بر هم سبقت گیرید که ملاک رستگاری است:

آیه  148: وَلِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهَا فَاسْتَبِقُواْ الْخَیْرَاتِ أَیْنَ مَا تَکُونُواْ یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً إِنَّ اللّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ‏: و براى هر قومى جهت و قبله‌اى است كه رو به سوى آن مى‌كند بنابر اين [به جاى مجادله در باره‌ى قبله‌] در اعمال خير از هم سبقت گيريد. هر جا باشيد خدا همه شما را [گرد] مى‌آورد كه او بر هر چيزى قادر است.

توضیحات : ‏

‏« وِجْهَةٌ » : جهت . سو .. قبله . « هُوَ » : آن گروه نمازگزار . « مُوَلِّیهَا » : رو بدان جهت‌کننده . « إسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ » : در نیکیها با هم مسابقه بدهید و بر همدیگر پیشی بگیرید .‏

 

نقد خدای انسانوار در قرآن

نقد خدای انسانوار در قرآن

محمدامین مروتی

قرآن می فرماید بیسوادان و کم سوادان هر قومی تمایل به خدای مجسم و انسانوار دارند. در حقیقت نادانان – که فهم و درکشان مثل هم است- خدای انسانوار و مجسمی می خواستند که با ایشان سخن گوید:

آیه  118: وَقَالَ الَّذِینَ لاَ یَعْلَمُونَ لَوْلاَ یُکَلِّمُنَا اللّهُ أَوْ تَأْتِینَا آیَةٌ کَذَلِکَ قَالَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِم مِّثْلَ قَوْلِهِمْ تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَیَّنَّا الآیَاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ : ‏ نادانان و بیسوادان گفتند: چرا خدا با ما سخن نمى‌گويد؟ يا معجزه‌اى بر ما نمى‌آيد؟ پيشينيانشان نيز چنين سخنانى مى‌گفتند. دلهايشان همانند يكديگر است. ما براى آنان طالب يقين ‌اند، آيات را بيان كرده‌ايم.

‏توضیحات : ‏

‏« لَوْ لا یُکَلِّمُنَا اللهُ » : چرا خدا با ما حرف نزند . « لَوْ لا » : چرا نه . « ءَایَةٌ » : آیه قرآنی . معجزه .« تَشَابَهَتْ » . به هم مانده است . « یُوقِنُونَ » : جویای یقین هستند . دانش قاطعانه و باور صادقانه دارند .‏

سه تحلیل در باب خلقت آدم و واکنش فرشتگان و ابلیس

سه تحلیل در باب خلقت آدم و واکنش فرشتگان و ابلیس

 

تحلیل اول این است که ماجرا عینا به همین شکلی که بیان شده است اتفاق افتاده. ملائک به خلقت آدم اعتراض و بعد سجده اش کرده اند و خدا علم الاسما به بشر آموخت و شیطان آنان را اغوا کرد الی آخر.

تحلیل دوم این است که اگر ابلیس به آدم سجده می کرد، هم خودش و هم ما کماکان در بهشت می ماندیم ولی در این صورت حکمت خلقت که آزمایش بندگان است و حکمت بعثت که راهنمایی بندگان است و حکمت معاد که برقراری عدالت است، از بین می رفت و خدای حکیم کار عبث و بی هدف نمی کند. پس شاید نافرمانی شیطان بخشی از سناریوی خلقت بود. شاید به همین دلیل خدا به شیطان مهلت داد. این که نافرمانی شیطان بخشی از سناریو است، نتیجه ای است که بسیاری از عرفا بدان رسیده اند.

تحلیل سوم این است که تمامی ماجرا بیان اسطوره ای و مجازی دارد و نیاز به این پرسش ها و مو از ماست کشیدن ها نیست که فلان میوه چه بود و چرا خدا اجازة خوردنش را نداد و چرا خدا به شیطان مهلت داد و چرا ملائک اعتراض کردند و علم الاسما چه بود و..... در این دیدگاه سوم بحث به طور کلی و موافق عقل اسطوره ای، اطاعت و طغیان و نتایج نهایی هر یک است و علم الاسما، رمز آگاهی و اختیار ، شیطان سمبل نفسانیت و سرکشی و میوه ممنوعه سمبل دانش یا اطاعت است.

حاصل تامل عمیق در نظام کائنات حیرانی است

حاصل تامل عمیق در نظام کائنات حیرانی است

محمدامین مروتی

خلق به سامان کائنات از نشانه های وجود اوست:

سوره ملك آيه  3: الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقاً مَّا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِن فُطُورٍ ‏: کسی که هفت آسمان را تو برتو آفرید، در آفرینش خداوند رحمان، هیچ گونه نابسامانی نمی‌بینی، باز چشم بگردان آیا هیچ رخنه‌ای می‌بینی؟

‏توضيحات : ‏

‏« سَبْعَ سَمَاوَاتٍ » :  بیان وفق هیئت بطلمیوسی است. « طِبَاقاً » : جمع طَبَق ، يا طَبَقَه .« تَفَاوُتٍ » : عيب و نقص . خلل و رخنه . ناسازگاري و ناخواني . « فُطُورٍ » : جمع فَطْر ، درز و شكاف . مراد خلل و رخنه است .‏

درعظمت و نظم کائنات به نیکی بنگر تا تو را به حیرت اندازد:

سوره ملك آيه  4: ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِأً وَهُوَ حَسِيرٌ ‏: باز دوباره بنگر تا نگاهت زبون و درمانده به سويت بازگردد.

‏توضيحات : ‏

‏« كَرَّتَيْنِ » : دو بار . در اينجا تثنيه براي كثرت است . يعني بارها و بارها . « يَنقَلِبْ » : باز مي‌گردد . بر مي‌گردد . « خَاسِئاً » : فروهشته . حيران . « حَسِيرٌ » : خسته و درمانده . از كار افتاده . مراد اين است كه انسان هر اندازه بنگرد ، خلل و رخنه‌اي پيدا نمي‌كند ، و هر بار كه به تحقيق بپردازد و بر معلومات خود بيفزايد ، دچار سرگشتگي و حيرت بيشتر مي‌گردد .‏

اسلام حقیقی و اسلام اصطلاحی

اسلام حقیقی و اسلام اصطلاحی

(انحصارطلبی دینی و زمان پریشی)

محمدامین مروتی

دین یکی است و شرایع مختلفند. همه ادیان اسلام و همه پیامبران مسلمان - حقیقی و نه اصطلاحی- بوده اند. به همین علت همه پیامبران مصدق یکدیگرند و در عین حال وفق شرایط روزگارشان، شرایع مختلف دارند.

دین از نظر خدا تسلیم خالصانه به خداست و به اهل کتاب هم داده شده بود و این همان اسلام حقیقی و حقیقت اسلام در تمام آیین های الهی بوده است. اما علمای اهل کتاب به دلیل رقابت و قدرت طلبی آن را دچار تفرقه کردند :

سوره آل عمران آيه  19: إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهِ سَرِيعُ الْحِسَابِ : ‏در حقيقت، دين نزد خدا همان اسلام ( يعني خالصانه تسليم فرمان الله شدن ) است. و كسانى كه كتاب [آسمانى‌] به آنان داده شده، با يكديگر به اختلاف نپرداختند مگر پس از آنكه علم براى آنان [حاصل‌] آمد، آن هم به سابقه حسدى كه ميان آنان وجود داشت. و هر كس به آيات خدا كفر ورزد، پس [بداند] كه خدا زودشمار است.

‏دین در قرآن - همانند نور- جمع ندارد. چون دین یکی است و آن داشتن سلم نسبت به خداست. اما فرقه – همانند ظلمت- جمع دارد. « الإِسْلام‌ » : فرمانبرداري از خدا و قوانين و احكام آسماني . آئين اسلام كه همه انبياء از آدم تا خاتم بر آن بوده‌اند و در تبليغ آن كوشيده‌اند ( نگا : بقره / 132 ، آل‌عمران / 67 ، انعام 161 - 163 ) .  

در واقع اگر اهل کتاب و حتی مشرکین نیز اگر خالصانه تسلیم خدا شوند؛ مسلم و هدایت یافته اند:

سوره آل عمران آيه  20: فَإنْ حَآجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُل لِّلَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ وَالأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُواْ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاَغُ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ : ‏اگر با تو به داورى برخيزند بگوى: من و پيروانم در دين خويش به خدا اخلاص ورزيديم. به اهل كتاب و بیسوادان (لاکتابان. منظور مشرکین است.) بگو: آيا شما هم به خدا اخلاص ورزيده‌ايد؟ اگر اخلاص ورزيده‌اند پس هدايت يافته‌اند و اگر رويگردان شده‌اند، بر تو تبليغ است و بس، و خدا بندگان را مى‌بيند.

‏توضيحات : ‏

‏« حَآجُّوكَ » : با تو جدال و ستيزه كردند . « أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ ِللهِ » : با تمام وجودم را برای خدا خالص گردانیدم. « وَجْه‌ » : مراد ذات و وجود است . « الأُمِّيِّينَ » : كساني كه نمي‌توانند بخوانند و بنويسند . بيسوادان . در اينجا مراد عربهاي مشرك است. «الْبَلاغ‌ » : تبليغ .‏

مسیح تورات را تصدیق کرد ولی پاره ای از حرام ها را حلال کرد. یعنی دین تازه نیاورد ولی شریعت تازه آورد. چنان که قرآن نیز مصدق کتب و ادیان پیشین است ولی شریعت خود را هم دارد:

سوره آل عمران آيه  50: وَمُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَلِأُحِلَّ لَكُم بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ وَجِئْتُكُم بِآيَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ فَاتَّقُواْ اللّهَ وَأَطِيعُونِ ‏: تورات حاضر را تصديق مى‌كنم و پاره‌اى از چيزهايى را كه بر شما حرام شده حلال مى‌كنم. با نشانى از پروردگارتان نزد شما آمده‌ام. از خداى بترسيد و از من اطاعت كنيد.

‏توضيحات : ‏

‏« مُصَدِّقاً » : حال فعل محذوف ( جِئْتُكُمْ ) است . « مَا بَيْنَ يَدَيَّ » : آنچه پيش از من بوده است . « ءَايَةً » : معجزه .‏

به آنان بگو به عوض مجادله، بیایید بر نکات اشتراک تکیه کنیم نه نکات افتراق:

سوره آل عمران آيه  64:  قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ ‏: بگو: اى اهل كتاب! بياييد بر سر سخنى كه ميان ما و شما مشترك است بايستيم كه جز خدا را نپرستيم و كسى را با او شريك نكنيم و هيچ كس از ما ديگرى را به جاى خداوند صاحب اختيار نگيرد. پس اگر [از اين پيشنهاد] اعراض كردند بگوييد: شاهد باشيد كه ما سر به فرمان خداییم.

‏توضيحات : ‏

‏« كَلِمَةٍ » : كلام . سخن . « سَوَآءٍ » : دادگرانه . يكسان . مشترک . « سَوَآءٍ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ » : مراد اين است كه همه كتابهاي آسماني از جمله تورات و انجيل و قرآن در آن اختلاف ندارند . « مِن دُونِ اللهِ » : به جاي خدا . غير از خدا .‏

و بر سر اینکه ابراهیم به چه کسی و چه دینی تعلق دارد جدال نکنید:

سوره آل عمران آيه  65: يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تُحَآجُّونَ فِي إِبْرَاهِيمَ وَمَا أُنزِلَتِ التَّورَاةُ وَالإنجِيلُ إِلاَّ مِن بَعْدِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ : اى اهل كتاب، چرا درباره ابراهيم مجادله مى‌كنيد، در حالى كه تورات و انجيل بعد از او نازل شده است؟ مگر نمى‌انديشيد؟‏

‏توضيحات : ‏

‏« لِمَ » : چرا . « تُحَآجُّونَ » : مجادله و ستيز مي‌كنيد .‏ نقد قرآن به انحصارطلبان مسیحی و یهودی –که ابراهیم را به خود منحصر می کردند- این است که دچار زمان پریشی شده اند. ابراهیم نمی توانسته مسیحی و یهودی بوده باشد. چرا که مسیحیت و یهودیت اصطلاحی زمانا متاخر از ابراهیم بوده اند. اما ابراهیم و موسی و عیسی همه به معنای واقعی کلمه – و نه معنای اصطلاحی آن- مسلمان بوده اند و به پیروانشان نیز به همین معنا گفته اند مبادا نامسلمان بمیرید.

در آنچه بدان علم ندارید، احتجاج و مجادله نکنید:

سوره آل عمران آيه  66: هَاأَنتُمْ هَؤُلاء حَاجَجْتُمْ فِيمَا لَكُم بِهِ عِلمٌ فَلِمَ تُحَآجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ : ‏ هان اى اهل كتاب، گرفتم كه در آنچه بدان علم داريد مجادله‌تان روا باشد، چرا در آنچه بدان علم نداريد مجادله مى‌كنيد؟ در حالى كه خدا مى‌داند و شما نمى‌دانيد.

‏توضيحات : ‏

‏« هَآ أَنتُمْ هَ‍ؤُلآءِ » : هان ! شما كه .   

ابراهیم مافوق همه آیین ها و انسانی حنیف و سلیم بود:

سوره آل عمران آيه  67: مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيّاً وَلاَ نَصْرَانِيّاً وَلَكِن كَانَ حَنِيفاً مُّسْلِماً وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ‏: ابراهيم نه يهودى بود نه نصرانى، بلكه حنيفى مسلمان بود. و از مشركان نبود.

‏توضيحات : ‏

‏« حَنِيفاً » : دور از باطل و گراينده به حق . مخلصي كه خويشتن را تسليم فرمان خدا كرده و در هيچ چيز سر از فرمان دين او نپيچد.‏

نزدیک ترین کسان به ابراهیم کسانی هستند که عملا و معنا از او پیروی کردند:

سوره آل عمران آيه  68:  إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَاللّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ ‏: نزديك‌ترين كسان به ابراهيم همانا پيروان او و اين پيامبر و مؤمنان هستند. و خدا ياور مؤمنان است.

‏توضيحات : ‏

‏« أَوْلَيا » : سزاوارترين . « هذَا النَّبِيُّ » : مراد محمّد است .‏

منظور این است که ابراهیم به معنای کلمه مسلم بود و نه معنای اصطلاحی چرا که در غیر این صورت قرآن نیز متهم به همان زمان پریشی موضوع آیه 65 می شود.

پس چرا همان چیزی را که عیسی و موسی می گویند و تایید می کنید، وقتی محمد می گوید انکار می نمایید؟

سوره آل عمران آيه  69: وَدَّت طَّآئِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ وَمَا يُضِلُّونَ إِلاَّ أَنفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ:  ‏طايفه‌اى از اهل كتاب دوست دارند كه شما را گمراه كنند و حال آنكه نمى‌دانند كه جز خود را گمراه نمى‌كنند.

سوره آل عمران آيه  70: يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللّهِ وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ ‏: اى اهل كتاب، با آنكه خود به آيات خدا شهادت مى‌دهيد، چرا انكارشان مى‌كنيد؟

‏توضيحات : ‏

‏« تَشْهَدُونَ » : مي‌بينيد . بيگمان مي‌دانيد ( نگا : بقره / 146 ) .‏

در واقع با این کار یک بام و دوهوا می کنید و حق را به باطل را به هم می آمیزید:

سوره آل عمران آيه  71: يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ : ‏اى اهل كتاب، با آنكه از حقيقت آگاهيد، چرا حق را به باطل مى آميزيد و حقيقت را كتمان مى‌كنيد؟

‏توضيحات : ‏

‏« تَلْبِسُونَ » : آميزه هم مي‌داريد .‏

احبار انحصار طلب یهودی فضل خدا را فقط شامل خود می دانستند. اما فضل به دست خداست نه آنان:

سوره آل عمران آيه  73: وَلاَ تُؤْمِنُواْ إِلاَّ لِمَن تَبِعَ دِينَكُمْ قُلْ إِنَّ الْهُدَى هُدَى اللّهِ أَن يُؤْتَى أَحَدٌ مِّثْلَ مَا أُوتِيتُمْ أَوْ يُحَآجُّوكُمْ عِندَ رَبِّكُمْ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ‏: و جز به کسی که از دین شما پیروی می‌کند، ایمان نیاورید -بگو هدایت، هدایت الهی است[و باور مکنید] که به کسی نظیر آنچه به شما داده شده است داده شود یا [باور مکنید که بتوانند] در پیشگاه خداوند با شما احتجاج کنند بگو چنین فضلی در دست خداوند است، به هرکس که بخواهد می‌بخشد، و خداوند گشایشگر داناست‌

‏توضيحات : ‏

‏« لا تُؤْمِنُوا » : نپذيريد . تصديق نكنيد . « لا تُؤْمِنُوا إِلاّ لِمَنْ . . . . » : احبار يهودي به پيروان خود مي‌گفتند : نبوّت منحصر به قوم يهود است و لذا امور دين را از ديگران نشنويد ، پيغمبري محمّد را نپذيريد ، و قبول نداشته باشيد در روز قيامت كسي بتواند عليه شما اقامه حجّت كند . « وَاسِع‌ » : داراي رحمت و قدرت فراوان .‏

سوره آل عمران آيه  74: يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ : ‏هرکس را که بخواهد مشمول رحمت خویش می‌گرداند و خدا دارنده بخشش و بخشایش عظیم است.‌

پیامبران وظیفه دارند و به خدا تعهد داده اند که موید یکدیگر باشند و پیروانشان نیز باید چنین کنند:

سوره آل عمران آيه  81: وَإِذْ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّيْنَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ ‏: و [ياد كن‌] هنگامى را كه خداوند از پيامبران پيمان گرفت كه هر گاه به شما كتاب و حكمتى دادم، سپس شما را فرستاده‌اى آمد كه آنچه را با شماست تصديق كرد، البته به او ايمان بياوريد و حتماً ياريش كنيد. آنگاه فرمود: «آيا اقرار كرديد و در اين باره پيمانم را پذيرفتيد؟» گفتند: «آرى، اقرار كرديم.» فرمود: «پس گواه باشيد و من با شما از گواهانم.»

‏توضيحات : ‏

‏« مِيثَاق » : پيمان استوار . ممکن است این میثاق همانند "میثاق الست"، به "قال" و گفتگو نبوده باشد و منطوی در تعالیم ایشان بوده باشد. « لَمَآ ءَاتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ » : اگر كتاب براي شما فرستادم . « إِصْر » : عهد . « أَخَذْتُمْ عَلَيا ذلِكُمْ إِصْرِي‌ » : آيا پيمان مرا بر اين كارتان پذيرفتيد ؟ آيا از پيروان خود بر اين كار پيمان گرفتيد ؟  « إشْهَدُوا » : گواه باشيد بر خود و پيروان خود .‏

منظور این است که تعالیم محمد نیز مانند موسی و عیسی است و باید مورد تایید پیروان ایشان باشد. البته می توانند بر شریعت خود باشند ولی دین همه این پیامبران یکی است و آن اسلام است. لذا باید پیامبر جدید را از منظر مسلم بودن و اینکه همه پیامبران خدا مسلمند، تایید نمایند.

چرا که تعالیم دینی همه پیامبران یکی است هرچند شرایع متفاوتی دارند:

سوره آل عمران آيه  84: قُلْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَالنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ : ‏ بگو: به خدا و آنچه بر ما و بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و فرزندان او و نيز آنچه بر موسى و عيسى و پيامبران ديگر از جانب پروردگارشان نازل شده است، ايمان آورديم. ميان هيچ يك از ايشان فرقى نمى‌نهيم و همه تسليم اراده او هستيم.

‏توضيحات : ‏

‏« أَسْبَاط‌ » : نوادگان . قبائل . مراد از قبائل ، قبائل دوازده‌گانه بني‌اسرائيل است .

اما دین همه پیامبران اسلام است و پیروانشان نیز باید بر همین طریق باشند تا زیاندیده نگردند:

سوره آل عمران آيه  85: وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ ‏: و هر كس كه دينى جز اسلام اختيار كند از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت از زيانديدگان خواهد بود.

‏توضيحات : ‏

‏« يَبْتَغِ » : بخواهد . طلب كند . « إِسْلام‌ » : توحيد و انقياد . آئين اسلام .‏

این آیه که دستاویز انجصار طلبان دینی است، صراحتا در متن و کانتکستی ضد انحصار مطرح شده و آیات قبل از آن نشان می دهد که دقیقا منظور اسلام مفهومی و مفهوم اسلام است نه اسلام اصطلاحی و مصطلح.

 

حرفی از ان هزاران.....

آیه هفته:

کفر، حجاب حقیقت است:

آیه  88: وَقَالُواْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّه بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلاً مَّا یُؤْمِنُونَ ‏: گفتند: دلهاى ما در حجاب است. نه، خدا آنان را به سبب كفرى كه مى ورزند مطرود ساخته و چه اندك ايمان مى‌آورند.

شعر هفته:

کشتی نساز ای نوح طوفان نخواهد آمد

بر شوره زار دلها باران نخواهد آمد

شاید به شعر تلخم خرده بگیری، اما

جایی که سفره خالیست،  ایمان نخواهد آمد..    ناشناس

کلام هفته:

فرش تمدن را با گره‌های ریز می‌بافند، نه با شعارهای تیز.    رضا بابایی

داستانک:

مرد ملاک وارد روستا شد. آوازه اش را از ماهها پیش شنیده بودند. زمینها را می خرید. خانه ها را ویران می کرد و ساختمانهایی مدرن بر آنها بنا می کرد.پیشنهادهایش آنقدر جذاب بود که همه را وسوسه میکرد. روستاها یکی پس از دیگری به دست او ویران شده بود. نوعی حرص عجیب داشت. حرص برای زمینخواری...همه میدانستند که پیشنهادهای مالی جذابش، این روستا را نیز نابود خواهد کرد.کدخدا آمد. روبروی مرد ایستاد. مرد در حالی که به دامنه کوه خیره شده بود گفت: کدخدا! همه این املاک را با هم چند می فروشی؟کدخدا سکوتی کرد و گفت: در ده ما زمین مجانی است. سنت این است که خریدار، محیط زمین را پیاده میرود و به نقطه اول باز میگردد. هر آنچه پیموده به او واگذار میشود.مرد ملاک گفت: مرا مسخره می کنی؟کدخدا گفت: ما نسلهاست به این شیوه زمین می فروشیم. مرد ملاک به راه افتاد. چند ساعتی راه رفت. گاهی با خود فکر میکرد که زودتر دور بزند و به نقطه شروع بازگردد، اما باز وسوسه میشد که چند گامی بیشتر برود و زمینی بزرگتر را از آن خود کند. تمام کوهپایه را پیمود...غروب بود. روستاییان و کدخدا در انتظار بودند. سایه ای از دور نمایان شد. مرد ملاک کم کم به کدخدا و روستاییان نزدیک می شد.زمانی که به کدخدا رسید، نمی توانست بایستد. زانو زد. حتی نمی توانست حرف بزند. بر روی زمین دراز کشید و جان داد. نگاهش هنوز به دوردستها، به کوهپایه ها، خیره مانده بود.کوهپایه هایی که دیگر از آن او نبودند...                     تولستوی

طنز هفته:

گفت نسل سوخته ماییم شما نسل پدرسوخته اید. هیچی دیگه. تا حالا اینقدر توی زندگیم قانع نشده بودم !

 

از حکمتهای سکوت عارفان، پرده داری حقایق غیبی است

از حکمتهای سکوت عارفان، پرده داری حقایق غیبی است

محمدامین مروتی

زید در جواب احوالپرسی پیامبر می گوید به چشم خود، قیامت را می بینم که چه کسی رویش سیاه و یا سپید است و چه کس در آتش دوزخ یا نعیمِ جنّت در چه کار است:

یوم تَبیَضُّ و تَسوَدُّ وُجوه

ترک و هندو شهره گردد زان گروه

جمله را چون روز رستاخیز من

فاش می‌بینم عیان از مرد و زن

پیامبر او را هی می دهد که لب فرو بند و بیش از این سرّ مگو:

هین بگویم یا فرو بندم نفس

لب گزیدش مصطفی یعنی که بس

چرا که اگر اهل دل همه حقایق غیبی را فاش نمایند، دیگر انگیزه ای برای خوف و رجا و عبادت و امید باقی نمی ماند و سناریوی مورد نظر خداوند به هم می ریزد. باید در این عالم، همه چیز عیان نباشد تا هم آدمیان مورد آزمایش قرار گیرند و هم چرخ جهان بگردد:

غیب مطلوب حق آمد، چند گاه

این دهل زن را بران بَربند؛ راه

تگ مران، درکِش عنان، مستور بِه

هر کس از پندارِ خود، مسرور به

حق همی‌خواهد که نومیدانِ او

زین عبادت هم نگردانند رو

هم به اومیدی مُشَرّف می‌شوند

چند روزی در رکابش می‌دوند

خواهد آن رحمت بتابد بر همه

بر بد و نیک از عمومِ مرحمه[1]

حق همی‌خواهد که هر میر و اسیر

با رجا و خوف باشند و حذیر[2]

در حقیقت خوف و رجا مایة چرخیدن چرخ عالم است:

این رجا و خوف، در پرده بود

تا پسِ این پرده پرورده شود[3]

کسی که پیش پادشاه مدحش کند کجا و آن که بر کناره ها و مرزها و در غیابش، خدمت او می کند؟ مهم این است خدای را نادیده تسبیح گویی و حمدکنی نه بعد مرگ که همه چیز معلوم شد. چرا که دنیا دار امتجان و ابتلا و آزمایش بشر است:

کو که مدح شاه گوید پیش او

تا که در غیبت بود او شرم‌رو

قلعه‌داری کز کنارِ مملکت

دور از سلطان و سایه ی◦ سلطنت

پاس دارد قلعه را از دشمنان

قلعه نفروشد به مالی بی‌کران

پیش شه، او بِه◦ بود از دیگران

که به خدمت حاضرند و جان‌فشان

پس به غیبت نیم ذرِه حفظ کار

به◦ که اندر حاضری، زان صد هزار

طاعت و ایمان کنون محمود شد

بعدِ مرگ اندر عیان، مردود شد

چون که غیب و غایب و روپوش به◦

پس لبان بر بند و لب خاموش به◦

پس ای زید لب فرو بند. خدا علم لدنی اش را به هر که بخواهد می دهد:

ای برادر دست وادار از سخن

خود خدا پیدا کند علمِ لَدُن

 



[1] مرحمه: مهربانی

[2] حذیر: ترسنده

[3] چنان که خیام گفت:

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

وین حرف معما نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده گفتگوی من و تو

چون پرده در افتد نه تو مانی و نه من

تصویر وسعت کائنات از راه تمثیل

تصویر وسعت کائنات از راه تمثیل

محمدامین مروتی

سوره كهف آيه  109: قُل لَّوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَاداً لِّكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَداً ‏: ‏ بگو : اگر دريا برای  نوشتن  کلمات  پروردگار من  مرکب  شود ، دريا به پايان  می رسد و کلمات  پروردگار من  به پايان  نمی  رسد ، هر چند دريای ديگری به مدد آن بياوريم.

توضیحات:

‏« مِدَاداً » : مركّب . جوهر . « كَلِمَاتِ » : سخنان . در قاموس قرآن مجاز از موجودات و مخلوقات جهان هستي است در واقع کلمه نه اسم که مسماست.

این آیه از طرفی  وجودشناسی از منظر قرآن را مورد توجه قرار می دهد. هم وسعت خلقت بالفعل و هم وسعت خلقت بالقوه نهایتی ندارد.

 از سوی دیگر آیه می تواند جنبة معرفت شناسی هم داشته باشد به این معنا که آن چه که خداوند می تواند از معرفت خود (خداشناسی) و جهان شناسی به انسان بدهد هم نهایتی ندارد. عالم مخلوقات و معلومات الهی بی نهایت است و دنیا و عجایبش محدود به آن چیزی که معلوم ماست نمی شود. در واقع معلومات ما محدود و مجهولاتمان نامحدود است.

گفته اند حدود  100  تا  200 میلیارد كهكشان در جهان هستی وجود دارد كه هر یك از آنها از 10 میلیون تا 10 تریلیون ستاره را در خود گنجانده اند. براساس مدل های رسم شدة كیهان شناسی، جهان مرئی با تمامی میلیاردها كهكشان و تریلیون تریلیون ستاره هایش تنها یكی از بی نهایت جهان هایی است كه مانند حباب های صابون در یك اسفنج در كنار یكدیگر قرار گرفته اند.

  13 تا 16 میلیارد سال پیش ماده متمرکز دچار انفجار Big bang (مه بانگ) شد و از آن زمان دنیا در حال انبساط و باز شدن است. 5/4 میلیارد سال پیش منظومه شمسی متولد شد. چرخش خورشید به دور خود و رها کردن مواد در فضا باعث ایجاد سیارات منظومه شمسی شد. عمر کائنات 16 میلیارد، منظومه شمسی 5/4 میلیارد، حیات 3 میلیارد، ماهیان 450 میلیون، خزندگان 180، پستانداران 160، انسان های نخستین 3- 5/1 میلیون و انسان اندیشه ورز 700 هزار سال است. تاکنون 50 میلیارد نوع موجود زنده بر زمین زیسته اند که فقط 15-10 میلیون باقی مانده اند که یک میلیون آن حشرات اند. جهان تا 200 میلیارد کهکشان دارد که یکی از آن ها کهکشان ماست و همین کهکشان هم 200 میلیارد خورشید مثل خورشید ما دارد.  

علاوه بر این دانشمندان میگویند که تمام این صدها میلیارد کهکشان فقط 4% از تمام مواد موجود در کیهان را شامل میشود و از بقیه مواد 26%  ،ماده سیاه Dark Matter  و 70% Dark Energy، انرژی تاریک می باشد.

تا کنون بیش از صدها سیاره مشابه زمین در خارج از منظومه شمسی کشف شده اند و بیشتر دانشمندان معتقدند که با توجه به وسعت بی نهایت کیهان احتمال وجود موجودات زنده و هوشمند مثل انسان، در جای دیگری در کیهان بسیار زیاد است .

كل تاريخچه حيات انسان در مقابل تاريخچه حيات كره زمين ناچيـز است. ازپيدايش انسان بيش از يك ميليون سال نمي گذرد، ولي كره زمين حداقل عمري 5/4 ميليارد ســاله دارد اگر کتاب عمر کائنات را در یک سال خلاصه کنیم، انسان در ساعت 22 و سی دقیقه روز آخر و ادیان توحیدی در ثانیه های 54 و 55 و 56 دقیقه آخر به وجود آمده اند.

 

حال جاودانی

حال جاودانی

محمدامین مروتی

بی زمانی یعنی لحظه را از ازل تا به ابد کش دادن. همان که می گویند : از ازل تا به ابد، فرصت درویشان است. در واقع درویش چنان در حال غرق است که گذشت زمان را حس نمی کند. چنان که زید در جواب احوالپرسی پیامبر می گوید سرنیزه من از سپر زمان عبور کرده و به مقامی رسیده ام که بین همه آیین ها وحدت می بینم و عقل در آن گم می شود:

تا ز روز و شب گذر کردم چنان

که زِ اسپر بگذرد نوکِ سنان

که از آن سو جملة ملت یکیست

صد هزاران سال و یک ساعت، یکیست

هست ازل را و ابد را اتّحاد

عقل را ره نیست آن سو زِ افتقاد[1]



[1] افتقاد: گم گشتگی

تلگرام فرهنگی-فلسفی " محمدامین مروتی "

تلگرام فرهنگی-فلسفی " محمدامین مروتی ":

https://telegram.me/manfekrmikonan

وبلاگ فرهنگی-فلسفی محمدامین مروتی:

http://amin-mo.blogfa.com/

فیس بوک محمدامین مروتی:

https://www.facebook.com/amin.morovati.9

به دوستانتان معرفی کنید.

چگونه خود را تربیت کنیم و تغییر دهیم؟

چگونه خود را تربیت کنیم و تغییر دهیم؟

محمدامین مروتی

تربیت سه سطح و مرحله دارد:

بچه ها و حیوانات را برای تربیت کردن باید شرطی کرد. (مثل سگ پاولوف)

انسان های عادی و معمولی، را باید با اعمال قانون و پاداش و جزا تربیت کرد.

انسان های متمدن، قبل از محاسبه شدن توسط دیگران، خود را محاسبه می کنند. "حاسِبُوا اَنْفُسَکُم قبلَ اَن تُحاسَبُوا" یا "مُوتُوا قَبلَ اَن تمُوتُوا". آن ها قانون را درونی و تبدیل به چیزی به نام وجدان کرده اند. خود پاسبان و مامور و قاضی خویشتن اند.

برای تقویت این مامور درونی باید گاهی به خود جایزه بدهیم و گاهی خود را مجازات کنیم. اگر کار مهم و مفیدی کردیم، به خود جایزه بدهیم. برای خود نوشابه ای بازکنیم و خود را به رستورانی دعوت کنیم. یا ممنوعیتی برای خود بگذاریم. روزه ای بگیریم. کار سختی انجام بدهیم. کار خیری در خلوت انجام بدهیم و از این قبیل. مثلا من که رژیم دارم، به ازای زحمتی که می کشم و کار نیک یا مفیدی که انجام می دهم می توانم به خود یک تکه کیک جایزه بدهم و قس علیهذا.

واقعا آن کس که می تواند از خود حساب بکشد و خود را مجازات کند، کیست؟

نشانه های صراط مستقیم کدام است؟

نشانه های صراط مستقیم کدام است؟

محمدامین مروتی

صراط مستقیم و حرام و حلال های خدا را با تعقل  و حکمت و حجج بالغه می توان دریافت که عبارتند از عدم شرک، احسان به والدین، یتیم نوازی، وفای به عهد و عدالت:

سوره أنعام آيه  151: قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئاً وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَكُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ‏: بگو: بياييد تا آنچه را كه پروردگارتان بر شما حرام كرده است برايتان بخوانم. اينكه به خدا شرك مياوريد. و به پدر و مادر نيكى كنيد. و از بيم درويشى فرزندان خود را مكشيد. ما به شما و ايشان روزى مى‌دهيم. و به كارهاى زشت چه پنهان و چه آشكارا نزديك مشويد. و كسى را كه خدا كشتنش را حرام كرده است -مگر به حق- مكشيد. اينهاست آنچه خدا شما را بدان سفارش مى‌كند، باشد كه به عقل دريابيد.

‏توضيحات : ‏

‏« تَعَالَوْا » : بيائيد . « أَتْلُ » : بخوانم . بيان دارم . « إِمْلاق » : فقر و تنگدستي . « الْفَوَاحِشَ » : گناهان كبيره .

سوره أنعام آيه  152: وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ لاَ نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ : ‏به مال يتيم نزديك مشويد مگر به نيكوترين وجهى كه به صلاح او باشد تا به سن بلوغ رسد. و پيمانه و وزن را از روى عدل تمام كنيد. ما به كسى جز به اندازه توانش تكليف نمى‌كنيم. و هرگاه سخن گوييد عادلانه گوييد هر چند به زيان خويشاوندان باشد. و به عهد خدا وفا كنيد. اينهاست آنچه خدا شما را بدان سفارش مى‌كند، باشد كه پند گيريد.

‏‏سوره أنعام آيه  153:‏ وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ‏: و اين است راه راست من. از آن پيروى كنيد و به راه‌هاى گوناگون مرويد كه شما را از راه خدا پراكنده مى‌سازد. اينهاست آنچه خدا شما را بدان سفارش مى‌كند، شايد پرهيزگار شويد.

انحراف از دین فطرت و صراط مستقیم مساوی با تفرقه در دین است:

سوره أنعام آيه  159: إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمْ وَكَانُواْ شِيَعاً لَّسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ : ‏كسانى كه دين خود را پراكنده ساختند و فرقه فرقه شدند، تو هيچ گونه مسؤول ايشان نيستى، كارشان فقط با خداست. آنگاه به آنچه انجام مى‌دادند آگاهشان خواهد كرد.

‏توضيحات : ‏

‏« شِيَعاً » : جمع شيعه ، گروهها و دسته‌ها . « لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ » : تو اصلاً از آنان نيستي و مسؤول رستگاري يا زشتكاري ايشان نمي‌باشي و راه تو از راه آنان جدا است .‏

صراط مستقیم تبعیت از آیین حنیف ابراهیم است:

سوره أنعام آيه  161: قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ دِيناً قِيَماً مِّلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفاً وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ‏: بگو: پروردگار من مرا به راه راست هدايت كرده است؛ به دينى همواره استوار، دين حنيف ابراهيم. و او از مشركان نبود.

‏توضيحات : ‏

« حَنِيفاً » : حقّگرا . مخلص . حال ابراهيم است .‏

دین حنیف یکسونگر است و فقط رو در خدا دارد:

سوره أنعام آيه  162: قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ‏: بگو: نماز من و قربانى من و زندگى من و مرگ من براى خدا آن پروردگار جهانيان است.

‏‏توضيحات : ‏

‏« نُسُك‌ » : عبادت . حجّ . قرباني . « مَحْيَا » : زندگي . زيستن . « مَمَاة‌ » : مرگ . مردن . « مَحْيَايَ وَ مَمَاتِي » : مرگ و زندگی.

سوره أنعام آيه  163: لاَ شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ ‏: او را شريكى نيست. به من چنين امر شده است، و من از نخستين مسلمانانم.

‏توضيحات : ‏

‏« أوَّلُ الْمُسْلِمِينَ » : منظور سبقت گرفتن در مسلمانی و تسلیم شدن به حق است که در قرآن هم از زبان ابراهیم (ع) و در اینجا هم از زبان محمد(ص) بیان شده است.

 

مشخصات یک رابطة خوب

مشخصات یک رابطة خوب

محمدامین مروتی

در یک رابطة خوب، قسمت های بهتر وجود ما رو می آید و در یک رابطة بد، قسمت های زشت ترمان. در یک رابطة خوب، شادی تکثیر می شود و دریک رابطة بد، ریا و نفرت. یادمان باشد در ارتباط با هرکسی به دو چیز بیاندیشیم. ائل این که چگونه او را شادتر کنیم و دومی که مهمتر است این که چگونه به فعلیت یافتن قوای او و استعدادهایش یاری کنیم و چگونه مانند یک ماما به تولد و تحقق قسمت های بهتر وجودش کمکش کنیم.

معنای کفر نظری و کفر عملی در قرآن

معنای کفر نظری و کفر عملی در قرآن

محمدامین مروتی

در قرآن، کفر معنایی مشخص دارد که متاسفانه از مسما به اسم و از معنا به اصطلاح و از مفهوم به مصداق تبدیل شده است تا از مسلمانانِ شناسنامه ای منفک و بر غیرمسلمانانِ شناسنامه ای تطبیق یایبد. در حالی که در قرآن، کفر نظری، انکار و نادیده گرفتن حقیقت و آیات و نشانه هاست و کفر عملی، ناسپاسی و ناشکری نسبت به نعمت هاست.

نسبت جرم و گناه

نسبت جرم و گناه

محمدامین مروتی

در گذشته و در جوامع ساده تر تمایزی بین اخلاق و قانون نبود. پیچیدگی های اجتماعی چندان نبود که نیازی به نگارش قانون با مواد و تبصره های دقیق افتد. غالبا قانون عرفی و نانوشته ای به کار تنظیم مناسبات انسانی می آمد. اما با گسترش این روابط و به منصه رسیدنِ موضوعات نوظهور، لزوم تفکیک و تثبیت قوانین اجتماعی از اصول اخلاقی به وجود آمد. به همین دلیل در قرآن هم تفاوت بین جرم و جُناح (گناه) چندان محسوس نیست و این کلمات به کرات به جای یکدیگر به کار می روند. اما بعدها و به تدریج گناه بار اخلاقی-دینی پیدا کرد و جرم بار قانونی.

نگاه کائناتی و فروتنی و سکوت

نگاه کائناتی و فروتنی و سکوت

محمدامین مروتی

هر چه می خواهیم در باب عالم و آدم بگوییم و ببافیم باید یادمان باشد در چه جهانی زندگی می کنیم و به قول معروف به اندازة هیکلمان سخن بگوییم. در این صورت فروتن تر می شویم و تمایل به سکوت و حیرت پیدا می کنیم. همان حالی که عرفا در برابر عظمت هستی و ناچیزی آدمی پیدا می کردند. این ناچیزی میل به هیچ و فنا پیدا می کند و آن عظمت میل به بی نهایت. یادمان باشد بزرگ تر از دهانمان لقمه بر نداریم و حرف نزنیم. به قول معروف گنده گویی نکنیم. از منظری کائناتی در عالم و آدم بنگریم تا به گزاف سخن نگوییم و "کلان روایت" به هم نبافیم. یادمان باشد جهان بزرگتر و انسان کوچکتر از آن است که چیز درخوری برای گفتن داشته باشیم؛ چه برسد به این که فکر کنیم آنچه می گوییم، مو لای درزش هم نمی رود.

حرفی از ان هزاران.....

آیه هفته:

خداوند نیکی را به رحمت و بدی را به عدالت پاسخ می گوید:

سوره أنعام آيه  160: مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاء بِالسَّيِّئَةِ فَلاَ يُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ : ‏هر كس كار نيكى انجام دهد ده برابر به او پاداش دهند، و هر كه كار بدى انجام دهد تنها همانند آن كيفر بيند، تا ستمى بر آنها نرفته باشد.

‏توضيحات : ‏

‏« عَشْرُ أَمْثَالِهَا » : ده برابر . چندين برابر . برخي لفظ ( عَشْرُ ) را براي كثرت مي‌دانند ؛ نه حصر ( نگا : بقره / 245 ، زمر / 10 ).‏

کلام هفته:

گذشت زمان برای آنها که درانتظارند بسیار کُند، برای آنها که مضطربند بسیار تند، برای آنها که غمگینند، بسیار طولانی، و برای آنها که به عیش و سرخوشی مشغولند بسیار کوتاه است. اما برای آنها که عشق می‌ورزند، زمان را آغاز و پایانی نیست.        ویلیام شکسپیر

شعر هفته:

عاشق باش و

پادشاهی کن

من گنجشکی می شناسم

که بر درخت پنجره ام

چنان عاشقانه می خواند

که دنیا انگار

ارث پدرش است

طنز هفته:

مرد با کنایه به زن گفت چرا زنها ،در هر کاری کمتر از مردها موفق می شوند؟ زن در جواب گفت برای اینکه خانم ها ،خودشان زن ندارند تا در کارها کمکشان کند .چرا با این موجودات حاضر جواب بحث می کنید؟

داستانک:

روزی بهلول بر هارون‌الرشید وارد شد.خلیفه گفت: مرا پندی بده!

بهلول پرسید: اگر در بیابانی بی‌آب، تشنه‌گی بر تو غلبه نماید چندان که مشرف به موت گردی، در مقابل جرعه‌ای آب که عطش تو را فرو نشاند چه می‌دهی؟گفت : ... صد دینار طلا. پرسید: اگر صاحب آب به پول رضایت ندهد؟گفت: نصف پادشاهی‌ام را.

بهلول گفت: حال اگر به حبس‌البول مبتلا گردی و رفع آن نتوانی، چه می‌دهی که آن را علاج کنند؟گفت: نیم دیگر سلطنتم را.

بهلول گفت: پس ای خلیفه، این سلطنت که به آبی و بولی وابسته است، تو را مغرور نسازد که با خلق خدای به بدی رفتار کنی.

 

لگرام فرهنگی-فلسفی " محمدامین مروتی "

تلگرام فرهنگی-فلسفی " محمدامین مروتی ":

https://telegram.me/manfekrmikonan

وبلاگ فرهنگی-فلسفی محمدامین مروتی:

http://amin-mo.blogfa.com/

فیس بوک محمدامین مروتی:

https://www.facebook.com/amin.morovati.9

به دوستانتان معرفی کنید.

دین پیرزنان نیشابور

دین پیرزنان نیشابور

محمدامین مروتی

کانت می گفت مشخصة عصر روشنگری این است که جرات دانستن داشته باشیم. یعنی بتوانیم در افکار ارثی و تاریخی و القائات خانوادگی و اجتماعی که از کودکی در ذهن مان کرده اند، تجدیدنظر و مداقه کنیم. درستش را بگزینیم و بدش را واگذاریم. غزالی و فخر رازی دو تن از اندیشمندان مسلمان بودند که جرات دانستن کرده بودند. غزالی قرن ها پیش از دکارت به نوعی شک دستوری در سنجش آموزه های تربیتی روی آورده بود و فخر رازی تا آنجا در تشکیک نسبت به این آموخته ها پیش رفته بود که به تشنیع و کنایه، "امام المشکّکین" لقب گرفته بود. غزالی عاقبت به عرفان روی آورد و رفتن در پی استدلالات کلامی را نوعی هدر دادن زندگی تلقی کرد. حتی– به غلط یا درست- گفته اند در پایان عمر، حسرت ایمان پیرزنان نیشابور را می خورد.

مولانا هم در ابياتي به امام فخر رازي اشاره مي كند كه علي رغم تمام ريزبيني ها و افكار تو در تويش ، هنگام مرگ اعتراف كرد كه به جايي نرسيده و گفت حقا که عقل جز عِقال یعنی "پابند" نيست:

پس بكــوش و به آخـر از كلال[1]                                 هم تو گويي خويش كالعقلُ عِقال

همچو آن مردِ مُفلسُف، روزِ مرگ                               عقل را مي ديد، بس بي بال و برگ

بي غرض مي كرد آن دم اعتراف                                 كــز ذكاوت رانديم اسب از گزاف

دین پیرزنان نیشابور، دین ساده غیر استدلالی بود. دینی بود آرامش بخش و بی قیل و قال و توام با یقین. دین پیرزنان نیشابور، دینی کودکانه بود. در بهشت کودکی و بهشت یقین به سرمی بردند. به فکر دانستن نبودند؛ لذا جرات دانستن هم نداشتند. همه ما ازکودکی و بهشت یقین دوران کودکی، تجاربی داریم و دین پیرزنان نیشابور را خوب می فهمیم. دورانی که با صدق و خلوص کودکانه خدای خود را می پرستیدیم. خدایی که چه بسا انسانوار و مشبهانه بود. اما انسان خواه ناخواه بزرگ می شود و با شروع دانستن از بهشت کودکی اخراج می گردد. کما این که اسطوره شناسان گفته اند دانه گندم یا سیبی که آدم خورد، گندم دانایی بود و پس از آن آب خوش از گلویش پایین نرفت. خود والدین روزی کودکشان را که دیگر بالغ و عاقل شده،  از خانه پدری بیرون می کنند تا خودش پدر یا مادر شود و چرخة حیات را تداوم بخشد. وضعیت کودکی بشر، به وضعیت تاریخی او نیز شبیه است. عصر روشنگری نیز دورانی تاریخی است که بشر باید از خانه طبیعت و باورهای ساده و کودکانه در باب جهان و زندگی خارج شود. زیرا جسارت دانستن پیدا کرده است.

اما همه این ها بدان معنا نیست که به کودکی تماما پشت کنیم. همیشه باید چیزهایی از کودکی هایمان را حفظ کنیم. صدق و صفا و حقیقت پذیری و آرامش همان چیزهایی هستند که کودکی را به بهشت تبدیل کرده بودند. بهشت کودکی ربط کمی با اعتقادات و ربط وثیقی با روحیاتمان داشت. باید هم بزرگ شویم و هم آن روحیات را پاس بداریم.



[1]  کلال : خستگی و درماندگی

              دولتها چقدر در بدبختی ملتها سهیمند؟

               دولتها چقدر در بدبختی ملتها سهیمند؟

            

این که دولتها چقدر در بدبختی ملتها سهیمند، تا حدی بستگی به نوع دولت دارد. معدودی از دولت های ایدئولوژیک و متوهم مثل کره شمالی یا داعش و طالبان، نقش بیشتری در این بدبختی دارند. چون در توهم همه چیزدانی و خطاناپذیری به سر می برند و امکان و فرصت تصحیح خطاهایشان را نیز به خود و منتقدانشان نمی دهند. ولی اغلب دولت ها، نقش عمده ای در بدبختی ملت هایشان ندارند و عمده مشکلات مردم به سبک زندگی و تلقیات و انتظاراتشان از زندگی دارد. این که می گویند هر ملتی لایق دولت خود است، در مورد کشورهای غیر ایدئولوژیک که تاثیری بر کیفیت دولتشان ندارند،کاملا صادق است.

چگونه انسان غول شد؟

چگونه انسان غول شد؟

محمدامین مروتی

یکی از کتاب های معروف روزگار نوجوانی من کتابی بود به نام "چگونه انسان غول شد؟" نوشته ایلین و سگال، دو نویسنده روس از مجموعه ای که انتشارات امیرکبیر زیر نظر پرویز شهریاری چاپ می کرد. کتاب "چگونه انسان غول شد؟" در سال 1353 به چاپ رسید. این کتاب در تایید نظریه داروین و شرح تکامل بشر بود. منتهی از منظری مارکسیستی نوشته شده بود. به این معنا که بر نقش کار و ابزار سازی در تکامل انسان و به قول خودش "غول شدن" او انگشت تاکید می گذاشت. مارکسیست ها بر نقشِ قرار گرفتن انگشت شست جلو بقیه انگشتان تاکید داشتند. این تحول باعث شد تا انسان بتواند ابزار به دست بگیرد و سپس ابزار بسازد و با به دست گرفتن ابزار قامت راست کند و بر دو پایش بایستد و به این ترتیب خود را از عالم جانوران جدا کند. نظریه مارکسیستی بر نظریة داروین متکی بود که نقش احتیاج و اقتضائات محیطی را در تکامل برجسته می کرد. اما نظریه داروین یک حلقه گمشده داشت و آن توضیح مکانیسم ایجاد تنوع بین جانداران بود. تنوعی که پایة تنازع بقا و انتخاب اصلح توسط طبیعت می شد. داروین نتوانست این حلقه گمشده را پیدا کند؛ چون در زمان او ژن ها و علم ژنتیک را نمی شناختند. بعدها این مندل کشیش اسکاتلندی بود که توانست با تئوری ژن ها و جهش های ژنتیکی این تنوع را توضیح دهد. از نظر مارکسیست ها، ژنتیک علم نبود چون مبنای تبیینات را چیزی غیر از محیط می دانست. به همین علت به دستور استالین این علم مورد بی مهری و انکار قرار گرفت. به واقع استفاده استالینیست ها از نظریات علمی هم ابزاری و هم تقلیل گرایانه بود. آن ها با بزرگ کردن نقش محیط و ابزار، نقش سایر عوامل مثل نقش زبان، اختراع خط و چاپ را در تکامل انسان مورد غفلت قرار می دادند. چرا که به نظر آن ها این عوامل روبنایی بودند. البته چنان که خواهیم دید استفاده از ابزار و ابزار سازی نقش اساسی در تکامل بشر داشت ولی هر چه به زمان های متاخر نزدیک می شویم، نقش علم و فرهنگ و زبان و تکنولوژی بیشتر و بیشتر می شود.

لازم به ذکر است که از زمان چاپ کتاب "انسان چگونه غول شد؟" تا کنون دقایق و ظرایف و شواهد به مراتب بیشتری از زندگی انسان اولیه و نحوه پراکنش و گسترش او در قاره های مختلف کشف شده است.

 

شناسنامه انسان مدرن:

سلسله: حیوانات (Animals). شاخه: کورداتا (Cordates). زیرشاخه: مهره داران (Vertebrates). رده: پستانداران (Mammals). راسته: نخستی ها (Primates). تیره: آدمیان (Hominids). جنس: آدمی (Homo). نوع: ساپینس (Sapience)

یا به زبان فارسی سره:

فرمانرو: جانوران. شاخه: طنابداران. رده: پستانداران. راسته: نخستی‌سانان. تیره: انسانیان. سرده: انسان

پیش از انسان:

2.7 میلیارد سال پیش حیوان یک سلولی بر روی آب بوجود آمد. عمر جهان (از لحظه‌ی «انفجار بزرگ» یا «مه‌بانگ» تابه‌حال) حدود ۱۳ میلیارد و ۷۵۰ میلیون سال است و از پیدایش کره‌ی زمین هم تقریباّ ۴ میلیارد و ۵۴۰ میلیون سال می‌گذرد. (خوشبختانه به‌یمن تخلفات بانکی اخیر، دیگر این عددها را کاملاّ می‌شناسیم!) همچنین نخستین نشانه‌ی حیات یعنی قدیمی‌ترین سنگواره‌ی شبه‌میکروب به‌دست آمده حدود ۳ میلیارد و ۵۰۰ میلیون سال قدمت دارد، دایناسورها حدوداً از ۲۳۰ تا ۶۵ میلیون سال پیش در زمین می‌زیستند و ، قدیمی‌ترین سنگواره ‌از نخستی‌سانان که در آلمان کشف شد، قدمتی ۴۷ میلیون ساله دارد. شناسایی و تقسیم بندی این میمون های انسان نما عمدتا بر اساس کشف فسیل ها و سنگواره های به جا مانده از آنان صورت گرفته است.

خلاصه ای از کتاب:

می پردازم به شرح خلاصه ای از اختصاصات میمون های انسان نما که در کتاب آمده است:

استرالوپیته کوس استفاده از ابزار :

اما نخستین میمون انسان نما "استرالوپیته کوس آفریکانوس" بود که در آفریقا می زیست. استرالوپیته کوس در 4 تا ۱.۵ میلیون سال پیش می‌زیسته. آنها روی دو پا راه می‌رفته‌اند و از لحاظ دندانی شبیه انسان‌ها بودند، ولی مغزی بزرگتر از شامپانزه نداشتند. متوسط قد نوع ماده 1متر، متوسط قد نوع نر 5/1 متر، متوسط وزن نوع ماده 30 کیلوگرم، متوسط وزن نوع نر 30 تا 70 کیلوگرم، فاقد توانایی تکلم. توانایی ساخت ابزار نداشته، اما از ابزار استفاده می کرده است .

پیته کانتروپوس ابزار ساز :

یک میلیون سال "پیته کانتروپوس" ها  در حوالی جاوه به وجود آمدند. استرالوپیته کوس فقط سنگ را از زمین بر می داشت و از آن استفاده می کرد؛ ولی پیته کانتروپوس سنگ را بر سنگ دیگر می زد و آن را تیز می کرد. توسط این ابزار هم از خود دفاع می کرد و هم ریشه نباتات را می کند یعنی پیته کانتروپوس ابزار می ساخت.

دوران سنگ از یک میلیون سال قبل یعنی از زندگی پیته کانتروپوس آغاز می گردد و به دو دوره تقسیم شده است  کهن سنگی و نو سنگی. پیته کانتروپوس چون ابزار می سازد و دسته جمعی زندگی می کند از لحاظ اجتماعی هم رشد و تکامل می نماید و قدرت ادای کلمات را می یابد. کلمات پیته کانتروپوس ها یک هجایی بود ولی مفهوم یک کلمه را ادا می کرد .

سینانتروپوس غارنشین :

حدود 600 هزار سال پیش این حیوان به حیوان دیگر بنام "سینانتروپوس" (انسان چینی ) تکامل یافت.

این حیوان انسان نما به خاطر حفظ جان خود از دشمن و سردی در غار زندگی می کرد. حیوانات را شکار و از پوست آن لباس می ساخت. از آتش برای پختن گوشت و گرمی استفاده می نمود. ولی روشن کردن آتش را بلد نبود. فقط قادر بود آن را شعله ور نگهدارد. سینانتروپوس ها زندگی گله ای داشتند، روابط جنسی نیز گله ای بود.

انسان های اندیشه ورز:

"هموساپینس" Homo Sapience)) یا انسان اندیشه ورز 50 تا 35 هزار سال قبل به وجود آمد. درلاتین هومو homo به معنی انسان و ساپینس  sapiens که یک کلمه لاتین است، به معنی خردمند است. اگر حجم مغز گونه ای بیش از 700 سی سی باشد آن گونه را جزء انسان ها (Hominids) می دانند.

انسان "هایدلبرگ" هم حدود ۶۰۰ تا ۴۰۰ هزار سال پیش در آلمان زندگی می کرده است. انسان هایدلبرگی با نام علمی Homo heidelbergensis گونه‌ای از سرده انسان بود که در آفریقا تکامل یافت. این گونه احتمالاً نیای انسان خردمند در آفریقا و انسان نئاندرتال در اروپا بوده است. انسان هایدلبرگ از انسان فعلی عضلانی‌تر بود و وزن مردان این گونه به ۱۰۰ کیلوگرم می‌رسید. با قد متوسط 1.8 متر، بلندقد هم بود.

"نئاندرتال" ها در اروپا 550 تا 130 هزار سال قبل، می زیسته اند. بدن انسان نئاندرتال منطبق با آب و هوای سرد و حجیم است. نئاندرتال آتش را از مالیدن دو چوب با هم افروخت. به مقدمات هنر مجسمه سازی و نقاشی دست یافت، مفهوم "دین" برای اولین بار در زندگی انسان در این زمان به وجود آمد. وی جمله می ساخت. زندگی خانوادگی بتدریج شکل می گیرد .

انسان "کرومانیون" (Cro-Magnon ) حدود 40 هزار سال قبل در اروپا یافت شده.کرومانیون ها - همزمان با پایان عصر یخبندان - از آفریقا به اروپا مهاجرت کردند و با آدمیان نئاندرتال زیستگاه مشترک یافتند.کرومانیون‌ها در ابزارسازی و فن شکار از هم‌قاره‌ای‌ های نئاندرتال خود برتر بودند و مهارت‌های زبانی و فرهنگ پیشرفته‌تری داشتند. گمان می‌رود که مسبب اصلی نابودی نسل نئاندرتال‌ها هم ایشان بوده‌اند.آدمیان کرومانیون از نظر ظاهر و ریخت بسیار همانند مردم امروز بودند.

عصر دامپروری و کشاورزی:

اهلی ساختن حیونات و ساختن تیر و کمان قدم بعدی بود. اولین حیوانی که اهلی شد سگ است. اهلی شدن حیوانات زمینه پیدایش دامداری را فراهم کرد. ساخته شدن تیر و کمان جهشی است به سلطه انسان بر حیوان .انسان اندیشه ورز دارای عقاید دینی بدوی است . نیروهای طبیعت که برایش نفع می رساند مثل آفتاب و آتش می پرستد و حامی خود می دانند. بدین اساس دین ریشه 50 هزار ساله دارد.

دوره نو سنگی از15هزار سال پیش آغاز می شود. درین دوره انسان وسایل نسبتاً پیشرفته مانند تبر و کلنگ می سازد. تبر در قطع کردن درختان و ساختن کشتی و سفر به نقاط استفاده می شود. کلنگ وسیله ای است که توسط آن زمین را شیار می کنند و در آن دانه می کارند که در نتیجه زراعت رایج  شد.

دوران مادر شاهی و پدر شاهی:

در دوران نوسنگی کار زراعت به دوش زنان است. برجسته ترین فرق دوره ای نو سنگی با کهن سنگی این است که درین دوره تکامل بیولوژیکی انسان جای خود را به تکامل اجتماعی می دهد. تا زمانی که انسان به طور قطع از حیوانات جدا نساخته بود تکامل انسان به خصوص رشد مغز آن بیولوژیکی بود یعنی روز تا روز حجم آن زیاد می شد و ساختمانش پیچیده تر می شد. ولی از زمانی که انسان صاحب قدرت ساختن وسایل کار ، سخن گفتن و اندیشه شد، مغز انسان بیشتر در جهت شناخت از جامعه رشد کرد.

از 15 هزار سال پیش نطفه های خانواده بسته شد. درین زمان مادر میوه می چید و به زراعت مشغول بود. غذا رسان ،شیرده و محافظ کودکان مادر بود. لذا مادر از لحاظ اقتصادی بر خانواده تسلط داشت و کودکان از مادر خود اطاعت می کردند. به عبارت ساده از اواخر دوره کهن سنگی تا پایان دوره نو سنگی در جامعه مادر شاهی وجود داشت. در جامعه مادر شاهی پدر خانواده مشخص نبود. به عبارت دیگر چند شوهری وجود داشت.

کشف فلزات:

با کشف فلزات، اهلی شدن حیوانات، زراعت و دامپروری رونق گرفت. ابزار فلزی جای ابزار چوبی ،سنگی و استخوانی را گرفت. زارعت جای میوه چیدن و دامپروری جای شکار را گرفت. شکار عمدتا کار مرد ها بود و به تسلط مرد در جماعت منجر می شود. دیگر زن حق چند شوهر را ندارد ولی مرد دارای چند زن است. در دوران نو سنگی و به خصوص 7-8 هزاز سال قبل از امروز، صنعت کوزه گری،مس گری و زیور سازی رواج یافته بود.مردم به هنر های زیبا چون مجسمه سازی و نقاشی در حد ساده ی آن دست یافته اند.

زبان و کتابت:

زبان از حدود 150000سال پیش شکل گرفت و در انسان های هوموساپینس شکل گرفت. پیدایش زبان انقلابی در تکامل اجتماعی بشر بود. انقلاب دوم پیدایش خط و نوشتن در 7000 سال پیش بود که امکان انتقال تجارب به نسل های بعد را فراهم ساخت. با پیدایش خط، انسان از ماقبل تاریخ وارد دورة تاریخی می شود. اختراع چاپ گام مهم دیگری در جهت نشر علم بود و غول شدن انسان حاصل مجموعة این اختراعات و اکتشافات بود.

نمایی کوتاه از تکاملی طولانی :

جالب است بدانیم نمایی از این پیشرفت و تکامل را در رشد نوزاد از بدو تولد و در جریان رشد ذهن و زبان و کسب مهارت هایش، می توانیم به فشرده ترین و موجزترین شکل می توانیم ببینیم. کما این که خلاصه تکامل از ماهیها و خزندگان تا پستانداران را هم در دوره جنینی می توان ملاحظه کرد. آنجا که در بدو تشکیل جنین، جنین همه جانداران از ماهی تا میمون نیز به هم شباهت فراوان دارند.

 

جدول مقایسه گونه‌های انسان:

گونه

دوران زیست (میلیون سال پیش)

محل زندگی

قد فرد بالغ (متر)

وزن فرد بالغ (کیلوگرم)

ظرفیت جمجمه (۳ cm)

سنگواره‌های موجود

تاریخ اکتشاف و تاریخ نامگذاری گونه (سال میلادی)

انسان گاتنگی

۰٫۶–۲

آفریقای جنوبی

۱٫۰

   

۱ نمونه

۲۰۱۰٫۲۰۱۰

انسان ماهر

۱٫۴–۲٫۳

آفریقا

۱–۱٫۵

۳۳–۵۵

۵۱۰–۶۶۰

بسیار

۱۹۶۴٫۱۹۶۰

انسان کارورز

۱٫۲۵–۱٫۸

شرق و جنوب آفریقا

۱٫۹

 

۷۰۰–۸۵۰

بسیار

۱۹۷۵

انسان رودولفی

۱٫۹

کنیا

     

۱ جمجمه

۱۹۸۵٫۱۹۷۲

انسان راست‌قامت

۰٫۲–۱٫۸

آفریقا، اوراسیا (جاوه، هند، چین، قفقاز)

۱/۸

۶۰

۸۵۰–۱۱۰۰

بسیار

۱۸۹۲٫۱۸۹۱

انسان پیشگام

۰٫۸–۱٫۲

اسپانیا

۱/۷۵

۹۰

۱۰۰۰

۲ نمونه

۱۹۹۷

انسان هایدلبرگی

۰٫۳۵–۰٫۶

اروپا، آفریقا، چین

۱٫۸

۹۰

۱۱۰–۱۴۰۰

بسیار

۱۹۰۸

انسان سپرانن سیس

۰٫۳۵–۰٫۵

ایتالیا

   

۱۰۰۰

۱ کاسهٔ جمجمه

۲۰۰۳٫۱۹۹۴

انسان رودزیایی

۰٫۱۲–۰٫۳

زامبیا

   

۱۳۰۰

تعداد کمی

۱۹۲۱

انسان نئاندرتال

۰٫۰۳–۰٫۳۵

اروپا، غرب آسیا

۱٫۶

۷۰–۵۵

۱۲۰۰–۱۹۰۰

بسیار

۱۸۶۴٫۱۸۲۹

انسان خردمند امروزی

۰٫۲ تاکنون

سراسر جهان

۱٫۴–۱٫۹

۱۰۰–۵۰

۱۰۰۰–۱۸۵۰

درحال زیست

- ۱۷۵۸٫

انسان خردمند ایدالتو

۰٫۱۵–۰٫۱۶

اتیوپی

   

۱۴۵۰

۳ جمجمه

۲۰۰۳٫۱۹۹۷

انسان فلورسی

۰٫۰۱۲–۰٫۱۰

اندونزی

۱٫۰

۲۵

۴۰۰

۷ نمونه

۲۰۰۴٫۲۰۰۳

انسان‌تبار دنیسووا

۰٫۰۴

سرزمین آلتایی

     

۱ نمونه

۲۰۱۰

 

 

 

استرا لوپیته کوس

 

                                         انسان هایدلبرگ        

 

انسان نئاندرتال

تحول سالک تدریجی است یا ناگهانی؟

تحول سالک تدریجی است یا ناگهانی؟

محمدامین مروتی

مولانا می گوید وصف حال آن کس که در عالم بیچونی رسیده و از عالم اطوار و چگونگی و کیفیت رهیده، غیر قابل بیان است. چنین کسی نمی تواند برای دیگران از عالم بیچونی سخن گوید. عالم چونی، عالم چرا و چگونه است. عالم زبان و کلام است. عالم کم و زیاد است. لذا ناچار است استخوانی پیش سگی بیاندازد. یعنی حداقلی از حقایق را در لباس تمثیل و حکایت بیان کند:

چون بود آن چون که از چونی رهید؟

در حیاتستانِ بی‌چونی رسید

گشت چونی‌بخش اندر لامکان

گردِ خوانش جمله چون ها چون سگان

چنانچه در موقع جنابت نمی توان قرآن را مس کرد، با آلودگی معنوی هم نمی توان حقایق عالم معنا را مس و لمس کرد:

او ز بی‌چونی دهدشان استخوان

در جنابت تن زن[1]، این سوره مخوان

تا از عالم چگونگی شستشو نکرده ایف دست به سوی معنا دراز مکن:

تا ز چونی غسل ناری تو تمام

تو برین مُصحف منه کف ای غلام

اما حقیقت این است که سالک در هر حال دچار آلودگی است و اگر قرار باشد به صرف آلودگی، نتوان به عالم معنا و پاکان نزدیک شد، تا ابد این آلودگی باقی می ماند:

گر پلیدم ور نظیفم ای شهان!

این نخوانم، پس چه خوانم در جهان؟

تو مرا گویی که از بهر ثواب،

غسل ناکرده مرو در حوض آب

پس با این تناقض و به قول امروزی ها با این پارادکس کمال چه باید کرد؟ از سویی آلودگان را بدان آستان راه نیت و از طرفی اگر راهی بدان آستان نجوییم، الی الابد حامل آلودگی خواهیم بود. مولانا می گوید فطرت بشر اصالتا بر پاکی تنیده شده و کرم مردان خدا و آب های پاک این است که آلودگان را ندا می دهند تا در ایشان خود را بشویند و از آلودگی ها پاک سازند:

گر نباشد آبها را این کرم

کو پذیرد مر خُبث را، دم به دم

وای بر مشتاق و بر اومید او

حسرتا بر حسرت جاوید او

آب دارد صد کرم، صد احتشام

که پلیدان را پذیرد والسلام

در واقع این هلال وجود ما در باطن و در اصالت خود بی نقص است ولی در عالم خاک و ترکیب دچار آلودگی های عارضی می شود. به همین دلیل پاکی فطرت است که است ماه وجود ما در نتیجه سختی و امتحان، به تدریج به بدر تبدیل می شود و کمال می یابد:

آن هلال از نقص در باطن بری است

آن به ظاهر نقص، تدریج آوریست

درس گوید شب به شب تدریج را

در تانّی بَر دهد تفریج[2] را

پله پله می توان بر بام و ملاقات خدا رفت:

در تانی گوید ای عجّولِ خام

پایه‌پایه بر توان رفتن به بام

غذای خوشمزه حاصل پختن تدریجی و جا افتادگی است و قلیه نپخته به کار نمی آید:

دیگ را تدریج و استادانه جوش

کار ناید قلیة دیوانه جوش[3]

خداوند می توانست با امر "کن فیکون" عالم را خلق کند ولی عالم را در شش روز و انسان را در چهل روز بیافرید:

حق نه قادر بود بر خلق فلک

در یکی لحظه به "کُن"؟ بی‌هیچ شک

پس چرا شش روز آن را درکشید

کل یومٍ الفَ عام، ای مستفید[4]

سنت خدا بر تدریج است. به همین علت بچه نه ماهه به دنیا می آید:

خلقت طفل از چه اندر نُه مه‌است؟

زانک تدریج از شعار آن شه‌است

خلقت آدم چرا چل صبح بود

اندر آن گل اندک‌اندک می‌فزود

اما خامان عجول می خواهند یک شبه شیخ و مراد گردند. مانند کدویی که قل می خورد و گوی سبقت از دیگر گیاهان می رباید و خیلی سریع رشد می کند و با تکیه به دیوار یا تنه درخت بالا می رود ولی خیلی زود زرد و نابود می شود:

نه چو تو ای خام که اکنون تاختی

طفلی و خود را تو شیخی ساختی

تویی که با نفس خود جهاد و مبارزه نکرده ای:

بر دویدی چون کدو فوقِ همه

کو تو را پایِ جهاد و ملحمه[5]

تکیه کردی بر درختان و جدار

بر شدی ای اقرعک[6] هم قرع‌وار

اول ار شد مرکبت؛ سرو سَهی

لیک آخر خشک و بی‌مغزی تَهی

زرد شدن رنگ کدو بدین خاطر است که سبزی اش از خودش نیست و از دیوار و درختی است که بر او تکیه کرده. مانند سرخاب زنان که عاریتی است و ربطی به سرخی گونه زنان ندارد:

رنگ سبزت زرد شد ای قرع زود

زان که از گلگونه[7] بود اصلی نبود



[1] تن زن یعنی خاموش باش و خودداری کن.

[2] تفریج: فرج و گشایش

[3] قلیه دیوانه جوش یعنی گوشت با تعجیل پخته شده

[4] یعنی هر روزش هزار سال است ای طالب استفاده.

[5] ملحمه یعنی جنگ عظیم

[6] اقرعک یعنی کچلک . قرع یعنی کدو

[7] گلگونه : سرخاب

خاطر مجموع یا مقام جمع  چیست؟

 

خاطر مجموع یا مقام جمع  چیست؟

محمدامین مروتی

خاطر در صورتی مجموع می شودکه چیزی از جنس عشق و آرمان، به انسان یکپارچگی وجودی بدهد. در غیر این صورت ذهن صدپاره و نامتمرکز، خاطر پریشان و آشفته هم به دنبال دارد. به قول حافظ:

هر آن کو خاطری مجموع و یاری نازنین دارد     

سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد

یا:

خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات

مگر از نقش پراگنده، ورق ساده کنی

یعنی ورق ذهنت باید ساده شود تا جمع شوی و فیض پذیر گردی.

مولانا نیز می گوید ذهن ما در آن واحد درگیر چندین فکر است و همین ما را پریشان می کند. در مقام مثال بر روی سکه درست می تواند نقشی زیبا زد و لی بر روی خرده فلزات یا ریزه های طلا نمی توان. عقل ما مانند ریزه های طلاست که روی آن نمی توان نقش واحد زد:

زرّ عقلت ریزه است ای متهم

بر قراضه[1]، مُهر سکّه چون نهم

عقل تو قسمت شده بر صد مهم

بر هزاران آرزو و طمّ و رم[2]

عشق همان ملات متحد کننده اجزای وجود یرای یکسو نگریستن و توحید است:

جمع باید کرد اجزا را به عشق،

تا شوی خوش چون سمرقند و دمشق

جمع کن خود را جماعت رحمتست

تا توانم با تو گفتن آنچه هست

زان که گفتن از برای باوریست

جان شرک از باوری حق بریست

جانِ قسمت گشته بر حشوِ[3] فلک

در میان شصت سودا مشترک

 



[1]  قراضه: هر چیز فلزی شکسته و خرده‌ریزه.

[2]طم ورم: آب و خاک . خشک و تر.|کثیر و قلیل. مجازا همه چیز

[3] حشو: قسمت زائد در هرچیزی. آنچه از قسم پنبه و پشم و جز آن در بالش و لحاف و جامه پر کنند.

درجات و مراتب یقین آوری علوم

درجات و مراتب یقین آوری علوم

محمدامین مروتی

درجات یقین آوری علوم نسبی است. یقین آورترین علوم ریاضیات و منطق است. پس از آن علوم تجربی اند. در میان علوم تجربی، فیزیک و مکانیک که با فرمول های ریاضی سروکار دارند از همه یقینی تر اند و پس از آن شیمی و زیست شناسی قرار دارند. پس از علوم تجربی، نوبت به علوم انسانی می رسد. اقتصاد به واسطة سروکار داشتن با ارقام، دقیق تر از بقیه است. جامعه شناسی و روانشناسی و سیاست و تاریخ از پی می آیند. تاریخ از همه نادقیق تر است چرا که عمدتا بر اقوال متکی است نه شواهد در دسترس. مسئله این است که ما در فیزیک و شیمی، برای رد و اثبات یک کزاره، می توانیم در همین لحظه شرایط آزمایش را مهیا سازیم و آن گزاره را به محک تجربه بزنیم ولی در مورد تاریخ، بازسازی آن غیرممکن است مگر بازسازی بخش های کوچکی از راه اسناد تاریخی که خود باید محک بخورند و قرائن باستان شناسی. در واقع هر چه دائرة زمانی یک پدیده، طولانی تر باشد؛ بازسازیش مشکل تر است. مثلا در مورد جامعه شناسی اعتیاد، ما مجبوریم، سال های متمادی نتایج روش های مختلف مبارزه با اعتیاد را رصد و جمع بندی کنیم تا به حکمی قابل قبول برسیم. همین طور در مورد صحت و سقم فلان نظریه اقتصادی. حکمی که برخلاف علوم تجربی، با وجود شواهد و مویدات متعدد هم قابل مناقشه است. در مورد تاریخ بازة زمانی تجربه، بسیار طولانی تر است. لذا تاریخ علمی است که یقین آوری بسیار کمتری از سایر علوم اجتماعی و انسانی دارد. به خصوص اگر فقط به نقل متکی باشد.

در فلسفة علم می گویند پیشرفت علمی بر اساس حدس و ابطال صورت می گیرد. داده های جدید، نیاز به تبیین و تفسیر پیدا می کنند. دانشمندان ابتدا حدس هایی برای تبیین پیش می نهند که بدان فرضیه می گوییم هر چه این فرضیات بتوانند داده های بیشتری را توضیح دهند و مهم تر از آن بتوانند پیش بینی های درست تری انجام دهند، درجه یقین آوریشان بیشتر می شود و به نظریه علمی تبدیل می شوند. ولی این پایان کار نیست و روند حدس و ابطال تا بی نهایت ادامه دارد . پیشرفت علمی محصول این فرآیندی بی پایان است. لذا صرف نظر از علوم ریاضی و منطق، سایر علوم هرگز یقین آور نیستند و فقط درجه یقین آودریشان روز به روز افزایش می یابد. آن چه را ما قانون می نامیم، نظریه هایی است با درجه بالای تیقن نه دارای یقین کامل. قدما این یقیت را مطلق تلقی می کردند. به همین دلیل برای فرضیه و نظریه گالیله و کپلر و نیوتن لفظ قانون را به کار می بردند. متاخرین که در پرتو شناخت از فلسفه علم، از سودای یقین دست کشیده اند، ترجیح می دهند از واژه های فرضیه و نظریه استفاده کنند. به همین دلیل  به جای کلمه "قانون" از کلمه "نظریه" نسبیت انیشتین و "تئوری" تکامل داروین و "نظریه" کوانتوم سخن می گویند که شواهد متعددی در تاییدشان یافت شده و قدرت پیش بینی بالایی هم دارند.

در واقع تمام حدس ها و فرضیه ها، می بایست به مثابه سرنخ هایی برای کشف حقیقت تلقی گردند. درست مثل کشف حقیقت به وسیلة پلیس و کارآگاه در داستان های جنایی. با این تفاوت که در علوم کشف نهایی حقیقت در کار نیست و با قدری مسامحه تعبیر نزدیک شدن به حقیقت یا تقریب به حقیقت، گویاتر است. تئوری های سابق کاملا ابطال نمی شوند بلکه ضعف هایشان رفع و کامل و کامل تر می شوند. گاهی هم این تکمیل و تقریب، ناگهانی و غیرمنتظره است که از آن به انقلاب علمی و تغییر پارادیم و گفتمان تعبیر می کنیم. 

راه دل و رویت قیامت

راه دل و رویت قیامت

محمدامین مروتی

عرفا از راه دل به عنوان منبع اصلی شناخت سخن می گویند. دو راه دیگر راه حس است که عامه مردم از آن استفاده می کنند و راه عقل که اهل کلام و فلسفه بدان تفطن دارند. مولانا قصه نقاشی رومیان و چینیان را به عنوان مثالی از این علم باطن مطرح می کند که از راه صیقل دادن دل و صاف شدن، حاصل می شود. رومیان به جای استفاده از رنگ و قلم، به صیقل دادن دیوار روبرویِ نقاشی چینیان اکتفا می کنند و گوی سبقت را از آنان می ربایند. بعد از این داستان مولانا، ماجرای یکی از صحابه به نام زید را بیان می کند که از راه همین طریقت دل، قیامت و احوال اهل بهشت و دوزخ را به صورت مجسم می دید. گویی زید تخته بند زمان و مکان نیست:

تا ز روز و شب گذر کردم چنان

که زِ اسپر بگذرد نوک سنان

که از آن سو جملة ملت یکیست

صد هزاران سال و یک ساعت یکیست

هست ازل را و ابد را اتحاد

عقل را ره نیست آن سو زِ افتقاد[1]

پیامبر بدو می گوید احوال خودت را به زبانی که مردم بفهمند، بیان کن و زید می گوید هم الان عاقبت مردم را در سیمای آنان می بینم. راه به باطنشان دارم و اهل دوزخ و اهل بهشت را از هم باز می شناسم:

گفت: ازین ره کو ره‌آوردی؟ بیار

در خورِ فهم و عقول این دیار

گفت: خلقان چون ببینند آسمان

من ببینم عرش را با عرشیان

یک به یک وا می‌شناسم خلق را

همچو گندم من زِ جو در آسیا

که بهشتی کیست و بیگانه کیَست

پیش من پیدا چو مار و ماهیَست

در قرآن آمده که در قیامت روی بهشتیان سفید (ابیض) و روی دوزخیان سیاه (اسود) می شود. اما من از همین حالا این سیاهی و سفیدی را می بینم. مانند کسی که جنسیت نوزاد را قبل از تولد دریابد. در واقع این نوع بینایی، بصیرت اهل دل است. در حدیثی صحیح از پیامبر آمده که شقاوت و سعادت مردم  از شکم مادر، معلوم شده است. این حدیث در مقام ثبوت و نفس الامر (وجودشناسی) به شدت بوی جبر می دهد. اما مولانا آن را از منظر اثباتی و معرفت شناسی تحلیل و تاویل می کند. یعنی می گوید اهل دل، با نگریستن در سیمای مردم می توانند عاقبت ایشان را دریابند و قیامت هم اینک برای ایشان قائم است و این بسیار شبیه تئوری تصویری وحیِ دکتر سروش است:

این زمان پیدا شده بر این گروه

یوم تَبیَضُّ و تَسوَدُّ وجوه

پیش ازین هرچند جان پر عیب بود،

در رحم بود و ز خلقان غیب بود

الشّقی؛ مَن شَقِی فی بَطنِ الاُمّ

من سِماتِ الجسم، یُعرَف حالُهُم[2]

مولوی می گوید شناخت کسی که به دنیا نیامده مانند تشخیص قیامت و امری نادر و دشوار است و محتاج دیدن به نور خداست:

تا نزاد او مشکلات عالَمست

آن که نازاده شناسد او کَمَست

او مگر ینظر بنور الله بود

کاندرون پوست، او را ره بود

البته اصالت فطری بشر مبتنی بر آب سفید و پاکی به نام نطفه است و خلقت بشر مطابق قرآن در احسن تقویم است اما در اثر گیرودارهای روزمره، همین بشر به اسفل السافلین سقوط می کند:

اصل آب نطفه، اسپیدست و خَوش

لیک عکسِ جان رومی و حبش

می‌دهد رنگ احسن التّقویم را

تا به اسفل می‌برد این نیم را[3]

اما هرچند رنگ نوزاد، در رحم و احوال اهل آخرت، در دنیا پیدا نیست، این حقیقت برای اهل دل قابل رویت است:

در رحم پیدا نباشد هِند و تُرک

چون که زاید، بیندش زار و سترگ

جمله را چون روز رستاخیز من

فاش می‌بینم عیان از مرد و زن

اهل جنّت پیش چشمم ز اختیار

در کشیده یکدگر را در کنار

دست همدیگر زیارت می‌کنند

از لبان هم بوسه غارت می‌کنند

کَر شد این گوشم ز بانگ آه آه

از خسان و نعرة واحسرتاه

بالاخره پیامبر زید را نهیب می زند که آینة دل را غلاف کن و بیش از این از اسرار سخن مگو:

آینه ی◦ تو جَست بیرون از غلاف

آینه و میزان کجا گوید خلاف

پیامبر می گوید ارزش ما به دین این حقایق غیبی و تشخیص انسان های نیکوست. با این وجود آینه ات را غلاف کن و در نمدش بگذار:

چون خدا ما را برای آن فراخت

که به ما بتوان حقیقت را شناخت

این نباشد، ما چه اَرزیم ای جوان؟

کی شویم آیینِ روی نیکوان؟

لیک دَرکَش در نَمَد، آیینه را

کز تجلی کرد سینا سینه را

مولانا نتیجه می گیرد که دل سلطان وجود است و مانند نگین سلیمان، عالم را زیر سیطره دارد و پنج حس ظاهر و پنج حس باطن (بزعم قدما شامل قوای وهمیه، خیالیه، حافظه، عاقله و حس مشترک) در خدمت اویند:

دل مگر مهر سلیمان یافتست

که مهار پنج حس بر تافتست

پنج حسّی از بُرون، میسورِ[4] او

پنج حسّی از درون، مامور او

دل مانند نگین سلیمان، جن و شیطان را در تسخیر خود دارد:

چون سلیمانی دلا! در مهتری

بر پری و دیو، زن انگشتری

پس سه دیو شهوت و قدرت و طمع را مسخر خود دار تا سلطنت ات تداوم یابد و گرنه قدرت از کف می دهی و تا روز قیامت حسرت خواهی خورد:

گر درین ملکت بری باشی زِ ریو[5]

خاتم از دست تو نستاند سه دیو

بعد از آن عالم بگیرد اسم تو

دو جهان محکومِ تو، چون جسم تو

ور ز دستت، دیو خاتم را ببُرد

پادشاهی فوت شد، بختت بمرد

بعد از آن یا حسرتا شد یا عباد

بر شما محتوم تا یوم التَّناد[6]

 



[1] افتقاد: گمگشتگی

[2] یعنی شقی از شکم مادر شقی است و حال افراد از علائم جسمشان شناخته می شود.

[3] یعنی اصالت انسان سفیدبختی است اما از سیاهی وسفیدی مردمان (حبش و رومی) تاثیر و انعکاس می پذیرد.

[4] میسور: میسر. در دسترس

[5] ریو: مکر

[6] یوم التناد: روز قیامت

مقایسه ای بین ترجمه های قرآن

مقایسه ای بین ترجمه های قرآن

محمدامین مروتی

از ترجمه های آیتی، بهرامپور و فولادوند بیشترین استفاده را کرده ام. با این وجود گاهی ترجمه لغتی را در ترجمه های دیگر ترجیح داده ام و جایگزین کرده ام.

ترجمه بهرامپور و فولادوند بیشترین شباهت را به هم دارند.

ترجمه خرمشاهی ادبی ترین ترجمه هاست و پس از آن ترجمه آیتی و فولادوند قرار دارند.

دقت ترجمه آیتی، بهرامپور و فولادوند را بیشتر از سایر ترجمه ها است.

به جهت روانی ترجمه می توان به ترتیب از ترجمه های آیتی، بهرامپور، فولادوند و انصاریان نام برد.

بیشترین توضیحات اضافه بر متن اصلی، در ترجمه های خرمدل، قمشه ای، انصاریان و مکارم و صادقی تهرانی دیده می شود.

استفاده از واژه های سره فارسی در ترجمه های خرمشاهی، فولادوند و بهرامپور بیشتر دیده می شود.

تحت اللفظی ترین ترجمه، ترجمه معزی و صادقی تهرانی است.

مراتب نفاق

مراتب نفاق

محمدامین مروتی

قرآن منافقین را از روی نیت و عملشان به سه دسته تقسیم می کند.

نسبت به اصلاح منافقین خوش گمان نباشید؛ مگر این که در عمل صدق خود را اثبات کنند:

سوره نساء آيه  88: فَمَا لَكُمْ فِي الْمُنَافِقِينَ فِئَتَيْنِ وَاللّهُ أَرْكَسَهُم بِمَا كَسَبُواْ أَتُرِيدُونَ أَن تَهْدُواْ مَنْ أَضَلَّ اللّهُ وَمَن يُضْلِلِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِيلاً ‏: چرا در مورد منافقان دچار دو دستگى شده‌ايد؟ حال آن كه خدا آنها را به سبب آنچه كردند نگونسار (و دچار پسرفت) كرده است. آيا مى‌خواهيد كسى را كه خدا گمراه كرده به راه آوريد؟ و هر كه را خدا گمراه كند هرگز راهى برايش نخواهى يافت.

‏توضيحات : ‏

‏« فِئَتَيْنِ » : دو دسته . « أَرْكَسَهُمْ » : آنان را واژگون و دگرگون نموده است . ايشان را بر اثر نفاق به سوي كفر برگشت داده است .‏

دسته اول منافقان کسانی هستندکه دل در گرو کافران دارند:

سوره نساء آيه  89: وَدُّواْ لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُواْ فَتَكُونُونَ سَوَاء فَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ أَوْلِيَاء حَتَّىَ يُهَاجِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدتَّمُوهُمْ وَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ وَلِيّاً وَلاَ نَصِيراً : آنها دوست دارند شما هم مانند آنها كافر شويد تا با آنها يكسان گرديد. پس، از آنها دوست مگيريد تا اين كه در راه خدا هجرت كنند. پس اگر رو برتافتند، هر جا آنها را يافتيد بگيريد و بكشيد و از آنها دوست و ياور نگيريد.

‏توضيحات : ‏

‏« وَدُّوا » : دوست داشته‌اند و آرزو كرده‌اند . « سَوَآءً » : برابر . همگون . « حَيْثُ » : هر كجا . « وَلِيّاً » : دوست . « نَصِيراً » : ياور .‏

دسته دوم منافقین بی طرفند:

پس با کسانی از منافقین که با همپیمانان شما پیوندی دارند و قلبا مایل به جنگ با شما نیستند، کارزار نکنید:

سوره نساء آيه  90: إِلاَّ الَّذِينَ يَصِلُونَ إِلَىَ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُم مِّيثَاقٌ أَوْ جَآؤُوكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَن يُقَاتِلُوكُمْ أَوْ يُقَاتِلُواْ قَوْمَهُمْ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَيْكُمْ فَلَقَاتَلُوكُمْ فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْاْ إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلاً ‏: مگر کسانی که با قومی که بین شما و ایشان پیمانی هست، پیوند دارند، یا به نزد شما می‌آیند و دلهایشان تنگ است از اینکه با شما یا با قوم خویش کارزار کنند، و اگر خدا می‌خواست آنان را بر شما چیره می‌ساخت و با شما به کارزار برمی‌خاستند، ولی اگر از شما کناره گرفتند و با شما کارزار نکردند و از در تسلیم و اسلام وارد شدند، خداوند به شما اجازه مبارزه با آنان نمی‌دهد.

‏توضيحات : ‏

‏« يَصِلُونَ » : پناه مي‌برند . مي‌پيوندند . « حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ » : سينه‌هايشان تنگ مي‌گردد و ميان انتخاب اين يا آن در مي‌مانند . «إعْتَزَلُوكُمْ » : از شما كناره‌گيري و دوري كردند . « السَّلَمَ » : صلح . فرمانبرداري و تسليم .‏

دسته سوم هم کسانی هستند که فرصت طلبند و طرفدار گروه قوی ترند:

سوره نساء آيه  91: سَتَجِدُونَ آخَرِينَ يُرِيدُونَ أَن يَأْمَنُوكُمْ وَيَأْمَنُواْ قَوْمَهُمْ كُلَّ مَا رُدُّوَاْ إِلَى الْفِتْنِةِ أُرْكِسُواْ فِيِهَا فَإِن لَّمْ يَعْتَزِلُوكُمْ وَيُلْقُواْ إِلَيْكُمُ السَّلَمَ وَيَكُفُّوَاْ أَيْدِيَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثِقِفْتُمُوهُمْ وَأُوْلَئِكُمْ جَعَلْنَا لَكُمْ عَلَيْهِمْ سُلْطَاناً مُّبِيناً:گروه ديگرى را خواهيد يافت كه مى‌خواهند از شما و قوم خود در امان باشند، اينان هرگاه كه به كفر دعوت شوند، بدان بازگردند. پس اگر خود را به كنارى نكشند و صلح نكنند و از اعمال خويش باز نايستند آنان را هر جا كه يافتيد بگيريد و بكشيد كه شما را بر آنان تسلطى آشكار داده‌ايم.  ‏

‏توضيحات : ‏

‏« ءَاخَرِينَ » : ديگران . « أُرْكِسُوا فِيهَا » : به بدترين وجه بدان افكنده مي‌شوند . با سر به سوي آن باز گردانده مي‌شوند و بدان مي‌دوند. « ثَقِفْتُمُوهُمْ » : ايشان را دريافتيد . بر آنان ظفر يافتيد . « سُلْطَاناً » : حجّت و برهان . « مُبِيناً » : واضح و آشكار .‏

این سه آیه اخیر به خوبی نشان می دهند که نفاق هم امری نسبی و ذومراتب است. انگیزه های رفتار دوگانه و دوگونه عمل کردن همیشه بددلی نیست. عده ای هم هستند که نمی خواهند با کسی جنگ کنند و دچار رفتار دوگانه و تذبذب می شوند. هر چند این عمل نوعی نفاق ملایم است ولی حکم نفاق بددلانه را ندارد.

ایمان نیز مانند کفر و نفاق ذومراتب است و مراتب لفظی و قلبی و جوارحی دارد:

سوره نساء آيه  95: لاَّ يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُوْلِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً وَكُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً ‏: مؤمنانى كه بى‌هيچ رنج و آسيبى از جنگ سر مى‌تابند با كسانى كه به مال و جان خويش در راه خدا جهاد مى‌كنند برابر نيستند. خدا كسانى را كه به مال و جان خويش جهاد مى‌كنند بر آنان كه از جنگ سر مى‌تابند به درجتى برترى داده است. و خدا همه را وعده‌هاى نيكو داده است. و جهادكنندگان را بر آنها كه از جهاد سر مى‌تابند به مزدى بزرگ برترى نهاده است.

‏توضيحات : ‏

‏« الْقَاعِدُونَ » : نشستگان . « أُوْلِي الضَّرَرِ » : زيان ديدگان . افراد معذور . مانند بيماران و كوران و لنگان .

سوره نساء آيه  96: دَرَجَاتٍ مِّنْهُ وَمَغْفِرَةً وَرَحْمَةً وَكَانَ اللّهُ غَفُوراً رَّحِيماً ‏: درجاتى از جانب خدا و آمرزش و رحمتى؛ كه او آمرزنده و مهربان است.

‏توضيحات : ‏

‏« دَرَجاتٍ » : مراتب و منازل گوناگون مجاهدان .

 

فلسفه بعثت اقامه عدل است

فلسفه بعثت اقامه عدل است

محمدامین مروتی

عدل امری فرادینی است و فلسفه بعثت اقامه عدل است و پیامبر نباید به خاطر تمایلات قلبی خود طرف خائن مسلمان را علیه بیگناه غیرمسلم بگیرد:

سوره نساء آيه  105: إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللّهُ وَلاَ تَكُن لِّلْخَآئِنِينَ خَصِيماً ‏: ما اين كتاب را به راستى بر تو نازل كرديم تا بدان سان كه خدا به تو آموخته است ميان مردم داورى كنى و به نفع خائنان داوری مکن.

‏توضيحات : ‏

‏« لِلْخَآئِنِينَ » : به خاطر خائنان. « خَصِيماً » : مدافع . جانبدار . دشمن .‏

سوره نساء آيه  106: وَاسْتَغْفِرِ اللّهَ إِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُوراً رَّحِيماً : ‏و از خدا آمرزش بخواه كه او آمرزنده و مهربان است.

‏توضيحات : ‏

‏« إِسْتَغْفِرْ » : از قصد دفاع و گرايش قلبي به همكيشان به هنگام قضاوت است آمرزش بخواه .

سوره نساء آيه  107: وَلاَ تُجَادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتَانُونَ أَنفُسَهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ خَوَّاناً أَثِيماً ‏: و از کسانی که بر خود خیانت روا داشته‌اند، دفاع مکن که خداوند خیانتگران گنهکار را دوست ندارد.

‏توضيحات : ‏

‏« خَوَّاناً » : بسيار خيانتكار . « أَثِيماً » : بسيار گناهكار .‏ الَّذِينَ يَخْتَانُونَ أَنفُسَهُمْ یعنی کسانی که انجام خیانت را می پذیرند.

سوره نساء آيه  108: يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَلاَ يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّهِ وَهُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ مَا لاَ يَرْضَى مِنَ الْقَوْلِ وَكَانَ اللّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطاً : [كارهاى نارواى خود را] از مردم پنهان مى‌دارند، و[لى نمى‌توانند] از خدا پنهان دارند، و چون شبانگاه به چاره‌انديشى مى‌پردازند و سخنانى مى‌گويند كه وى [بدان‌] خشنود نيست، او با آنان است. و خدا به آنچه انجام مى‌دهند همواره احاطه دارد.

‏توضيحات : ‏

‏« يَسْتَخْفُونَ » : مخفي مي‌كنند . « يُبَيِّتُونَ » : شبانگاهان چاره‌انديشي و چاره‌جوئي مي‌كنند. « مُحِيطاً » : كسي كه از همه جوانب بر چيزي آگاه باشد و آن را بپايد .‏

در شأن نزول آمده که برخى از مسلمانان، در زمان پیامبر(ص) مرتکب سرقت و خیانت شدند و با نقشه و توطئه در صدد متهم کردن دیگران بودند. طعمة بن ابیرق پس از سرقت با خود اندیشید که کالاى مسروقه را به خانه یک یهودى بیندازد و در حضور پیامبر(ص) سوگند یاد کند که آن یهودى سرقت کرده و خود از هر خیانتى مبراست.

سوره نساء آيه  109: هَاأَنتُمْ هَؤُلاء جَادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَمَن يُجَادِلُ اللّهَ عَنْهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَم مَّن يَكُونُ عَلَيْهِمْ وَكِيلاً ‏: هان، اين شماييد كه در اين جهان از آنان سخت جانبدارى كرديد، كيست كه در روز قيامت از آنان در برابر خدا جانبدارى كند يا چه كسى وكيل آنها خواهد بود؟

‏توضيحات : ‏

‏« هَآ أَنتُمْ هؤُلآءِ » : هان ! شما كساني باشيد .  « جَادَلْتُمْ عَنْهُمْ » : از آنان دفاع كرديد . « وَكِيلاً » : حافظ . ياور . 

سوره نساء آيه  110: وَمَن يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللّهَ يَجِدِ اللّهَ غَفُوراً رَّحِيماً ‏: و هر كه كارى ناپسند كند يا به خود ستم روا دارد، آنگاه از خدا آمرزش خواهد، خدا را آمرزنده و مهربان خواهد يافت.

‏توضيحات : ‏

‏« سُوءًا » : كار زشت . گناهي كه ديگران را ناراحت كند .‏

سوره نساء آيه  111: وَمَن يَكْسِبْ إِثْماً فَإِنَّمَا يَكْسِبُهُ عَلَى نَفْسِهِ وَكَانَ اللّهُ عَلِيماً حَكِيماً : ‏ و هر كه گناهى كند، آن گناه به زيان خود كرده است، و خدا دانا و حكيم است.

‏توضيحات : ‏

‏« عَلَيا نَفْسِهِ » : بر ضدّ خود . به زيان خود . به حساب خود .‏

سوره نساء آيه  112: وَمَن يَكْسِبْ خَطِيئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ يَرْمِ بِهِ بَرِيئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتَاناً وَإِثْماً مُّبِيناً: و هر كه خود خطا يا گناهى كند آنگاه بى‌گناهى را بدان متهم سازد، هر آينه بار تهمت و گناهى آشكار را بر دوش خود كشيده است. ‏

‏توضيحات : ‏

‏« خَطِيئَةً » : لغزش . گناه صغيره . « إِثْماً » : گناه كبيره . « يَرْمِ بِهِ » : بدان متّهم كند . « بَرِيئاً » : بيگناه . « إِحْتَمَلَ » : بار گناهان را برداشته است . به گردن گرفته است . « بُهْتَاناً » : گناه زشتي كه انجام آن خردمندان را مبهوت و متحيّر مي‌كند . دروغ شاخدار.

سوره نساء آيه  113: وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّت طَّآئِفَةٌ مُّنْهُمْ أَن يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلاُّ أَنفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِن شَيْءٍ وَأَنزَلَ اللّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكَ عَظِيماً ‏: و اگر فضل خدا و رحمت او بر تو نبود، طايفه‌اى از ايشان آهنگ آن داشتند كه تو را از راه به در كنند، و[لى‌] جز خودشان [كسى‌] را گمراه نمى‌سازند، و هيچ گونه زيانى به تو نمى‌رسانند. و خدا كتاب و حكمت بر تو نازل كرد و آنچه را نمى‌دانستى به تو آموخت، و تفضل خدا بر تو همواره بزرگ بود.

‏توضيحات : ‏

‏« لَهَمَّتْ » : قصد كرد . اراده نمود .‏

 

تلگرام فرهنگی-فلسفی " محمدامین مروتی "

تلگرام فرهنگی-فلسفی " محمدامین مروتی ":

https://telegram.me/manfekrmikonan

وبلاگ فرهنگی-فلسفی محمدامین مروتی:

http://amin-mo.blogfa.com/

فیس بوک محمدامین مروتی:

https://www.facebook.com/amin.morovati.9

به دوستانتان معرفی کنید.

حرفی از ان هزلران.....

آیه هفته:

در امر نیک مشارکت و معاونت نمایید:

سوره نساء آيه  85: مَّن يَشْفَعْ شَفَاعَةً حَسَنَةً يَكُن لَّهُ نَصِيبٌ مِّنْهَا وَمَن يَشْفَعْ شَفَاعَةً سَيِّئَةً يَكُن لَّهُ كِفْلٌ مِّنْهَا وَكَانَ اللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُّقِيتاً : ‏ هر كس در كار نيكى ميانجى شود او را از آن نصيبى است و هر كس در كار بدى ميانجى شود او را از آن بهره‌اى است. و خدا نگهبان بر هر چيزى است.

کلام هفته:

چندان فرقی‌ میان شخصی که کتاب نمی‌خواند باکسی‌ که سواد خواندن ندارد وجود ندارد!            نیوتن

شعر هفته:

ندانم کجا دیده‌ام در کتاب

که ابلیس را دید شخصی به خواب

به بالا صنوبر، به دیدن چو حور

چو خورشیدش از چهره می‌تافت نور

فرا رفت و گفت: ای عجب، این تویی؟؟

فرشته نباشد بدین نیکویی!

تو کاین روی داری به حسن قمر

چرا در جهانی به زشتی سمر؟؟

چرا نقش بندت در ایوان شاه

دژم روی کرده‌ست و زشت و تباه؟

شنید این سخن بخت برگشته دیو

بزاری برآورد بانگ و غریو:

که ای نیکبخت این نه شکل من است

ولیکن قلم در کف دشمن است!               بوستان سعدی

داستانک:

خواجه نصیر در این اندیشه بود که چگونه هولاکو را وادار به حمله به بغداد کند... تا اینکه راه حلی به ذهنش رسید. او طبق محاسباتی که انجام داده بود می‌دانست که در فلان شب، خسوف (یعنی ماه گرفتگی) رخ خواهد داد؛ لذا خُدعه کرد و هولاکو را گفت: « به خواب دیده است که او مستعصم را مغلوب خواهد کرد و قلمرو او را به تصرف در خواهد آورد؛ و نشانه‌اش هم این است که در فلان شب، خوزور (یعنی خسوف) خواهد شد».

هولاکو تا آن شب صبر کرد و وقتی دید که خسوف واقع شد، واقعاً حرف خواجه نصیر را باور کرد و به سرعت آماده شد تا به بغداد حمله کند. او در اواخر آذرماه 636 شمسی از دجله گذشت و بغداد را محاصره کرد.یک هفته بعد، فقط با یک حمله بغداد سقوط کرد و خلیفه و فرزندانش دستگیر شدند. سربازان هولاکو تا هفت روز در بغداد به قتل و غارت پرداختند و در این حین، بیشتر بناهای شهر 500 ساله و زیبای بغداد ویران شد. هولاکو از بغداد خارج شد اما هنوز نمی خواست خلیفه را بکشد، فکر می‌کرد اگر این کار را بکند، ممکن است بلائی نازل شود.

اما خواجه نصیر که می‌دانست تا خلیفه کشته نشود، آن غائله ختم نخواهد شد، راهی پیش پای هولاکو نهاد، و آن این بود که خلیفه را لای نمد بپیچند و آرام آرام مشت و مال دهند، و در آن حال، اگر دیدند بلائی نازل شد، او را رها کنند. این تدبیری عاقلانه بود و هولاکو دستور داد همان را انجام دهند...

ساعتی آرام آرام خلیفه را لای نمد مشت و مال دادند، ولی دیدند بلائی نازل نشد؛ گفتند اکنون نمد را باز کنید تا ببینیم خلیفه در چه حال است! وقتی نمد را گشودند، دیدند که خلیفه در همان ابتدا مرده است...

طنز هفته:

زن: بلند شو اذون صبحه

مرد: قضا شو میخونم

زن : خدا گفته وقتی میتونی باید سروقت بخونی

مرد: خدا گفته 4 تا زن هم میتونی بگیریاااااا

زن : بخواب، خدا بخشندست عزیزم ‼️‼️‼️