این صفحه در تاریخ 22 دی 1402 به روز شد. حتی الامکان هر دو هفته یک بار به روز می شود.
این صفحه در تاریخ 22 دی 1402 به روز شد. حتی الامکان هر دو هفته یک بار به روز می شود.
این صفحه در تاریخ 22 دی 1402 به روز شد. حتی الامکان هر دو هفته یک بار به روز می شود.
روزنوشته های کوتاه محمدامین مروتی در تلگرام
شنبه ها: گفتارادبی/ هنری
یکشنبه ها:گفتار دینی
دوشنبه ها: گفتار اجتماعی-فرهنگی
سه شنبه ها: گفتار عرفانی با تاکید بر مولانا
چهارشنبه ها: گفتار فلسفی
پنجشنبه ها: خودشناسی و شیوه زندگی
جمعه ها: گفتارهای متفرقه
https://telegram.me/manfekrmikonan
لطفا برای دوستان علاقمند ارسال فرمایید.
255. معرفی فیلم نرگس مست(1395)
نرگس مست فیلمی به کارگردانی و نویسندگی سید جلالالدین دری است. این فیلم برندهٔ جایزه بهترین فیلم تکنیکی و هنری از منظر داوران جشنوارهٔ ایندین فست آمریکا شد.
بازیگران: سعید پورصمیمی، میترا حجار، مهدی پاکدل
موسیقی: مجید درخشانی
این فیلم داستان یک سازنده قدیمی تار است که در خانهاش با گروه جوانی که تمرین موسیقی میکنند، مراوده دارد. او در فضای ذهنی خودش، استادان موسیقی ایران و از جمله علی اکبر شیدا، عارف قزوینی، قمرالملوک و فرخی یزدی را تصور میکند و ما ترانههای ماندگار فارسی را از آن استادان میشنویم.
هر چند فیلم گاهی در بخش مربوط به فرخی یزدی، به شعارهای سیاسی آلوده شده ولی به جهت داشتن چند قطعه موسیقی اصیل و ناب، دیدن فیلم را به علاقمندان موسیقی توصیه می کنم.
254. معرفی فیلم شناور(2018)
محمدامین مروتی
شناور یا سرگردان فیلمی به کارگردانی بالتاسار کورماکور و بازی شیلین وودلی و سم کلفلین است.
فیلم بر اساس قصه واقعی زوج جوانی ساخته شده است که بعد از وقوع طوفانی در وسط اقیانوس آرام سرگردان شدهاند. شناور، قصه یاس ها و امیدها و تلاش های انسان برای زنده ماندن و خوب زیستن است. قهرمانان فیلم به جهت سبک زندگی نیز انسان های متفاوت، جذاب و خاصی هستند.
شناور، فیلمی پر کشش است که شما تا را تا پایان با خود همراه می کند.
253. معرفی فیلم سوفی شول، روزهای آخر، (2005)
سوفی شُل، فیلمی کارگردانی مارک روتموند و بازیگری جولیا جنتش، جرالد الکساندر است که به دستگیری و محاکمه اعضای گروه مقاومت رُز سفید، یعنی گروهی از دانشجویان آلمانی مخالف هیتلر می پردازد.
از سُوفی شُل به عنوان ژاندارک آلمانی نام می برند. چون قهرمانانه و مطمئن و بی لکنت زبان، از آرمان هایش در دادگاه دفاع کرد.
سُوفی شُل ابتدا مثل برادر بزرگترش هانس شُل ابتدا به نازیسم خوش بین بود و با آنان همکاری می کرد.
سوفی مسیحی مومنی بود.
فیلم سوفی شول، روایت آخرین روزهای زندگی سُوفی شُل است.
دیدن فیلم را به علاقمندان فیلمهای تاریخی و تاثیرگذار توصیه می کنم.
معنای عذاب الهی
محمدامین مروتی
در مورد معنای عذاب جاودانی در دوزخ، سخن بسیار گفته شده است. سخن بر سر این است که عذاب نامتناهی و جاودانی آن هم به شیوه سوزاندن، تناسبی با گناهان محدودِ شریر ترین افراد بشر هم ندارد و عدم تناسب جرم و مجازات خلاف عدل الهی و آیات دیگر قران است که می فرماید جزای نیکی ده برابر و سزای بدی به اندازه بدی انجام شده است.
لذا عده ای گفته اند منظور از عذاب، تنوعی حسرت و پشیمانی و عذاب وجدان است.
عده ای نظیر دکتر عبدالعلی بازرگان می گوید عذاب در لغت به معنی دور ماندن از نتیجه خوب و محروم شدن است و این چیزی است که گریبان دوزخیان را می گیرد.
مثلا در قصه باغدارانی که خیرشان به دیگران نمی رسید و محصولشان شبانه نابود شد می فرماید این عذاب آنان بود:
بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ : نه، ما از حاصل محروم شدهايم.(قلم/ 27)
كَذَلِكَ الْعَذَابُ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ: اينچنين است عذاب و اگر بدانند، عذاب آخرت بزرگتر است. (قلم/ 33)
و نکته مهم دیگری که باید بدان درنگ کرد این است که یکی از شیوه های تبلیغی قرآن تنذیر است و دیگری تبشیر. تنذیر بیشتر برای اهل سرکشی و عناد است. تنذیر در لغت به معنی ترساندن است ولی هر ترساندنی به معنی عملی کردن تهدید نیست. چنان که والدین در مقام بازدارندگی، بچه هایشان را تهدید به مجازات هایی می کنند که هرگز عملی نمی شود. در آیه 59 سوره اسراء این نکته تصریح شده که معجزات هم ناظر به تخویف یعنی ترساندن هستند: وَمَا نُرْسِلُ بِالْآيَاتِ إِلَّا تَخْوِيفًا.
16 دی 1402
مراحل زندگی یک ستاره
پیش-ستاره:
ابتدا تراکم تدریجی یک سحابی در اثر نیروی گرانش به تجمع مواد منجر می شود و حرارت به چند درجه بیش از "صفر مطلق" (یعنی ۲۷۳٫۱۵- درجهٔ سانتیگراد یا ۴۵۹٫۶۷- درجهٔ فارنهایت که رسیدن بدان عملاً غیرممکن است) می رسد. سرما به قدری است که نوری از مواد ساطع نمی شود. در این زمان فقط امواج رادیویی گسیل می شود.
فروسرخ:
با افزایش گرانش و جرم سحابی، امواج رادیویی به امواج فروسرخ تغییر می یابد. شی را در این حالت ستاره فروسرخ نامند. این روند حدود 30 میلیون سال صورت می پذیرد و دمای قسمت مرکزی از چند درجه مطلق به حدود 20 میلیون درجه مطلق می رسد.
ستاره سرخ:
ستارگان با جرم متوسط، ستاره هایی هستند که جرمشان از 5/0 تا 8 برابر جرم خورشید است. خود خورشید نیز در این دسته از ستارگان جای دارد. وقتی نیروی انرژی های تولید شده در مرکز ستاره با نیروی گرانش به تعادل برسد، هیدروژن سوزی در هسته ی ستاره متوقف می شود اما پوسته ی هیدروژن سوزی ضخیم به مصرف سوخت قابل دسترس ادامه میدهد و منجر به تحول رو به قرمز می شود.
بعد از آنكه ستاره شكل ميگيرد واكنشهاي هستهاي در داخليترين هسته ستاره ، هيدروژن را به هليوم تبديل ميكند و انرژي آزاد ميگردد. سرانجام همه هيدروژن درون آن به مصرف ميرسد. لايههاي بيروني باد ميكنند تا ستاره را به اندازه غول برسانند. ستاره غول معمولاً دارای درخشندگیای میان ۱۰ و ۱۰۰۰ برابر درخشندگی خورشید است.
وقتی همه هیدروژن موجود در هسته یک ستاره با جرم متوسط به هلیوم تبدیل شد، گرانش بار دیگر دست به کار شده و منجر به انقباض شدید ستاره می گردد.
این انرژی مازاد، لایه های بیرونی ستاره را به شدت به بیرون هل می دهد در نتیجه ستاره تا حد بسیار زیادی بزرگ می شود. با بزرگ شدن اندازه ستاره، لایه های بیرونی آن سرد می شوند، در نتیجه رنگ ستاره سرخ می گردد. از طرفی با بزرگتر شدن سطح ستاره، درخشش آن نیز بیشتر می شود.
غول آبی:
هنگامیکه سوخت هلیوم موجود در هسته به اتمام رسید، هسته منقبض و در نتیجه داغتر می شود. لایه های بیرونی ستاره منبسط می شوند. ستاره بار دیگر به یک غول تبدیل می گردد اما این بار آبی تر و درخشانتر از بار پیش. کوتوله آبی در اثر گرانش بیشتر به کوتوله سفید تبدیل می شود.
اکثریت ستارگان، کوتوله هستند. دمای سطحی کوتولههای سفید ۵۰٬۰۰۰ درجه کلوین و یک میلیون بار از خورشید درخشانتر میباشند.
کوتوله قرمز:
اقلیت ستارگان کوتولههای قرمز بسیار تاریک هستند که یک هزار بار از خورشید ما درخشندگی کمتری دارند. یک ستاره کوتوله سرخ غالبا به ستارهای گفته میشود که جرمی کمتر از نصف جرم خورشید داشته باشد (کمتر از ۰٫۷۵ جرم خورشید را کوتوله قهوهای گویند) و دمای سطحی آن کمتر از ۳٬۵۰۰ درجه کلوین باشد.
كوتوله قهوه اي:
كوتوله قهوه اي ستاره اي است كه جرمش کمتر از ۰٫۷۵ جرم خورشید و به اندازه اي كوچك است كه همجوشي هسته اي نمی تواند در هسته اش رخ دهد (دما و فشار در هسته اش براي همجوشي ناكافي است). يك كوتوله قهوه اي خيلي درخشان و تابناك نيست.
کوتوله زرد:
كوتوله هاي زرد، ستارگان كوچك رشته اصلي هستند. خورشيد، كوتوله زرد است.
کوتوله سفید:
اجرامی که جرم آنها از 1/0 جرم خورشید کمتر است هرگز به دمای مرکزی لازم برای شروع سوخت هیدروژن نمی رسند. ستارگان كوچكتر در اثر انقباض به كوتولههاي سفيد تبديل ميشوند.
کوتوله سیاه:
کوتوله های سفید سوختی برای گدازش ندارند، با گذشت بیلیونها سال پیوسته سردتر می شوند و در نهایت به یک کوتوله سیاه، جرمی بسیار کدر، تبدیل می گردند. کوتوله سیاه، نماد پایان چرخه زندگی یک ستاره با جرم متوسط است.
ستاره نوتروني:
از بخش مركزي ابرنواختر ، يك ستاره نوتروني تشكيل ميشود. اگر هسته كمتر از حدود سه تای جرم خورشيد جرم داشته باشد، به يك ستاره نوتروني تبديل مي شود.
اما اگر جرم ستارهاي بيشتر از خورشيد باشد، مرحله كوتوله سفيد را نيز پشت سر ميگذارد تا جايي كه قطر ستاره به حدود ده كيلومتر برسد.
در آخر آهن تولید می شود. سوخت آهن به جای تولید انرژی، انرژی مصرف می کند. در نتیجه ستاره به پایان کار خود رسیده است. چون دیگر نمی تواند برای حفظ تعادل گرانش، انرژی تولید کند.
وقتی جرم هسته آهنی به 4/1 برابر جرم خورشید برسد، نیروی گرانش، هسته را متلاشی می کند. در نتیجه دمای هسته تا نزدیک 10 بیلیون کلوین می رسد! در این دما، هسته آهن شکسته شده و به هسته های سبکتر و در آخر به پروتون و نوترون تبدیل می شود.
ارتجاع توپ نوترونی یک موج کره ای شکل به بیرون از ستاره ارسال می کند. با رسیدن موج به سطح ستاره، دما تا 200.000 کلوین افزایش می یابد. در نتیجه ستاره منفجر شده و موادی را در فضا با سرعت 15.000 تا 40.000 کیلومتر در ثانیه رها می کند. نام این انفجار مهیب ابر نواختر نوع دو است. پس از اینکه یک انفجار ابر نواختر نوع دو رخ داد، قسمتی از هسته ستاره ای باقی می ماند. اگر جرم هسته باقیمانده کمتر از سه برابر جرم خورشید باشد تبدیل به یک ستاره نوترونی می شود.
ابر نواخترها فضا را آکنده از گاز و غباری می کنند که ستارگان دیگر از دل آن پا به عرصه گیتی می نهند.
ابرنواختر:
ستارگانی که جرمشان از 8 برابر جرم خورشید بیشتر است، بهصورت ابرنواختر منفجر ميشوند. ستاره رو به مرگ ، ممكن است در چند ثانيه آخر حيات خود ، به صورت يك ابرنواختر شعلهور شود. درخشش آن چند روز از تمام كهكشانها پيشي ميگيرد.
موقعي كه بسيار غول آساها supergiant مي ميرند، تبدیل به ابرنواختر و سياهچاله مي شوند. ماده بيرون ريخته از يك ابرنواختر ، بخشي از گاز بين ستارهاي و سحابی های جدید را تشكيل ميدهد كه زادگاه ستارگان جديد است.
سياهچاله:
اگر هسته باقیمانده از یک ابرنواختر، جرمی بیش از 3 برابر جرم خورشید داشته باشد، هیچ نیروی شناخته شده ای نمی تواند در مقابل گرانش آن مقاومت کند. هسته آنقدر فشرده می شود که یک سیاهچاله به وجود می آید.
وقتی كه چنين ستارهاي منقبض ميشود و به اندازهاي در حدود دو كيلومتر ميرسد، گرانش به حدي زياد ميشود كه سرعت گريز از سطح آن به بيشتر از سرعت نور ميرسد.
از موشك گرفته تا ذرات نور و علائم راديويي ، هيچ يك نميتوانند از سطح آن بگريزند. اين گرانش به قدري نيرومند است كه همه چيز را به طرف خود ميكشد. در اين حالت ، ستاره به يك سياهچاله تبديل ميشود. سياهچالهها را نميتوان ديد، چون نور هم نميتواند از سطح آن بگريزد.
21 دی 1402
قصه درمانی
محمدامین مروتی
اساس روانکاوی، بر شناخت درمانی یعنی بر تصحیح خطاها و باورهای غلطی(شناخت واره) است که در نگرش ما نسبت به خود و دنیا وجود دارد.
بخشی از این خطاها، معرفتی و منطقی هستند و می توانند با آموزش نگرش انتقادی حل شوند. آموزش مغالطه های مختلف راهی برای تصحیح این خطاهاست.
بخشی نیز در باورهای غلطی است که به واسطه القائات اموزشی و پرورشی و محیطی، از کودکی و نوجوانی در ذهن ما لانه کرده اند. باورهایی که برایشان قصه پردازی هم کرده ایم و با همین قصه ها ضعف هایمان را توجیه کرده ایم. قصه هایی که ما از زندگی خود می سازیم، مبتنی بر نوع نگرش مایند. قصه های بد، ما را بیمار می کنند و قصه های خوب درمان مان می کنند. مثلاً ممکن است ما از یک یا چند بدبیاری، قصه بدبختی لاعلاج خود را سر هم کنیم و از فرط تکرار آن برای خود، آن را باور هم بکنیم. از طرفی ممکن است با شنیدن یک قصه مثنوی یا کلیله و دمنه، خود را در قصه پیدا کنیم و بازشناسیم و نجات بیابیم. ممکن است با یک قصه بد، اشتباهات و تقصیرات خود را به دیگران فرافکنی کنیم و مسئولیت شان را نپذیریم و با یک قصه خوب(به خصوص اگر مایه ی طنز هم داشته باشد) ممکن است مسئولیت خود را تشخیص دهیم.
داستان و فیلم و تئاتر و هنرهای نمایشی نیز کارکرد مشابهی با قصه ها و تمثیل ها دارند.
یک راهکار موثر و در عین حال میانبر برای تصحیح این خطاها و باورها، استفاده از قصه و داستان و تمثیل و مثل و شعر است. قصه ها باعث همذات پنداری ما با آدم های شان می شوند و این همذات پنداری در پی بردن به خطاهای خودمان بسیار موثر است.
16 دی 1402
قدرتِ نرمِ زنان
محمدامین مروتی
زنان نگهبانانِ آتشِ آتشکده ی زندگی اند. زن، زندگی محور است. سیمین دانشور در "سووشون" می گوید:
"كاش دنيا دست زنها بود؛ زنها كه زائيدهاند يعني خلق كردهاند و قدر مخلوق خودشان را ميدانند. قدر تحمل و حوصله و يكنواختي و براي خود هيچ كاري نتوانستن را. شايد مردها چون هيچ وقت عملاً خالق نبوده اند، آن قدر خود را به آب و آتش ميزنند تا چيزي بيافرينند. اگر دنيا دست زنها بود جنگ كجا بود؟"
فروید از وجود دو غریزه مرگ(تاناتوس) و زندگی(اروس) در وجود بشر سخن می گوید. او در جواب نامه انشتین که از او پرسیده بود چگونه بشر توانست جنگ های جهانی با این ابعاد راه بیندازد، گفته بود جنگها غلبه غریزه مرگ بر غریزه زندگی اند. البته فروید از این نظر تفکیکی بین مردو زن نمی نهد ولی به واقع چنین تفکیکی به صورت نسبی وجود دارد حتی در عالم حیوانات، غریزه زندگی در جنس ماده و مادر قوی تر از جنس نر است.
زنانه شدن سیاست، به نرمش و انعطاف و صلح و سازش می افزاید.
زن قدرت نرم دارد و مرد قدرت سخت. اراده مردان، معطوف به قدرت است و قدرت معطوف به سلاح و ابزار آلات جنگی. سلاح زن قصه گویی است. مثل قصه های مادران و مادر بزگ هایمان که همیشه عاقبت خوش و خیری داشت.
جلال ستاری در کتاب "افسون شهرزاد" قصه گو، تحلیل خیره کننده ای دربارهی" هزار و یک شب" دارد. او میگوید یکی از امکانات زن برای زدن حرفش، قصه بوده است چرا که با قصه نمیتوان برخورد تنبیهی کرد. ادبیات تنها عرصهای است که در فرهنگ مردسالار ما، زن احترام و شخصیت دارد.
زن به زبان خود مرد را رام ميكند. با او نميجنگد. در گوش او قصه عاشقانه زمزمه ميكند. معجزهي شهرزاد با كلام انجام ميگيرد نه با شمشير و از این طریق بلاگردان زناني ميشود كه قرار است هر شب قرباني هوس شهريار شوند. جامعهي مردسالار اين راهكار زنانه را "مكر زنان" و "محتاله" ناميدهاند و زن را اغواگر و عمله شيطان دانستهاند ولي زنان از اين راه با ستمي كه بر آنها ميرود مقابله ميكنند
مردان بر سر مسائل كم اهميت در هم ميآويزند و خون یکدیگر را ميريزند و آن گاه زنان را وجه المصالحه "خون صلح" ميكنند. در واقع باز این زن است که براي وصلت و پايان دادن كينه، به قیمت زندگی خود، ایفای نقش می کند.
18 دی 1402
راستی آزمایی خبر
محمدامین مروتی
در وانفسای به هم آمیختگیِ راست و دروغ در جهان بی در و پیکر مجازی، هر روز ضرورت یافتن ملاک ها و معیارهایی برای جدا کردن راست از دروغ و شایعه بیشتر و بیشتر احساس می شود.
اما به طور کلی در راستی آزمایی هر خبر و گزاره ای، به خصوص اخبار و ادعاهای سیاسی سه نکته مهم است:
اول منبع خبر که با یک سرچ در اینترنت کمابیش می توان آن را مشخص کرد. آیا اصلاً منبعی وجود دارد یا نه؟ ثانیا اگر وجود دارد، چقدر اعتبار و سابقه دارد؟
دوم مستندات خبر و شواهدی که پیش می نهد. آیا ادعایی بی دلیل کرده است یا شواهدی هم ارائه کرده؟ آیا شواهدش محکم است یا خود از جمله ادعاهای پر تکرار و ضعیف است؟ آیا شواهد له و علیه را به طور متوازن ارائه کرده است؟
سوم لحن و شیوه بیان خبر که در مورد منابع غیرمعتبر، پروپاگاندایی و دارای سوگیری است. لحن اخبار نامعتبر، تند و تیز و جهت دار و تا حد زیادی تابلو است.
چهارم رجوع به سایت های راستی آزمایی و عرضه خبر بدانان. خوشبختانه این سایت ها به دلیل افزایش بی شمار دروغ پراکنی در فضای مجازی، دارند بیشتر و بیشتر می شوند.
16 دی 1402
خروج از الاکلنگِ هرج و مرج و استبداد
ما ملت و کشوری هستیم در حال گذار، که با انقلاب مشروطیت قدم در راه مدرنیسم دموکراتیک گذاشتیم و پس از هرج و مرج ناشی از دعوای مشروطه خواهان و ناتوانی در تعامل دموکراتیک با هم، به مدرنیته آمرانه رضا شاه و خلفش رسیدیم. اما این مدرنیته از بالا، با مقاومت لایه های سنتی مواجه شد. ادامه این مقاومت، با همیاری و همکاری روشنفکر دینی و غیر دینی ما، به انقلابی منجر شد که توسط جریانات مختلف، در مسیر افراط و حذف افتاد ولی پس از مدتی کوشید از طریق اصلاحات، خود را تعدیل کند ولی این بار هم با مقاومت جریانات تندرو و قدرتمند مواجه شد و باز روز از نو و روزی از نو.
ظاهراً این دایره بسته انقلاب و اصلاح و ارتجاع و دیکتاتوری، قرار نیست به این زودی ها پایانی داشته باشد و به تعبیری حوالت تاریخی ما، تا کنون چرخیدن در همین دایره بسته و دور باطل بوده است. حقیقتی که "همایون کاتوزیان" تحت عنوان "جامعه کلنگی" یا "جامعه کوتاه مدت" یا "الاکلنگی"، بدان متفطن بوده و آن را تئوریزه کرده است. با این تفاوت که تجارب بسیاری از این چرخیدن به دور خود پیدا کرده ایم که روزی راه خروج از این چرخه سامسارا گونه را به ما نشان خواهد داد.
مشخصه ی این دور باطل و عوامل اصلی آن دو چیزند:
تفکر ایدئولوژیک و توهم توطئه. یعنی ندیدن عیب خود و مقصر دانستن دیگری.
مشکل تنها در استبداد قجری و پهلوی و اندیشه دینی نیست. در فرهنگ عدم مدارا هم هست. حقیقت این است که همه جریانات، اشکالات مشترک و مشابهی دارند. همه ما، همه تقصیر را گردن دیگری می اندازیم و با یقین گمان می کنیم راه حل های نهایی و قطعی پیش ماست. لذا دیگری را به عنوان مانع و حتی دشمن می بینیم و سعی در حذف او داریم نه تعامل با او.
جامعه غرب از راه تعامل و دموکراسی و آزمایش و خطا به جایی رسیده که کار را از طریق حذف پیش نمی برد. ما نیز باید روزی به این شیوه گردن نهیم.
چندسالی است که این تفکر غلط رایج شده که اشکال از طرفداران انقلاب 57 بود و اگر همه آن ها را به دریا بریزیم و سلطنت پهلوی را در شکل مطلقه اش احیا کنیم، کار به سامان می شود. این فکر، ادامه همان چرخه باطل و کنش و واکنش و "الاکلنگ و تیشه" و "سامسارا"یی است که بیش از صد سال است مانند غریق ها، در غرقاب آن غوطه می خوریم.
انقلاب مشروطیت، توسعه آمرانه پهلوی، چپگرایی و نهضت ملی و انقلاب 57 و دوره اصلاحات، با همه خطاها و اشتباهات و تندروی ها و افراط و تفریط هایشان، بخشی از پروسه آزمایش و خطایی بوده اند که ملت ما در این صد ساله از سر گذرانده و هر یک به نوبه خود حاوی تجارب گرانبها و خونینی بوده که باید جمعبندی شوند و مورد استفاده نسل های بعدی قرار گیرند. نباید بگذاریم هیچ تجربه تلخی، به هدر رود و تکرار شود. از خطاهایمان درس بگیریم، نه اینکه تکرارشان کنیم. بگذاریم، گذشته با تمام خطاهایش، چراغ آینده مان باشد.
بهترین و فداکارترین و با هوش ترین فرزندان این آب و خاک، خونشان بر زمین ریخته شد تا بیشتر و بیشتر به این حقیقت قدیمی برسیم که همه چیز را همگان دانند و بعد با این حقیقت جدید برسیم که تعامل دموکراتیک کم هزینه ترین راه برای طی مسیر توسعه و سعادت است.
باید روزی بدانیم که نفی مطلق و تایید مطلق، تکرار وضعیت موجود را رقم می زنند.
باید بدانیم هر کس گوشه ای از حقیقت را نمایندگی می کند و تجمیع حقیقت با تعامل ممکن است نه تقابل.
باید بدانیم به جای فرافکنی خطاهایمان به یک جریان خاص و به چپ و راست و دیندار و بی دین، مسئولیت اخلاقی و سهم تاریخی خود در ارتکاب آن اشتباهات را بپذیریم و بکوشیم انکارشان نکنیم تا دیگر تکرارشان نکنیم.
به جای دعوای با یکدیگر، برای رسیدن به جامعه ای بهتر تشریک مساعی کنیم که در آن کارنامه حکومتها را مردم با رای شان ارزیابی و قضاوت می کنند و راه خود به سوی توسعه را با آزمایش و خطا و با کمترین هزینه باز می کنند. بگذاریم برای حل منازعاتمان، رای مردم فصل الخطاب باشد نه توسل به زور.
9 دیماه 1402
مروری بر آموزه های "لائوتسه"
محمدامین مروتی
"دائو دِ جینگ"، به تعبیری کتاب مقدس ذن بودیستهاست. نویسنده آن لائوتسه، عارف چینی زیسته در قرن ششم قبل از میلاد مسیح است.
اولین ترجمه "دائو دِ جینگ" توسط هرمز ریاحی و بهزاد برکت در سال 1363 توسط نشر نو منتشر شد. ترجمه ای شاعرانه و زیبا.
ترجمه اخیری توسط سید مهدی ثریا تحت عنوان "استاد پیر" توسط "جوانه رشد" به چاپ رسیده که ترجمه متفاوتی است. شاعرانه نیست ولی به نظر می رسد کاملتر و نزدیکتر به متن اصلی است.
طبیعی بودن:
دائوئیسم شباهت بسیار زیادی با رواقی گری دارد. اساس هر دو بر هماهنگی با طبیعت و قوانین طبیعی، زور نزدن، زیاده نخواستن، قناعت، آرامش، پذیرش، متانت و رضایت است.
یکی از مهمترین اصطلاحات تائوئیسم، "وی وو وی" است به معنی کار کردن بدون کار کردن. معنی این اصطلاح آن است که کار کردن باید طبیعی و بدون تقلا و زحمت و با اشتیاق باشد نه زورکی و اجباری:
کار کن، در آرامش. اثر بگذار بدون زور ورزی و سختکوشی. (بند63)
این نوع عمل زمانی ممکن است که کار کردن ما خلاف "تائو" نباشد. یعنی خلاف قوانین طبیعت نباشد. با ملایمت و آرامش و توجه و شوق باشد. مخرب طبیعت نباشد.
تهی بودگی:
دائو ظرف است و وجود مظروف. مانند فضاهای خالی چرخ که پره ها را به هم پیوند می دهد. اگر این فضای خالی نباشد، چرخ، نمی چرخد. دائو، عدم است. ظرفی تهی است که از /آن برداشته شود و تهی نگردد. (بند 4)
در گذشته های دور هستی یگانه بوده و بعد موجودات از آن وحدت بیرون آمده اند.(بند39)
آسمان و زمین بی نامند و نام، مادر هزاران چیز است.(بند1)
تور خدا توری فراگیر و گسترده است و همه را در خود دارد. (بند73)
اخلاق:
دائوئیسم به دنبال فرزانگی و انسان فرزانه است و انسان فرزانه کسی است که به طور طبیعی می زید و نفس می کشد. به شکل طبیعی اخلاقی و مهربان و قانونمدار است نه به طور مصنوعی و زورکی. فضایلش را نمایش نمی دهد بلکه بدون خودنمایی و جلب توجه، آنها را زندگی می کند. فرزانه، به طور نامحسوس حرکت می کند. ويل دورانت گفته است بهترین اخلاق آن است که کمتر نهی کند و بهترین حکومت هم آن است که کمتر حکومت کند. این همان رویکر تائویی در عرصه اخلاق و سیاست است.
نیکی فرزانگان طبیعی است و خودآگاه نیست:
آنکه از نیک بودن خود بی خبر است در نیکی برترین است و و آن که نیکی می کند برای نیکنامی، در کمترین نیکی. (بند 38)
بهترین کفش و کمربند آن است که به قدری راحت باشند که متوجه شان نباشی. در هارمونی و هماهنگی با زمین و آسمان به سر می برد. مانند آسمان و زمین و خورشید و دره، گشاده و گشوده و سخاوتمند است. آسمان و زمین فخر نمی فروشند.
وقتی خالی از انتظار ستایش و بی توجه به سرزنش دیگران باشی، به مقام توازن رسیده ای. (بند56)
من سه حرف بیش ندارم:
سادگی، صبوری و رحمت. (بند 67)
مانند طبیعت از هر چه اضافه داری، به دیگران ده. فرزانه چون طبیعت بدون چشمداشت، سود می رساند. (بند77)
فرزانه انسان ها را قضاوت نمی کند، آن ها را می فهمد:
من مردمان بد را نیز خوب می دانم. فرزانه کسی است که مانند کودکان، دیگران را بدون ارزشگذاری می بیند. (بند 49)
بدی را با نیکی پاسخ ده تا بدکار نیز نیکی بیاموزد. (بند 62)
همچون آب:
نرمش بر سختی پیروز می شود. الگوی فرزانه، آب است که با نرمش راهی به دل سنگ پیدا می کند. (بند 43)
فرزانه مانند آب موانع را دور می زند و از آن ها بدون ستیزه، عبور می کند و هر جا می رود، سیراب می کند و فروتنانه، در پستی های زمین جای می گیرد. (بند 8)
همچون مادر:
اگر توانایی مردان و باروری زنان را با هم داشته باشی، تو زهدان جهان هستی.(بند 28)
هیچ فضیلتی فراتر از فضیلت مادر بودن نیست. مادر فراگیر است مثل آسمان. روشنی بخش است مثل خورشید. پاابرجاست چون کوه و منعطف است چون گیاه در باد. (بند 59)
پدر و مادر بودن غیر از مالک بودن است. راهنمای بچه هایت باش نه افسارکش ایشان.(بند 51)
همچون کودک:
فرزانه کودکی بالغ است:
آیا می توانی با کوچکی قامت یک کودک که طبیعت را تنفس می کند، انسانی بالغ باشی؟
آیا می توانی بدون تحمیل عقیده، به دوستی ادامه دهی؟ (بند 10)
فرزانه چون کودکان، بیش از رفع نیاز، انتظاری ندارد. پس شاد و سرزنده است. (بند55)
صلح و سلم:
در پی صلح است و جنگ را سرچشمه رذائل می داند:
هر کجا ارتشی می گذرد، بوته های خار و فقر می روید. (بند 30) جنگ ارزش های انسانی را لگدکوب هیجانات زشت می کند و شریف ترین انسان های زمان صلح، در زمان جنگ به پست ترین پایگاه بشری سقوط می کنند. (بند31)
در زمان صلح اسبان مزارع را شخم می زنند و بارور می کنند در زمان جنگ، مزرعه ها به میدان جنگ تبدیل می شود.(بند 46)
آغاز گر جنگ مباش اما اگر تو را به جنگ خواندند، بپذیر. هر چه دشمن نیرومند باشد، مگذار شفقت را از تو بستاند. پیروز نهایی کسی است که با شفقت تر است. (بند69)
حکمرانی:
حکومت داری انسان فرزانه نیز بر پایه تحمیل نیست:
فرزانه نظر خود را بر مردم تحمیل نمی کند. (بند 30 و 57)
رهبر فرزانه کسی است که مردم چون سایه ای از بودنش آگاهند. کسی که مردم را مطیع می خواهد، فرزانه نیست و بدتر از او کسی است که مردم از او می ترسند. (بند17)
رهبر فرزانه خود را مدیون اجزای کشور می داند.(بند39)
اگر پوشش دولتمردان فاخر و انبار کشاورزان تهی باشد، تائو فراموش شده است. (بند 53)
حکومت هر چه کمتر در کار مردم دخالت کند، بهتر است. (بند 60و58)
حاکم فرزانه کار مردم را به مردم وا می گذارد. مردم را فرصت ده تا امور خود را سر و سامان دهند. (بند65)
حاکم باید پیرو خواست جمعی مردم باشد و راه مردم را سد نکند. (بند66)
محیط زیست:
فرزانه در کار طبیعت دخالت نمی کند و چیزی را خراب نمی کند.(بند64)
ثروت:
ثروت با زحمت اندوخته می شود و با دلهره نگهداری می شود و با اندوه از دست می رود. (بند44)
آنکه بیش از کفایت نمی خواهد همیشه به اندازه کافی دارد. (بند 46)
مرگ:
فرزانه همیشه پذیرای مرگ است مانند خوابی عمیق در پایان روزی پر از کار و کوشش. (بند 50)
منابع:
"دائو د جینگ" ترجمه هرمز ریاحی و بهزاد برکت، نشر نو 1363
"استاد پیر" ترجمه مهدی ثریا، نشر جوانه رشد 1392
10 دی 1402
فتوای دل
محمدامین مروتی
عرفا نخست سخنان را بر دل خود عرضه میکنند ولو این که مفتیان علیه آن فتوا دهند که این روش، مضمون حدیثی است از پیامبر که فرمود: " استفت قلبک و ان افتاک المفتون" مولوی این حدیث را در چندین جای مثنوی آورده است:
پس پیـغمبر گفـت: اِستَفتَ القُلوب
گرچه مُفتی شان برون گوید خُطوب
و:
گوش کن اِستَفتَ قلبِک ، از رسول
گرچه مفتیّ برون گوید فُضول
مولانا باور عمیقی به فتوای دل دارد و در این زمینه مستندش حدیثی از پیامبر است که می فرماید از دل خودت فتوا بطلب نه از مفتیان. در فیه ما فیه این موضوع را به خوب ی شرح کرده و می گوید مرجعیت و حجیت دل از آنجاست که دل به طریق شهودی و بی واسطه و مستقیم می فهمد چه چیز به سود ماست و چه چیز به ضررمان. حتی مفتیان بیرون مثلاً پزشکان اول از مفتی درون بیمارانشان سوال می کنند که کجایت درد می کند و از کی و چگونه و پس از آن برای بیمار نسخه می پیچند. در واقع طبیبان جسم و جان نیز پیش از آن که فتوایی دهند، محتاج فتوای دل مایند و از اینجا اصالت دل و حقیقت دل و مرجعیت و حجیت آن ثابت می شود:
"اکنون تو خود را می آزما که از گریه و خنده ، از صوم و نماز و از خلوت و جمعیت و غیره ، تو را کدام نافع تر است. و احوال تو به کدام طریق راست تر می شود و ترقیت افزون تر ، آن کار را پیش گیر.
استفت قلبک و ان استفاک المفتون :تو فتوا از دل خود خواه و به فتوای مفتیان گوش مدار.
تو را مفتیی هست در اندرون. فتوای مفتیان بر او عرض دار تا آنچه او را موافق آید آن را گیرد. همچنانکه طبیب نزد بیمار می آید و از طبیب اندرون می پرسد.
زیرا تو را طبیبی هست در اندرون، و آن مزاج توست که دفع می کند و می پذیرد. و لهذا طبیب بیرون از وی پرسد که فلان چیز که خوردی چون بود؟سبک بودی؟ گران بودی؟ خوابت چون بود؟ از آنچه طبیب اندرون خبر دهد، طبیب بیرون بدان حکم کند. پس اصل آن طبیب اندرون است و آن مزاج اوست.
چون این طبیب ضعیف شود و مزاج فاید گردد، از ضعف چیزها به عکس بیند و نشان های کژ دهد.
شِکَر را تلخ گوید، سرکه را شیرین. پس محتاج شد به طبیب بیرونی که او را مدد دهد تا مزاج بر قرار اول آید. بعد از آن او باز به طبیب خود نماید و از او فتوا می ستاند." (فیه ما فیه)
11 دی 1402
بهترین راهکار
محمدامین مروتی
بزرگ ترین راز و رمز زندگی این است که به اندازه ای که به بهتر شدن دیگران کمک می کنیم، خودمان هم بهتر می شویم و به میزانی که با برخورد غلط و نسنجیده، به بدتر شدن دیگری کمک می کنیم، خودمان هم بدتر می شویم. همه راز زندگی در همین جمله است. کمک کردن به دیگران، بهترین راه کمک کردن به خودمان است. این ساده ترین، سرراست ترین، عملی ترین و مفیدترین راهکاری است که وجود دارد.
مبنای منطقی و واقعیِ این راز آن است که انسان عبارت از رابطه با دیگری است و انسان مجرد و خوشبختی مجرد وجود ندارد.
انسان خوشبخت و معنوی و سالم کسی است که فلسفه و دغدغه زندگی اش کمک کردن برای ساختن دنیایی بهتر است و شرط تحقق این دنیای بهتر، کمک کردن به دیگران است برای تبدیل شدن به بهترین نسخه وجودشان. لذا مارک منسن می گوید:
"مهم نیست کسی را از خودت متنفر کنی؛ اما هیچگاه کسی را از خودش متنفر نکن ..." (عشق کافی نیست)
21 دی 1402
آفات تفکر سیاسی
محمدامین مروتی
اندیشه سیاسی ما دچار دو بلیه و آفت بزرگ است:
تفکر ایدئولوژیک و توهم توطئه.
ایدئولوژی اندیشی باعث شده که گمان کنیم عقاید و باورهای ما حقیقت مطلقند و مبتنی بر تعقل و دلیل اند و در آن به حسن ظن بنگریم. انسان ایدئولوژیک همیشه خود را در مقام معلم و یاددهنده می بیند نه یادگیرنده و در نتیجه چیز تازه ای از کسی یاد نمی گیرد، چون به خود گمان دانایی می برد.
توهم توطئه نیز باعث شده گمان کنیم تفکرات و اندیشه های دیگر مبتنی بر نوعی دشمنی و توطئه هستند و مبنای منطقی و مستدل ندارند و در آنان به سوء ظن بنگریم.
در واقع به تلقیات خود به غایت خوش بین و خوش گمانیم و به تفکرات دیگران به غایت بدبین و بدگمان.
سعدی نیز این خوش بینی و بدبینی(حسن ظن و سوء ظن) را آفت سیر و سلوک می داند و می گوید شیخ شهاب الدین سهروردی برای حسن سلوک، به او دو پند مختصر و مفید داده است:
مرا پیر دانای مرشد، شهاب
دو اندرز فرمود بر روی آب:
یکی آنکه بر نفس خوش بین مباش
دگر آنکه بر خلق بدبین مباش
19 دی 1402
اشاعره و عدل الهی
محمدامین مروتی
برخلاف آن چیزی که در مورد اشاعره می نویسند، آنان به هیچ وجه ظلمی به خدا نسبت نمی دهند. غزالی وفق مشرب اشعری معتقد است که ظلم از خداوند ناممکن است. زیرا ظلم تصرف در ملک غیر است و همه ملک از آن اوست.
"هرچه آفرید، از رنج و بیماری و درویشی و جهل و عجز، همه به عدل است و ظلم خود از وی ممکن نیست که ظلم آن باشد که در مملکت کسی دیگر تصرف کنند و از وی تصرف کردن در مملکت دیگری ممکن نبود که با وی مالک دیگر محال باشد، چه هرچه بود و هست و تواند بود، همه مملوک اند و مالک وی است و بس بی انباز و بی همتا." (غزالی/نصیحت الملوک)
پس "هر چه آن خسرو کند، شیرین بود".
اما خداوند با ما نه به عدل و استحقاق که به کرم معامله می کند. به لطف معامله می کند. سعدی می گوید:
عدل است اگر عقوبت ما بیگنه کنی
لطف است اگر کشی قلم عفو بر خطا
بنابر قاعده لطف، معادله خالق و مخلوق معادله تسلیم از این سو و لطف از آن سوست. ما نباید به عمل خود متکی باشیم، بلکه باید در هر حال، به لطف او و عنایت او چشم داشته باشیم و این رویکرد موجب می شود که ما به خود و اعمال خود مغرور نباشیم و همین ایده و اندیشه، خود موجب خودسازی و کمال بشر است.
از نظر عرفای اشعری، با کسی که از در مهر و لطف در می آید، باید سلوکی عاشقانه داشت و این وجه تمایز متکلمان و متشرعان اشعری با عرفای اشعری است که در متشرعان به صورت خوف و زهد بروز می کند و در عرفا به صورت عشق.
به عبارتی نقطه عزیمتِ عرفا و متشرعین اشعری یکی است، اما هم مسیر متفاوت است و هم منزل و مقصد.
12 دی 1402
الهیات دیالکتیکی هگل
محمدامین مروتی
دین پژوهی یک مقوله است و نقد دین مقوله ای دیگر، به خصوص که نقد دین نه به منظور اصلاح که به هدف ستیزه باشد.
دین پژوهان مبانی و نتایج دین را از منظر تاریخ و روانشناسی و جامعه شناسی و اخلاق بررسی می کنند. هدفشان ارزش گذاری نیست بلکه پژوهش است.
هگل دین و سیر تحولات آن را از منظری تاریخی و پدیدار شناسانه بررسی می کرد. او به جای غرق شدن در مبحث وجود خدا، امکانات تمدنی و مفهومی دین را بررسی می کرد و می کوشید ردپای عقل مطلق را در آن بیابد. به نظر او هر چیزی که واقعی است عقلانیتی دارد. دین هم واقعی است و باید عقلانیت نهفته در آن را جستجو کرد. به عبارت دیگر کار فلسفه، عقلانی کردن دین است.
هگل مقام تاریخی و دیالکتیکی دین را ماقبل از دانش مطلق و مابعد علم تجربی می دانست.
منبع:
سخنرانی محمد مهدی اردبیلی با عنوان الهیات دیالکتیکی
17 دی 1402
اهمیت لحن و اصالت گفتار
محمدامین مروتی
ژاک دریدا در مقابل نوشتار، اصالت و برتری را به گفتار می دهد. این شاید از آن روی باشد که گفتار چیزی افزون بر نوشتار دارد. در نوشتار، لحن بیان مفقود و غایب است، در حالی که قسمت اعظم مفاد و مقصود آدمی از طریق گفتار است که منتقل می شود. لحن ما بخشی از وجود ماست که در گفتار قابل انتقال نیست.
علاوه بر اهمیت کلی حالات مختلف لحن در انتقال پیام، نرمش آن نیز نقش مهمی در برقراری ارتباط با دیگری دارد. درست ترین سخنان را اگر به زبان تند و تیز و بی ادبانه بگویی، در میانه راه می ماند و به دیگری نمی رسد.
21 دی 1402
دیالکتیک یادگیری
محمدامین مروتی
اگر در مورد طرز تفکر و شیوه زندگی خود چنین فکر کنیم که همیشه چیزی برای اصلاح هست و همیشه چیزی برای یاد گرفتن هست، دریچه های ذهن را بر روی رشد و اصلاح خطاهایمان باز نگه داشته ایم ولی اگر فکر کنیم که آنچه می دانم، حقیقت بی چون و چراست، دیگر به جستجوی بیشتری نمی پردازم و ذهنم را قاب می گیرم و به دیوار می آویزم و تنوع در مطالعه را تعطیل می کنم.
یادمان باشد که همیشه دیگران چیزی برای یاد دادن به ما دارند و همیشه خطاهایی داریم که باید به کمک دیگران اصلاح کنیم.
21 دی 1402
اراده معطوف به قدرت
محمدامین مروتی
نیچه تئوریسین "اراده معطوف به قدرت" بود. چنین اراده ای به همان اندازه که در سیاست به دیکتاتوری و تباهی می انجامد، در خودشناسی باعث افزایش فعالیت و کنش و اعتماد به نفس و تحرک می شود.
کما اینکه اراده معطوف به قدرت در آلمان، به ظهور نازیسم انجامید ولی در حوزه خودسازی و کار انسان روی شخصیت خود، به قوت و قدرت شخصیت منجر می شود. در حوزه ی سیاست سم است و در حوزه ی خودسازی، شهد و عسل.
به همین دلیل تاکید می کنیم که حوزه روانشناسی، خودشناسی و عرفان باید از حوزه سیاست و جامعه شناسی جدا باشد.
محمدامین مروتی
9 دیماه 1402
آیه هفته:
وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى مَيْسَرَةٍ: و اگر [بدهکار،] قدرتِ پرداخت نداشته باشد؛ او را تا هنگام توانایى، مهلت دهید. (بقره/۲۸۰)
کلام هفته:
از آدمها بُت نسازید این خیانت است! هم به خودتان، هم به خودشان! خدایی میشوند که خدایی کردن نمیدانند... و شما در آخر، میشوید سر تا پا کافر خدای خود ساخته! (غروب بتها /نیچه)
شعر هفته:
یک آسمان پُر از پٓر و بال کبوتر
یک باغ سرخ، امٌا همه گلهای پر پر...
این روزهای تارِ ابری، می شود باز
این شام ها خواهد گذشتن باز از سر
آنگاه این چشم ترم بیند دوباره
یک آسمان بال و پر امٌا شکل دیگر
یک آسمان بال به آزادی گشوده
یک باغ گلهای به شادی، گشته پر پر ( سیدمرتضی معراجی)
داستانک:
شیخ ما [ابوسعید ابوالخیر] را پرسیدند:
ای شیخ، راه کدام است؟
گفت: صدق و مدارا. صدق با حق و مدارا با خَلق. (اسرار التّوحید، تصحیح دکتر شفیعی کدکنی)
طنز هفته:
بابام میگه تو که سنتی ازدواج نمیکنی، حداقل صنعتی ازدواج کن.
میگم صنعتی دیگه چه مدلیه؟
میگه بگرد دختر کارخونه داری چیزی پیدا کن. از این فلاکت نجات پیدا کنی علاف و بیکار 😂
این صفحه در هشتم دیماه 1402 به روز شد. حتی الامکان هر دو هفته یکبار به روز می شود.
تلگرام فرهنگی-فلسفی محمدامین مروتی:
https://telegram.me/manfekrmikonan
وبلاگ فرهنگی-فلسفی محمدامین مروتی:
http://amin-mo.blogfa.com/
فیس بوک محمدامین مروتی:
https://www.facebook.com/amin.morovati.9
اگر مطالب را مفید می دانید، لطفا با دوستانتان همرسانی کنید.
252. معرفی فیلم ستارههای روی زمین (۲۰۰۷ )
این فیلم با امتیاز ۸٫۲ از ۱۰، در رتبه ۱۲۰ قرار دارد. ستارههای روی زمین نامزد اسکار بهترین فیلم خارجی زبان نیز شد. این فیلم نخستین کارگردانی عامر خان میباشد.
ایشّان آواستی (دارشیل سفری) کودکی نه ساله است که یک سال در کلاس سوم مردود شده و علیرغم برادر بزرگترش – که همیشه بالاترین نمرهها را میگیرد – در کلاس از همه ضعیف تر است و به همین خاطر بارها توسط پدر و همکلاسیهایش تحقیر میشود. عاقبت وی با کارهای اشتباه خود، باعث به تنگ آمدن پدرش میشود و او ایشان را به مدرسه شبانهروزی میفرستد. با ورود رام شانکر نیکومب (عامر خان) یک معلم هنر جدید، که قرار است موقتی درس بدهد و کار اصلی اش در مدرسههای استثنایی است – مدرسه دچار تحولاتی میشود. او با دیدن ناراحتیهای ایشان، تصمیم میگیرد که دربارهٔ ضعف درسی او اطلاعاتی به دست آورد. نیکومب با دیدن دفترمشقهای او (که کلمات برعکس نوشته شدهاند و دور آنها خط قرمز کشیده شدهاست) متوجه میشود که او اختلال واژگانی دارد (همان مشکلی که خود او در کودکی داشتهاست) و حروف الفبا را اشتباه مینویسد. سرانجام او با قانع کردن والدین ایشان و پرسنل مدرسه، با حوصله به ایشان درس میدهد و او پس از مدتی به خوبی کلمات را میخواند. نیکومب چندی بعد مسابقهای نقاشی بین معلمان و دانش آموزان برگزار میکند. زیباترین نقاشیها را ایشان و خود نیکومب (که عکسی از ایشان است) کشیدهاند و هر دو عکس پشت و روی جلد دفتر بچههای مدرسه چاپ میشود.
251. معرفی فیلم راننده تاکسی(1976)
راننده تاکسی فیلمی به سبک نئو نوآر به کارگردانی مارتین اسکورسیزی است. رابرت دنیرو، جودی فاستر، آلبرت بروکس و سیبل شفرد، بازیگران این فیلم هستند.
اگرچه این فیلم نامزد ۴ جایزهٔ اسکار (بهترین فیلم، بهترین هنرپیشهٔ مرد برای رابرت دنیرو، بهترین هنرپیشهٔ مکمل زن برای جودی فاستر، و بهترین موسیقی فیلم) شد، ولی نتوانست هیچکدام را تصاحب کند. درعوض توانست جایزهٔ نخل طلای این جشنواره را ازآنِ خود کند.
تراویس بیکل (رابرت دنیرو) جوان ۲۶ ساله تنها و افسرده که برای فرار از بیخوابی شغل تاکسیرانی در شب را انتخاب میکند. تراویس شیفته بتسی (سیبل شفرد) میشود. اما بتسی به علت عدم رفتار مناسب از سوی تراویس، او را رد میکند.
تراویس تصمیم میگیرد که با خشونت جلوی فساد را بگیرد. ابتدا می خواهد سناتوری را که کاندید ریاست جمهوری است ترور کند ولی موفق نمی شود. بعد تصمیم می گیرد برای مبارزه با فساد به یک روسپیخانه حمله کند که به کشته شدن سه نفر میانجامد. در نهایت تراویس سعی به خودکشی دارد، که به دلیل خالی بودن تفنگ نافرجام میماند و روزنامه ها از او یک قهرمان می سازند و تراویس بر سر کار قبلی خود برمی گردد.
تراویس در حالی به عنوان قهرمان توسط رسانهها مورد تشویق قرار میگیرد که اگر کمی در تلاش اولیه خود موفقتر میبود به عنوان قاتل روانی سناتور شناخته میشد.
جان هینکلی جونیور با تأثیر گرفتن از این فیلم، با هدف تحت تأثیر قرار دادن جودی فاستر به جان رونالد ریگان رئیسجمهور وقت ایالات متحده سوءقصد کرد که منجر به زخمی شدن وی و همراهانش شد.
250. معرفی فیلم دور از بهشت (2002)
محمدامین مروتی
دور از بهشت فیلمی به کارگردانی تاد هینز و بازیگری جولیان مور، دنیس کواید، دنیس هیزبرت و پاتریشا کلارکسون است که موفق به نامزدی جایزه اسکار در ۴ رشته شد.
داستان در دهه پنجاه در آمریکا جریان دارد که هنوز تبعیض نژادی فرهنگ غالب است.
کتی ویتاکر(جولیان مور) زنی خانهدار و خوشبخت است تا اینکه به موضوع همجنسگرایی شوهرش پی می برد و متمایل به دوست شدن با باغبان سیاهپوست شان می شود. نویسنده این دو تابوی تبعیض نژادی و همجنسگرایی در دهه پنجاه را دستمایه این درام کرده است.
دور از بهشت، فیلمی پر کشش و سرگرم کننده و در عین حال حاوی مضامین فرهنگی و تاریخی است که به دل می نشیند.
249. معرفی فیلم: داستان دو خواهر(2003)
محمدامین مروتی
سینمای کره دارد سری در میان سینمای جهان در می آورد.
داستان دو خواهر فیلمی در ژانر وحشت روانشناختی است که واکنشهای بسیار خوبی از طرف منتقدان دریافت کرد.
فیلم داستان دختری نوجوان به نام سومی را روایت میکند که پس از گذراندن مدتی در یک آسایشگاه روانی، نزد پدر خود و مادر ناتنی اش برمی گردد. مادر او ظاهراً خودکشی کرده و سومی پدر و نامادری را مسئول این مرگ و مرگ خواهر کوچکتر خود می داند.
توهمات و تصورات این دختر نوجوان محور فیلم قرار گرفته و داستان به گونه ای غیرقابل پیش بین و پر هیجان ادامه می یابد.
دیدن این فیلم را به علاقمندان فیلمهای روانشناختی و پر اضطراب توصیه می کنم.
248. معرفی فیلم جولیتا(2016)
جولیتا(یا به اسپانیایی خولیتا)، فیلمی به نویسندگی و کارگردانی پدرو آلمودووار اسپانیایی است که مثل اکثر کارهای این کارگردان، متاملانه و متفکرانه و زندگی محور و دیدنی است. فیلمهای آلمادووار معمولا بر مشکلات و مسائل و مصائب زنان تمرکز می کنند. بازیگران فیلم اما سوآرس و آدریانا اوگارته در نقش جولیتا و اینما کوئستا در نقش آوا هستند.
جولیتا زنی است که با چالش های مختلفی از سوی شوهر و دخترش مواجه می شود و در این چالش ها عمدتاً نقش قربانی دارد. تصادفاً عاشق یک ماهیگیر می شود. به عشقش متعهد است اما زندگی پیچیده تر از آن است که فقط با عشق ساملن گیرد.
تماشای این فیلم را به علاقمندان فیلمهای مفهومی توصیه می کنم.
247. معرفی فیلم ترامبو (2015)
محمدامین مروتی
ترامبو، فیلمی به کارگردانی جی روچ و بازیگری برایان کرانستون(بازیگر سریال موفق برکینگ بد)، دایان لین، هلن میرن، لوئی سی. کی. و ال فانینگ است.
داستان فیلم دربارهٔ زندگی فیلمنامهنویس هالیوودی دالتون ترامبو است، که در دهه 40 و 50 و در اوج جنگ سرد، همراه سایر چپ گرایان، تحت تعقیب بودند و از مشارکت در ساختن فیلم منع شده بودند. سناتور مک کارتی پرچمدار این جریان ضدکمونیستی بود که مدعی کارگزاری بعضی هنرمندان هالیوود، برای شوروی بود. این جریان، توسط عده ای از سینماگران هالیوود من جمله جان وین و رونالد ریگان همراهی می شد ولی مورد مخالفت بازیگرنی چون کرک داگلاس بود. در این میان دالتون ترامبو به عنوان فیلمنامه نویسی مستعد مجبور شد کارهایش را با اسامی جعلی منتشر کند. ترامبو فیلمنامه نویسی آثار مهمی چون پاپیون 1973 و تعطیلات در رم 1953 و اسپارتاکوس 1961 را هم برعهده داشته و به خاطرشان اسکار بهترین فیلمنامه یا فیلم را برده است.
نهایتا با بازدید کندی، از فیلم های ترامبو و تحسین آنها، به تدریج دوره بگیر و ببند مک کارتیسم طی شد و سینماگرانی چون ترامبو توانستند به نام خود کار کنند.
ترامبو فیلم جذاب و گیرایی است که بیننده را تا پایان با خود همراه می کند.
من و تو، درخت و بارون
(به خاطر 21 آذر تولد شاملو)
محمدامین مروتی
یکی از زیباترین ترانههای عاشقانه شاملو "من و تو، درخت و بارون" است که در آن ارتباط حیاتی و بیولوژیک بین زمین و درخت و بهار، به ارتباطات بشری، درون فکنی شده. بدین ترتیب که طی یک چرخة حیاتی، بهار، زمین را آبیاری میکند و زمین درخت را میپرورد و درخت، به بهار معنا می دهد و در عین حال نوازشهای باران بهاری است که به ایجاد باغ کمک میکند. استفادة هوشمندانه، پر احساس و زیبای شاملو از استعارههای طبیعت˚ محور در این ترانه، مثال زدنی است. بهترین خاصیت دست، نوازش است و نوازشی، دلنشین تر و خلسه آور تر از نوازش سرانگشتان عشق نیست. چه عشق مادر و پدر به فرزند و چه عشق بین زن و مرد. هیچ محبت و هیچ معجزه ای جای نوازش نرم و لطیف را نمی گیرد:
عاشق مانند باران بهاری، زمینِ معشوق را سبز می کند:
من بهارم، تو زمین
عاشق مانند زمین، درخت وجود معشوق را در خود می پرورد:
من زمینم، تو درخت
عاشق درختی است که با نوازش باران سرانگشتان معشوق، به بار می نشیند و یگانه می شود:
من درختم، تو بهار
نازِ انگشتایِ بارونِ تو باغَم میکنه
میون جنگلا تاقَم میکنه
هر پدیدة زیبای طبیعی، شاعر را به یاد معشوق می اندازد. در شبها، شب و ماه او را به یاد معشوق می اندازند. معشوق به اندازه شب بزرگ است و به عاشق آرامش می دهد:
تو بزرگی، مثل شب
اگه مهتاب باشه یا نه،
تو بزرگی مثل شب
خود مهتابی تو اصلا، خود مهتابی تو
تازه، وقتی بره مهتاب و، هنوز
شبِ تنها باید، راه دوری بره تا دمِ دروازه ی روز،
مث شب، گود و بزرگی
مث شب
و در روز، شبنم و صبح و علف و مه، یعنی همه پدیده های لطیف و زیبا او را یاد معشوق می اندازند:
تازه، روزم که بیاد
تو تمیزی
مث ِشبنم
مثِ صبح
تو مثِ مخمل ابری
مثِ بوی علفی
مثِ اون ململ ِ مه، نازکی
اون ململِ مه
که رو عطرِ علفا، مثل بلاتکلیفی
هاج و واج، مونده مردّد
میون موندن و رفتن
میون مرگ و حیات
در زمستان نیز معشوق مثل برف است. اگر برف هم نباشد، مثل کوه بلند و مغرور است:
مثِ برفائی تو
تازه آبم که بشن برفا و عریون بشه کوه
مثِ اون قله ی مغرور ِبلندی
که به ابرای سیاهی و بادایِ بدی می خندی...
و در بازگشتی دلنشین، به نوازش سرانگشتان عشق باز می گردد تا ببالد و بشکوفد و به ثمر بنشیند:
من بهارم تو زمین
من زمین ام تو درخت
من درختم تو باهار،
ناز انگشتای بارونِ تو باغ ام میکنه
میون جنگلها تاق ام میکنه
22 آذر 1402